Firefły – Telegram
13 subscribers
438 photos
12 videos
109 links
کانال اصلی: @howelssittingcastle

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1741844335

Theluminescentbutterfly here.
Download Telegram
For: ویولت
شماره ۱۲۰: A conjuring of light, Shades of magic trilogy book#3
بنظر من توضیحی نمیخواد و کاملا یه بدترین اتفاقه، تسلیم کردن افکار و ذهن و اراده ت به شخصی...:>
3
سر این يکی دارم اسپویل میشم چون کارکترا رو میشناسم و ایده کلی داستانو میدونم
خوبه کسی نمرد حالا
For: مروارید سیاه
شماره ۱۰۵: Cinder, A Lunar chronicles novel
وای خدایا:) این صحنه افتضاح بود:)
باید توضیح بدم. توی این داستان یه بیماری ای بین مردم دنیا شیوع پیدا کرده، شبیه کرونا، فقط با این تفاوت که مرگش حتمیه و انتقال پیدا کردنش فقط از طریق چند ثانیه نفس کشیدن نزدیک بیمار یا لمس بیمار انجام میشه، اولین نشونه هاشم یسری لکه روی پوسته. و اینجا خواهر سیندر، پیونی کوچولوی ما فهمید بیمار شده:) سیندر تا آخرین لحظه مرگش کنارش بود (به دلایل طولانی از این مریضی مصونه) و مدام میرفت تو منطقه قرنطینه پیشش:) ما تو این داستان یه خواهر و یه پدر رو، که هر دوشون بر حسب تصادف تنها خانواده واقعی دو تا از شخصیت های اصلی بودن، به این بیماری از دست دادیم. باز اشکم در اومد خدایا.
نیازی به توضیح نیست که بدترین اتفاقی برات ممکنه بیفته درگیر شدن با بیماری لاعلاجی هست که حتا وقت زیادی برای خداحافظی واست نذاره.
4
خدایا خیلی افتضاح بود. لایک، ما تا آخرین فاکینگ لحظه فکر میکردیم دارو به پیونی میرسه و زنده میمونه:)
رعنا یوقت نخونه اسپویل میشه...
For: پپکول
شماره ۳۲: سارا کورو (A little princess)
بدترین اتفاقی که میتونه برات بیفته کل این صفحه ست پشتوانه مادی یا اجتماعی ای که داشتی و مردم فقط به خاطر اون باهات خوبی میکردن رو از دست بدی و بعد، روی حقیقی اطرافیانت رو ببینی...
3
عزیزم یه نفر همشونو لایک کرد🥲
3
For: بهار
شماره ۳۵: قصر آبی
(بلاخره یکی یه کتاب از لوسی مونتگمری انتخاب کرد مسیبلحجسسن)
بهترین اتفاق زندگیت این خواهد بود که کسی رو انقدر عاشقش بشی که نگران بشی بهشت بدون اون برات کسل کننده بشه... ترجیح بدی با اون ته جهنم باشی تا بدون اون وسط بهشت.
متن زیبایی بود که برات در اومد.
3
تاپ فایو کتابایی که خیلی زیبا بودن و من امیدوار بودم تو چالش بیفتن🤌
یسری کتابام خیلی برام خصوصین کلا خوشحالم که کسی صداشون نکرد
5
Forwarded from قلعه‌ی عتیقه‌ی هاول-ززآ (croissante)
و در نهایت، خودم
و علاقه بی معنیم به عدد ۲: Fire and blood, a history of Targaryen kings from Aegon the conqueror to Aegon the third
خب، من از اسمی استفاده کردم که خیلی وقت بود داشتم بهش فکر میکردم و چند وقت پیش، بلاخره چیزی در اومد که ازش مطمئن شدم؛ اسمی که فکر میکنم یه زمانی بعنوان pen name ازش استفاده کنم.
این قضیه جدی ای نبود، منم گفتم بزار ببینم کتابا برای آینده رویاهام چی دارن که بهم بگن. و خب، ناامیدم نکردن:> ممکنه مسخره بنظر بیاد، ولی وقتی یکی از بزرگترین کتابای نویسنده مورد علاقم و الگوم در جواب اسم قلمم بهم میگه: "اینکه چه تعداد برای دیدن تاجگذاری آمدند تا به حال نامعلوم مانده. استاد بزرگ مانکن، درحال تصویر کردنش بر ارویل، به ما میگوید بیش از یکصد هزار نفر از شهرنشینان در محوطه درگن‌پیت جمع شده بودند، و صدای تشویق و شادی آنان چنان بلند بود که تا پایه های دیوارها را به لرزه می انداخت، درحالی که استاد ماشروم میگوید جایگاه های سنگی فقط تا نیمه پر شده بودند." نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و یکم اطمینان تو قلبم حس نکنم، که داره بهم میگه اگه تلاش کنم به جایی که آرزوشو دارم میرسم.
4🔥1
واکنشاتون خستگی رو کم کرد
و این چالشم تموم شد دیگه رسما🤍🤝
7🔥2