هم. این خواب.
جد پدریت از اون دنیا داره میپادت، حواست باشه. به نظرم ازت ناراحته و میخواسته آزمایشت کنه. تو هم خراب کردی.
شاید جد پدریت تو مدت زندگیش یه کارای ناجوری کرده که الآن دارن توسط یکی رو میشن!
به زودی قراره یه کار سختی که نیازه انجام بشه پیش بیاد و تو قراره انجامش بدی و تا آخر عمرتم براش عذاب وجدان بکشی.
برای مادربزرگت شوهر جدید بگیرین.
مواظب ریزش موهات باش. مواظب رژیم غذاییت هم باش.
~
@howelssittingcastle
جد پدریت از اون دنیا داره میپادت، حواست باشه. به نظرم ازت ناراحته و میخواسته آزمایشت کنه. تو هم خراب کردی.
شاید جد پدریت تو مدت زندگیش یه کارای ناجوری کرده که الآن دارن توسط یکی رو میشن!
به زودی قراره یه کار سختی که نیازه انجام بشه پیش بیاد و تو قراره انجامش بدی و تا آخر عمرتم براش عذاب وجدان بکشی.
برای مادربزرگت شوهر جدید بگیرین.
مواظب ریزش موهات باش. مواظب رژیم غذاییت هم باش.
~
@howelssittingcastle
Telegram
A 𝘯𝘪𝘨𝘩𝘵 𝘰𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘣𝘦𝘢𝘤𝘩
خواب دیدم جد پدریم ب صورت ی موجود نیم متری لخت کچل لاغر از قبر پاشده و شبا تو جنگل دنبال ادم میگرده و اگه کسیو ببینه اونو میخوره. بعدم با کمک بابام و چن نفر دیگه و با تلاش های فراوان اونو میکنیم تو قبرش که حالت جعبه مانند داره و در جعبه هم قفل میکنیم ولی…
و اما این خواب.
اون دختره خود آیندهته. داره بهت نشون میده اگه بخوای خودکشی کنی همه چی اشتباه پیش میره.
همچنین به طریقی داره میگه اگه بخوای خودکشی کنی مامان سارا مغزتو میپاچه بیرون.
اگه خاطرات بد رو پشتبومتون داری، جاشونو با خاطرات خوب عوض کن. مثلا به [عکس] توصیههای خمینیجان رو پشتبوم سکس کن، ولی حامله نشو چون خمینیجان فرمودن بچهت چپوچول و فوضول میشه. البته تو کلا حامله نشو. ربطی به خواب نداره، واضحه.
~
@howelssittingcastle
اون دختره خود آیندهته. داره بهت نشون میده اگه بخوای خودکشی کنی همه چی اشتباه پیش میره.
همچنین به طریقی داره میگه اگه بخوای خودکشی کنی مامان سارا مغزتو میپاچه بیرون.
اگه خاطرات بد رو پشتبومتون داری، جاشونو با خاطرات خوب عوض کن. مثلا به [عکس] توصیههای خمینیجان رو پشتبوم سکس کن، ولی حامله نشو چون خمینیجان فرمودن بچهت چپوچول و فوضول میشه. البته تو کلا حامله نشو. ربطی به خواب نداره، واضحه.
~
@howelssittingcastle
Telegram
Miel
من خیلی خواب نمیبینم ولی امروز ظهر خواب دیدم یه دختره ای بالای پشت بوم بود میخواست خودشو بکشه بعد یه مرده ای اومد قانعش کنه و وقتی نتونست رفت کمک بیاره دختره یه کلت دراورد از پشت زد مغزشو ترکوند
بعدم بیدار شدم
فقط خدا میدونه چه مرگیمه
بعدم بیدار شدم
فقط خدا میدونه چه مرگیمه
خب. این خواب.
هیچ وقت برایدز مید کسی نشو. به مید اف آنر شدن حتا فکرم نکن.
یا که کمد لباستو بریز دور از اول لباس بخر؛ یا که تو گونی پیاز هم خوشگلی. خاک بر سرت.
یه میتینگ با سلبریتیهای موردعلاقهت قبل از مرگت برو، وگرنه مرگت دردناک میشه. اگر بری، رابرت داونی جونیور قراره بخواد باهات بخوابه. احمق نباش و رد نکن.
هیچ وقت وقتی گند زدی دروغ نگو، آنستی ایز دِه بست پالیسی (با لهجهی اصفهانی.)
