Firefły – Telegram
13 subscribers
438 photos
12 videos
109 links
کانال اصلی: @howelssittingcastle

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1741844335

Theluminescentbutterfly here.
Download Telegram
...
"...و این که بهش حتی اهمیت هم نمی‌دم، چیزیه که نگران کننده‌ست. منظورم اینه که، مسائل دیگه قابل چشم‌پوشی بودن. ولی فکرشو نمی‌کردم به این پوینت که برسه بی‌تفاوت باشم.... این نشون میده یه جای کار در حال خراب شدنه.
"ولی اگر بخوام صادق باشم، این رو ترجیح میدم. منظورم اینه که،... بیخیال. انقدر همه جام درد می‌کنه که فقط می‌خوام کل اعصابم ساکت بشن. این چه قول مسخره‌ای بود که به خودم دادم که هیچی رو توی این دفتر خط نزنم؟
"۲۸ شهریور؛ خسته‌ام. ولی خوابم نمی‌بره. نوشتن بیشتر خوابم رو می‌پرونه، ولی به هر حال انجامش می‌دم. امروز یه رسپی جدید برای درست کردن نودل ساختم. این‌جا می‌نویسمش و دقیقا قبل از مرگم، به نوه‌م می‌دمش به عنوان میراث خانوادگی، چون احتمالا چیز دیگه‌ای نداشته باشم که بهش بدم.
"۲۹ شهریور؛ چطور همه روزا شبیه هم باشن؟ واقعا چطور؟—"
سرت رو بالا آوردی و دفتر رو بستی. می‌تونستی کرختی اون روزها رو حس کنی که داره مثل ریشه‌های درختی که بیش از حد سریع رشد می‌کنن، از پاهات بالا می‌یاد. شاید باید فقط فراموششون کنی.
...

@PikachuMSY
2
...
دستش رو روی لکه‌ی چایِ روی کاغذ کشید، و در سکوت شروع کرد به خوندن: 'گاهی به این فکر می‌کنم که همه‌ی حرفایی که این‌طرف و اون‌طرف راجع به #Aurora زدم رو، بهش نشون بدم تا متوجه بشه چقدر آدم مهمیه توی زندگیم‌. ولی این‌طوری همه‌چیز بهتره، نیست؟
'فکر می‌کنم اگر برای کسی توضیح بدم که دقیقا چه احساسی راجع بهش دارم، متوجه نشه. از اون مدل چیزهاییه که کسی براش اسمی نذاشته. فقط می‌دونم که، احتمالا از زیباترین انسان‌هاییه که تا به حال روی زمین پا گذاشته.
'فقط کاش به این حد درباره ارتباطم باهاش اورثینک نمی‌کردم و همش توی این فکر نبودم که شاید م—'
سرش رو بالا آورد، و تو توی چشم‌های #Aurora زل زدی؛ نگران از این‌که الان چی ممکنه بگه‌.
...

@inavidsmind
3
...
" 'ولی— تولدم رو یادش رفت. نمی‌تونم بگم انتظاری از کسی دارم، ولی حقمه داشته باشم و حق دارم به خاطرش ناراحت باشم. من چیز زیادی نمی‌خوام. فقط این که افرادی که به فکرشونم، به یادم باشن. حداقل، بدونم توی زندگیشون یه اثری داشتم، شاید تونستم کمک کنم و از بودنم خوش‌حالن، که شاید می‌خوان منم خوش‌حال باشم ولی انگار خواسته‌ی زیادیه.
" 'یادمه که توی شرایط سخت کی پیشم موند و کی محو شد، ولی من بارها بهشون شانس دوباره دادم...' "
دختر کوچولو سرش رو بالا آورد و گفت: "چرا باید بارها بهشون شانس دوباره بدی؟"
جواب دادی: "بعضی وقت‌ها آدم‌ها کارهای احمقانه‌ای می‌کنن."
دخترک گفت: "یادمه که این رو یه جای دیگه‌ی دفترت نوشته بودی‌. کارهای احمقانه‌ای که از روی ترس، علاقه، عشق، دلرحمی، تنفر و همه‌ی احساسات دیگه انجام می‌شن."
لبخند زدی. "دقیقا."
...

