Forwarded from قلعهی عتیقهی هاول-ززآ (Croissante)
خیلی خب، بیاین خودمون رو به چالش بکشیم!
این رو فوروارد بکنید، تا توی یکی از دنیاهام براتون یه کارکتر فانتزی تمام و کمال بسازم و توی پیکرو هم ظاهرش رو بسازم.
این دنیا از سه لایه تشکیل شده، سرزمین بالادست، سرزمین میاندست، و سرزمین پاییندست. توی هر کدوم موجودات مختلفی زندگی میکنن، البته انسانی توش نیست. اگر از دستم در هم بره، بکاستوری و استوریهای کارکتراتون رو به هم ارتباط هم میدم.
ولی دلم میخواد شبیه خودتون باشه، پس این سوالها رو لطفا جواب بدید، و اگر جواب ندادید نمیتونم براتون درستحسابی بسازمش یا جزئیات بدم. و اگر چنلتون چیزی از خودتون توش نباشه، ممکنه یه مقدار کارکتری که میسازم باهاتون متفاوت بشه.
۱. فیلم یا کتاب موردعلاقهت رو بهم بگو، هر کدوم برات مهمتره.
۲. ژانر داستانی موردعلاقهت کدومه؟
۳. نقل قولی که بیشترین باور رو بهش داری بنویس.
۴. آهنگی که توصیفت میکنه رو بفرست.
۵. بزرگترین ارزش تو و بزرگترین ترس تو چیه؟
دستم به دامنهای خوشگلتون، صبور باشید تا خوب در بیارمشون. تا وقتی پیام رو خط بزنم فرصت فور هست.
جوابها، اینجا: @fireflychallenges
توی دسکریپشن چنل جوابها ناشناسم هست، اگر چنل پرایوت دارید میتونید لینک بدید.
@theluminescentbutterfly
این رو فوروارد بکنید، تا توی یکی از دنیاهام براتون یه کارکتر فانتزی تمام و کمال بسازم و توی پیکرو هم ظاهرش رو بسازم.
این دنیا از سه لایه تشکیل شده، سرزمین بالادست، سرزمین میاندست، و سرزمین پاییندست. توی هر کدوم موجودات مختلفی زندگی میکنن، البته انسانی توش نیست. اگر از دستم در هم بره، بکاستوری و استوریهای کارکتراتون رو به هم ارتباط هم میدم.
ولی دلم میخواد شبیه خودتون باشه، پس این سوالها رو لطفا جواب بدید، و اگر جواب ندادید نمیتونم براتون درستحسابی بسازمش یا جزئیات بدم. و اگر چنلتون چیزی از خودتون توش نباشه، ممکنه یه مقدار کارکتری که میسازم باهاتون متفاوت بشه.
۱. فیلم یا کتاب موردعلاقهت رو بهم بگو، هر کدوم برات مهمتره.
۲. ژانر داستانی موردعلاقهت کدومه؟
۳. نقل قولی که بیشترین باور رو بهش داری بنویس.
۴. آهنگی که توصیفت میکنه رو بفرست.
۵. بزرگترین ارزش تو و بزرگترین ترس تو چیه؟
دستم به دامنهای خوشگلتون، صبور باشید تا خوب در بیارمشون. تا وقتی پیام رو خط بزنم فرصت فور هست.
جوابها، اینجا: @fireflychallenges
توی دسکریپشن چنل جوابها ناشناسم هست، اگر چنل پرایوت دارید میتونید لینک بدید.
@theluminescentbutterfly
Forwarded from قلعهی عتیقهی هاول-ززآ (Croissante)
سرزمین میاندستی ها، میشه گفت سرزمین اصلیه. سرزمین های بالادستی ها و پاییندستی ها وجودشون به وجود این سرزمین وابسته ست. ولی برعکس اون دوتا مردم که خیلی پرمدعا و از دماغ فیل افتاده ان، میاندستی ها چنین حسی ندارن. انواع خیلی زیادی از میاندستی وجود داره، و برعکس اون دوتا تنوع گونه ای(؟) دارن.
Red immortals (همون جاودان به خون ها) (Reds)
Aqua immortals (Aquas)
Herb immortals (Herbers)
Dirt immortals (Dirters)
Aura immortals (Auroras)
Lumen immortals (Lumeeners)
Electric immortals (Electras)
و غیره
Red immortals (همون جاودان به خون ها) (Reds)
Aqua immortals (Aquas)
Herb immortals (Herbers)
Dirt immortals (Dirters)
Aura immortals (Auroras)
Lumen immortals (Lumeeners)
Electric immortals (Electras)
و غیره
🔥2
قلعهی عتیقهی هاول-ززآ
سرزمین میاندستی ها، میشه گفت سرزمین اصلیه. سرزمین های بالادستی ها و پاییندستی ها وجودشون به وجود این سرزمین وابسته ست. ولی برعکس اون دوتا مردم که خیلی پرمدعا و از دماغ فیل افتاده ان، میاندستی ها چنین حسی ندارن. انواع خیلی زیادی از میاندستی وجود داره،…
سرزمین فرازین، در واقع به لایهی بالایی سرزمین میانه گفته میشه. بالادستیها عملا روی زمینها و سازههایی زندگی میکنن که توی آسمون شناورن. از نظر مردمشناسی، گونهای هستن که بیشترین تمایل ذاتی به حفظ عدالت و تعادل رو دارن. از نظر فیزیکی و تواناییها، به طور متوسط چند برابر یک میاندستی قدرتمند هستن، چرا که اینها از دو گونهی اصلی هستن که قدرتشون رو، از طبیعت ماده و دنیای بیرون نمیگیرن؛ بلکه از درون خودشون و لایهی spiritual وجودشون قدرت میگیرن، و البته از bright side شون. و راههایی هست که سعی بکنن که از طریق روح خودشون، با روح هستیشون ارتباط برقرار بکنن، که کاریش نداریم.
