𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
وای دلم واسه حرف زدنامون با لیا و ساشا و صبا و تیام و لونا و نیل تنگ شده. خیلی زیاد. خیلی خیلی زیاد.😭
منم همینطور عاشوب قشنگم. بازم به اوج باز خواهیم گشت
👍3👎1
⚫️ رسانه مردمی
نصب ۱۱۰ مناره اذانگو در نقاط مختلف شهر تهران؛ ▫️تو سامانه شفافیت شهرداری قراردادش رو پیدا نکردم ببینم چقدر برامون آب خورده، ظاهراً چند وقته سامانه دیگه بروز نمیشه. برای این کرسیشعرا کمبود برق و انرژی ندارید؟ ملت دوتا لامپ تو خونشون روشن کنند فقط تامین انرژیتون…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پلن جدید
For extrinsic motivation to work as a motivator, there must be clarity about what behaviors are expected, and what outcomes will result from those instrumental behaviors.
📚 why do we do what we do
✍ Edward L. Deci and Richard Flaste
📚 why do we do what we do
✍ Edward L. Deci and Richard Flaste
In most totalitarian systems, and for some people in our system, the same is true; there are not clear linkages between understandable behaviors and desired outcomes, so there is a profound lack of motivation to be a productive member of society.
📚 why do we do what we do
✍ Edward L. Deci and Richard Flaste
📚 why do we do what we do
✍ Edward L. Deci and Richard Flaste
White’s theorizing suggests that there is a second important psychological need—beyond autonomy—that underlies intrinsically motivated behavior. People, impelled by the need to feel competent, might engage in various activities simply to expand their own sense of accomplishment. When you think about it, the curiosity of children—their intrinsic motivation to learn—might, to a large extent, be attributed to their need to feel effective or competent in dealing with their world.
📚 why do we do what we do
✍ Edward L. Deci and Richard Flaste
📚 why do we do what we do
✍ Edward L. Deci and Richard Flaste
The feeling of competence results when a person takes on and, in his or her own view, meets optimal challenges. Optimal challenge is a key concept here. Being able to do something that is trivially easy does not lead to perceived competence, for the feeling of being effective occurs spontaneously only when one has worked toward accomplishment. Like the children at Cobblestone School, with their spontaneous, inner desire to test themselves and the environment, all of us are striving for mastery, for affirmations of our own competence. One does not have to be best or first, or to get an “‘A,” to feel competent; one need only take on a meaningful peranal challenge and give it one’s best.
📚 why do we do what we do
✍ Edward L. Deci and Richard Flaste
📚 why do we do what we do
✍ Edward L. Deci and Richard Flaste
Wayne Cascio (now an industrial psychologist at the University of Colorado), Judith Krusell (now a clinical psychologist in New Jersey), and I did another simple experiment. We gave positive feed back—statements like, ““Good, you solved that one faster than most people”—to half the subjects, but we gave no performance feedback to the other half. Because the task was one where people could not really tell how well they were doing, it was possible to give positive feedback that was believable no matter how well they actually did. Half the subjects in each experimental group were male and half female, and the results were quite startling indeed, so unexpected that, in a kind of scientific double take, we felt obliged to give the experiment another try. In both of these cases, the results indicated that praising males increased their intrinsic motivation, but praising females decreased their intrinsic motivation. It was apparently the case that females got “hooked” by the praise, whereas males, for whom it simply affirmed their success—it signified that they were competent—were propelled onward by it. But why might that be so?
📚 why do we do what we do
✍ Edward L. Deci and Richard Flaste
📚 why do we do what we do
✍ Edward L. Deci and Richard Flaste
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Wayne Cascio (now an industrial psychologist at the University of Colorado), Judith Krusell (now a clinical psychologist in New Jersey), and I did another simple experiment. We gave positive feed back—statements like, ““Good, you solved that one faster than…
it was because how men and women were raised during the 70s. the boys would be raised as more adventurous, girls less so; boys were expected to be focused on success but girls were expected to be interpersonally sensitive. This hypersensitivity apparently led the women in the study to experience the praise as a control, and they quickly learned to see the puzzle solving as a way of obtaining praise rather than something that provides its own intrinsic gratification.
Forwarded from Everyday resistance
Everyday resistance
Video
بعد از جان باختنِ #ابول_کورکور در درگیری با نیروهای سپاه، پهلویگرایان طبق معمول ذات خبیث خود را به نمایش گذاشتند:
۱. از خانههای امن خود در اروپا و آمریکا علیه #توماج_صالحی پروندهسازی کردند و لو رفتن محل اختفای کورکور را به او نسبت دادند. این در حالیست که صفر تا صد اطرافیان پهلوی، صادراتیهای جمهوری اسلامی هستند و برای انجام وظایف جدید خود، تماموقت مشغول تخریب فعالین داخل کشور هستند.
۲. در حالیکه با صرف میلیونها دلار در تلوزیونهای اپوزیسیون و راه انداختن #سیرک_وکالت حتی نتوانستند از میان ایرانیان خارج از کشور ۴۰۰هزار امضا جمع کنند و هرگز حتی موفق نشدهاند تجمعی با حضور بیش از پنجاه لات و لمپن را در خارج از کشور برگزار کنند، با صداگذاری روی ویدئوهای اعترضات #زن_زندگی_آزادی مرزهای پلشتی جابهجا میکنند تا شاید بتوانند از میان مردم مستاصل، تعدادی آدم جذب کنند و روی آبروی نداشتهشان را ماله بکشند. جالب اینجاست که روی ویدیویی صداگذاری کردهاند از قضا تصویر توماج در دست مردم است. همینقدر تباه و احمق.
حقا که شما پهلویگرایان دوشادوش سپاهیان خامنهای، ننگین و چرکین هستید و لیاقتتان بیش از لیسیدن کفش ارباب نیست. مشغول باشید.
#پهلوی_استفراغ_ملت_ایران #سیرک_پهلوی #جسدمعاشان
۱. از خانههای امن خود در اروپا و آمریکا علیه #توماج_صالحی پروندهسازی کردند و لو رفتن محل اختفای کورکور را به او نسبت دادند. این در حالیست که صفر تا صد اطرافیان پهلوی، صادراتیهای جمهوری اسلامی هستند و برای انجام وظایف جدید خود، تماموقت مشغول تخریب فعالین داخل کشور هستند.