هیچ وقت با پولت به مردم اعتماد نکن. هیچ وقتم به مادیات دل نبند که این دنیا زود گذره.
و مهمتر از همه، هیچ وقت فکر نکن با بیست هزار تومن میشه گوهی خورد.
~
@howelssittingcastle
هیچ وقت برایدز مید کسی نشو. به مید اف آنر شدن حتا فکرم نکن.
یا که کمد لباستو بریز دور از اول لباس بخر؛ یا که تو گونی پیاز هم خوشگلی. خاک بر سرت.
یه میتینگ با سلبریتیهای موردعلاقهت قبل از مرگت برو، وگرنه مرگت دردناک میشه. اگر بری، رابرت داونی جونیور قراره بخواد باهات بخوابه. احمق نباش و رد نکن.
هیچ وقت وقتی گند زدی دروغ نگو، آنستی ایز دِه بست پالیسی (با لهجهی اصفهانی.)
هیچ وقت با پولت به مردم اعتماد نکن. هیچ وقتم به مادیات دل نبند که این دنیا زود گذره.
و مهمتر از همه، هیچ وقت فکر نکن با بیست هزار تومن میشه گوهی خورد.
~
@howelssittingcastle
Telegram
Call it fate call it دایی ناصر
من نمیدونم کدوم خوابمو بگم چون خواب عجیب زیاد دیدم ولی یبار خواب دیدم با پیژامه یهویی وسط عروسی اسکارلت جوهنسن و هیو جکمنم بعد کلی پنیک کردم که چرا تو یه عروسی هالیوودی با پیژامم که یعویی اسکارلت اومد گفت وای چقد دیر کردی نمیتونم صب کنم تا کادویی که برایدز…
و اما این خواب.
نمیدانم داشتی به چی فکر میکردی دخترم اما دولت آمریکا داره یه غلطایی میکنه.
شهربازی نماد زندگی روزمرهایه که عروسکگردانها برامون ساختن و ماهگرفتگی نماد چیزاییه که میسازن تا ما رو مجذوب کنن و قانعمون کنن که زندگیمون طبیعیه و پر از چیزای خارقالعادهی کاملا طبیعیه. ولی در واقع همهش تلهست و چیزی که در حقیقت دیدی، تصویر مصنوعی ماهگرفتگی روی یه آسمون مصنوعی بوده.
هیچ وقت به شهربازیها اعتماد نکن عزیز من.
فرار کردن از مشکلات بهترین کار دنیاست بیشتر انجامش بده!
~
@howelssittingcastle
نمیدانم داشتی به چی فکر میکردی دخترم اما دولت آمریکا داره یه غلطایی میکنه.
شهربازی نماد زندگی روزمرهایه که عروسکگردانها برامون ساختن و ماهگرفتگی نماد چیزاییه که میسازن تا ما رو مجذوب کنن و قانعمون کنن که زندگیمون طبیعیه و پر از چیزای خارقالعادهی کاملا طبیعیه. ولی در واقع همهش تلهست و چیزی که در حقیقت دیدی، تصویر مصنوعی ماهگرفتگی روی یه آسمون مصنوعی بوده.
هیچ وقت به شهربازیها اعتماد نکن عزیز من.
فرار کردن از مشکلات بهترین کار دنیاست بیشتر انجامش بده!
~
@howelssittingcastle
Telegram
Souvenir
یه بار خواب میدیدم که توی شهربازی خیلی خیلی بزرگم که هر چیزی که فکرشو بکنی داشت و من بعد کلی گشتن و همه وسایل رو امتحان کردن به یه جایی رسیدم دیدم پشت میله ها وایستادن و به یه نقطه ای خیره شدن و من هم کنجکاو شدم که دارن به چی نگاه میکنن رفتم جلو آدمها رو…
خب خواب کوتاه، تعبیر کوتاه.
برو جامعهشناسی بخون. حتا اگه الآن تو دانشگاهی رشته عوض کن و برو جامعهشناسی. اون رشته بهت نیاز داره.
به زودی قراره دانشمندان علوم اجتماعی دنیا رو تسخیر کنن. (احتمالا آلردی کردهن.)
هیچ وقت استاد دانشگاه نشو، ولی اگه میشی یکی از اون دیوونههاش بشو که هیچ کس نمیفهمه دارن چیکار میکنن. دانشجوها عآشقت میشن.