❤2🔥2
Firefły
سرزمین فرازین، در واقع به لایهی بالایی سرزمین میانه گفته میشه. بالادستیها عملا روی زمینها و سازههایی زندگی میکنن که توی آسمون شناورن. از نظر مردمشناسی، گونهای هستن که بیشترین تمایل ذاتی به حفظ عدالت و تعادل رو دارن. از نظر فیزیکی و تواناییها، به طور…
سرزمین فرودین، هیچکس نمیدونه دقیقا کجاست. به نظر میرسه که درون زمین باشه، ولی نه واقعا. پاییندستیها گونهی دیگهای هستن که قدرتشون رو از روح خودشون میگیرن، ولی برعکس بالادستیها، از dark side شون تغذیه میکنن. باز شبیه به بالادستیها، امکانش هست که بتونن با روح هستی ارتباط بگیرن. از نظر مردمشناسی به چیزی به غیر از سود خودشون تمایل ندارن، و بهترین منبع برای هر چیز ممنوع، اشتباه یا غیرقانونی (بر اساس قوانین منصوبشده از بالادست) هستن؛ و تقریبا همونطور که بالادستیها هم هستن، عاشق قدرتنماییان. احتمالا به همین دلیله که حتی موقع ساختن محل زندگیشون، تصمیم گرفتن محدودیت مکانی رو به سخره بگیرن.
🔥2❤1
Firefły
سرزمین فرودین، هیچکس نمیدونه دقیقا کجاست. به نظر میرسه که درون زمین باشه، ولی نه واقعا. پاییندستیها گونهی دیگهای هستن که قدرتشون رو از روح خودشون میگیرن، ولی برعکس بالادستیها، از dark side شون تغذیه میکنن. باز شبیه به بالادستیها، امکانش هست که بتونن…
توی هر سه سرزمین، گاهی اشخاصی پیدا میشن که بهشون توی سرزمین میاندست Hollows، توی سرزمین بالادست Gryss، و توی سرزمین پاییندست Aqotado گفته میشه، الفاظی با معانی پوچ، خاکستری و تخلیهشده.
این بیچارهها اصلا نمیتونن با بخش فیزیکی یا متافیزیکی طبیعت ارتباط برقرار بکنن، گاهی به علل بدنی و از بدو تولد، و گاهی به علل ذهنی-اعتقادی ممکنه حتی بعد از هزاران سال زندگی دچار block بشن. و برگشتن از یه بلاک، خیلی خیلی سختتر از وارد یکیش شدنه و طبق آمار، از هر ۱۰۰۰۰۰ نفری که وارد بلاک میشه، فقط یکی بیرون مییاد.
و هنوز، هالوهای زیادی هستن که به زندگی ادامه میدن، هرچند متوسط عمرشون خیلی کمتره. عملا مثل قطعنخاع برای یه انسانه.
و همونطور که میشه تبدیل به یه هالو شد، یا از یه هالوی مادرزاد تبدیل به یه میاندست شد، میشه تبدیل به یه بالادست هم شد، و حتی یه پاییندست. هر گونهای میتونه تبدیل به گونهی دیگه بشه، فقط اگر یاد بگیره چطور بر خلاف مسیری که طبیعت براش در نظر گرفته حرکت کنه، و به بدنش زبان یه نوع جدید از قدرت رو یاد بده.
این بیچارهها اصلا نمیتونن با بخش فیزیکی یا متافیزیکی طبیعت ارتباط برقرار بکنن، گاهی به علل بدنی و از بدو تولد، و گاهی به علل ذهنی-اعتقادی ممکنه حتی بعد از هزاران سال زندگی دچار block بشن. و برگشتن از یه بلاک، خیلی خیلی سختتر از وارد یکیش شدنه و طبق آمار، از هر ۱۰۰۰۰۰ نفری که وارد بلاک میشه، فقط یکی بیرون مییاد.
و هنوز، هالوهای زیادی هستن که به زندگی ادامه میدن، هرچند متوسط عمرشون خیلی کمتره. عملا مثل قطعنخاع برای یه انسانه.
و همونطور که میشه تبدیل به یه هالو شد، یا از یه هالوی مادرزاد تبدیل به یه میاندست شد، میشه تبدیل به یه بالادست هم شد، و حتی یه پاییندست. هر گونهای میتونه تبدیل به گونهی دیگه بشه، فقط اگر یاد بگیره چطور بر خلاف مسیری که طبیعت براش در نظر گرفته حرکت کنه، و به بدنش زبان یه نوع جدید از قدرت رو یاد بده.
🔥5
ببینید من میدونم کسی اینها رو نمیخونه، ولی موقع نوشتن کارکترها دیگه توضیح نمیدم.
شبیه معلمها شدم، خدا رحم کنه.
شبیه معلمها شدم، خدا رحم کنه.
❤4
Firefły
توی هر سه سرزمین، گاهی اشخاصی پیدا میشن که بهشون توی سرزمین میاندست Hollows، توی سرزمین بالادست Gryss، و توی سرزمین پاییندست Aqotado گفته میشه، الفاظی با معانی پوچ، خاکستری و تخلیهشده. این بیچارهها اصلا نمیتونن با بخش فیزیکی یا متافیزیکی طبیعت ارتباط…
و یه چیز دیگه هم که نیازه بدونید، اینه که سرزمینها زبانهای شبیه، ولی مختلفی دارن، ولی شرایط آبوهوایی و واحدهای زمانیشون با هم یکیه.
ششتا دوره زمانی با شرایط آبوهوایی مختلف دارن، به این ترتیب:
Amber> Orchid> Ultramarine> Indigo> Cerulean> Jade> Amber
و هر سال سر فصلِ سِرولین یا Cerulean branshe، سال نو که اونها بهش میگن New Sapeare (به معنی چپتر جدید توی زبان بالادست) شروع میشه.
مشابه به زمین که دور خودش میچرخه، سیارهی محل زندگی اینهام دور خودش میچرخه و یک روز رو میسازه. هر برَنش از ۱۲۱ روز تشکیل میشه، غیر از اولترامرین و اَمبر، که به صورت رسمی ۸۰ روز طول میکشن. طول روزها بر اساس واحد ساعت، ۶۰ ساعته. بنابراین هر سال اونها ۸.۸ برابر یک سال زمینی که ما تجربه میکنیم، طول میکشه.
ششتا دوره زمانی با شرایط آبوهوایی مختلف دارن، به این ترتیب:
Amber> Orchid> Ultramarine> Indigo> Cerulean> Jade> Amber
و هر سال سر فصلِ سِرولین یا Cerulean branshe، سال نو که اونها بهش میگن New Sapeare (به معنی چپتر جدید توی زبان بالادست) شروع میشه.
