در اتاق پذیرایی سرخ، سالوادور آلنده به انتظار آنان بود. در بر پیراهنی آستین بلند، کلاهخود معدنچیان بر سر، بدون کراوات و بر لباسش جابهجا لکههای خون. مسلسل خودکار را در دست داشت، اما به اجبار در صرف مهمات خویشتندار بود.
آلنده، ژنرال پالاسیوس را خوب میشناخت. یکچند روز پیش به آگوستیو اولیوارس گفته بود که او مرد خطرناکی است و روابطی نزدیک با سفارت آمریکا دارد. به هنگامی که آلنده، ژنرال پالاسیوس را بر روی پلکان دید به جانبش فریاد کشید:«خائن!» و گلولهیی به سوی او شلیک کرد که در دستش نشست.
بنا بر روایت شاهدی که از من خواست تا نامش برده نشود، رئیسجمهور در تیراندازی با دارو دستۀ جانی به قتل رسید. پس از آن، سایر افسران، در یک تشریفات نظامی، به جسد او شلیک کردند. در آخر کار، درجهداری با ته قنداق تفنگ خود بهشدت به صورتش کوبید.
آلنده: استوار، قاطع در تصمیمهایش، و غیرقابل پیشگویی. یکی از وزرای کابینهاش به من گفته بود:« آنچه آلنده فکر میکند، تنها آلنده میداند.» آلنده عاشق زندگی بود، عاشق گلها و دوستدار سگها. مرد روزی بود با اندکک سنت قدیمی، یادداشتهای معطر و میعادهای نهانی. عظیمترین فضیلتش انجام هر کار به تمام و کمال بود، اما آن که سرنوشت میتوانست ارزانی او کند تنها عظمت سوگین و نادرِ مردن بود در دفاع مسلحانۀ بازندۀ نابههنگام قانون بورژوازی، در دفاع از دادگاه عالی که او را به رسمیت نشناخته بود اما قاتلینش را حلالزاده شمرد، در دفاع از کنگرۀ درمانده که او را حرامزاده نامیده بود اما در برابر خواست غاصبین به خوشخدمتی خم به تن آورد، در دفاع از آزادی احزاب مخالف که روحشان را به فاشیسم فروخته بودند، در دفاع از تمام جهیزیۀ بیدخوردۀ یک سیستم پلشت که او بر آن بود تا از میانش براندازد بیآنکه گلولهیی شلیک شود.
آنچه در شیلی، در حکم عظمیترین اندوه و درد برای شیلیاییها، پیش آمد، در تاریخ در مقام چیزی است که بر همۀ ما فرزندان این قرن گذشت و تا جاوادن در زندگیمان خواهد ماند.
مرگ سالوادور آلنده|گابریل گارسیا مارکز|ترجمه:یارتا یاران
@adabyate_digar|#History|#Book|#BookR|#Marquez|https://news.1rj.ru/str/our_Archive/302
آلنده، ژنرال پالاسیوس را خوب میشناخت. یکچند روز پیش به آگوستیو اولیوارس گفته بود که او مرد خطرناکی است و روابطی نزدیک با سفارت آمریکا دارد. به هنگامی که آلنده، ژنرال پالاسیوس را بر روی پلکان دید به جانبش فریاد کشید:«خائن!» و گلولهیی به سوی او شلیک کرد که در دستش نشست.
بنا بر روایت شاهدی که از من خواست تا نامش برده نشود، رئیسجمهور در تیراندازی با دارو دستۀ جانی به قتل رسید. پس از آن، سایر افسران، در یک تشریفات نظامی، به جسد او شلیک کردند. در آخر کار، درجهداری با ته قنداق تفنگ خود بهشدت به صورتش کوبید.
آلنده: استوار، قاطع در تصمیمهایش، و غیرقابل پیشگویی. یکی از وزرای کابینهاش به من گفته بود:« آنچه آلنده فکر میکند، تنها آلنده میداند.» آلنده عاشق زندگی بود، عاشق گلها و دوستدار سگها. مرد روزی بود با اندکک سنت قدیمی، یادداشتهای معطر و میعادهای نهانی. عظیمترین فضیلتش انجام هر کار به تمام و کمال بود، اما آن که سرنوشت میتوانست ارزانی او کند تنها عظمت سوگین و نادرِ مردن بود در دفاع مسلحانۀ بازندۀ نابههنگام قانون بورژوازی، در دفاع از دادگاه عالی که او را به رسمیت نشناخته بود اما قاتلینش را حلالزاده شمرد، در دفاع از کنگرۀ درمانده که او را حرامزاده نامیده بود اما در برابر خواست غاصبین به خوشخدمتی خم به تن آورد، در دفاع از آزادی احزاب مخالف که روحشان را به فاشیسم فروخته بودند، در دفاع از تمام جهیزیۀ بیدخوردۀ یک سیستم پلشت که او بر آن بود تا از میانش براندازد بیآنکه گلولهیی شلیک شود.