~
@howelssittingcastle
برو جامعهشناسی بخون. حتا اگه الآن تو دانشگاهی رشته عوض کن و برو جامعهشناسی. اون رشته بهت نیاز داره.
به زودی قراره دانشمندان علوم اجتماعی دنیا رو تسخیر کنن. (احتمالا آلردی کردهن.)
هیچ وقت استاد دانشگاه نشو، ولی اگه میشی یکی از اون دیوونههاش بشو که هیچ کس نمیفهمه دارن چیکار میکنن. دانشجوها عآشقت میشن.
~
@howelssittingcastle
Telegram
Baraka;
خواب دیدم دو تا استاد دانشگاه دارن خیلی جدی درمورد این بحث میکنن که آیا جامعهشناسی دانشیه که همه چیز رو در میگیره یا خیر.
خب این خواب.
کمتر با واندرلند آبسسد باش.
بیشتر دیدریم کن.
پیرسینگ نزن.
به این زودیا قرار نیست بمیری.
هیچ وقت ظاهر چیزا رو نگاه نکن. بهترین ظاهرها بیشترین بدبختیها رو دارن.
یه امتحان بزرگ و سخت در آیندهی دور پیش روی توئه.
دست از خواستن این که توی یه دنیای دیگه و زندگی دیگه و جایگاه دیگه باشی بردار و از همینی که هستی و هر چیزی که داری استفاده کن.
راحت توی تلهها میافتی، بیشتر مواظب باش!
موقعی که مردی زیاد پیش جسمت نمون عواقب بدی خواهد داشت.
~
@howelssittingcastle
کمتر با واندرلند آبسسد باش.
بیشتر دیدریم کن.
پیرسینگ نزن.
به این زودیا قرار نیست بمیری.
هیچ وقت ظاهر چیزا رو نگاه نکن. بهترین ظاهرها بیشترین بدبختیها رو دارن.
یه امتحان بزرگ و سخت در آیندهی دور پیش روی توئه.
دست از خواستن این که توی یه دنیای دیگه و زندگی دیگه و جایگاه دیگه باشی بردار و از همینی که هستی و هر چیزی که داری استفاده کن.
راحت توی تلهها میافتی، بیشتر مواظب باش!
موقعی که مردی زیاد پیش جسمت نمون عواقب بدی خواهد داشت.
~
@howelssittingcastle
Telegram
وانسوپوکاینبونیکس²🌈
خواب پشم ریزونی دیدم. فک کنم با ساغر رفته بودیم یه جایی که یه طرفش آسمون و هوا و اینا خیلی تیره و آلوده بود ولی یه سمت دیگش خیلی شفاف و زیبا. بعد پا در راستای آسمون خوشگله دویدیم و به یه دشت مانند رسیدیم. و اونجا برای خودمون میگشتیم و اینا که وقتی خواستیم…
❤2
آه. این خواب.
بسیار باشکوه بود. قراره مرگ باشکوهی داشته باشی.
ولی خانوادهت قراره در یک حادثهی تروریستی توسط آدمفضاییها با سم شوکران ترور بشن و بعدش جسدهاشون ناپدید بشه، حتا خود تروریستها هم نمیدونن چه خبر شده.
قراره یه زمانی حسابی مرکز توجه قرار بگیری و مشهور بشی.
یه سیبلینگ ناخونده داری از یه دنیای موازی که خانوادهی اونم توی یه حادثهی تروریستی ناجوانمردانه کشته میشن. اون سیبلینگ ناخونده رو قراره توی تاریکترین نقطهی زندگیت ببینی، به کمکت خواهد اومد.
به زودی مجبور میشی با تمام مشکلاتت تنها روبهرو بشی.
موقعی که یه loss برات رخ میده سخت قبولش میکنی. گاهی فقط باید خداحافظی کرد.
(پ. ن. اونجوری که اون اسپیریت خیلی آروم بود و با وجود این که خودش هم احتمالا این دنیا رو ترک کرده بوده، باهاش کنار اومده بود و داشت تو رو آروم میکرد؛ انگار که "متاسفم عزیزم که تنها موندی، الآن دیگه خودتی و خودت" خیلی ماورایی بود!)
~
@howelssittingcastle
بسیار باشکوه بود. قراره مرگ باشکوهی داشته باشی.
ولی خانوادهت قراره در یک حادثهی تروریستی توسط آدمفضاییها با سم شوکران ترور بشن و بعدش جسدهاشون ناپدید بشه، حتا خود تروریستها هم نمیدونن چه خبر شده.
