❥︎𝑳𝒊𝒍𝒊𝒖𝒎
راستش داشتم برای امتحان فردا میخوندم ولی اوکی....😂
بله
اینطوری تو جایگاه مورد علاقمو گرفتی، الهه گیاهان، خاک و کشاورزی، رشد و نمو اسکاندیناوی باستان
@LiliumOcean
اینطوری تو جایگاه مورد علاقمو گرفتی، الهه گیاهان، خاک و کشاورزی، رشد و نمو اسکاندیناوی باستان
@LiliumOcean
❤1
برنامه ناشناس
Photo
الهه/خدای رازآلود بودن، خلوت و تنهایی روم باستان
@ناشناس
@ناشناس
برنامه ناشناس
های چنل قابل اشتراک ندارم
الهه/خدای لطافت و انزوای اسکاندیناوی
@ناشناس
@ناشناس
برنامه ناشناس
Photo
الهه/خدای آب و آرامش، آفتاب و دلپذیری ایران باستان
@ناشناس
@ناشناس
اینم خودم-
الهه خودسری و لجاجت، آکروبات بازی (اره حتما) و توجه به جزئیات و از اونجایی که کِل خیلی ویردوعه in a good way، السو الهه ویردو ها
الهه خودسری و لجاجت، آکروبات بازی (اره حتما) و توجه به جزئیات و از اونجایی که کِل خیلی ویردوعه in a good way، السو الهه ویردو ها
Forwarded from قلعهی عتیقهی هاول-ززآ (croissante)
اهم- عسلای من.
چالش. شاید برای کسایی که به اندازه خودم سرشون اون بالا بالاهاست کلا، به این دلیل که علاقهمندم با ذهنهای خلاق جدید آشنا بشم.
۱. اگر قرار بود ملیت و قلمروی خودتون رو بسازید، بولدترین ویژگیش چی خواهد بود؟ ترجیح میدید فضای فکریش چطور باشه؟ فانتزی هم قاطیش میکنید؟ و هرچیز دیگهای که دوست دارید راجبش بگید-
۲. اگر قرار باشه تروپ داستانی خودتون رو بسازید، چطوری قراره بشه و بهترین موقعیتِ استفاده ازش تو چطور داستانی میتونه باشه؟
۳. سایدهای مختلف شخصیتیتون، یا به عبارت دیگه کسایی که درون ذهنتون زندگی میکنن و هر کدوم قسمتی از شما هستن رو معرفی یا توصیف کنید.
ناشناس من: https://telegram.me/BChatBot?start=sc-558995-t9Cml5E جهت اشتراک گذاری محتویات جذاب مغزهاتون، حتی اگر چنل ندارید یا اینطوری راحتترید.
جایی که جوابها رو میذارم: https://news.1rj.ru/str/fireflychallenges که اگر کس دیگهای هم علاقه داره بیاد بخونه.
خب، امیدوارم بهش توجه بشه. همین، بوسه به سراتون.
چالش. شاید برای کسایی که به اندازه خودم سرشون اون بالا بالاهاست کلا، به این دلیل که علاقهمندم با ذهنهای خلاق جدید آشنا بشم.
۱. اگر قرار بود ملیت و قلمروی خودتون رو بسازید، بولدترین ویژگیش چی خواهد بود؟ ترجیح میدید فضای فکریش چطور باشه؟ فانتزی هم قاطیش میکنید؟ و هرچیز دیگهای که دوست دارید راجبش بگید-
۲. اگر قرار باشه تروپ داستانی خودتون رو بسازید، چطوری قراره بشه و بهترین موقعیتِ استفاده ازش تو چطور داستانی میتونه باشه؟
۳. سایدهای مختلف شخصیتیتون، یا به عبارت دیگه کسایی که درون ذهنتون زندگی میکنن و هر کدوم قسمتی از شما هستن رو معرفی یا توصیف کنید.
ناشناس من: https://telegram.me/BChatBot?start=sc-558995-t9Cml5E جهت اشتراک گذاری محتویات جذاب مغزهاتون، حتی اگر چنل ندارید یا اینطوری راحتترید.
جایی که جوابها رو میذارم: https://news.1rj.ru/str/fireflychallenges که اگر کس دیگهای هم علاقه داره بیاد بخونه.
خب، امیدوارم بهش توجه بشه. همین، بوسه به سراتون.