@GoddessOfFlowerss
5
واااا این چه آدم قشنگ و مهربونیه که همشونو لایک کرده---------------
3
...
"دقیقا چنین شبی رو، پارسال یادم می‌یاد. دلم می‌خواد تبدیلش کنم به یه طور ریچوال، به عنوان یه یادآور برای این‌ که شرایط زندگی رو همیشه تبدیل به لبخند کرد، چرا که it's how fast the night changes... می‌خوام یادم بمونه که چطور با کسی که دوستش دارم از دنیا فارغ شدم و با آهنگ‌های قدیمیم سر به فلک گذاشتیم.
"ممکنه همیشه توی این حال و هوا نمونم، ولی قطعا یادآوری سرزندگیش و معصومیتش همیشه می‌تونه لبخند به لبم بیاره.
"دلم می‌خواد بتونم به خاطر این که تلاش خودم رو کردم و تونستم اون لحظه‌های قشنگ رو برای خودم بسازم از خودم راضی باشم و به خاطر دردهایی که به خودم تحمیل کردم خودم رو ببخشم. دلم می‌خواد بتونم فراموش کنم و بارم رو سبک کنم و دلم می‌خواد فراموش کنم کانسپت 'خداحافظی' با دوره‌های زندگی و آدمای دخیل توشون وجود داره، پس—"
از اون‌جایی که کاملا حواسش به متن رفته بود، دفتر رو از کازین‌ت قاپ زدی و از روی کازینِ دیگه‌ت که روی زمین خوابیده و در حال گوش دادن بود پریدی. سر و صداهاشون رو نادیده گرفتی و قسم خوردی خفه‌شون کنی.
...

(پ. ن. چون دلت می‌خواست یادت بمونه، امیدوارم واقعا یادت بمونه و از این روزها به خوشی یاد کنی عسلم.)
@maxnolia
2
...
جیب‌بری که کیفت رو زده، در حال گشتن بود که دفترچه کوچیکت رو کنار بقیه وسایلت پیدا کرد. رو بهش اخم کرد، و از فرط کنجکاوی خفیفش بازش کرد و شروع به خوندنش کرد: 'چی می‌شد اگر یه نفر من رو برمی‌داشت و می‌برد کنسرت شکیرا! من دختر خوبی‌ام. قول می‌دم جبران کنم. آخرش دست شوگر می‌زنم، من که می‌دونم. البته، دزدی راه تمیزتر و شرافت‌مندانه‌تری هست. اگر برم زیردست یه...'
ادامه‌ی نقشه‌ت رو خوند، پوزخند زد و بین وسایل دیگه‌ایت انداختش که می‌خواست دورشون بندازه و زیر لب غر زد: "ابهتی برای دزدا نمونده."
...

@flyinheavens
1
خیلی‌خب، این چالش تموم شد. ممنونم از همه‌ی کسایی که با شرایط داده شده شرکت کردن. معذرت که دیر شد. سه‌تا چنل رو نتونستم ازشون وایبی بگیرم و چیزی بنویسم، شرمنده. بقیه هم اگر دقیق شبیه خودتون در نیومد، شرمنده، من سعیمو کردم که خوشتون بیاد. به من که خوش گذشت.
3
Forwarded from قلعه‌ی عتیقه‌ی هاول-ززآ (Croissante)
این پیام رو توی چنل‌های پابلیکتون فوروارد کنید تا یکی دوتا تتوی عجیب یا کیوت بهتون بدم. احتمالا نصفش طرح گربه باشه.
این‌جا میذارم جواب‌ها رو: @fireflychallenges
تا وقتی خط بزنم.

@theluminescentbutterfly
3