قراره یه زمانی حسابی مرکز توجه قرار بگیری و مشهور بشی.
یه سیبلینگ ناخونده داری از یه دنیای موازی که خانوادهی اونم توی یه حادثهی تروریستی ناجوانمردانه کشته میشن. اون سیبلینگ ناخونده رو قراره توی تاریکترین نقطهی زندگیت ببینی، به کمکت خواهد اومد.
به زودی مجبور میشی با تمام مشکلاتت تنها روبهرو بشی.
موقعی که یه loss برات رخ میده سخت قبولش میکنی. گاهی فقط باید خداحافظی کرد.
(پ. ن. اونجوری که اون اسپیریت خیلی آروم بود و با وجود این که خودش هم احتمالا این دنیا رو ترک کرده بوده، باهاش کنار اومده بود و داشت تو رو آروم میکرد؛ انگار که "متاسفم عزیزم که تنها موندی، الآن دیگه خودتی و خودت" خیلی ماورایی بود!)
~
@howelssittingcastle
Telegram
گودو
یه خواب عجیب دیدم وای.
خواب دیدم من نشستم وسط اتاقم. و کس دیگه ای هم پیشم نشسته. من دارم به شدت گریه میکنم و سر تا پا سیاه پوشیدم. حتی رنگ موهام هم تیره و پر کلاغی شده. زانوهام رو بغل گرفتم و سرم رو تکیه دادم روی زانو هام. اون هم روی زانوهاش ایستاده و یه…
خواب دیدم من نشستم وسط اتاقم. و کس دیگه ای هم پیشم نشسته. من دارم به شدت گریه میکنم و سر تا پا سیاه پوشیدم. حتی رنگ موهام هم تیره و پر کلاغی شده. زانوهام رو بغل گرفتم و سرم رو تکیه دادم روی زانو هام. اون هم روی زانوهاش ایستاده و یه…
خب، تعبیر این خواب، عزیزکم.
روزها و شبهات پر از نشونه دربارهی اون چیزیان که باید تو زندگی در حقیقت دنبالش بگردی و تو هیچ کدوم رو جدی نمیگیری! اگه به همین رویه ادامه بدی اون اتفاق خیلی بدتر برات میافته و اون موقع دیگه کسی قادر نخواهد بود بهت کمک کنه.
برو برای دیزنی کار کن. بهترین شغل برات هست.
یه داستان برای خردسالان بنویس. حسابی موفق میشه.
هیچ وقت دزدی نکن عسل. نور اندز ول. بادآورده رو هم باد میبره.
در دورهی بزرگسالی که مسئولیت خیلی حساس و بزرگ رو دوشت گذاشته خواهد شد که زندگی خیلیها بهش وابستهست. یا خیلی خیلی موفق میشی و نتیجه از انتظار همه بهتر میشه، یا اونقدر گند میزنی که زندگیهای همهشون رو از بین میبری.
زمان مرگت کاملا غیر قابل پیشبینی خواهد بود، برای همه.
تام رو بده به من.
~
@howelssittingcastle
روزها و شبهات پر از نشونه دربارهی اون چیزیان که باید تو زندگی در حقیقت دنبالش بگردی و تو هیچ کدوم رو جدی نمیگیری! اگه به همین رویه ادامه بدی اون اتفاق خیلی بدتر برات میافته و اون موقع دیگه کسی قادر نخواهد بود بهت کمک کنه.
برو برای دیزنی کار کن. بهترین شغل برات هست.
یه داستان برای خردسالان بنویس. حسابی موفق میشه.
هیچ وقت دزدی نکن عسل. نور اندز ول. بادآورده رو هم باد میبره.
در دورهی بزرگسالی که مسئولیت خیلی حساس و بزرگ رو دوشت گذاشته خواهد شد که زندگی خیلیها بهش وابستهست. یا خیلی خیلی موفق میشی و نتیجه از انتظار همه بهتر میشه، یا اونقدر گند میزنی که زندگیهای همهشون رو از بین میبری.
زمان مرگت کاملا غیر قابل پیشبینی خواهد بود، برای همه.
تام رو بده به من.