۲. در حالیکه با صرف میلیونها دلار در تلوزیونهای اپوزیسیون و راه انداختن #سیرک_وکالت حتی نتوانستند از میان ایرانیان خارج از کشور ۴۰۰هزار امضا جمع کنند و هرگز حتی موفق نشدهاند تجمعی با حضور بیش از پنجاه لات و لمپن را در خارج از کشور برگزار کنند، با صداگذاری روی ویدئوهای اعترضات #زن_زندگی_آزادی مرزهای پلشتی جابهجا میکنند تا شاید بتوانند از میان مردم مستاصل، تعدادی آدم جذب کنند و روی آبروی نداشتهشان را ماله بکشند. جالب اینجاست که روی ویدیویی صداگذاری کردهاند از قضا تصویر توماج در دست مردم است. همینقدر تباه و احمق.
حقا که شما پهلویگرایان دوشادوش سپاهیان خامنهای، ننگین و چرکین هستید و لیاقتتان بیش از لیسیدن کفش ارباب نیست. مشغول باشید.
#پهلوی_استفراغ_ملت_ایران #سیرک_پهلوی #جسدمعاشان
Колония имени Горького | کولونی گورکی
شاه دیو - فرانتس شوبرت شعر از یوهان ولفگانگ فون گوته ترجمه و زیرنویس: finch @finchstuff
مقدمه ترانه با غرشِ پیانو در باد نمادی از تاختن اسب و حالت اضطراب پدر رو بیان ميکند، حرکات نتها تجسم غرشِ رعد و توفان است، تلفیق این دو با یکدیگر فضایی ترسآور و پر از هیاهو بوجود میآورد.
با شروعِ آواز، راوی با آهنگی موقر و متین جملات نخستین را ميخواند و سپس صدای پدر به گوش میرسد که با فرزندش سخن میگوید. آوای پسرک رنجور با مدولاسیونی زیبا شروع ميشود که با ورود شاه دیو کامل ميشود.
شاه دیو تمی روشن و جذاب و بهدور از هیاهو دارد که ناگهان کودک غرق هذیانی تبآلود ميشود که با فریادی مضطرب پدرش را به کمک میطلبد. اینک صدای پدر با نوایی آرام و شفاف به تسلی کودک برمیخیزد، شاه دیو سپس به آهنگی جذاب و فریبنده از دخترانش که در انتظار کودک زیبا هستند سخن میگوید. فرمِ همراهی پیانو در این بخش کاملا با سایر قسمتهای منظومه متفاوت است، کودک دوباره در فضایی ترسآور پدر را صدا ميزند و پدر با بیانی روشن و تسلیبخش در تلاش است پسرش را از توهم خلاص کند. در این لحظه، شاه دیو ظاهر ميشود و تنها چیزی که ميخواهد تصرف کودک است حتی به زور. با آخرین فریادهای کودک، موسیقی به گامِ اصلی ترانه بازمیگردد که همان فضای پر از هیاهو و اضطراب نخستین است. این بخش به ضرورت حالت اضطرابِ ترس و تشویشی که پدر را دربرگرفته از قدرت و انسجام بیشتری برخوردار است.
با شروعِ آواز، راوی با آهنگی موقر و متین جملات نخستین را ميخواند و سپس صدای پدر به گوش میرسد که با فرزندش سخن میگوید. آوای پسرک رنجور با مدولاسیونی زیبا شروع ميشود که با ورود شاه دیو کامل ميشود.
شاه دیو تمی روشن و جذاب و بهدور از هیاهو دارد که ناگهان کودک غرق هذیانی تبآلود ميشود که با فریادی مضطرب پدرش را به کمک میطلبد. اینک صدای پدر با نوایی آرام و شفاف به تسلی کودک برمیخیزد، شاه دیو سپس به آهنگی جذاب و فریبنده از دخترانش که در انتظار کودک زیبا هستند سخن میگوید. فرمِ همراهی پیانو در این بخش کاملا با سایر قسمتهای منظومه متفاوت است، کودک دوباره در فضایی ترسآور پدر را صدا ميزند و پدر با بیانی روشن و تسلیبخش در تلاش است پسرش را از توهم خلاص کند. در این لحظه، شاه دیو ظاهر ميشود و تنها چیزی که ميخواهد تصرف کودک است حتی به زور. با آخرین فریادهای کودک، موسیقی به گامِ اصلی ترانه بازمیگردد که همان فضای پر از هیاهو و اضطراب نخستین است. این بخش به ضرورت حالت اضطرابِ ترس و تشویشی که پدر را دربرگرفته از قدرت و انسجام بیشتری برخوردار است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منم همینطور مسعود
منم همینطور
منم همینطور
ضرورت نگارش متن: آخرین جملات بنده حقیر برای "فرهنگستان"
روزی کودکی وارد مکتب میشود و تکهای پهن را بهسوی شیخ پرتاب میکند. به هر حال، کودکی پهنی پرتاب کرده، اما نظم مکتب، جامهی شیخ و آبروی او را بهسختی میتوان جمع کرد. از همین رو، نمیتوان به هر نقد سرسریِ کودکانهای که در سطح میمهای تلگرامی است، پاسخ داد.
به تازگی در جمعی از دوستان علاقهمند به مسائل فرهنگی و مباحث علوم انسانی حضور داشتم. فارغ از بهرهای که از این حضور بردم و مباحث و اختلاف نظرهایی که مطرح شد، متأسفانه این مدت با روز بزرگ و سرخ ۸ مارس، روز جهانی زن، همزمان شد. حقیقت این است مطلبی که یکی از دوستان، فردای این روز، دربارهی فمنیسم منتشر کرد، تیر آخر را بر پیکر بیجان امید من به "عنتلکت ایرانی" زد. به هر حال، از راستگرایان، که حامیان سینهچاک نظم کهنهاند، نمیتوان انتظار ترقیخواهی داشت. اما این نخستین بار بود که در جمعی جز شیفتگان میمر آلمان نازی، میدیدم فردی مینویسد: «موج اول فمنیسم کافی بود. شما زنها حق رأی هم که گرفتید، حق حضانت فرزند را گرفتید و ما مردان اجازه دادیم مالک پولی که در میآورید باشید، از سرتان زیادی است و بیش از این حق مطالبهای ندارید.» و بانوان نیز برای او کف میزدند.