آنچه در شیلی، در حکم عظمیترین اندوه و درد برای شیلیاییها، پیش آمد، در تاریخ در مقام چیزی است که بر همۀ ما فرزندان این قرن گذشت و تا جاوادن در زندگیمان خواهد ماند.
مرگ سالوادور آلنده|گابریل گارسیا مارکز|ترجمه:یارتا یاران
@adabyate_digar|#History|#Book|#BookR|#Marquez|https://news.1rj.ru/str/our_Archive/302
Telegram
Our Archive
مرگ سالوادور آلنده
گابریل گارسیا مارکز
ترجمه: یارتا یاران
@adabyate_digar
گابریل گارسیا مارکز
ترجمه: یارتا یاران
@adabyate_digar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چکامه - ویکتور خارا: مانیفست (بیانیه)
اخرین سرود ویکتور خارا پیش از کشته شدن با چهل گلوله توسط نیروهای پینوشه
اخرین سرود ویکتور خارا پیش از کشته شدن با چهل گلوله توسط نیروهای پینوشه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"تنها چیزی که برای من باقی می ماند این است که به کارگران بگویم: من استعفا نمی دهم! من در یک گذار تاریخی قرار گرفته ام، من برای وفاداری به مردم زندگی خود را هزینه خواهم کرد. و من به آنها می گویم که مطمئن هستم دانه هایی که در وجدان هزاران و هزاران شیلیایی کاشته ایم هیچگاه خشک نمی شوند.
آنها زور و قدرت دارند و خواهند توانست بر ما مسلط شوند، اما فرایندهای اجتماعی را نه جنایت می تواند متوقف کند و نه زور. تاریخ از آن ماست و مردم تاریخ می سازند."
-آخرین صحبت های رفیق سالوادور آلنده پیش از مرگ در جریان کودتا. ۱۱سپتامبر۱۹۷۳
#ویدئو | راه مارکس
@MarxWay
آنها زور و قدرت دارند و خواهند توانست بر ما مسلط شوند، اما فرایندهای اجتماعی را نه جنایت می تواند متوقف کند و نه زور. تاریخ از آن ماست و مردم تاریخ می سازند."
-آخرین صحبت های رفیق سالوادور آلنده پیش از مرگ در جریان کودتا. ۱۱سپتامبر۱۹۷۳
#ویدئو | راه مارکس
@MarxWay
Forwarded from Comrade Aida
Comrade Aida
اوج تحلیل لیبرال:
دلم خواست یبار خود مارکسیسم رو نقد کنن.
شما فکر کن هزلیت و میزس که از متفکرای بزرگ مکتب اتریشن اوج نقدشون اینه که بگن کارل مارکس حسود بود.
شما فکر کن هزلیت و میزس که از متفکرای بزرگ مکتب اتریشن اوج نقدشون اینه که بگن کارل مارکس حسود بود.
😭2
Watching high quality german series ❌
Watching cheesy austrian series ✅
Watching cheesy austrian series ✅
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 The cement garden
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
“Stańczyk was a real Renaissance jester, but little is known of his actual biography except that he was already famous during his lifetime. He was more than a mere entertainer, using satire to freely criticize and warn his contemporaries, including the three Polish kings who employed him. Although even the question of which kings he served is unclear.What has been preserved are many of his wittiest and most perceptive remarks and jokes, examples of him speaking truth to power, as they say these days. After his death, he appeared as a character in Polish literature, plays, and paintings. This picture of him looking concerned and reflective, in contrast to his jester’s gear, is typical.“
Title: Stańczyk by Jan Matejko (in the National Museum of Warsaw)
منبع: صفحه اینستاگرام history mae
Title: Stańczyk by Jan Matejko (in the National Museum of Warsaw)
منبع: صفحه اینستاگرام history mae
Колония имени Горького | کولونی گورکی
“Stańczyk was a real Renaissance jester, but little is known of his actual biography except that he was already famous during his lifetime. He was more than a mere entertainer, using satire to freely criticize and warn his contemporaries, including the three…
ترجمه:
«استانچیک یک ملیجک حقیقی دوران رنسانس بود، اما اطلاعات کمی از زندگینامه واقعی او وجود دارد، به جز اینکه او قبلاً در طول زندگی خود مشهور بود. او بیش از یک ملیجک صرف بود و از طنز برای انتقاد آزادانه و هشدار به معاصران خود، از جمله سه پادشاه لهستانی که او را به کار گرفته بودند، استفاده می کرد. اگرچه حتی پاسخ این سؤال که او به کدام پادشاهان خدمت می کرد نیز نامشخص است. آنچه که هنوز حفظ شده است، بسیاری از شوخ ترین و فهیم ترین اظهارات و شوخی های اوست، نمونه هایی از این که او به قول این روزها حقیقت را علیه قدرت می گوید. پس از مرگ او به عنوان یک شخصیت در ادبیات، نمایشنامه ها و نقاشی های لهستان ظاهر شد. این تصویر از او که به نظر نگران و در حال تفکر به نظر می رسد، برخلاف لباس ملیجک اش، معمول است.»