Telegram
برنامه ناشناس
بزرگترین ، قدیمیترین و مطمئنترین بات پیام ناشناس
📢 کانال رسمی و پشتیبانی
🥷 @ChatgramSupport
📢 کانال رسمی و پشتیبانی
🥷 @ChatgramSupport
Forwarded from . 𝖲𝖼𝖺𝗋𝗌 ! (𝐊.𝐍.)
1.
خب خیلی دقیق بخوام بگم یه چیز فانتزی خیلی جدای این دنیا و این قلمرویی عه ک توشیم یه چیز نشدنی عیه ولی جزو فانتزیامه به عنوان قلمرو خودم نه.. به عنوان کسی ک کشوری بسازه ک ک نگن بهش کشور یا قلمرو من... بگن ما... خب اینجوریه که
توی این قلمرو خبری از استرس برا جوون ها نیست اونجا همه برای ایندشون تلاش میکنن تا به یه جایگاهی برسن ولی زندگیشونو اذیت نمیکنن مثلا شاید برای کسایی ک تحصیل میکن یه فضایی رو بسازم که نگن من میرم مدرسه چون مجبورم و باید نمرم خوب شه بگن میرم مدرسه که ایندمو بسازم این درسو یاد بگیرم این یاد گرفتنه با نمره خوب خیلی فرق داره یکی یاد میگیره ولی امتحانو خوب نمیده یکی فقط حفظ میکنه ک نمره بگیره بعد یه سالم یادش بره... خب نظام تحسیل یه چیز مهم توی قلمرویی ک میخام ولی قرار نیست اعصاب و روان و روح جوونارو اذیت کنه..
و بزرگ ترین چیزی ک میخام جایی ک صلح باشه.. ارامش همه سرشون ت زندگی خودشون باشه نه بقیه.. به زنا و مردا به یه اندازه توجه بشه و حقوق برابر...... صد در صد یه قلمرو با همه امتحانات و آزادی های با چارچوبه.. نمیدونم یه چالشت ربط داره ولی این قلمرویی عه ک تو ذهنم ساختم...
یه قلمرو قوی ک وابسته نیست... یه جایی ک وقتی صبح پامیشی نگران نباشی ک امروز چطوری زندگی کنی... جایی ک رفاه باشه نه دزدی نه تجاوز نه هیچی
نه دنبال منبع کسی باشی
نه کسی دنبال منبع قلمروعت همه در ارامش و صلح و جایی ک فقری وجود نداره و همه برابر ان
جایی ک همه حق انتخاب داشته باشن
خب خیلی دقیق بخوام بگم یه چیز فانتزی خیلی جدای این دنیا و این قلمرویی عه ک توشیم یه چیز نشدنی عیه ولی جزو فانتزیامه به عنوان قلمرو خودم نه.. به عنوان کسی ک کشوری بسازه ک ک نگن بهش کشور یا قلمرو من... بگن ما... خب اینجوریه که
توی این قلمرو خبری از استرس برا جوون ها نیست اونجا همه برای ایندشون تلاش میکنن تا به یه جایگاهی برسن ولی زندگیشونو اذیت نمیکنن مثلا شاید برای کسایی ک تحصیل میکن یه فضایی رو بسازم که نگن من میرم مدرسه چون مجبورم و باید نمرم خوب شه بگن میرم مدرسه که ایندمو بسازم این درسو یاد بگیرم این یاد گرفتنه با نمره خوب خیلی فرق داره یکی یاد میگیره ولی امتحانو خوب نمیده یکی فقط حفظ میکنه ک نمره بگیره بعد یه سالم یادش بره... خب نظام تحسیل یه چیز مهم توی قلمرویی ک میخام ولی قرار نیست اعصاب و روان و روح جوونارو اذیت کنه..
و بزرگ ترین چیزی ک میخام جایی ک صلح باشه.. ارامش همه سرشون ت زندگی خودشون باشه نه بقیه.. به زنا و مردا به یه اندازه توجه بشه و حقوق برابر...... صد در صد یه قلمرو با همه امتحانات و آزادی های با چارچوبه.. نمیدونم یه چالشت ربط داره ولی این قلمرویی عه ک تو ذهنم ساختم...