این مسئله چنان روانم را آزرد که دریافتنِ جایگاه خود در آن جمع را محال دیدم و از آن کناره گرفتم. اما اکنون میبینم که این ماجرا چنان مرا رنج داده که نمیتوانم بیتفاوت از کنارش بگذرم.
پس متن زیر را مینویسم: «در دفاع از فمینیسم رادیکال»
روزی کودکی وارد مکتب میشود و تکهای پهن را بهسوی شیخ پرتاب میکند. به هر حال، کودکی پهنی پرتاب کرده، اما نظم مکتب، جامهی شیخ و آبروی او را بهسختی میتوان جمع کرد. از همین رو، نمیتوان به هر نقد سرسریِ کودکانهای که در سطح میمهای تلگرامی است، پاسخ داد.
به تازگی در جمعی از دوستان علاقهمند به مسائل فرهنگی و مباحث علوم انسانی حضور داشتم. فارغ از بهرهای که از این حضور بردم و مباحث و اختلاف نظرهایی که مطرح شد، متأسفانه این مدت با روز بزرگ و سرخ ۸ مارس، روز جهانی زن، همزمان شد. حقیقت این است مطلبی که یکی از دوستان، فردای این روز، دربارهی فمنیسم منتشر کرد، تیر آخر را بر پیکر بیجان امید من به "عنتلکت ایرانی" زد. به هر حال، از راستگرایان، که حامیان سینهچاک نظم کهنهاند، نمیتوان انتظار ترقیخواهی داشت. اما این نخستین بار بود که در جمعی جز شیفتگان میمر آلمان نازی، میدیدم فردی مینویسد: «موج اول فمنیسم کافی بود. شما زنها حق رأی هم که گرفتید، حق حضانت فرزند را گرفتید و ما مردان اجازه دادیم مالک پولی که در میآورید باشید، از سرتان زیادی است و بیش از این حق مطالبهای ندارید.» و بانوان نیز برای او کف میزدند.
این مسئله چنان روانم را آزرد که دریافتنِ جایگاه خود در آن جمع را محال دیدم و از آن کناره گرفتم. اما اکنون میبینم که این ماجرا چنان مرا رنج داده که نمیتوانم بیتفاوت از کنارش بگذرم.
پس متن زیر را مینویسم: «در دفاع از فمینیسم رادیکال»
❤12👏2
فمنیسم و برابری در مقابل محافظه کاری و زن ستیزی
زمانی که شبح سرخ کمونیسم در حال گسترانیدن سایهاش بر سر اروپا بود، بورژوازی از همان ابتدا فریاد برآورد: "آخر شما کمونیستها میخواهید عمل اشتراکی سازی زنان را عملی سازید." این را از این رو یادآور میشوم تا بگویم که عجیب نیست طرفداران نظم کهنهی سرمایهداری مخالف حقوق زنان باشند. زیرا زمانی که ما کمونیستها از اشتراکیسازی ابزار کار و تقسیم ثروت سخن گفتیم، مغز پوسیدهی این جماعت چارهای جز این برایشان باقی نگذاشت که زنان را چیزی بیش از املاک و ابزار کار خود ندانند. و امروز، وقتی بحث از فمنیسم رادیکال به میان میآید، از اینکه زنان نقش خود را بهعنوان انسان در جامعه بیابند و چیزی فراتر از ابزار کار، ناموس و "جنس دوم" باشند، لرزه بر اندامشان میافتد. در دنیای امروز نیز، زن برای فوکولکراواتیهایی که آرزوی تبدیل شدن به شعبون بیمخ را دارند، نباید چیزی بیشتر از مرغ باشد. به هر حال، عنتلکت ایرانی باید در هر چیزی از الگوهای غربی و شرقی خود پیشی بگیرد.
گهگاهی این ادعا به گوش میرسد که یکی از مشکلات موجود این است که امروزه جا افتاده برای حمایت از حقوق زنان باید فمنیست بود. بگذارید صریح بگویم، بله! برای حمایت از زنان، برای حمایت از برابریهای جنسیتی باید فمنیست بود. و خیر، برخلاف این ادعا، امروزه اینگونه جا نیفتاده است. بلکه به لطف تحلیلهای سطحی مرسوم، میمها و اینترنتی که لجنزاری مناسب برای ادامهی حیات راست افراطی شده، کاملاً برعکسِ این واقعیت جا افتاده است. در ادبیات راست امروزی، فمنیسم بهعنوان مسیاندری(مردستیزی) و ماتریارشی(مادرسالاری) تعبیر شده است. و اگر مردستیزی به معنای مبارزه با نقش مردان بهعنوان جنس مسلط و نفی ساختارهای ستمگرانهی پدرسالارانه است، همانطور که مارکس و انگلس پذیرفتند که میخواهند فرزندان و زنان را از نظام پدرسالار نجات دهند، ما نیز این را میپذیریم که نیت داریم نظم کهنهی مورد علاقهی شما را برچینیم، نقشهای سنتی جنسیتی و خود جنسیت را مورد سؤال قرار دهیم و گام به گام به سوی پایان دنیای پدرسالار حرکت کنیم.
