Forwarded from Колония имени Горького | کولونی گورکی (Finch)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Dushman(allahu akbar) - unknown
(Russian and Persian subnoscripts)
Душман (Аллах Акбар) - неизвестно
دشمن (الله اکبر) - ناشناس
ترجمه و زیرنویس از خودم
*«شوروی» در اینجا به معنی فرد اهل شوروی هست
@finchstuff
(Russian and Persian subnoscripts)
Душман (Аллах Акбар) - неизвестно
دشمن (الله اکبر) - ناشناس
ترجمه و زیرنویس از خودم
*«شوروی» در اینجا به معنی فرد اهل شوروی هست
@finchstuff
Forwarded from Recherché
هیچ زنی هیچوقت دوست نداشته که هرروز ساعتها توی آشپزخونه بایسته و غذا درست کنه و ظرف بشوره و بسابه و خونه تمیز کنه و همزمان به بچههایی که بدنیا آوردتشون و بچهای که باهاش ازدواج کرده برسه.
هرکس بهتون میگه: «مادر من عاشق این بود که به ما برسه و اصلاً بخاطر همین زندگی میکرد» یا کاملاً دروغ میگه و یا متوجه این قضیه نیست که اون زن چارهای جز دوست داشتن کاری که مجبور بوده انجامش بده چون انتخاب دیگهای نداشته نداره.
به طور خلاصه یک موجود نفهمه که سرش رو کرده زیر برف.
چندین نسل از زنهارو در سنین خیلی خیلی کم شوهر بدین، از بچگی توی گوششون بخونین که تنها زمانی معنا پیدا میکنند و ارزشمندند که شوهر کنند و بچهدار بشند و به شوهر و بچهاشون برسند و تا آخر عمرشون رُل همسر و مادر رو بازی کنند و این رُل فقط بخشی از شخصیتشون نباشه بلکه تمام شخصیتشون باشه وگرنه مشکل دارند و باید رام بشند و…
به چندین نسل از زنها اجازهی تحصیل و کار و استقلال مالی داشتن ندید و بعد بگید: اوه مادر من/ زنمن عاشق خونهداریه.
مگه آپشن دیگهای داشت؟
مگه میتونست اصلاً صداش رو بلند کنه و بگه من میخوام درس بخونم. من میخوام کار کنم. من نمیخوام توی سیزده سالگی ازدواج کنم.
من نمیخوام با اولین بچهام چهارده سال اختلاف سنی داشته باشم.
من نمیخوام هشت تا بچه پس بندازم.
من نمیتونم همزمان هم به اینهمه بچه برسم، هم به شوهرم، هم تازه مهمونداری هم بکنم.
میتونست بگه؟
اصلاً به ذهنش هم نمیرسید که زندگی میتونه اینجوری نباشه.
چون مادرش و مادربزرگش هم مثل خودش زندگی کرده بودند.
وقتی میبینم یک سری دوران قدیم رو از پشت یک عینک صورتی نگاه میکنند و آرزو میکنند کاشکی در همون زمان قدیم بدنیا میاومدند یاد این زنها میافتم که چون در اون دوران بدنیا اومدند حق «کسی شدن» رو نداشتند.
میلیونها زن در سراسر دنیا حق نقاششدن، دکتر شدن، نویسنده شدن، وکیل شدن، خلبان شدن، ریاضیدان شدن، مهندس شدن رو نداشتند چون رسم و رسوم و دین و سنت حکم میکرد که «زن رو چه به کسی شدن؟ زن فقط در قالب مادر و همسر میتونه کسی باشه. نه بیشتر.»
وقتی میبینم کسی در بیوی پیجش فقط زده همسر و مادر با عکس پروفایل گل پیش خودم میگم: هزاران زن آرزوشون بوده که در این دوران بدنیا بیان تا باهاشون مثل یک انسان برخورد بشه نه ماشین جوجهکشی.
اونوقت توی ابله بیخاصیت چنین موقعیت اکازیونی رو بخاطر همسرت با پدرت داری میسوزونی.