عنوان: Stańczyk اثر Jan Matejko (در موزه ملی ورشو)
«استانچیک یک ملیجک حقیقی دوران رنسانس بود، اما اطلاعات کمی از زندگینامه واقعی او وجود دارد، به جز اینکه او قبلاً در طول زندگی خود مشهور بود. او بیش از یک ملیجک صرف بود و از طنز برای انتقاد آزادانه و هشدار به معاصران خود، از جمله سه پادشاه لهستانی که او را به کار گرفته بودند، استفاده می کرد. اگرچه حتی پاسخ این سؤال که او به کدام پادشاهان خدمت می کرد نیز نامشخص است. آنچه که هنوز حفظ شده است، بسیاری از شوخ ترین و فهیم ترین اظهارات و شوخی های اوست، نمونه هایی از این که او به قول این روزها حقیقت را علیه قدرت می گوید. پس از مرگ او به عنوان یک شخصیت در ادبیات، نمایشنامه ها و نقاشی های لهستان ظاهر شد. این تصویر از او که به نظر نگران و در حال تفکر به نظر می رسد، برخلاف لباس ملیجک اش، معمول است.»
عنوان: Stańczyk اثر Jan Matejko (در موزه ملی ورشو)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای رهگذران از میان واژه های گذرا
از شما شمشیر و از ما خون مان
آهن و آتش از شما و از ما گوشت تن مان
تانک دیگری از شما و سنگ از ما
گاز اشک آور از شما و باران از ما
هوا و آسمان مان یکی است
پس سهم تان را از خون مان بگیرید و بروید
و به مهمانی رقص شبانه درآیید و سپس بروید
بر ما این واجب است که پاسدار گل های شهیدان باشیم
از شما شمشیر و از ما خون مان
آهن و آتش از شما و از ما گوشت تن مان
تانک دیگری از شما و سنگ از ما
گاز اشک آور از شما و باران از ما
هوا و آسمان مان یکی است
پس سهم تان را از خون مان بگیرید و بروید
و به مهمانی رقص شبانه درآیید و سپس بروید
بر ما این واجب است که پاسدار گل های شهیدان باشیم
🥴2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای ایران...
زبیگنیف پرایزنر
زبیگنیف پرایزنر
For Iran
Zbigniew Preisner
سلام بر آن کسی که خونش به ظلم ریخته شد ...
Forwarded from زنده باد مائوئیسم
انقلاب مجلس مهمانی نیست، مقالهنویسی نیست، نقاشی یا گلدوزی نیست، انقلاب نمیتواند آنقدر ظریف و آرام ، آنقدر نجیب و معتدل، آنقدر مهربان و مؤدب، آنقدر خوددار و با شفقت باشد. انقلاب شورش و طغیان است؛ انقلاب عملی است قهرآمیز که بدانوسیله یک طبقه، طبقۀ دیگر را واژگون میسازد.
مائو زدون؛ گزارش درباره بررسی جنبش دهقانی در استان حونان (مارس 1927)
@MLMaoism
اگه بابام بدونه که بدون گفتن «درس بخون» هاش درس خوندم و آیلتس ۸ گرفتم سکته میزنه فکر کنم
🍓2
Колония имени Горького | کولونی گورکی
اگه بابام بدونه که بدون گفتن «درس بخون» هاش درس خوندم و آیلتس ۸ گرفتم سکته میزنه فکر کنم
مرد حسابی اینقدر بهم نگو «آلمانی بخون»