مشابه به زمین که دور خودش میچرخه، سیارهی محل زندگی اینهام دور خودش میچرخه و یک روز رو میسازه. هر برَنش از ۱۲۱ روز تشکیل میشه، غیر از اولترامرین و اَمبر، که به صورت رسمی ۸۰ روز طول میکشن. طول روزها بر اساس واحد ساعت، ۶۰ ساعته. بنابراین هر سال اونها ۸.۸ برابر یک سال زمینی که ما تجربه میکنیم، طول میکشه.
❤1🔥1
...
نام: Lylium
محل تولد: سرزمین فرودین
زمان تولد: Amber 52nd, 4267
سن: 37 سال
استعداد خاص: هنرهای تجسمی، به طور خاص نقاشی با flower dust
حرفه: هنرمند
ریشه خانوادگی: House Tericeo
محل زندگی کنونی: سرزمین فرودین
وضعیت تاهل: سه رابطهی شکستخورده.
تعلق با شئ خاص: عینک؛ با قابلیت تشخیص هارمونی و کنتراست در روح تصویری که مورد بررسی هست.
...
لیلیوم ممکنه یه پاییندستی باشه، ولی شبیه هیچکدوم از پاییندستیها نیست. شبیه بالادستیها یا میاندستیها هم نیست. لیلیوم به طور غیرعادیای، از تغذیه کردن و قدرتدادن به دارکسایدش متنفره و اکثرا از این که دنبال غریزهاش و چیزی که طبیعتش میخواد بره، خودداری میکنه.
خانوادهی تریسیو، یه خانوادهی عادیه، ولی این خانواده هم شبیه همهی دنیا، نمیخواد فرزندی داشته باشه که باعث سرافکندگیش توی جامعه بشه، و جامعه کسی با احساسات و عقاید لیلیوم رو طرد میکنه. خانواده لیلیوم، با وجود این که حتی تازه از نوجوانی دراومده، مدت زیادیه که ازش ناامید شدن و رهاش کردن، و حالا لیلیوم توی استودیوی کوچیکش زندگی میکنه و برای گذروندن زندگی، آرتورکهاش رو به طور ناشناس میفروشه، و یه زمانی، یه شخص از یه خاندان بزرگ یکی از کارهاش رو میخره، و بهش فرصت دیده شدن میده، به طور غافلگیرکنندهای، طرفداران کارهاش سه، چهار برابر میشن، و اون هم از خانوادههای بزرگ.
کمکم درآمدش بیشتر میشه، و تصمیم میگیره یه سفر کوتاه بره. کجا؟ یه شهر توی قسمت شرقی سرزمین پاییندست (اگه اصلا بشه براش شرق و غرب گفت،) جایی که از وقتی بچه بوده، عاشق یه منظرهی خاص توی این شهر بوده، و بلاخره میخواد بره و بهشتی رو که تا به حال از نزدیک ندیده به تصویر بکشه. اما، موقعی که به اونجا میرسه، با موجودی روبهرو میشه که حتی از خودشم طردشدهتره، موجودی که حتی از ظاهرش هم احساس میشه باید ازش ترسید، ولی لیلیوم داره مثل تمام عمرش، به چیزی جذب میشه که مثل خودش، تنها و خواستهنشدهست. این موجود، دختریه که شبیه خیلی از پاییندستیها چنگال داره، بال های سیاه، شاخهای فسقلی و استخونهای گونهی تیز داره؛ ولی چیزی که راجع بهش غیرعادیه، چشمهاشه، که انگار هیچچیزن. یه فرد نابینا، دنیا رو چه طور میبینه؟ این عجیبالخلقه نابینا نیست، اما اگر توی چشمهاش نگاه کنی، مطلقا هیچچیز نمیبینی، نه حتی یک انعکاس از چیزی؛ و لیلیوم به محض این که توی چشمهاش زل میزنه، میفهمه که به آرزوی اون منظره به اینجا اومده؛ ولی وقتی درون سیاهچالهی نیستیِ این موجود، زیباترین زیبایی رو به طریقی دیده، چهطور میتونه به هیچ منظرهی دیگهای توجه کنه؟
همهچیز وقتی سختتر میشه که اون موجود ازش دور میشه و درخواست میکنه که دیگه به تصویر چشمهاش حتی فکر هم نکنه، چرا که هرکس اونهارو دیده شیداشون شده و بعد از چند ساعت غرقشدن توشون، بیناییش رو از دست داده.
...
@its_yukaroo
~
@theluminescentbutterfly
نام: Lylium
محل تولد: سرزمین فرودین
زمان تولد: Amber 52nd, 4267
سن: 37 سال
استعداد خاص: هنرهای تجسمی، به طور خاص نقاشی با flower dust
حرفه: هنرمند
ریشه خانوادگی: House Tericeo
محل زندگی کنونی: سرزمین فرودین
وضعیت تاهل: سه رابطهی شکستخورده.
تعلق با شئ خاص: عینک؛ با قابلیت تشخیص هارمونی و کنتراست در روح تصویری که مورد بررسی هست.
...
لیلیوم ممکنه یه پاییندستی باشه، ولی شبیه هیچکدوم از پاییندستیها نیست. شبیه بالادستیها یا میاندستیها هم نیست. لیلیوم به طور غیرعادیای، از تغذیه کردن و قدرتدادن به دارکسایدش متنفره و اکثرا از این که دنبال غریزهاش و چیزی که طبیعتش میخواد بره، خودداری میکنه.
خانوادهی تریسیو، یه خانوادهی عادیه، ولی این خانواده هم شبیه همهی دنیا، نمیخواد فرزندی داشته باشه که باعث سرافکندگیش توی جامعه بشه، و جامعه کسی با احساسات و عقاید لیلیوم رو طرد میکنه. خانواده لیلیوم، با وجود این که حتی تازه از نوجوانی دراومده، مدت زیادیه که ازش ناامید شدن و رهاش کردن، و حالا لیلیوم توی استودیوی کوچیکش زندگی میکنه و برای گذروندن زندگی، آرتورکهاش رو به طور ناشناس میفروشه، و یه زمانی، یه شخص از یه خاندان بزرگ یکی از کارهاش رو میخره، و بهش فرصت دیده شدن میده، به طور غافلگیرکنندهای، طرفداران کارهاش سه، چهار برابر میشن، و اون هم از خانوادههای بزرگ.