به هر حال، متن مذکور این ادعا را مطرح میکند که فمنیسم را بهعنوان یک ایدئولوژی صرف مورد نقد قرار داده و حمایت از حقوق زنان را بدون فمنیسم ممکن میداند. همانطور که پاسخ دادیم، خیر، ممکن نیست. این گزاره دقیقاً شبیه به این است که بگویید: "نیازی نیست کسی ابولیشنیست (طرفدار لغو بردهداری) باشد تا بتوان او را مخالف بردهداری خواند." چنین گزارهای عملاً بیمعناست و جلوتر بیمعناتر هم میشود، چرا که نویسنده متن ادعا دارد چارچوبی جز فمنیسم برای پرداختن به نابرابری جنسیتی وجود دارد. و بله، چارچوبهای دیگری هم هست. مثال این چارچوبها کمونیسم است که نابرابری جنسیتی را شکلی برآمده از نابرابری طبقاتی میداند. اما نه تنها نمیتوان این چارچوبها را جدا از فمنیسم دانست، بلکه به نظر میرسد استاد ارجمندمان بیشتر طرفدار تفکری است که کارگران و زنان را، به عنوان اقشار پست تر، سر جایشان بنشاند، و به جای رسمیت دادن به حیات آن ها، رویای در حد طبقات بالادست بودن، و در حد مردان بودن را به آنها بفروشد، نه بالعکس.
فمنیسم برخلاف دادههای خام و توخالیای که در متن مورد بحث وجود دارد، صرفاً یک ایدئولوژی یا فکر نیست که روزی روزگاری خوب بوده باشد چون زنان میتوانستند از آشپزخانه رأی بدهند، و الان خوب نباشد چون بیشتر از "جنس دوم" بودن را میخواهند. اجازه بدهید کمی دقیقتر شویم. استاد عزیز فمنیسم را جنبشی میداند (البته ایشان بدون اینکه ایدئولوژی را به درستی بشناسند، تمایل دارند این جنبش را ایدئولوژی بنامند. در واقع، ایدئولوژی نامیدن فمنیسم در بسیاری موارد بیراه نیست، اما میدانیم وقتی یک راست این واژه را به کار میبرد، معمولاً نمیداند از چه چیزی حرف میزند) که از موج دومِ خود به دست چپها افتاده و منحرف شده است. (از همان موج اول هم بیشتر بار این جنبش را ما چپها به دوش کشیدیم. به هر حال، همین روز هشت مارس از همان اوایل قرن بیستم یک روز سوسیالیستی و کمونیستی است.) در واقع، مخالفت با موج دوم فمنیسم، مخالفت با دغدغهها و دستاوردهای آن است. یعنی ایشان مخالف این هستند که زنان بهعنوان چیزی بیشتر از ماشینهای فرزندآوری، مالک بدن خود باشند و حق سقط جنین و پیشگیری از بارداری را داشته باشند. (استفاده از مرغ برای "تبریک" روز گرامی ۸ مارس نیز احتمالاً از همین رو است. مرغ است و برای مرد است و باید تخم بگذارد!) از دیگر مسائل اصلی که در موج دوم فمنیسم به آن پرداخته میشود، میتوان به خشونت خانگی، افزایش حضور زنان در تحصیلات عالی، فرصتهای شغلی برابر با مردان، تقویت حق طلاق و مقابله با تجاوز زناشویی اشاره کرد.
زمانی که شبح سرخ کمونیسم در حال گسترانیدن سایهاش بر سر اروپا بود، بورژوازی از همان ابتدا فریاد برآورد: "آخر شما کمونیستها میخواهید عمل اشتراکی سازی زنان را عملی سازید." این را از این رو یادآور میشوم تا بگویم که عجیب نیست طرفداران نظم کهنهی سرمایهداری مخالف حقوق زنان باشند. زیرا زمانی که ما کمونیستها از اشتراکیسازی ابزار کار و تقسیم ثروت سخن گفتیم، مغز پوسیدهی این جماعت چارهای جز این برایشان باقی نگذاشت که زنان را چیزی بیش از املاک و ابزار کار خود ندانند. و امروز، وقتی بحث از فمنیسم رادیکال به میان میآید، از اینکه زنان نقش خود را بهعنوان انسان در جامعه بیابند و چیزی فراتر از ابزار کار، ناموس و "جنس دوم" باشند، لرزه بر اندامشان میافتد. در دنیای امروز نیز، زن برای فوکولکراواتیهایی که آرزوی تبدیل شدن به شعبون بیمخ را دارند، نباید چیزی بیشتر از مرغ باشد. به هر حال، عنتلکت ایرانی باید در هر چیزی از الگوهای غربی و شرقی خود پیشی بگیرد.
گهگاهی این ادعا به گوش میرسد که یکی از مشکلات موجود این است که امروزه جا افتاده برای حمایت از حقوق زنان باید فمنیست بود. بگذارید صریح بگویم، بله! برای حمایت از زنان، برای حمایت از برابریهای جنسیتی باید فمنیست بود. و خیر، برخلاف این ادعا، امروزه اینگونه جا نیفتاده است. بلکه به لطف تحلیلهای سطحی مرسوم، میمها و اینترنتی که لجنزاری مناسب برای ادامهی حیات راست افراطی شده، کاملاً برعکسِ این واقعیت جا افتاده است. در ادبیات راست امروزی، فمنیسم بهعنوان مسیاندری(مردستیزی) و ماتریارشی(مادرسالاری) تعبیر شده است. و اگر مردستیزی به معنای مبارزه با نقش مردان بهعنوان جنس مسلط و نفی ساختارهای ستمگرانهی پدرسالارانه است، همانطور که مارکس و انگلس پذیرفتند که میخواهند فرزندان و زنان را از نظام پدرسالار نجات دهند، ما نیز این را میپذیریم که نیت داریم نظم کهنهی مورد علاقهی شما را برچینیم، نقشهای سنتی جنسیتی و خود جنسیت را مورد سؤال قرار دهیم و گام به گام به سوی پایان دنیای پدرسالار حرکت کنیم.
به هر حال، متن مذکور این ادعا را مطرح میکند که فمنیسم را بهعنوان یک ایدئولوژی صرف مورد نقد قرار داده و حمایت از حقوق زنان را بدون فمنیسم ممکن میداند. همانطور که پاسخ دادیم، خیر، ممکن نیست. این گزاره دقیقاً شبیه به این است که بگویید: "نیازی نیست کسی ابولیشنیست (طرفدار لغو بردهداری) باشد تا بتوان او را مخالف بردهداری خواند." چنین گزارهای عملاً بیمعناست و جلوتر بیمعناتر هم میشود، چرا که نویسنده متن ادعا دارد چارچوبی جز فمنیسم برای پرداختن به نابرابری جنسیتی وجود دارد. و بله، چارچوبهای دیگری هم هست. مثال این چارچوبها کمونیسم است که نابرابری جنسیتی را شکلی برآمده از نابرابری طبقاتی میداند. اما نه تنها نمیتوان این چارچوبها را جدا از فمنیسم دانست، بلکه به نظر میرسد استاد ارجمندمان بیشتر طرفدار تفکری است که کارگران و زنان را، به عنوان اقشار پست تر، سر جایشان بنشاند، و به جای رسمیت دادن به حیات آن ها، رویای در حد طبقات بالادست بودن، و در حد مردان بودن را به آنها بفروشد، نه بالعکس.