یه قلمرو قوی ک وابسته نیست... یه جایی ک وقتی صبح پامیشی نگران نباشی ک امروز چطوری زندگی کنی... جایی ک رفاه باشه نه دزدی نه تجاوز نه هیچی
نه دنبال منبع کسی باشی
نه کسی دنبال منبع قلمروعت همه در ارامش و صلح و جایی ک فقری وجود نداره و همه برابر ان
جایی ک همه حق انتخاب داشته باشن
Forwarded from 𝘿𝙚𝙖𝙩𝙝'𝙨 𝙁𝙪𝙘𝙠𝙚𝙧𝙞𝙚𝙨 (𝘸𝘰𝘭𝘧'𝘴 𝘣𝘢𝘯𝘦 ๋)
• تاحالا به این سوالا فکر نکرده بودم و اگه واقعا بخوام از چنین چیزی تو داستانم استفاده کنم، چندین تا حالت مختلف ایجاد میکنم و بعد بهترینشو انتخاب میکنم. جوابی که اینجا دارم میدم فقط بداهه پردازیه-
1~ همه آدمای این قلمرو سبزهرو با چشم و موهای سیاه و مژههای بلند میبودن. به شدت به همدیگه شباهت ظاهری داشتن و تشخیص شون از همدیگه خیلی سخت میبود.
قد همهی مردای بالغ 187 و قد همهی زنای بالغ 167 بود. یه جور طبقه بندی/هرم معیشتی وجود داشت که افراد رو توی درجات مختلفی قرار میداد ولی رفتن از یه طبقه به طبقهی بالاتر/پایینتر غیر ممکن نبود. دخترا موهاشون کوتاه، مدل مصری بود و پسرا موهاشون کوتاه عادی. خلاصه اینکه یه جور نظام منظم و جمع و جوری داشت.
شخصیت اصلی داستان موهاش بلنده ولی جوری این موها رو میبنده که کوتاه بنظر بیاد و یه خال ریز گوشهی چشم چپش داره. چشماش ضعیفه ولی ازونجایی که نقص جسمانی به شدت سرزنش آمیزه توی جامعه، عینک نمیزنه فقط گاهی لنز میذاره. حالا مشکل اینه که رنگ لنزش سیاه نیست، بلکه عسلیه =)
مردم این قلمرو از ویژگیهای مردم قلمرو های دیگه خبر ندارن و تا به حال اونا رو ندیدن. همهشون یه جورایی ارومن و سرشون تو کار خودشونه. کلا خلاف و دزدی و ثروت بیش از حد یا فقر بیش از حد تو این قلمرو دیده نمیشه و همه چی به طرز حوصله سر بری ارومه.
در مقابل ما قلمروی همسایه رو داریم-
اونا پوستی به سفیدی برف، موهای موجدار سیاه، رنگ پر کلاغ با چشمای سیاه دارن. تو این قلمرو دزدی و فساد رایجه و یه سری سازمان هایی هستن که در مقابل آدمای خطرناک از مردم محافظت میکنن. (حالا جزئیات داره)
مِیل لید (شخصیت اصلی پسر) موهاش برخلاف بقیه مردم، قرمزه(نه اون قرمزی که آدمای مو قرمز دارن- یه جور قرمز واقعا قرمز. قرمز فانتزی) با رگههایی از سیاه. گوشه چشم چپش یه خال ریز داره و چشماش توسیه. پس موهاشو رنگ میکنه و رو چشماش لنز میذاره-
اون به طور همزمان توی سازمان دفاع از مردم و یه گروه دزدی کار میکنه. سر دسته گروه کوچیک دزدیه و همهی آدمای سازمان دفاع دنبالشن.(درواقع خودش دنبال خودشه یونو؟)
حالا این موجود ازونجایی که پوست دستش زیادی لطیفه و ممکنه دوستاش مسخرهش کنن همیشه دستکش میپوشه.
خب دیگه وارد بقیه جزئیات کارکترا نمیشم تو این سوال-
2~ تروپ داستانی من موقعیتیه که دو نفر عملا همو نمیشناسن ولی تو ناخودآگاهشون همو میشناسن؛ چون تو دوره ای از زندگیشون تو یه فضایی بین دو تا قلمرو همو ملاقات میکردن اما حالا یادشون نمیاد. و سرنوشت جوری رقم میخوره که اینا دوباره کارشون بهم گره بخوره. این تروپو توی چند تا پلات دیگه هم استفاده میکنم.