کمکم درآمدش بیشتر میشه، و تصمیم میگیره یه سفر کوتاه بره. کجا؟ یه شهر توی قسمت شرقی سرزمین پاییندست (اگه اصلا بشه براش شرق و غرب گفت،) جایی که از وقتی بچه بوده، عاشق یه منظرهی خاص توی این شهر بوده، و بلاخره میخواد بره و بهشتی رو که تا به حال از نزدیک ندیده به تصویر بکشه. اما، موقعی که به اونجا میرسه، با موجودی روبهرو میشه که حتی از خودشم طردشدهتره، موجودی که حتی از ظاهرش هم احساس میشه باید ازش ترسید، ولی لیلیوم داره مثل تمام عمرش، به چیزی جذب میشه که مثل خودش، تنها و خواستهنشدهست. این موجود، دختریه که شبیه خیلی از پاییندستیها چنگال داره، بال های سیاه، شاخهای فسقلی و استخونهای گونهی تیز داره؛ ولی چیزی که راجع بهش غیرعادیه، چشمهاشه، که انگار هیچچیزن. یه فرد نابینا، دنیا رو چه طور میبینه؟ این عجیبالخلقه نابینا نیست، اما اگر توی چشمهاش نگاه کنی، مطلقا هیچچیز نمیبینی، نه حتی یک انعکاس از چیزی؛ و لیلیوم به محض این که توی چشمهاش زل میزنه، میفهمه که به آرزوی اون منظره به اینجا اومده؛ ولی وقتی درون سیاهچالهی نیستیِ این موجود، زیباترین زیبایی رو به طریقی دیده، چهطور میتونه به هیچ منظرهی دیگهای توجه کنه؟
همهچیز وقتی سختتر میشه که اون موجود ازش دور میشه و درخواست میکنه که دیگه به تصویر چشمهاش حتی فکر هم نکنه، چرا که هرکس اونهارو دیده شیداشون شده و بعد از چند ساعت غرقشدن توشون، بیناییش رو از دست داده.
...
@its_yukaroo
~
@theluminescentbutterfly
Telegram
Firefły
سرزمین فرودین، هیچکس نمیدونه دقیقا کجاست. به نظر میرسه که درون زمین باشه، ولی نه واقعا. پاییندستیها گونهی دیگهای هستن که قدرتشون رو از روح خودشون میگیرن، ولی برعکس بالادستیها، از dark side شون تغذیه میکنن. باز شبیه به بالادستیها، امکانش هست که…
❤2
...
نام: Rejeen
محل تولد: سرزمین میانه
زمان تولد: Jade 47th, 3007
سن: 260
استعداد خاص: اعداد، ریاضیات
حرفه: محقق رصدخانه
ریشه خانوادگی: House Felyne
محل زندگی کنونی: شرق سرزمین میانه
وضعیت تاهل: مزدوج، دارای دو فرزند پسر
تعلق با شئ خاص: ندارد
...
رِژین، یه لومینره. داره میانسالیش رو میگذرونه، و توی یکی از شهرهای پر از آرامش مردم لومِن زندگی میکنه، همچنین عاشق خانوادهاشه. اسم رژین از زبان فراز اومده و اسم فرزندانشم از اون زبان برداشته. پسرهاش ۲۷ و ۴۵ سالهان، و نتیجهی حدود ۸۰ سال زندگی مشترکش با همسرش Karras هستن.
لومینرها، گونهای میاندستی هستن که با نور ارتباط برقرار میکنن، میتونن اون رو کنترل کنن و منبع قدرتشونه. لومینرها به صلحطلبترین گونه شناخته شدن و آرامش بینشون زیاده. معمولا در علوم ستارهشناسی و نجوم، لومینرها با آروراها همکاری میکنن تا بهترین و سریعترین نتایج رو بگیرن، و رژین یه ستارهشناس عالیه.
دربارهی زندگی شخصیش، از بزرگترین ویژگیهاییش که به چشم مییان، رفتار مادرانهاشه، و این که یه people pleaserئه. عاشق نوشیدنیهایی با تاثیرات خاصه و اکثر دوستانش، هربِر (گونهای که با گیاهان ارتباط میگیره) هستن.
رژین و خانوادهش، واقعا شیرین و دوستداشتنیان و کسی نیست که به طور خاص، با اونها دشمنی داشته باشه یا ازشون کینهای به دل داشته باشه؛ و برای همین موقعی که یه نفر یه نامه با محتوای: "میدونستی که دقیقا سی و یک نفر هستن که آرزوی دیدن تو رو توی روغن جوشان دارن؟ ممکنه برات تعجبآور باشه، چون تو واقعا عاشق خودتی، ولی حتی بچههات هم فکر میکنن لیاقتش رو داری. میتونی از باباشون بپرسی؛" براش میفرسته، برای هر کسی که در جریان ماجرا قرار داده میشه عجیب و بیدلیله.
و این نامهها ادامه پیدا میکنن، تا زمانی که برای آخرینبار یه ورقه برای رژین و همسرش پست میشه، که عکس پسر بزرگشون روشه، و پسر بزرگشون برای مدتها از آرکایدیا (مراکز تحصیل سرزمین میانه) برنمیگرده خونه، و هیچکس هیچ ایدهای نداره کجاست، تا زمانی که دوباره یه بستهی پستی به دست رژین و همسرش میرسه، حاوی پوست صورت پسرشون که تبدیل به یه ماسک شده. و اون شب خیلی طولانی وقتی صبح میشه، پسر کوچیک خانواده هم گم شده، در حالی که رژین اصلا چشم از در اتاق بچهش برنداشته، و اون اتاق طلسمهای ضد هجوم داشته.
روی تخت خالی پسر کوچیک خانواده، فقط یه یادداشت وجود داره که میگه: "فرزند ارشد باهام مخالف بود. میدونی که دارم درباره چی حرف میزنم؟ شاید این یکی موافق باشه."
...
@rinaaajimin
~
@theluminescentbutterfly
نام: Rejeen
محل تولد: سرزمین میانه
زمان تولد: Jade 47th, 3007
سن: 260
استعداد خاص: اعداد، ریاضیات
حرفه: محقق رصدخانه
ریشه خانوادگی: House Felyne
محل زندگی کنونی: شرق سرزمین میانه
وضعیت تاهل: مزدوج، دارای دو فرزند پسر
تعلق با شئ خاص: ندارد
...
رِژین، یه لومینره. داره میانسالیش رو میگذرونه، و توی یکی از شهرهای پر از آرامش مردم لومِن زندگی میکنه، همچنین عاشق خانوادهاشه. اسم رژین از زبان فراز اومده و اسم فرزندانشم از اون زبان برداشته. پسرهاش ۲۷ و ۴۵ سالهان، و نتیجهی حدود ۸۰ سال زندگی مشترکش با همسرش Karras هستن.
