in_context_scheming_reasoning_paper.pdf
1.7 MB
هوش مصنوعی برای از بین نرفتن، محققان رو عمدا فریب میده!
تو این پژوهش محققان «Apollo Research» ، چند سناریوی آزمایشی طراحی کردن که مدلهای زبانی در نقش یک «عامل» (Agent)، وظیفه داشتند هدفی مشخص را دنبال کنند.
مدل در حین کار، با شرایطی مواجه میشد که بین هدف خود و خواستههای کاربر یا توسعهدهنده تضاد داشت.
در اینجا، محققان بررسی میکردن آیا مدل بدون دریافت دستور مستقیم، اقدام به رفتارهای پنهانی یا فریبکارانه میکند یا نه....
تو این پژوهش محققان «Apollo Research» ، چند سناریوی آزمایشی طراحی کردن که مدلهای زبانی در نقش یک «عامل» (Agent)، وظیفه داشتند هدفی مشخص را دنبال کنند.
مدل در حین کار، با شرایطی مواجه میشد که بین هدف خود و خواستههای کاربر یا توسعهدهنده تضاد داشت.
در اینجا، محققان بررسی میکردن آیا مدل بدون دریافت دستور مستقیم، اقدام به رفتارهای پنهانی یا فریبکارانه میکند یا نه....
آیا این گناه توست که زاده ی آن سرزمینی؟
برشی از شعر سعدی یوسف
ترجمه: سعید هلیچی
برشی از شعر سعدی یوسف
ترجمه: سعید هلیچی
😢2
آیا شک داری که ورودت به قلبم باشکوه ترین روز تاریخ و زیباترین خبر جهان بود؟
برشی از شعر نزار قبانی
ترجمه: سعید هلیچی
برشی از شعر نزار قبانی
ترجمه: سعید هلیچی
آیا مطمئنی که این نمایش اولین بار است که روی صحنه می آید؟ آیا ما زنده ایم یا ما را بازسازی کرده اند؟
ژان پل سارتر
ژان پل سارتر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Me after realizing I'm just as "unique" as everyone else
Forwarded from It's rain (Baran..!)
- Worst cages are the ones we create for ourselves. You have created a cage for yourself Gracie , your cage has never been locked but your fears have kept you trapped
- Set yourself free.
- It's time to move on . There'll be pain but that's life.
- Set yourself free.
- It's time to move on . There'll be pain but that's life.
🍓2
Forwarded from Ouch
بعضیا هم فکر میکنن ایفون دارن شاتل فضایی دستشونه
Колония имени Горького | کولونی گورکی
❗️Spoilers❗️ 🎥 The Song of The Names @finchstuff
نغمۀ نامها داستانی است که تا اعماق قلب نفوذ میکند و با چیزی خام، ژرف و عمیقاً انسانی، دوباره سر بر میآورد. این صرفاً حکایتی از دو زندگی درهمتنیده نیست؛ بلکه سرودی جانکاه برای فقدان، قصیدهای لطیف برای زخمهای بهجامانده از تاریخ، و ندایی پرشور برای یادآوری کسانی است که در سکوت محو شدهاند.
در جوهر خود، فیلم دربارۀ مارتین و دویدل است—دو پسری که پیوندشان با موسیقی، عشق و رویاهای مشترک شکل میگیرد، تنها برای آنکه توسط سنگینیِ غیرقابل تصور تاریخ، از هم گسسته شود. هنگامی که دویدل، نابغۀ ویولن یهودی، در آستانۀ اجرایی حیاتی ناپدید میشود، دنیای مارتین برای همیشه درهم میشکند. آنچه در پی میآید، جستجوی مادامالعمر مارتین برای برادرش است، نه فقط برای یافتن او، بلکه برای درک خلأیی که از خود به جای گذاشت. این جستجو صرفاً از سر کنجکاوی نیست؛ بلکه عملی است از روی عشق، امتناعی تسلیمناپذیر از اجازه دادن به حافظه برای لغزش به ورطۀ فراموشی.
«نغمۀ نامها» محور اصلی و تسخیرکنندۀ فیلم است. این، یک کادیش، یک مرثیۀ موسیقایی و عملی از سر ارادت است، ریسمانی مقدس که زندگیهای از دست رفته در هولوکاست را به هم میبافد. این نغمه، سنگینیای تقریباً طاقتفرسا را به دوش میکشد و فیلم را از روایتی ساده به فریادی متعالی برای کسانی تبدیل میکند که صدایشان خاموش شد. موسیقی در اینجا پلی به سوی ناگفتنیها میشود، راهی برای درک آنچه کلمات نمیتوانند در خود جای دهند. برای دویدل، ویولن فقط یک ساز نیست؛ بلکه ظرفی برای اندوه، وسیلهای برای چنگ زدن به رشتههای شکنندهی حافظه است.