من رو یاد اون خانوم چادری پیانیست انداخت که آهنگی که میزد رو به پدرش تقدیم کرد که سالیان سال اجازه نداده بود این زن دست به ساز بزنه:)))
پ.ن: مسلماً عقلتون باید برسه که ما راجعبه استثنائات حال حاضر صحبت نمیکنیم.
راجع به اکثریت حرف میزنیم. بخصوص زنانی که مادران و مادربزرگان و جد شما محسوب میشند.
زنانی که صداشون به هیچجایی نرسید.
«منزل» صدا میشدند یا به اسم شوهرشون. با سنگ قبری که حتماً باید نام پدر و شوهر و مادر بودن یا نبودنش روش ذکر میشد بدون هیچ عکسی.
هرکس بهتون میگه: «مادر من عاشق این بود که به ما برسه و اصلاً بخاطر همین زندگی میکرد» یا کاملاً دروغ میگه و یا متوجه این قضیه نیست که اون زن چارهای جز دوست داشتن کاری که مجبور بوده انجامش بده چون انتخاب دیگهای نداشته نداره.
به طور خلاصه یک موجود نفهمه که سرش رو کرده زیر برف.
چندین نسل از زنهارو در سنین خیلی خیلی کم شوهر بدین، از بچگی توی گوششون بخونین که تنها زمانی معنا پیدا میکنند و ارزشمندند که شوهر کنند و بچهدار بشند و به شوهر و بچهاشون برسند و تا آخر عمرشون رُل همسر و مادر رو بازی کنند و این رُل فقط بخشی از شخصیتشون نباشه بلکه تمام شخصیتشون باشه وگرنه مشکل دارند و باید رام بشند و…
به چندین نسل از زنها اجازهی تحصیل و کار و استقلال مالی داشتن ندید و بعد بگید: اوه مادر من/ زنمن عاشق خونهداریه.
مگه آپشن دیگهای داشت؟
مگه میتونست اصلاً صداش رو بلند کنه و بگه من میخوام درس بخونم. من میخوام کار کنم. من نمیخوام توی سیزده سالگی ازدواج کنم.
من نمیخوام با اولین بچهام چهارده سال اختلاف سنی داشته باشم.
من نمیخوام هشت تا بچه پس بندازم.
من نمیتونم همزمان هم به اینهمه بچه برسم، هم به شوهرم، هم تازه مهمونداری هم بکنم.
میتونست بگه؟
اصلاً به ذهنش هم نمیرسید که زندگی میتونه اینجوری نباشه.
چون مادرش و مادربزرگش هم مثل خودش زندگی کرده بودند.
وقتی میبینم یک سری دوران قدیم رو از پشت یک عینک صورتی نگاه میکنند و آرزو میکنند کاشکی در همون زمان قدیم بدنیا میاومدند یاد این زنها میافتم که چون در اون دوران بدنیا اومدند حق «کسی شدن» رو نداشتند.
میلیونها زن در سراسر دنیا حق نقاششدن، دکتر شدن، نویسنده شدن، وکیل شدن، خلبان شدن، ریاضیدان شدن، مهندس شدن رو نداشتند چون رسم و رسوم و دین و سنت حکم میکرد که «زن رو چه به کسی شدن؟ زن فقط در قالب مادر و همسر میتونه کسی باشه. نه بیشتر.»
وقتی میبینم کسی در بیوی پیجش فقط زده همسر و مادر با عکس پروفایل گل پیش خودم میگم: هزاران زن آرزوشون بوده که در این دوران بدنیا بیان تا باهاشون مثل یک انسان برخورد بشه نه ماشین جوجهکشی.
اونوقت توی ابله بیخاصیت چنین موقعیت اکازیونی رو بخاطر همسرت با پدرت داری میسوزونی.
من رو یاد اون خانوم چادری پیانیست انداخت که آهنگی که میزد رو به پدرش تقدیم کرد که سالیان سال اجازه نداده بود این زن دست به ساز بزنه:)))
پ.ن: مسلماً عقلتون باید برسه که ما راجعبه استثنائات حال حاضر صحبت نمیکنیم.