لومینرها، گونهای میاندستی هستن که با نور ارتباط برقرار میکنن، میتونن اون رو کنترل کنن و منبع قدرتشونه. لومینرها به صلحطلبترین گونه شناخته شدن و آرامش بینشون زیاده. معمولا در علوم ستارهشناسی و نجوم، لومینرها با آروراها همکاری میکنن تا بهترین و سریعترین نتایج رو بگیرن، و رژین یه ستارهشناس عالیه.
دربارهی زندگی شخصیش، از بزرگترین ویژگیهاییش که به چشم مییان، رفتار مادرانهاشه، و این که یه people pleaserئه. عاشق نوشیدنیهایی با تاثیرات خاصه و اکثر دوستانش، هربِر (گونهای که با گیاهان ارتباط میگیره) هستن.
رژین و خانوادهش، واقعا شیرین و دوستداشتنیان و کسی نیست که به طور خاص، با اونها دشمنی داشته باشه یا ازشون کینهای به دل داشته باشه؛ و برای همین موقعی که یه نفر یه نامه با محتوای: "میدونستی که دقیقا سی و یک نفر هستن که آرزوی دیدن تو رو توی روغن جوشان دارن؟ ممکنه برات تعجبآور باشه، چون تو واقعا عاشق خودتی، ولی حتی بچههات هم فکر میکنن لیاقتش رو داری. میتونی از باباشون بپرسی؛" براش میفرسته، برای هر کسی که در جریان ماجرا قرار داده میشه عجیب و بیدلیله.
و این نامهها ادامه پیدا میکنن، تا زمانی که برای آخرینبار یه ورقه برای رژین و همسرش پست میشه، که عکس پسر بزرگشون روشه، و پسر بزرگشون برای مدتها از آرکایدیا (مراکز تحصیل سرزمین میانه) برنمیگرده خونه، و هیچکس هیچ ایدهای نداره کجاست، تا زمانی که دوباره یه بستهی پستی به دست رژین و همسرش میرسه، حاوی پوست صورت پسرشون که تبدیل به یه ماسک شده. و اون شب خیلی طولانی وقتی صبح میشه، پسر کوچیک خانواده هم گم شده، در حالی که رژین اصلا چشم از در اتاق بچهش برنداشته، و اون اتاق طلسمهای ضد هجوم داشته.
روی تخت خالی پسر کوچیک خانواده، فقط یه یادداشت وجود داره که میگه: "فرزند ارشد باهام مخالف بود. میدونی که دارم درباره چی حرف میزنم؟ شاید این یکی موافق باشه."
...
@rinaaajimin
~
@theluminescentbutterfly
Telegram
Firefły
سرزمین میاندستی ها، میشه گفت سرزمین اصلیه. سرزمین های بالادستی ها و پاییندستی ها وجودشون به وجود این سرزمین وابسته ست. ولی برعکس اون دوتا مردم که خیلی پرمدعا و از دماغ فیل افتاده ان، میاندستی ها چنین حسی ندارن. انواع خیلی زیادی از میاندستی وجود داره،…
❤1
...
نام: Sonya
محل تولد: سرزمین فرازین
زمان تولد: Amber 12, 241
سن: 3404
استعداد خاص: قانون
حرفه: قضاوت
ریشه خانوادگی: The Grand House Armondi
محل زندگی کنونی: سرزمین فرازین
وضعیت تاهل: مجرد، سابقه نامشخص
تعلق با شئ خاص: دستمال پارچهای گلدوزی شده، سابقا متعلق به Nyrra Armondi، مادرش.
...
خب، سونیا یه بالادسته. معروفترین ویژگی خاندان آرموندی، چشمان دریاچهای و بالهای زرکوبیه که به اکثر فرزندانش میده. گفته میشه زمانی که مادر سونیا اون رو باردار بوده، قدرتش سه برابر افزایش پیدا کرده. وقتی به دست دراز کردن و رسیدن به حقیقت، و قدرت گرفتن از قدرت حقیقت میشه، این زن یه نچراله.
ایشون، حتی دستی در نوشتن The Grand Code، بزرگترین منبع قانون در تمام سه سرزمین داشته (که تماما توسط بالادستها نوشته شده.) در حال حاضر، یکی از پنج قاضی بزرگ در دستگاه قضاوته، و معمولا سنگینترین کیسهای دلخراش بهش سپرده میشه.
سونیا انقدر ماجرا از سر گذرونده و زندگی پر از پستی و بلندی داشته، که اصلا نمیشه تصمیم گرفت کدومش از دیگری مهمتره. لاو لایفش رو همیشه خصوصی نگه داشته، و میگن با بچهها اصلا کنار نمییاد، بعضی حتی میگن از بچهها متنفره. طبیعتا اطلاعات چندان زیادی راجع به افرادی که بهشون جذب شده نیست، ولی این واضحه که تعدادشون کم بوده، و بهم اعتماد کن، مجبور بودهن بیش از حد خاص باشن تا چشم سونیا آرموندی رو بگیرن.
...
@Asenapine
~
@theluminescentbutterfly
نام: Sonya
محل تولد: سرزمین فرازین
زمان تولد: Amber 12, 241
سن: 3404
استعداد خاص: قانون
حرفه: قضاوت
ریشه خانوادگی: The Grand House Armondi
محل زندگی کنونی: سرزمین فرازین
وضعیت تاهل: مجرد، سابقه نامشخص
تعلق با شئ خاص: دستمال پارچهای گلدوزی شده، سابقا متعلق به Nyrra Armondi، مادرش.
...
خب، سونیا یه بالادسته. معروفترین ویژگی خاندان آرموندی، چشمان دریاچهای و بالهای زرکوبیه که به اکثر فرزندانش میده. گفته میشه زمانی که مادر سونیا اون رو باردار بوده، قدرتش سه برابر افزایش پیدا کرده. وقتی به دست دراز کردن و رسیدن به حقیقت، و قدرت گرفتن از قدرت حقیقت میشه، این زن یه نچراله.
ایشون، حتی دستی در نوشتن The Grand Code، بزرگترین منبع قانون در تمام سه سرزمین داشته (که تماما توسط بالادستها نوشته شده.) در حال حاضر، یکی از پنج قاضی بزرگ در دستگاه قضاوته، و معمولا سنگینترین کیسهای دلخراش بهش سپرده میشه.