فمنیسم برخلاف دادههای خام و توخالیای که در متن مورد بحث وجود دارد، صرفاً یک ایدئولوژی یا فکر نیست که روزی روزگاری خوب بوده باشد چون زنان میتوانستند از آشپزخانه رأی بدهند، و الان خوب نباشد چون بیشتر از "جنس دوم" بودن را میخواهند. اجازه بدهید کمی دقیقتر شویم. استاد عزیز فمنیسم را جنبشی میداند (البته ایشان بدون اینکه ایدئولوژی را به درستی بشناسند، تمایل دارند این جنبش را ایدئولوژی بنامند. در واقع، ایدئولوژی نامیدن فمنیسم در بسیاری موارد بیراه نیست، اما میدانیم وقتی یک راست این واژه را به کار میبرد، معمولاً نمیداند از چه چیزی حرف میزند) که از موج دومِ خود به دست چپها افتاده و منحرف شده است. (از همان موج اول هم بیشتر بار این جنبش را ما چپها به دوش کشیدیم. به هر حال، همین روز هشت مارس از همان اوایل قرن بیستم یک روز سوسیالیستی و کمونیستی است.) در واقع، مخالفت با موج دوم فمنیسم، مخالفت با دغدغهها و دستاوردهای آن است. یعنی ایشان مخالف این هستند که زنان بهعنوان چیزی بیشتر از ماشینهای فرزندآوری، مالک بدن خود باشند و حق سقط جنین و پیشگیری از بارداری را داشته باشند. (استفاده از مرغ برای "تبریک" روز گرامی ۸ مارس نیز احتمالاً از همین رو است. مرغ است و برای مرد است و باید تخم بگذارد!) از دیگر مسائل اصلی که در موج دوم فمنیسم به آن پرداخته میشود، میتوان به خشونت خانگی، افزایش حضور زنان در تحصیلات عالی، فرصتهای شغلی برابر با مردان، تقویت حق طلاق و مقابله با تجاوز زناشویی اشاره کرد.
👏10❤4👍1
بله، فکر میکنم الان روشن است که متن مذکور دقیقاً خود را در مقابل چه چیزی قرار داده است. و نویسندهی متن قطعاً فریاد هل من مبارز سر خواهد داد که: "دیدی میگفتم؟ آنها، چپهای نفهمی که حقوق شما زنان را ارج مینهند، هر نقد به فمنیسم را زنستیزی مینامند. آه، مگر نمیبینید من همچون هیتلر و موسولینی خود را خیرخواه شما و صرفاً ضد فمینیسم معرفی کردم؟" بله ارباب، ما صریحاً شما را زنستیز و متن شما را توهینآمیز و توخالی میدانیم. در واقع، بنده شخصاً آنقدر این متن شما را توهینآمیز یافتم که با اسراف کلمات برای پاسخ به آن، مجدداً به خود توهین کردم، و خود را در معرض نقد های توخالی و جوک های بعدی و ابراز تنفر قرار دادم تا حداقل وظیفهی اخلاقی و سیاسیام را به جای آورده باشم.
🔥10❤3⚡1🫡1
On ne naît pas femme, on le devient
ما زن متولد نمیشویم، زن میشویم.
این جمله از دوران نوجوانی، در بحثهایم درباره مسئله برابری جنسی، همواره راهنمای من بوده است. معنای این جمله واضح و ساده است: به طور کلی، این جمله بیان میکند که "نقشهای اجتماعی زنان، رفتارهای زنانه و زنانگی، اموری نیستند که به صورت زیستشناختی یا ذاتی از بدو تولد با ما همراه باشند." نکته اساسی که اینجا مطرح میشود، به وضوح درباره جنسیت زن است، نه جنس زن. دوبووار به خوبی میدانست که زیر لباس و شلوار خود چه اندامی دارد که از بدو تولد با او همراه بوده و او را به عنوان یک انسان ماده تعریف میکند. پس خب آخر آیا از بدو تولد زن هستیم یا نه؟
بله، یک زن هنگام تولد از نظر زیستی زن است، اما نقشهای جنسیتی، انتظارات اجتماعی و هویت جنسیتی توسط جامعه به او تحمیل میشوند. بله، خانم محترم، شما برای ظرف شستن، ضعیف بودن، مهربان بودن، مورد تعرض قرار گرفتن، دامن پوشیدن، بلند نخندیدن، کار نکردن، مرغ بودن، مونیکا بلوچی بودن(نه به عنوان زن موفق) و... متولد نشدهاید. در واقع، این مسئله در علوم امروز کاملاً پذیرفته شده است که جنسیت اساساً یک ساختار اجتماعی است که توسط جامعه تدوین شده، به افراد نسبت داده میشود و بسته به شرایط تاریخی تغییر میکند.
کسانی که علوم شناختی را دنبال میکنند یا دانشآموخته روانشناسی هستند، به خوبی میدانند که تفاوتهای فیزیولوژیک و هورمونی بین مردان و زنان، تنها باعث ایجاد تفاوتهای رفتاری و شناختی بسیار جزئی میشوند. این تفاوتها نه تنها نمیتوانند توجیهکننده نقشهای جنسیتی جامعه مردسالار باشند، بلکه خود این تفاوتهای کوچک به شدت تحت تأثیر عوامل محیطی—بهویژه جامعه—قرار دارند. البته، استفاده از زیستشناسی به عنوان ابزاری ایدئولوژیک در گفتمان محافظهکارانی که از تغییر وحشت دارند، چیز جدیدی نیست. نازیها نیز در گفتمان خود از این واقعیت که "تفاوتهای بیولوژیکی بین نژادها وجود دارد که باعث تفاوتهای ناچیزی میشود" استفاده کردند تا آن را به عنوان یک واقعیت علمی برای تأیید تفاوتهای بنیادین زیستشناختی و توجیه جایگاه افراد به کار گیرند. این گفتمان در مورد زنان نیز در میان راستگرایان افراطی و نئونازیها تا امروز ادامه یافته است.