3~ کارکترایی که میسازم متفاوتن و خیلی وقتا از اطرافیانم الهام گرفته شدن نه لزوما ساید شخصیتی خودم؛ اما اونایی که رنگ و بویی از خودم دارن، یکی شون یه دختر جوون مضطربه که سعی میکنه تا جای ممکن خودشو از حاشیهها دور کنه اما حاشیهها به سمتش کشیده میشن. درواقع این قضیهی "پوست سبزه، خال ریز گوشهی چشم، قد 167 سانتی و موهای بلند سیاه" ویژگیهای خودمه که به این دختر مضطرب قرض میدم. یه پسری ام هست که صداش زیاد درنمیاد ولی هروقت حرفی میزنه یه چیزی میگه که بقیه میخکوب میشن✨ حمایتگره و رفتارش ظریف و لطیفه. و یه زن/مرد نسبتا سن و سال دار هست که بداخلاقه و حرفای تیزی میزنه. بقیه رو از خودش میرنجونه و میشه ویلن داستان.(تقریبا)
و یکی دیگه ازین سایدها، یه بچهی کنجکاو جستوجوگر و محتاطه که خیلی ترسو عه و ازونجایی که پشتیبانی نداره به سرکوب کردن احساسات کودکانه ش رو میاره. تقریبا افسردگی داره و از هم سن و سالاش جدا مونده
1~ همه آدمای این قلمرو سبزهرو با چشم و موهای سیاه و مژههای بلند میبودن. به شدت به همدیگه شباهت ظاهری داشتن و تشخیص شون از همدیگه خیلی سخت میبود.
قد همهی مردای بالغ 187 و قد همهی زنای بالغ 167 بود. یه جور طبقه بندی/هرم معیشتی وجود داشت که افراد رو توی درجات مختلفی قرار میداد ولی رفتن از یه طبقه به طبقهی بالاتر/پایینتر غیر ممکن نبود. دخترا موهاشون کوتاه، مدل مصری بود و پسرا موهاشون کوتاه عادی. خلاصه اینکه یه جور نظام منظم و جمع و جوری داشت.
شخصیت اصلی داستان موهاش بلنده ولی جوری این موها رو میبنده که کوتاه بنظر بیاد و یه خال ریز گوشهی چشم چپش داره. چشماش ضعیفه ولی ازونجایی که نقص جسمانی به شدت سرزنش آمیزه توی جامعه، عینک نمیزنه فقط گاهی لنز میذاره. حالا مشکل اینه که رنگ لنزش سیاه نیست، بلکه عسلیه =)
مردم این قلمرو از ویژگیهای مردم قلمرو های دیگه خبر ندارن و تا به حال اونا رو ندیدن. همهشون یه جورایی ارومن و سرشون تو کار خودشونه. کلا خلاف و دزدی و ثروت بیش از حد یا فقر بیش از حد تو این قلمرو دیده نمیشه و همه چی به طرز حوصله سر بری ارومه.
در مقابل ما قلمروی همسایه رو داریم-
اونا پوستی به سفیدی برف، موهای موجدار سیاه، رنگ پر کلاغ با چشمای سیاه دارن. تو این قلمرو دزدی و فساد رایجه و یه سری سازمان هایی هستن که در مقابل آدمای خطرناک از مردم محافظت میکنن. (حالا جزئیات داره)
مِیل لید (شخصیت اصلی پسر) موهاش برخلاف بقیه مردم، قرمزه(نه اون قرمزی که آدمای مو قرمز دارن- یه جور قرمز واقعا قرمز. قرمز فانتزی) با رگههایی از سیاه. گوشه چشم چپش یه خال ریز داره و چشماش توسیه. پس موهاشو رنگ میکنه و رو چشماش لنز میذاره-
اون به طور همزمان توی سازمان دفاع از مردم و یه گروه دزدی کار میکنه. سر دسته گروه کوچیک دزدیه و همهی آدمای سازمان دفاع دنبالشن.(درواقع خودش دنبال خودشه یونو؟)
حالا این موجود ازونجایی که پوست دستش زیادی لطیفه و ممکنه دوستاش مسخرهش کنن همیشه دستکش میپوشه.