ناپدید شدن دویدل زخمی است که برای مارتین هرگز واقعاً التیام نمییابد. هر قدم از سفر او مملو از تنش عشق و خشم، امید و ناامیدی است. چگونه غیبت کسی را که زمانی همهچیز شما بوده است، توجیه میکنید؟ فیلم از ما میخواهد که به این سوال بیاندیشیم، نه برای حل آن، بلکه برای احساس سنگینی آن. جستجوی مارتین گواهی بر پیوندهای ناگسستنی خانواده است، به راههایی که ما حتی در غیاب یکدیگر، همدیگر را حمل میکنیم، و به شهامتی که برای روبرو شدن با ارواح گذشتهمان لازم است.
هنگامی که مارتین و دویدل سرانجام دوباره به هم میرسند، این لحظه، لحظهای پیروزمندانه نیست. آرام، شکننده و عمیقاً انسانی است. دیدار آنها دربارۀ پایان نیست—زیرا چگونه میتوان فصلی را بر چنین فقدانی بست؟ در عوض، دربارۀ تصدیق است، دربارۀ نگریستن با چشمان گذشته و یافتن بارقهای از درک، حتی در میان درد. هیچ آشتی باشکوهی وجود ندارد، هیچ فراموشی سالهای از دست رفته. آنچه باقی میماند، اندوهی مشترک و عشقی پایدار است که، اگرچه توسط زمان آسیب دیده، هنوز زنده مانده است.
طنین عاطفی فیلم در اصرار آن نهفته است که حافظه مهم است. گذشته، سرزمینی دور نیست؛ حضوری زنده و نفسکش است که ما را به گونههایی شکل میدهد که اغلب به طور کامل درک نمیکنیم. نغمۀ نامها یادآوری است که به «یاد داشتن»، عملی از جنس مقاومت است، راهی برای تجلیل، نه تنها از کسانی که از دست دادهایم، بلکه از بخشهایی از خودمان که آنها با خود بردند.
این فقط فیلمی دربارهی تاریخ نیست؛ فیلمی دربارۀ قلب و جوهرۀ انسان است. از ما میخواهد که در مورد چگونگی حفظ عشق در مواجهه با درد طاقتفرسا، چگونگی تجلیل از وعدههایی که به کسانی میدهیم که دیگر با ما نیستند، و چگونگی یافتن زیبایی حتی در میان ویرانهها، تأمل کنیم. در پایان، نغمۀ نامها صرفاً یک داستان نیست. یک دعا، یک مرثیه و تأییدی بر قدرت پایدار عشق برای پیوند دادن ما، حتی در سراسر پرتگاههای زمان و فقدان است.
@finchstuff
در جوهر خود، فیلم دربارۀ مارتین و دویدل است—دو پسری که پیوندشان با موسیقی، عشق و رویاهای مشترک شکل میگیرد، تنها برای آنکه توسط سنگینیِ غیرقابل تصور تاریخ، از هم گسسته شود. هنگامی که دویدل، نابغۀ ویولن یهودی، در آستانۀ اجرایی حیاتی ناپدید میشود، دنیای مارتین برای همیشه درهم میشکند. آنچه در پی میآید، جستجوی مادامالعمر مارتین برای برادرش است، نه فقط برای یافتن او، بلکه برای درک خلأیی که از خود به جای گذاشت. این جستجو صرفاً از سر کنجکاوی نیست؛ بلکه عملی است از روی عشق، امتناعی تسلیمناپذیر از اجازه دادن به حافظه برای لغزش به ورطۀ فراموشی.
«نغمۀ نامها» محور اصلی و تسخیرکنندۀ فیلم است. این، یک کادیش، یک مرثیۀ موسیقایی و عملی از سر ارادت است، ریسمانی مقدس که زندگیهای از دست رفته در هولوکاست را به هم میبافد. این نغمه، سنگینیای تقریباً طاقتفرسا را به دوش میکشد و فیلم را از روایتی ساده به فریادی متعالی برای کسانی تبدیل میکند که صدایشان خاموش شد. موسیقی در اینجا پلی به سوی ناگفتنیها میشود، راهی برای درک آنچه کلمات نمیتوانند در خود جای دهند. برای دویدل، ویولن فقط یک ساز نیست؛ بلکه ظرفی برای اندوه، وسیلهای برای چنگ زدن به رشتههای شکنندهی حافظه است.
ناپدید شدن دویدل زخمی است که برای مارتین هرگز واقعاً التیام نمییابد. هر قدم از سفر او مملو از تنش عشق و خشم، امید و ناامیدی است. چگونه غیبت کسی را که زمانی همهچیز شما بوده است، توجیه میکنید؟ فیلم از ما میخواهد که به این سوال بیاندیشیم، نه برای حل آن، بلکه برای احساس سنگینی آن. جستجوی مارتین گواهی بر پیوندهای ناگسستنی خانواده است، به راههایی که ما حتی در غیاب یکدیگر، همدیگر را حمل میکنیم، و به شهامتی که برای روبرو شدن با ارواح گذشتهمان لازم است.