در واقع، این دو مسئله بیش از آنچه فکر کنید به هم مرتبط هستند. سیمون دوبووار در مورد زنان میگوید:
زن نسبت به مرد تعریف و تفاوت مییابد، نه مرد نسبت به زن. زن در برابر اصل، فرعی در نظر گرفته میشود. مرد، نفس مدرک است، مطلق است؛ زن، دیگری به شمار میآید.او توضیح میدهد که این موضوع در مورد تمام "دیگریها" صدق میکند: سیاهپوستان همان "غیر سفیدپوستان" هستند، و غیریهودیان "دیگری" نسبت به یهودیان محسوب میشوند.
سوال دوبووار واضح است: چرا ما[زنان] با این "دیگری" بودن خود مقابله نمیکنیم؟
در مورد فمنیسم رادیکال و جمله "ما زن متولد نمیشویم، زن میشویم"، بگذارید با لحن همان دوستمان، اینطور بگوییم:
«خلاصه اینکه ما با تفکری مستدل و مبتنی بر پایههای درست حسابی مواجهیم که مغایرتی با علوم تجربی نداره. و مثل همیشه، مورد نقد افراد متوهم قرار گرفته؛ افرادی که بارها در مباحث مختلف سعی میکنن با توسل به مفهوم "طبیعت"، ایدئولوژیشون رو علمی جلوه بدن.»
(باز هم تاکید میکنم که چقدر از این استدلالهای مبتنی بر "طبیعت" حالم به هم میخورد!)
🔥11❤4
پدوفیلیا، سیمون دوبووار و فمنیسم
در متنهای دوست عزیزمان شاهد چند ایدهی عجیب بودیم. ابتدا همان "شاهکار تحلیلی" بود که مدعی است فمنیسم رادیکال زیستشناسی را انکار میکند. بعدی، پلی بود که میان فمنیسم و مسائل کوییرها زده شد، صرفاً به این دلیل که "این دو، ایدهی افسانهای دادهاند که جنسیت یک ساختهی اجتماعی است" (که بله، این یک واقعیت جامعهشناختی است که جنسیت یک سازهی اجتماعی است). و ایراد آن؟ "من نتایج این ایدهها را دوست ندارم 👈🏻👉🏻". در واقع بگذارید این به این مسئله هم اشاره کنیم که درواقع همهی این مسائل تعداد جنسیت بالا و... درواقع نتیجه همین ضروری دانستن جنسیت و دامن زدن بر کلیشه های جنسی است. منتها پیچیدگی این مورد به اندازه ای است که نمیتوانیم به آن بپردازیم چون متن را از مسیر اصلی که فمنیسم است به مسیر دیگری منحرف میکند، که تنها در "توهم ابدی ذهن یک لیبرال" نقد مستقیمی بر ساختارگرایی و فمنیسم رادیکال است. نه اینکه مربوط نباشند، اما برعکس ایده دوست عزیزمان تعیین کننده نیستند.
از استدلال مضحکی که بر پایهی "طبیعت به مثابه تعیینکنندهی نهایی هویت و نقش افراد" است بگذریم، به بخشی میرسیم که فمنیسم را تا جایی خوب میداند که با مردان سر میز معاملهی "ما را اندکی آدم حساب کنید، به باقی نظامتان دست نمیزنیم" نشسته بود؛ بعدتر که فمنیسم خواستار تغییر تمام سیستم نابرابر شد، بد، زشت و قبیح شد. بامزهترین بخش ماجرا آنجاست که نویسنده به صندلی تکیه میدهد، پاهایش را روی هم میاندازد و سیگاری روشن میکند: "زن بودن به این معنی نیست که فمنیست باشی!" بله، دقیقاً! زنان هم میتوانند زمانی که از آنها میخواهی صرفاً مرغهای راضی به رأی دادن باشند، برایت کف بزنند. پیچیده نیست، یهودیان ارتدکس میتوانند لیست یهودیان را به گشتاپو بدهند، کارگران میتوانند کمونیست نباشند، فشنآرتیستها و سرمایهداران میتوانند کمونیست باشند و حتی ژنرالهای آلمان نازی میتوانند نازی نباشند. بگذارید بگویم یک ایرانی هرچند در ایران متولد شده باشد، میتواند خود را ایرانی نداند و یک زن هرچند زن متولد شده باشد، میتواند خود را زن نداند. حتی زنی میتواند در حینی که خود را زن میداند، به روشنی زنستیز باشد.
اما بیایید از مغالطهی لغزش، نکته های انحرافی و شاهکارهای تحلیلی و کشفیات عظیم دوست لیبرالمان عبور کنیم تا به مغالطهی بانمک "توسل به شخص" برسیم، که خود یک "نکته انحرافی" دیگر است.
پاسخ به این حمله را در 3 بخش انجام خواهیم داد:
1. بررسی رابطه سیمون دوبووار با شاگردش و نامه به کمیسیون تجدید نظر
2. بررسی پدیده پدوفیلیا از نظر قانونی و روانشناختی
3. پاسخ به مغالطهی حمله به شخص
در متنهای دوست عزیزمان شاهد چند ایدهی عجیب بودیم. ابتدا همان "شاهکار تحلیلی" بود که مدعی است فمنیسم رادیکال زیستشناسی را انکار میکند. بعدی، پلی بود که میان فمنیسم و مسائل کوییرها زده شد، صرفاً به این دلیل که "این دو، ایدهی افسانهای دادهاند که جنسیت یک ساختهی اجتماعی است" (که بله، این یک واقعیت جامعهشناختی است که جنسیت یک سازهی اجتماعی است). و ایراد آن؟ "من نتایج این ایدهها را دوست ندارم 👈🏻👉🏻". در واقع بگذارید این به این مسئله هم اشاره کنیم که درواقع همهی این مسائل تعداد جنسیت بالا و... درواقع نتیجه همین ضروری دانستن جنسیت و دامن زدن بر کلیشه های جنسی است. منتها پیچیدگی این مورد به اندازه ای است که نمیتوانیم به آن بپردازیم چون متن را از مسیر اصلی که فمنیسم است به مسیر دیگری منحرف میکند، که تنها در "توهم ابدی ذهن یک لیبرال" نقد مستقیمی بر ساختارگرایی و فمنیسم رادیکال است. نه اینکه مربوط نباشند، اما برعکس ایده دوست عزیزمان تعیین کننده نیستند.