خب دیگه وارد بقیه جزئیات کارکترا نمیشم تو این سوال-
2~ تروپ داستانی من موقعیتیه که دو نفر عملا همو نمیشناسن ولی تو ناخودآگاهشون همو میشناسن؛ چون تو دوره ای از زندگیشون تو یه فضایی بین دو تا قلمرو همو ملاقات میکردن اما حالا یادشون نمیاد. و سرنوشت جوری رقم میخوره که اینا دوباره کارشون بهم گره بخوره. این تروپو توی چند تا پلات دیگه هم استفاده میکنم.
3~ کارکترایی که میسازم متفاوتن و خیلی وقتا از اطرافیانم الهام گرفته شدن نه لزوما ساید شخصیتی خودم؛ اما اونایی که رنگ و بویی از خودم دارن، یکی شون یه دختر جوون مضطربه که سعی میکنه تا جای ممکن خودشو از حاشیهها دور کنه اما حاشیهها به سمتش کشیده میشن. درواقع این قضیهی "پوست سبزه، خال ریز گوشهی چشم، قد 167 سانتی و موهای بلند سیاه" ویژگیهای خودمه که به این دختر مضطرب قرض میدم. یه پسری ام هست که صداش زیاد درنمیاد ولی هروقت حرفی میزنه یه چیزی میگه که بقیه میخکوب میشن✨ حمایتگره و رفتارش ظریف و لطیفه. و یه زن/مرد نسبتا سن و سال دار هست که بداخلاقه و حرفای تیزی میزنه. بقیه رو از خودش میرنجونه و میشه ویلن داستان.(تقریبا)
و یکی دیگه ازین سایدها، یه بچهی کنجکاو جستوجوگر و محتاطه که خیلی ترسو عه و ازونجایی که پشتیبانی نداره به سرکوب کردن احساسات کودکانه ش رو میاره. تقریبا افسردگی داره و از هم سن و سالاش جدا مونده
Forwarded from 𝐒𝐪𝐮𝐚𝐦𝐚𝐞 (Cypress)
1. واو- بولد ترین ویژگی...احتمالا تقسیم بندی های پیچ در پیچ و سلسله مراتب های عجیب؟ و...احتمالا جواهرات رو مبنای کار قرار بدم، و تاریکی و روشنایی؟
درباره کلیاتم که...فانتزی قطعا! *نعره زدن*
۲. جدا حس میکنم قاطی پاتی کردن گذشته و زمان حال بهترین کاره، از این خوشم میاد، کاراکتر موقع خواب بخشی از گذشته رو کابوس ببینه. یا موقع انجام کارای روزمره اش به گذشته فکر کنه
۳. وای، قطعا- کی هر بخشی از خودشو تیکه تیکه نمیکنه که توی اوسیاش بذاره-
اینو، رزو مجبور میکنم بگه ببینم تا اینجا چقدر تشخیصش خوب بوده هاها!
درباره کلیاتم که...فانتزی قطعا! *نعره زدن*
۲. جدا حس میکنم قاطی پاتی کردن گذشته و زمان حال بهترین کاره، از این خوشم میاد، کاراکتر موقع خواب بخشی از گذشته رو کابوس ببینه. یا موقع انجام کارای روزمره اش به گذشته فکر کنه
۳. وای، قطعا- کی هر بخشی از خودشو تیکه تیکه نمیکنه که توی اوسیاش بذاره-
اینو، رزو مجبور میکنم بگه ببینم تا اینجا چقدر تشخیصش خوب بوده هاها!
Forwarded from 𝐒𝐪𝐮𝐚𝐦𝐚𝐞 (Rose)
ولی واقعا جدا از این یکی از ویژگی های خیلی فوق العاده شون اینه که به طرز غیر باور نکردنی ای چند اتفاق جوری با هم مچ میشن و گذشته رو به آینده مربوط میکنن که ما خودمون پشمامون میریزه-
Forwarded from 𝐒𝐪𝐮𝐚𝐦𝐚𝐞 (Rose)
سینمای ارواح سایه ، با ستون های عناصر هفت گانه...
پاهایش را بر روی یک چهار پایۀ چوبی پوسیده نهاده بود..
مانند ملکه ای که با شمشیر والا تر از خود تعیین مقام میکرد..
اما اینبار فرق میداشت ، او قلب خود را با تیغ شمشیر برش داد ، نور از هر طرف زبانه کشید..
۱ پر نور ترینش ، درخشانی درخشش شد ، زیبای باطنی..
۲بعدی ، طراحی خالق خلقت شد ، قلمی هنری..
۳ بعدی ، دوستی دوستان باب شد ، محبتی ستودنی..