سونیا انقدر ماجرا از سر گذرونده و زندگی پر از پستی و بلندی داشته، که اصلا نمیشه تصمیم گرفت کدومش از دیگری مهمتره. لاو لایفش رو همیشه خصوصی نگه داشته، و میگن با بچهها اصلا کنار نمییاد، بعضی حتی میگن از بچهها متنفره. طبیعتا اطلاعات چندان زیادی راجع به افرادی که بهشون جذب شده نیست، ولی این واضحه که تعدادشون کم بوده، و بهم اعتماد کن، مجبور بودهن بیش از حد خاص باشن تا چشم سونیا آرموندی رو بگیرن.
...
@Asenapine
~
@theluminescentbutterfly
❤1
...
نام: Kattryna
محل تولد: سرزمین میانه
زمان تولد: Jade 13, 3999
سن: ۳۰۱
استعداد خاص: کشتن با ابزار غیرعادی
حرفه: ندارد
ریشه خانوادگی: نامعلوم، نام خانوادگیِ انتخابی؛ Pyerr
محل زندگی کنونی: جنوب سرزمین میانه
وضعیت تاهل: هشت رابطهی شکستخورده
تعلق با شئ خاص: سیمِ برندهی دستسازِ خود شخص (زیرمجموعهی ابزار قتل)
...
کاترینا پیر شخصی نیست که بشه به راحتی باهاش سروکله زد. اون یه رِد بالغه، که گاهی حتی نمیشه تشخیص داد یه رده و گاهی از کیلومترها دورتر میتونی تشنگی به خون رو توی چشمهاش ببینی.
کاترینا لزوما شخص بدی نیست، فقط به زندگی به عنوان یه رد عادت کرده و با قوانینی که طبیعتش براش گذاشته، مشکلی نداره؛ لذا خودش رو به عنوان یه هیولا نمیبینه. گاهی رفتارهای عجیب و uncharacteristic نشون میده، و گاهی افرادی پیدا میشن که تماما ازش متنفرن، و یا عمیقا جذبش میشن.
کاترینا زاده شدهی فصل گرما و سرسبزیه، و اگر یک چیز باشه که مطلقا ازش متنفره، آبوهوای سرد و خشکه. و خب... برنشهای ارکید و اولترامرین براش کابوسن. قسمتهای جنوبیِ متمایل به شرقِ سرزمین، معمولا دچار اون میزان از سرما نمیشن، و برای همین کاترینا اون مکان رو برای زندگی انتخاب کرده.
ولی حالا، دو سال پشت سر هم شده که هوا توی فصل امبر زودتر شروع به سرد شدن میکنه، یخبندانها همهگیرتر شدن و فصل اولترامرین، بیش از حد عادی طول میکشه. ولی این سال، سال ۴۳۰۰ام، از اواسط جِید هوا شروع به سرد شدن میکنه، و دما در طول ارکید دو برابرِ حالت عادیش افت میکنه، حتی حوالی جنوب.
این وضعیت، برای هر سه قلمرو نگران کنندهست، به خصوص که هرچقدر بیشتر دنبال دلیلش میگردن، مسئله غیرمنطقیتر و غیرمنطقیتر به نظر میرسه. و فقط راجع به هوا نیست؛ گیاهان زودتر از حالت طبیعی پژمرده شدن، مهاجرت فصلی گونههای جانوری مربوطه دو برنش زودتر از حالت عادی شروع شده، و مرگومیر موجوداتی که به خواب زمستونی میرفتن اواسط ارکید آغاز میشه. شرایط جوی عادی نیست، و همهچیز به نظر میرسه که در حال به هم ریختن باشه.
و کاترینا وحشت کرده. بزرگترین ترسش، مرگ بر اثر یخزدگی هر شب موقعی که داره سعی میکنه خودش رو گرم نگه داره و به خواب بره، جلوی چشمهاش مییاد، و هر چی به اولترامرین نزدیکتر میشن، (برنشی به عنوان که سختترین فصل شناخته شده،) نگرانیش بیشتر میشه. از این که چنین چیز نامعقولی بزرگترین ضعفش شده متنفره، این که چرا تا این حد از سرما متنفره و یا حتی میترسه، براش مسخرهست و حتی بیدلیله، نمیدونه از کِی یا چرا شروع شده. قصد سفر به شرق میکنه تا نزدیک به گروهی از لومینرها زندگی کنه، و تمام طول راه خودش رو به خاطر غیرمنطقی بودن و رها کردن خونهوزندگیش سرزنش میکنه.
اما، خیلی قبلتر از این که به مقصدش برسه، با یه گونهی خیلی خاص از نامیراها روبهرو میشه... ولی خب، کاترینا که این رو نمیدونه. کاترینا میدونه که گرسنهست و میخواد ازش تغذیه کنه، و با یه گوش تقریبا سوخته از درگیری بیرون مییاد و کمکم متوجه میشه اینجا چه خبره. یه Inferno، یکی از معدود نامیراهایی که با دما ارتباط برقرار میکنن در مقابلشه. کسی که میتونه در برابر هر نوع سرمایی، از کاترینا محافظت کنه، و هم زمان میتونه خودش با تکههای تیز یخ بهش حمله کنه. کسی که میتونه منبع گرما، و یا سرما باشه. کسی که به نظر مییاد ترسی از استفاده از قدرتش روی هیچکسی نداشته باشه. و در اون لحظهی تفهیم، قلب کاترینا بدون شک یه تپش رو از قلم میندازه.
...
@kagoje
~
@theluminescentbutterfly
نام: Kattryna
محل تولد: سرزمین میانه
زمان تولد: Jade 13, 3999
سن: ۳۰۱
استعداد خاص: کشتن با ابزار غیرعادی
حرفه: ندارد
ریشه خانوادگی: نامعلوم، نام خانوادگیِ انتخابی؛ Pyerr
محل زندگی کنونی: جنوب سرزمین میانه
وضعیت تاهل: هشت رابطهی شکستخورده
تعلق با شئ خاص: سیمِ برندهی دستسازِ خود شخص (زیرمجموعهی ابزار قتل)
...
کاترینا پیر شخصی نیست که بشه به راحتی باهاش سروکله زد. اون یه رِد بالغه، که گاهی حتی نمیشه تشخیص داد یه رده و گاهی از کیلومترها دورتر میتونی تشنگی به خون رو توی چشمهاش ببینی.