از استدلال مضحکی که بر پایهی "طبیعت به مثابه تعیینکنندهی نهایی هویت و نقش افراد" است بگذریم، به بخشی میرسیم که فمنیسم را تا جایی خوب میداند که با مردان سر میز معاملهی "ما را اندکی آدم حساب کنید، به باقی نظامتان دست نمیزنیم" نشسته بود؛ بعدتر که فمنیسم خواستار تغییر تمام سیستم نابرابر شد، بد، زشت و قبیح شد. بامزهترین بخش ماجرا آنجاست که نویسنده به صندلی تکیه میدهد، پاهایش را روی هم میاندازد و سیگاری روشن میکند: "زن بودن به این معنی نیست که فمنیست باشی!" بله، دقیقاً! زنان هم میتوانند زمانی که از آنها میخواهی صرفاً مرغهای راضی به رأی دادن باشند، برایت کف بزنند. پیچیده نیست، یهودیان ارتدکس میتوانند لیست یهودیان را به گشتاپو بدهند، کارگران میتوانند کمونیست نباشند، فشنآرتیستها و سرمایهداران میتوانند کمونیست باشند و حتی ژنرالهای آلمان نازی میتوانند نازی نباشند. بگذارید بگویم یک ایرانی هرچند در ایران متولد شده باشد، میتواند خود را ایرانی نداند و یک زن هرچند زن متولد شده باشد، میتواند خود را زن نداند. حتی زنی میتواند در حینی که خود را زن میداند، به روشنی زنستیز باشد.
اما بیایید از مغالطهی لغزش، نکته های انحرافی و شاهکارهای تحلیلی و کشفیات عظیم دوست لیبرالمان عبور کنیم تا به مغالطهی بانمک "توسل به شخص" برسیم، که خود یک "نکته انحرافی" دیگر است.
پاسخ به این حمله را در 3 بخش انجام خواهیم داد:
1. بررسی رابطه سیمون دوبووار با شاگردش و نامه به کمیسیون تجدید نظر
2. بررسی پدیده پدوفیلیا از نظر قانونی و روانشناختی
3. پاسخ به مغالطهی حمله به شخص
🔥9❤4👍1
بررسی پروندهای که استاد برای سیمون دوبووار ساختند
مورد اول، رابطه دوبووار با دانش آموز خود
صریحا، روشن، و خلاصه عرض میکنم: اینکه دوبووار با شاگردان خود رابطه جنسی داشته است یک تهمت است که هرگز اثبات نشده. درواقع خانواده یکی از شاگردان او از او به علت صمیمیت با فرزند هفده ساله خود شکایت کرده اند(البته در متن شکایت نامه از واژه اغوا استفاده شده، و نه صمیمیت یا رابطه جنسی). دوبووار در کتاب La force de l'age که درواقع جلد دوم زندگی نامه اوست، دوستی خود را با شاگرد مذکور یک "دوستی صمیمی" توصیف میکند. به هر حال اگر او یک فیلسوف بچه باز است که نامه های سرگشاده در دفاع از پدوفیلیا رد و بدل میکند، احتمالا تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر رابطه خود با یک دانشآموز 17 ساله نمیکرد(شاگردی که بعد ها با یکی از دوستان دوبووار ازدواج کرد)، مخصوصا که پیشتر شکایت خانواده این دانش آموز موجب لغو مجوز تدریس او در فرانسه شده بود. باید مورد توجه قرار داد که رابطه با یک فرد هفده ساله نه از نظر روانشناختی، نه بر اساس قانون، بچه بازی نبوده، مجوز سیمون دوبووار نه به علت پدوفیلیا بلکه به علت تهمت "اغوا" و این مسئله که تهمت رابطه با شاگردی "همجنس" متوجه او بوده باطل شده بوده. (درواقع اگر این شاگرد 15 سال سن داشت اما غیر همجنس بود، حتی در صورت اثبات رابطه جنسی دوبووار طبق قانون فرانسه جرمی مرتکب نشده بوده)
مورد دوم، نامه سر گشاده به کمسیون تجدید نظر
https://www.dolto.fr/fd-code-penal-crp.html
این متن نامه است که خود دوست لیبرال حامی حقوق زنان(تا وقتی "دیگری" و "مرغ" بمانند) زحمت کشیدند به عنوان منبع قرار دادند.
شکایت اولی که در متن است شامل دو مورد زیر میشود:
شکایت بعدی مطرح شده در نمونه یک نمونه پرونده کودک آزاری (نه تجاوز یا آزار جنسی) را مطرح میکند که در آن به طولانی بودن بازداشت موقت شکایت شده است. این شکایت از این رو است که بازداشت متهمین بیش از حد به طول انجامیده(سه سال) و باید جای "crimes" در واقع "délictuelle" در نظر گرفته شود تا روند پیگیری کیفری را سریع تر کند.