۴بعدی ، همدلی همدلانه شد ، حمایتگری ذاتی..
۵ بعدی ، غروری اغراقانه شد ، مغروری خاکی..
۶ بعدی ، کینه ای کایدانه شد ، ترسویی فانی..
۷ و در آخر ، نور کوچکی محتاطی احاطه شد ، مرموزی عاری..
و ملکه اینبار ، تنها نبود..!
پاهایش را بر روی یک چهار پایۀ چوبی پوسیده نهاده بود..
مانند ملکه ای که با شمشیر والا تر از خود تعیین مقام میکرد..
اما اینبار فرق میداشت ، او قلب خود را با تیغ شمشیر برش داد ، نور از هر طرف زبانه کشید..
۱ پر نور ترینش ، درخشانی درخشش شد ، زیبای باطنی..
۲بعدی ، طراحی خالق خلقت شد ، قلمی هنری..
۳ بعدی ، دوستی دوستان باب شد ، محبتی ستودنی..
۴بعدی ، همدلی همدلانه شد ، حمایتگری ذاتی..
۵ بعدی ، غروری اغراقانه شد ، مغروری خاکی..
۶ بعدی ، کینه ای کایدانه شد ، ترسویی فانی..
۷ و در آخر ، نور کوچکی محتاطی احاطه شد ، مرموزی عاری..
و ملکه اینبار ، تنها نبود..!
اینجوری که، حتا همونایی که پابلیک بودن هم بعد تبدیل به پرایوت شر شدن
دیگه از دستتون دیوونه شدم
خدافظ
دیگه از دستتون دیوونه شدم
خدافظ
Forwarded from قلعهی عتیقهی هاول-ززآ (Croissante)
عاح. خیلی خب، بعد از مدتها چالش سخت بذارم.
مینویسم که اگر ده سال دیگه دفترچهی خاطراتتون رو (فرض میکنیم مهمترین اتفاقات و احساساتتون رو توش نوشتید و مثل من، گشاد نیستید؛) پیدا کنن و جلوی خانواده، دوستها، همکارها، و یا غیره بخونن چه چیزی پیدا میکنن و چه اتفاقی میفته، و نیازه که به دل نگیرید.
فقط وقتی فوروارد کردید، زیرش تایپ mbtiتون رو بگید؛ وقتی میگم "kill, hug, marry" اولین سه نفری که به ذهنتون میان رو بگید (و اسم نگید، ارتباطتونو با طرف بگید من بفهمم کیه----)؛ و خب محدودیت نداره، سعی میکنم هرکسی که به دوتا سوالم جواب داده باشه و توی چنلش محتوایی باشه که بتونم ازش چیزی راجع بهش بفهمم، بنویسم. یکم طول میکشه، ممنونم که صبر میکنید.
جوابها رو این جا @fireflychallenges میذارم، اگر پرایوت فوروارد کردید هم توی بیوی چنل خودم، هم چنل جواب ها آیدیم هست، لینکتون بفرستید برام و انقدر حرصم ندید، مرسی.
@theluminescentbutterfly
مینویسم که اگر ده سال دیگه دفترچهی خاطراتتون رو (فرض میکنیم مهمترین اتفاقات و احساساتتون رو توش نوشتید و مثل من، گشاد نیستید؛) پیدا کنن و جلوی خانواده، دوستها، همکارها، و یا غیره بخونن چه چیزی پیدا میکنن و چه اتفاقی میفته، و نیازه که به دل نگیرید.
فقط وقتی فوروارد کردید، زیرش تایپ mbtiتون رو بگید؛ وقتی میگم "kill, hug, marry" اولین سه نفری که به ذهنتون میان رو بگید (و اسم نگید، ارتباطتونو با طرف بگید من بفهمم کیه----)؛ و خب محدودیت نداره، سعی میکنم هرکسی که به دوتا سوالم جواب داده باشه و توی چنلش محتوایی باشه که بتونم ازش چیزی راجع بهش بفهمم، بنویسم. یکم طول میکشه، ممنونم که صبر میکنید.
جوابها رو این جا @fireflychallenges میذارم، اگر پرایوت فوروارد کردید هم توی بیوی چنل خودم، هم چنل جواب ها آیدیم هست، لینکتون بفرستید برام و انقدر حرصم ندید، مرسی.
@theluminescentbutterfly
❤1