~
@howelssittingcastle
ناشناس۱:
"خواب دیدم ک با خونواده رفتم ی جایی قراره بریم هتل
هتله از بیرون ی آپارتمان بلند سنگی بود
بعد ما رفتیم داخل
توش خیلی خفننن بود
سمت راستت دو ردیف پله که میرفت بالا
نورای زرد
خلاصه هرچی میتونی شیک و قشنگ تصورش کن
ما رفتیم سمت چپ
ی راهروی باریک بود میرسید به ی در شیشهای از اینا ک خودش باز میشن ته راهرو بود
بعد ک داخلش میرفتی روبهروت دریا بود و دریاااا
کنارت هتلای دیگه رو میدیدی، ساختمونای بلند، آدما،... ولی روبروت دریای آبی🌊🥹"
خب خواب تو یک زندگی بسیار نرمال و شاد و زیبا رو نوید میده چون من اصلا چیز عجیبی توش نمیبینم.
نمای خونهی آیندهت رو با سنگ بساز.
برات بسیار عالیه که در یک شهر ساحلی زندگی کنی.
هیچ وقت، هیچ وقت از هتلهای ساحلی استفادههای نامشروع نکن.
~
@howelssittingcastle
"خواب دیدم ک با خونواده رفتم ی جایی قراره بریم هتل
هتله از بیرون ی آپارتمان بلند سنگی بود
بعد ما رفتیم داخل
توش خیلی خفننن بود
سمت راستت دو ردیف پله که میرفت بالا
نورای زرد
خلاصه هرچی میتونی شیک و قشنگ تصورش کن
ما رفتیم سمت چپ
ی راهروی باریک بود میرسید به ی در شیشهای از اینا ک خودش باز میشن ته راهرو بود
بعد ک داخلش میرفتی روبهروت دریا بود و دریاااا
کنارت هتلای دیگه رو میدیدی، ساختمونای بلند، آدما،... ولی روبروت دریای آبی🌊🥹"
خب خواب تو یک زندگی بسیار نرمال و شاد و زیبا رو نوید میده چون من اصلا چیز عجیبی توش نمیبینم.
نمای خونهی آیندهت رو با سنگ بساز.
برات بسیار عالیه که در یک شهر ساحلی زندگی کنی.
هیچ وقت، هیچ وقت از هتلهای ساحلی استفادههای نامشروع نکن.
~
@howelssittingcastle
ناشناس۲:
"شت من یه بار که روابطم با بابام شدیدا فاکد آپ شده بود،
خواب دیدم بابام رو به موت و زواله و من برای اینکه حالش خوب شه ازش لب می گرفتم و به دروغ میگفتم دوستت دارم
و بابام واقعا واقعا منزجر میشد ولی من ادامه میدادم و فک میکردم به زنده موندش کمک میکنه
ساعت پنج از خواب بیدار شدم و واقعا دارک بود"
خواب تو داره بهت میگه خواهشا تمایلات جنسی خودت رو کنترل کن وگرنه بد میشه برات.
مواظب قلب و کبد بابات باشین.
مرگ در کمین عست. هر لحظه ممکنه یکی بمیره. دست از کینه و دشمنی بردار و برو به همه یه دور بگو دوستشون داری. کی میدونه کدوممون مهمان بعدی مرگ هستیم.
یه دارک ساید خیلی قویای داری که اگه کنترلت بیفته دستش دیگه هیچی حالیش نمیشه. واچ اوت فور دت وان.
~
@howelssittingcastle
"شت من یه بار که روابطم با بابام شدیدا فاکد آپ شده بود،
خواب دیدم بابام رو به موت و زواله و من برای اینکه حالش خوب شه ازش لب می گرفتم و به دروغ میگفتم دوستت دارم
و بابام واقعا واقعا منزجر میشد ولی من ادامه میدادم و فک میکردم به زنده موندش کمک میکنه
ساعت پنج از خواب بیدار شدم و واقعا دارک بود"
خواب تو داره بهت میگه خواهشا تمایلات جنسی خودت رو کنترل کن وگرنه بد میشه برات.
مواظب قلب و کبد بابات باشین.
مرگ در کمین عست. هر لحظه ممکنه یکی بمیره. دست از کینه و دشمنی بردار و برو به همه یه دور بگو دوستشون داری. کی میدونه کدوممون مهمان بعدی مرگ هستیم.
یه دارک ساید خیلی قویای داری که اگه کنترلت بیفته دستش دیگه هیچی حالیش نمیشه. واچ اوت فور دت وان.
~
@howelssittingcastle
Forwarded from قلعهی عتیقهی هاول-ززآ (Croissante ׅ°˖ ࣪.)