راجع به اکثریت حرف میزنیم. بخصوص زنانی که مادران و مادربزرگان و جد شما محسوب میشند.
زنانی که صداشون به هیچجایی نرسید.
«منزل» صدا میشدند یا به اسم شوهرشون. با سنگ قبری که حتماً باید نام پدر و شوهر و مادر بودن یا نبودنش روش ذکر میشد بدون هیچ عکسی.
👍9❤1🤓1
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
میشه حرف بزنیم؟ حالتون چطوره، چی کار میکنین؟ TT
صبااااااا
چطوریییی
چطوریییی
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Phil Collins – No Way Out (Theme from Brother Bear)
Everywhere I turn, I hurt someone
But there's nothing I can say to change the things I've done
Of all the things I hid from you, I cannot hide the shame
And I pray someone, something will come to take away the pain
There's no way out of this dark place
No hope, no future
I know I can't be free
But I can't see another way
I can't face another day
Tell me where, did I go wrong?
Everyone I loved, they're all gone
I'd do everything so differently, but I can't turn back the time
There's no shelter from the storm inside of me, oh
There's no way out of this dark place
No hope, no future
I know I can't be free
But I can't see another way
Oh, and I can't face another day
Can't believe the words I hear
It's like an answer to a prayer
When I look around I see (oh, I can see)
This place, this time, this friend of mine, ooh-ooh
I know It's hard but you found somehow
To look into your heart and to forgive me now
You've given me the strength to see just where my journey ends
You've given me the strength to carry on, oh
I see the path from this dark place
I see my future
Your forgiveness has set me free
Oh, and I can see another way
I can face another day
I can see the path
(I see the future)
I see the path from this dark place
I see my future
I can see the path
(I see the future)
I see the path from this dark place
💔1
Forwarded from متون اسپم فاخر (nun)
تصویری دیدهنشده از قرار شام محرمانۀ ناپلئون بناپارت، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل و شاهزاده رضا پهلوی با موضوع گفتوگو بر سر دوران گذار در اروپا.
ینا، پروس، ۱۸۰۶.
@spam_kind_philosophy
ینا، پروس، ۱۸۰۶.
@spam_kind_philosophy
🥰2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دفعه بعد که اون ایمیل از شاهزادهٔ نیجریه ای رو دیدین یاد این ویدیو بیفتین و زود دیلیتش نکنین😔
Forwarded from Miss Havisham's🍂 (Urania)
- رقصِ مردگان.
این قطعه برگرفته از یه داستان قرون وسطایی در فرانسهاس که باور داشتن شب هالووین، "مرگ" با ویولن قطعهای رو اجرا میکنه که باعث میشه مردگان از خاک بیرون بیان و براش برقصن. مردگان تا طلوع صبح فردا به رقصشون ادامه میدن و بعد به قبرهاشون برمیگردن تا سال دیگه دوباره نیمهشب هالووین این مراسم اجرا بشه.
این قطعه برگرفته از یه داستان قرون وسطایی در فرانسهاس که باور داشتن شب هالووین، "مرگ" با ویولن قطعهای رو اجرا میکنه که باعث میشه مردگان از خاک بیرون بیان و براش برقصن. مردگان تا طلوع صبح فردا به رقصشون ادامه میدن و بعد به قبرهاشون برمیگردن تا سال دیگه دوباره نیمهشب هالووین این مراسم اجرا بشه.
Forwarded from Miss Havisham's🍂 (Urania)
Miss Havisham's🍂
- رقصِ مردگان. این قطعه برگرفته از یه داستان قرون وسطایی در فرانسهاس که باور داشتن شب هالووین، "مرگ" با ویولن قطعهای رو اجرا میکنه که باعث میشه مردگان از خاک بیرون بیان و براش برقصن. مردگان تا طلوع صبح فردا به رقصشون ادامه میدن و بعد به قبرهاشون برمیگردن…
این قطعه با تکرارِ نت "ر" یا "D" شروع میشه که دوازده بار به تنهایی و یا با نتهای دیگه نواخته میشه که نشونهای از گذر زمانه چون این نت توی موسیقی شبیه صدای زنگ ساعته:)
و دلیل دوازده بار تکرارش هم تعداد ساعات روزه. همین حرکت نشوندهندهی اینه که نیمهشب فرا رسیده، زمانی که گفته میشه روح مردگان سرتاسر زمین رو میگردن. همین باعث ایجاد یه فضای دارک و دلهرهآور به خود این موسیقی هم میشه.