شکایت بعدی شامل تاریخچه کوتاهی از سن رضایت جنسی در فرانسه است که توضیح میدهد: در قانون کیفری سال 1810 که توسط ناپلئون بناپارت تصویب شد هیچ مجازاتی برای روابط جنسی فاقد خشونت، صرف نظر از سن شرکتکنندگان، در نظر گرفته نشده بود. تنها مواردی که قانون به آن پرداخته بود، شامل تجاوز و "حمله با خشونت" بود. سپس قانون ۲۸ آوریل ۱۸۳۲، جرم "تجاوز بدون خشونت بر کودکان زیر ۱۱ سال" ایجاد شد.(ترجمه دقیق نیست، از اصطلاح "d'attentat à la pudeux commis sans violences sur la personne d'un enfant de moins de 11 ans" در متن استفاده شده) این قانون که بر اساس قانون مربوط به "حمله با خشونت" تنظیم شده بود، همان طبقهبندی "crimes" را برای این اعمال در نظر گرفت (در این بخش از متن اصلی از "criminalle" به معنای جنایت کار، به جای "crimes" به معنای جنایت استفاده شده.) این قانون تا به این روز (روز نوشتن نامه)، ادامه یافته و تنها سن 11 سال دو بار افزایش یافته. یک بار در سال 1863 در زمان ناپلئون سوم به 13 سال، و یک بار دیگر در سال 1945 به 15 سال.
-ادامه دارد
مورد اول، رابطه دوبووار با دانش آموز خود
صریحا، روشن، و خلاصه عرض میکنم: اینکه دوبووار با شاگردان خود رابطه جنسی داشته است یک تهمت است که هرگز اثبات نشده. درواقع خانواده یکی از شاگردان او از او به علت صمیمیت با فرزند هفده ساله خود شکایت کرده اند(البته در متن شکایت نامه از واژه اغوا استفاده شده، و نه صمیمیت یا رابطه جنسی). دوبووار در کتاب La force de l'age که درواقع جلد دوم زندگی نامه اوست، دوستی خود را با شاگرد مذکور یک "دوستی صمیمی" توصیف میکند. به هر حال اگر او یک فیلسوف بچه باز است که نامه های سرگشاده در دفاع از پدوفیلیا رد و بدل میکند، احتمالا تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر رابطه خود با یک دانشآموز 17 ساله نمیکرد(شاگردی که بعد ها با یکی از دوستان دوبووار ازدواج کرد)، مخصوصا که پیشتر شکایت خانواده این دانش آموز موجب لغو مجوز تدریس او در فرانسه شده بود. باید مورد توجه قرار داد که رابطه با یک فرد هفده ساله نه از نظر روانشناختی، نه بر اساس قانون، بچه بازی نبوده، مجوز سیمون دوبووار نه به علت پدوفیلیا بلکه به علت تهمت "اغوا" و این مسئله که تهمت رابطه با شاگردی "همجنس" متوجه او بوده باطل شده بوده. (درواقع اگر این شاگرد 15 سال سن داشت اما غیر همجنس بود، حتی در صورت اثبات رابطه جنسی دوبووار طبق قانون فرانسه جرمی مرتکب نشده بوده)
مورد دوم، نامه سر گشاده به کمسیون تجدید نظر
https://www.dolto.fr/fd-code-penal-crp.html
این متن نامه است که خود دوست لیبرال حامی حقوق زنان(تا وقتی "دیگری" و "مرغ" بمانند) زحمت کشیدند به عنوان منبع قرار دادند.
شکایت اولی که در متن است شامل دو مورد زیر میشود:
"détournement de mineurs" (qui peut être constitué par le simple hébergement, pour une nuit, d'un mineur)
"ربودن کودکان" (که حتی ممکن است صرفا شامل اسکان یک بچه برای یک شب باشد)
l'interdiction spéciale qui vise, quand ils engagent das mineurs de 15 à 18 ans, les rapports homosexuels, définis comme "impudiques ou contre nature"این به این معناست که شکایت اول امضا کنندگان نامه، تا به اینجا به این مسئله است که این قانون صرفا در مورد رابطه جنسی نیست(اگر شما یک شب به یک فرد زیر 15 سال اسکان بدهید، میتوانید مورد پیگرد قرار خواهید بگیرید) و دوم به این مسئله است که این قانون سن رضایت جنسی را برای دگرجنسگرایان بالای 15 سال و با غیر طبیعی و بیشرمانه خواندن روابط همجنسگرایانه، سن رضایت جنسی را برای این دست از روابط بالای 18 سال تعیین کرده است. که این شکایت، یک شکایت به تبعیض آشکار و هموفوبیاست نه یک تشویق به پدوفیلیا.
ممنوعیت خاصی که افراد نابالغ پانزده تا هجده سال دارای روابط همجنسگرا را هدف قرار میدهد، با تعریف آن به "امپودیک و غیرطبیعی"
شکایت بعدی مطرح شده در نمونه یک نمونه پرونده کودک آزاری (نه تجاوز یا آزار جنسی) را مطرح میکند که در آن به طولانی بودن بازداشت موقت شکایت شده است. این شکایت از این رو است که بازداشت متهمین بیش از حد به طول انجامیده(سه سال) و باید جای "crimes" در واقع "délictuelle" در نظر گرفته شود تا روند پیگیری کیفری را سریع تر کند.
شکایت بعدی شامل تاریخچه کوتاهی از سن رضایت جنسی در فرانسه است که توضیح میدهد: در قانون کیفری سال 1810 که توسط ناپلئون بناپارت تصویب شد هیچ مجازاتی برای روابط جنسی فاقد خشونت، صرف نظر از سن شرکتکنندگان، در نظر گرفته نشده بود. تنها مواردی که قانون به آن پرداخته بود، شامل تجاوز و "حمله با خشونت" بود. سپس قانون ۲۸ آوریل ۱۸۳۲، جرم "تجاوز بدون خشونت بر کودکان زیر ۱۱ سال" ایجاد شد.(ترجمه دقیق نیست، از اصطلاح "d'attentat à la pudeux commis sans violences sur la personne d'un enfant de moins de 11 ans" در متن استفاده شده) این قانون که بر اساس قانون مربوط به "حمله با خشونت" تنظیم شده بود، همان طبقهبندی "crimes" را برای این اعمال در نظر گرفت (در این بخش از متن اصلی از "criminalle" به معنای جنایت کار، به جای "crimes" به معنای جنایت استفاده شده.) این قانون تا به این روز (روز نوشتن نامه)، ادامه یافته و تنها سن 11 سال دو بار افزایش یافته. یک بار در سال 1863 در زمان ناپلئون سوم به 13 سال، و یک بار دیگر در سال 1945 به 15 سال.
-ادامه دارد
👍8❤4