کاترینا لزوما شخص بدی نیست، فقط به زندگی به عنوان یه رد عادت کرده و با قوانینی که طبیعتش براش گذاشته، مشکلی نداره؛ لذا خودش رو به عنوان یه هیولا نمیبینه. گاهی رفتارهای عجیب و uncharacteristic نشون میده، و گاهی افرادی پیدا میشن که تماما ازش متنفرن، و یا عمیقا جذبش میشن.
کاترینا زاده شدهی فصل گرما و سرسبزیه، و اگر یک چیز باشه که مطلقا ازش متنفره، آبوهوای سرد و خشکه. و خب... برنشهای ارکید و اولترامرین براش کابوسن. قسمتهای جنوبیِ متمایل به شرقِ سرزمین، معمولا دچار اون میزان از سرما نمیشن، و برای همین کاترینا اون مکان رو برای زندگی انتخاب کرده.
ولی حالا، دو سال پشت سر هم شده که هوا توی فصل امبر زودتر شروع به سرد شدن میکنه، یخبندانها همهگیرتر شدن و فصل اولترامرین، بیش از حد عادی طول میکشه. ولی این سال، سال ۴۳۰۰ام، از اواسط جِید هوا شروع به سرد شدن میکنه، و دما در طول ارکید دو برابرِ حالت عادیش افت میکنه، حتی حوالی جنوب.
این وضعیت، برای هر سه قلمرو نگران کنندهست، به خصوص که هرچقدر بیشتر دنبال دلیلش میگردن، مسئله غیرمنطقیتر و غیرمنطقیتر به نظر میرسه. و فقط راجع به هوا نیست؛ گیاهان زودتر از حالت طبیعی پژمرده شدن، مهاجرت فصلی گونههای جانوری مربوطه دو برنش زودتر از حالت عادی شروع شده، و مرگومیر موجوداتی که به خواب زمستونی میرفتن اواسط ارکید آغاز میشه. شرایط جوی عادی نیست، و همهچیز به نظر میرسه که در حال به هم ریختن باشه.
و کاترینا وحشت کرده. بزرگترین ترسش، مرگ بر اثر یخزدگی هر شب موقعی که داره سعی میکنه خودش رو گرم نگه داره و به خواب بره، جلوی چشمهاش مییاد، و هر چی به اولترامرین نزدیکتر میشن، (برنشی به عنوان که سختترین فصل شناخته شده،) نگرانیش بیشتر میشه. از این که چنین چیز نامعقولی بزرگترین ضعفش شده متنفره، این که چرا تا این حد از سرما متنفره و یا حتی میترسه، براش مسخرهست و حتی بیدلیله، نمیدونه از کِی یا چرا شروع شده. قصد سفر به شرق میکنه تا نزدیک به گروهی از لومینرها زندگی کنه، و تمام طول راه خودش رو به خاطر غیرمنطقی بودن و رها کردن خونهوزندگیش سرزنش میکنه.
اما، خیلی قبلتر از این که به مقصدش برسه، با یه گونهی خیلی خاص از نامیراها روبهرو میشه... ولی خب، کاترینا که این رو نمیدونه. کاترینا میدونه که گرسنهست و میخواد ازش تغذیه کنه، و با یه گوش تقریبا سوخته از درگیری بیرون مییاد و کمکم متوجه میشه اینجا چه خبره. یه Inferno، یکی از معدود نامیراهایی که با دما ارتباط برقرار میکنن در مقابلشه. کسی که میتونه در برابر هر نوع سرمایی، از کاترینا محافظت کنه، و هم زمان میتونه خودش با تکههای تیز یخ بهش حمله کنه. کسی که میتونه منبع گرما، و یا سرما باشه. کسی که به نظر مییاد ترسی از استفاده از قدرتش روی هیچکسی نداشته باشه. و در اون لحظهی تفهیم، قلب کاترینا بدون شک یه تپش رو از قلم میندازه.
...
@kagoje
~
@theluminescentbutterfly
Telegram
Firefły
سرزمین میاندستی ها، میشه گفت سرزمین اصلیه. سرزمین های بالادستی ها و پاییندستی ها وجودشون به وجود این سرزمین وابسته ست. ولی برعکس اون دوتا مردم که خیلی پرمدعا و از دماغ فیل افتاده ان، میاندستی ها چنین حسی ندارن. انواع خیلی زیادی از میاندستی وجود داره،…
❤1😢1
...
نام: Gertrude
محل تولد: سرزمین فرودین
زمان تولد: Indigo 4, 3713
سن: ۵۸۷
استعداد خاص: تشخیص مادرزادی دروغ و تظاهر از واقعیت و حقیقت
حرفه: پاسخگو
ریشه خانوادگی: House Satina
محل زندگی کنونی: شرق سرزمین فرودین
وضعیت تاهل: مطلقه، مادر یک فرزند دختر
تعلق با شئ خاص: ندارد
...
گرترود سَتینا، یا به اختصار ترِی از یه خانواده پاییندستی مییاد که زمان پدر پدر پدربزرگش، یکی از خاندانهای بزرگ سرزمین فرودین بوده؛ ولی خیلی از افراد پیشبینی میکنن که نام این خانواده، به دست تری باز به شکوه قبلیش برگرده. چرا؟ چون در حدود ۴ سدهای که تری در شغل پاسخگویی بوده، حسابی برای خودش اسمورسمی پیدا کرده.
پاسخگویی به تماسها یا به اصطلاح زمینی، احضارهایی که از سرزمین میانه با پاییندستیها به منظور خرید اطلاعات یا خرید محمولههای فیزیکیِ غیرقانونی (یا اگر به اندازهی کافی احمق باشی، خوشگذرونی) برقرار میشه گفته میشه؛ تا حدودی شبیه به احضار روح و جن در ترمهای زمینی، با این تفاوت که در حقیقت بهدردبخوره و توهم نیست.
وقتی میگم اسمورسم، منظورم اینه که نفر ۴۲ام از ۱۰۰ پاسخگوی اصلیه که اسم مستعارشون از طریق "Sosiero" ها یا "نجواگران" به میاندستیها میرسه و میشه مستقیما باهاشون ارتباط برقرار کرد، چرا که هر کدوم در معامله کردن چیز خاصی تبحر دارن.