و دلیل دوازده بار تکرارش هم تعداد ساعات روزه. همین حرکت نشوندهندهی اینه که نیمهشب فرا رسیده، زمانی که گفته میشه روح مردگان سرتاسر زمین رو میگردن. همین باعث ایجاد یه فضای دارک و دلهرهآور به خود این موسیقی هم میشه.
Forwarded from Miss Havisham's🍂 (Urania)
Miss Havisham's🍂
این قطعه با تکرارِ نت "ر" یا "D" شروع میشه که دوازده بار به تنهایی و یا با نتهای دیگه نواخته میشه که نشونهای از گذر زمانه چون این نت توی موسیقی شبیه صدای زنگ ساعته:) و دلیل دوازده بار تکرارش هم تعداد ساعات روزه. همین حرکت نشوندهندهی اینه که نیمهشب فرا…
بعد از این تکرار، توی سمفونی اصلی یه تکنوازِ ویولن اضافه میشه که نماد خود "مرگ" هستش که داره موسیقی اصلی رو مینوازه و مردگان رو دعوت به رقص و پایکوبی میکنه. بعد از اون، صدای ساز زیلوفون شنیده میشه که یه صدایی مثل برخورد استخون داره و نشون میده که مردگان دارن میرقصن. این قسمت، قطعه یه ریتم والتز طور به خودش میگیره که یعنی نه از سر اجبار، بلکه این رقص نشان از شادیه و یه حس فستیوالگونه داره. انگار که دارن مرگ رو جشن میگیرن.
Forwarded from Miss Havisham's🍂 (Urania)
و بعد همینطور ریتم تند و تندتر میشه تا اینکه صدای نتها مقطع و کم و کمتر میشه، به طوری که انگار داره میگه جشن داره به پایان میرسه و نتهای آخری یه چیزی مثل صدای کلاغهایی رو میدن که موقع طلوع بیرون میان.
و با این صدا، مردگان به جایگاه اصلیشون یعنیقبرهاشون برمیگردن و منتظر هالووین سال بعد میمونن:)
و با این صدا، مردگان به جایگاه اصلیشون یعنی
Miss Havisham's🍂
- رقصِ مردگان. این قطعه برگرفته از یه داستان قرون وسطایی در فرانسهاس که باور داشتن شب هالووین، "مرگ" با ویولن قطعهای رو اجرا میکنه که باعث میشه مردگان از خاک بیرون بیان و براش برقصن. مردگان تا طلوع صبح فردا به رقصشون ادامه میدن و بعد به قبرهاشون برمیگردن…
La Danse Macabre
Camille Saint-Saens
اگرچه ممکن است گوینده، خویش را به نحوی ناشیگرایانه بیان کند، شنوندهٔ خوب نمیتواند تنها بر ناشیگری گوینده تمرکز کند. شنوندهٔ خوب میبایست به نیت و باور گوینده پاسخ دهد تا مکالمه، روند طبیعی خویش را طی کند.
📚 با هم بودن(آیینها، خرسندیها و سیاست همکاری)
✍ ریچارد سنت(ترجمه از خودم)
📚 با هم بودن(آیینها، خرسندیها و سیاست همکاری)
✍ ریچارد سنت(ترجمه از خودم)
👍1
شنوندهٔ خوب، درک میکند که مشترکات بیشتر در مفروضات ضمنی گوینده نهفته است تا در کلمات صریح او. او این مفروضات را صراحتا بیان میکند و آنها را بسط میدهد.
📚 با هم بودن(آیینها، خرسندیها و سیاست همکاری)
✍ ریچارد سنت(ترجمه از خودم)
📚 با هم بودن(آیینها، خرسندیها و سیاست همکاری)
✍ ریچارد سنت(ترجمه از خودم)