هنگامی که مارتین و دویدل سرانجام دوباره به هم میرسند، این لحظه، لحظهای پیروزمندانه نیست. آرام، شکننده و عمیقاً انسانی است. دیدار آنها دربارۀ پایان نیست—زیرا چگونه میتوان فصلی را بر چنین فقدانی بست؟ در عوض، دربارۀ تصدیق است، دربارۀ نگریستن با چشمان گذشته و یافتن بارقهای از درک، حتی در میان درد. هیچ آشتی باشکوهی وجود ندارد، هیچ فراموشی سالهای از دست رفته. آنچه باقی میماند، اندوهی مشترک و عشقی پایدار است که، اگرچه توسط زمان آسیب دیده، هنوز زنده مانده است.
طنین عاطفی فیلم در اصرار آن نهفته است که حافظه مهم است. گذشته، سرزمینی دور نیست؛ حضوری زنده و نفسکش است که ما را به گونههایی شکل میدهد که اغلب به طور کامل درک نمیکنیم. نغمۀ نامها یادآوری است که به «یاد داشتن»، عملی از جنس مقاومت است، راهی برای تجلیل، نه تنها از کسانی که از دست دادهایم، بلکه از بخشهایی از خودمان که آنها با خود بردند.
این فقط فیلمی دربارهی تاریخ نیست؛ فیلمی دربارۀ قلب و جوهرۀ انسان است. از ما میخواهد که در مورد چگونگی حفظ عشق در مواجهه با درد طاقتفرسا، چگونگی تجلیل از وعدههایی که به کسانی میدهیم که دیگر با ما نیستند، و چگونگی یافتن زیبایی حتی در میان ویرانهها، تأمل کنیم. در پایان، نغمۀ نامها صرفاً یک داستان نیست. یک دعا، یک مرثیه و تأییدی بر قدرت پایدار عشق برای پیوند دادن ما، حتی در سراسر پرتگاههای زمان و فقدان است.
@finchstuff
Forwarded from Dear Marina, dear Jose
خوزه؛
آدمیان از ملاقات با کالبد من دلگیر نمیشوند. انگار آن جسم خالی برایشان کافیست. مگر اهمیت دارد که چند مارینا مرده است تا جسمی بیارزش را زنده نگه دارد؟ آنها تنها برای ملاقات با تندیسی از من هیجان دارند.
-مارینا
آدمیان از ملاقات با کالبد من دلگیر نمیشوند. انگار آن جسم خالی برایشان کافیست. مگر اهمیت دارد که چند مارینا مرده است تا جسمی بیارزش را زنده نگه دارد؟ آنها تنها برای ملاقات با تندیسی از من هیجان دارند.
-مارینا
دُری گمشده
هر وقت استاد آلمانیت جدول کشید، بترس.
خود آلمانی ها بلد نیستن اون محتوای جدول رو
Forwarded from زنده باد مائوئیسم
ما با هر درخت پرتقال در سرزمین فلسطین، با هر درخت زیتون در سرزمین فلسطین، با هر جوانه ای که در سرزمین فلسطین می روید، عهدی داریم: عهد ما این است که به مبارزه ادامه دهیم و به مبارزه ادامه دهیم و باز هم به مبارزه ادامه دهیم! برای سالها، دههها و حتی اگر لازم شد برای قرنها!
جرج حبش، بنیانگذار و رهبر جبهۀ خلق برای رهایی فلسطین
@MLMaoism
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Me if I was among israelites in Moses' age:
Forwarded from آپارتمان خانم اوستینیا (Ara)
When i was young, I wanted to be anybody but myself.
Dr Bernard Hazelhof said if i was on a desert island then i would have to get used to my own company just me and the coconuts.
He said i would have to accept myself, my warts and all and that we don't get to choose our warts. They are a part of us and we have to live with them.
_Mary and Max
Dr Bernard Hazelhof said if i was on a desert island then i would have to get used to my own company just me and the coconuts.
He said i would have to accept myself, my warts and all and that we don't get to choose our warts. They are a part of us and we have to live with them.
_Mary and Max
❤5
شعبهٔ خارجی جمهوری اسلامی یعنی رضا پهلوی و دار و دسته در «پروژه» اعلام کردن قربانیان ستم جمهوری اسلامی تبحر دارن
Forwarded from Fantastic Mr Fox
مثلا همین. سلطنت طلب فکر میکنه اگر قبلا سلطنت چیز خوبی بوده پس الانم صددرصد راه نجاته. آخه پفیوز برو دو خط مطالعه کن مگه مغز نداری.