گرترود با نام Le Versa شناخته میشه که در زبان فرودین معنی "روشن و واضح کننده" میده. اون کسیه که اگر میخوای بفهمی چیزی راسته یا دروغ، باید سراغش بری، ولی اصلا و ابدا نباید ازش درخواست کنی بهت دربارهی اتفاقات آینده اطلاعاتی بده. اون از این کار متنفره و این جزو دو تا قانون تماس برقرار کردن باهاشه. اگر زیر پا بذاریش، مطمئنا بیجواب نمیذارتت. قانون دوم اینه که، وقتی حقیقتی رو که درخواست کردی تحویل گرفتی، آماده هر نوع هزینهای باش. البته، تری فقط چیزی رو میگیره که نیاز داره.
و برای احضار کردنش، نیازه با جوهری که برای پنج دقیقه با یه قطره از اشک خودت جوشیده، اسمش رو روی یه دیوار بنویسی، پشتت رو به اون دیوار بکنی، و به زبون بیاری که بهش اجازهی ورود میدی. اگر پاسخ بده، سایهش رو روی دیوار روبهروی خودت میبینی و وقتی سوالهات رو جواب میده، احساس میکنی که صداش داره از طریق هدفون صاف توی سرت پخش میشه.
و توی یکی از اون روزهای سال ۴۳۰۰، که دما در حال افت کردن به طور خیلی غیرعادی، چندین برابرِ زمان طبیعیه، تری یه تماس نامعمول دریافت میکنه. تماس، به نام لِوِرسا برقرار نشده. به نام گرترود ستینا برقرار شده؛ و تری تصمیم میگیره پاسخش بده. به محل تماس میره، و حدس بزن با چی روبهرو میشه؟ با یه پسر میاندستی، که احتمالا به نظر اکثر اشخاص در لحظه چیز غیرعادیای راجع بهش وجود نداشته باشه، اما به محض دیدنش، تری میدونه یه چیزی واقعا، واقعا اشتباهه.
و اون میاندستی با چشمهای درمونده و موهای پریشونش به سایهی گرترود ستینا زل میزنه، و یه سوال بیشتر نمیپرسه: "نکنه حقیقت اینه که... تقصیر منه که چرخهی طبیعت داره از کار میافته؟"
...
@its_haha
~
@theluminescentbutterfly
نام: Gertrude
محل تولد: سرزمین فرودین
زمان تولد: Indigo 4, 3713
سن: ۵۸۷
استعداد خاص: تشخیص مادرزادی دروغ و تظاهر از واقعیت و حقیقت
حرفه: پاسخگو
ریشه خانوادگی: House Satina
محل زندگی کنونی: شرق سرزمین فرودین
وضعیت تاهل: مطلقه، مادر یک فرزند دختر
تعلق با شئ خاص: ندارد
...
گرترود سَتینا، یا به اختصار ترِی از یه خانواده پاییندستی مییاد که زمان پدر پدر پدربزرگش، یکی از خاندانهای بزرگ سرزمین فرودین بوده؛ ولی خیلی از افراد پیشبینی میکنن که نام این خانواده، به دست تری باز به شکوه قبلیش برگرده. چرا؟ چون در حدود ۴ سدهای که تری در شغل پاسخگویی بوده، حسابی برای خودش اسمورسمی پیدا کرده.
پاسخگویی به تماسها یا به اصطلاح زمینی، احضارهایی که از سرزمین میانه با پاییندستیها به منظور خرید اطلاعات یا خرید محمولههای فیزیکیِ غیرقانونی (یا اگر به اندازهی کافی احمق باشی، خوشگذرونی) برقرار میشه گفته میشه؛ تا حدودی شبیه به احضار روح و جن در ترمهای زمینی، با این تفاوت که در حقیقت بهدردبخوره و توهم نیست.
وقتی میگم اسمورسم، منظورم اینه که نفر ۴۲ام از ۱۰۰ پاسخگوی اصلیه که اسم مستعارشون از طریق "Sosiero" ها یا "نجواگران" به میاندستیها میرسه و میشه مستقیما باهاشون ارتباط برقرار کرد، چرا که هر کدوم در معامله کردن چیز خاصی تبحر دارن.
گرترود با نام Le Versa شناخته میشه که در زبان فرودین معنی "روشن و واضح کننده" میده. اون کسیه که اگر میخوای بفهمی چیزی راسته یا دروغ، باید سراغش بری، ولی اصلا و ابدا نباید ازش درخواست کنی بهت دربارهی اتفاقات آینده اطلاعاتی بده. اون از این کار متنفره و این جزو دو تا قانون تماس برقرار کردن باهاشه. اگر زیر پا بذاریش، مطمئنا بیجواب نمیذارتت. قانون دوم اینه که، وقتی حقیقتی رو که درخواست کردی تحویل گرفتی، آماده هر نوع هزینهای باش. البته، تری فقط چیزی رو میگیره که نیاز داره.
و برای احضار کردنش، نیازه با جوهری که برای پنج دقیقه با یه قطره از اشک خودت جوشیده، اسمش رو روی یه دیوار بنویسی، پشتت رو به اون دیوار بکنی، و به زبون بیاری که بهش اجازهی ورود میدی. اگر پاسخ بده، سایهش رو روی دیوار روبهروی خودت میبینی و وقتی سوالهات رو جواب میده، احساس میکنی که صداش داره از طریق هدفون صاف توی سرت پخش میشه.
و توی یکی از اون روزهای سال ۴۳۰۰، که دما در حال افت کردن به طور خیلی غیرعادی، چندین برابرِ زمان طبیعیه، تری یه تماس نامعمول دریافت میکنه. تماس، به نام لِوِرسا برقرار نشده. به نام گرترود ستینا برقرار شده؛ و تری تصمیم میگیره پاسخش بده. به محل تماس میره، و حدس بزن با چی روبهرو میشه؟ با یه پسر میاندستی، که احتمالا به نظر اکثر اشخاص در لحظه چیز غیرعادیای راجع بهش وجود نداشته باشه، اما به محض دیدنش، تری میدونه یه چیزی واقعا، واقعا اشتباهه.
و اون میاندستی با چشمهای درمونده و موهای پریشونش به سایهی گرترود ستینا زل میزنه، و یه سوال بیشتر نمیپرسه: "نکنه حقیقت اینه که... تقصیر منه که چرخهی طبیعت داره از کار میافته؟"
...
@its_haha
~
@theluminescentbutterfly
❤1