باشه دیگه چالش. فوروارد بکنین تا بگم ورژن کلاسیک از خودتون توی قرون ۱۹ و ۲۰ چی میشد. جنسیتتون هم بگین که یه وقت اشتباه نکنم. اگه وایبش بود، مدیا هم میذارم تنگش. (اگه از کانالتون نمیشه چیزی دربارهی خودتون فهمید، نمیتونم بنویسم متاسفانه-)
جوابا میرن این جا. لینک ناشناسم توی بیو هست برای کانالای پرایوت.
استدعا دارم اگه فوروارد میکنین صبور باشین، این کارا طول میکشه.
جوابا میرن این جا. لینک ناشناسم توی بیو هست برای کانالای پرایوت.
استدعا دارم اگه فوروارد میکنین صبور باشین، این کارا طول میکشه.
Telegram
Firefły
کانال اصلی: @howelssittingcastle
ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1741844335
Theluminescentbutterfly here.
ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1741844335
Theluminescentbutterfly here.
...
@mylittlejunggle
~
@howelssittingcastle
...
1890s
یه زن جوان فرانسوی که توی مارسِی تنها زندگی میکنه. با افراد زیادی ارتباط نداره و شناخته شده نیست، و انواع طراحیهای صنعتی رو انجام میده. کارش خوبه و اون زمان، دیده شدن توی یه شغل برای یه زن چیز عجیبیه. چندین سال دیگه موقع شروع جنگ جهانی اول، از این که بهترین سالهای جوونیش رو توی دوران طلایی اروپا گذرونده بسیار خوشحال خواهد بود.
مردها فراموشش میکنن و زنهای دیگه قضاوتش میکنن؛ برای این که بیشتر تلاش نمیکنه که بهیادموندنی باشه؛ با این حال افراد کمی هستن که میدونن لبخند گیرایی داره. لباسهای نرمالی میپوشه و زیاد یه کلاههای گرون و شلوغ اهمیت نمیده ولی کلاههای خاص و مینیمال خودشو خیلی دوست داره. احتمالا تو سنین ۱۹، ۲۰ سالگی دلشکسته شده؛ و مادرش زندگیای که الآن داره رو تایید نمیکنه.
...
@mylittlejunggle
~
@howelssittingcastle
...
1890s
یه زن جوان فرانسوی که توی مارسِی تنها زندگی میکنه. با افراد زیادی ارتباط نداره و شناخته شده نیست، و انواع طراحیهای صنعتی رو انجام میده. کارش خوبه و اون زمان، دیده شدن توی یه شغل برای یه زن چیز عجیبیه. چندین سال دیگه موقع شروع جنگ جهانی اول، از این که بهترین سالهای جوونیش رو توی دوران طلایی اروپا گذرونده بسیار خوشحال خواهد بود.
مردها فراموشش میکنن و زنهای دیگه قضاوتش میکنن؛ برای این که بیشتر تلاش نمیکنه که بهیادموندنی باشه؛ با این حال افراد کمی هستن که میدونن لبخند گیرایی داره. لباسهای نرمالی میپوشه و زیاد یه کلاههای گرون و شلوغ اهمیت نمیده ولی کلاههای خاص و مینیمال خودشو خیلی دوست داره. احتمالا تو سنین ۱۹، ۲۰ سالگی دلشکسته شده؛ و مادرش زندگیای که الآن داره رو تایید نمیکنه.
...
👍1
...
@fromhkk
~
@howelssittingcastle
...
1870s
یه دختر ۱۷ سالهی آمریکایی. جزو محبوبترین افراد محسوب نمیشه، زیادی جذبش میشن. ظاهر چشمگیری داره و همیشه لاینهای دراماتیک و تاریکی داره.
خانوادهش براش آیندهی خیلی روشنی میبینن و از وجودش خوشحالن، هرچند احتمالا زیاد اینو ابراز نمیکنن. استعداد خیلی زیادی توی بازیگری درام داره و عاشق نمایشنامههاست. مادرش معتقده یه روز ستارهی برادوی میشه.
ولی متاسفانه آیندهی تاریکی داره و در راه شهرت به اعتیاد کشیده میشه و زندگیش نابود میشه.
...
@fromhkk
~
@howelssittingcastle
...
1870s
یه دختر ۱۷ سالهی آمریکایی. جزو محبوبترین افراد محسوب نمیشه، زیادی جذبش میشن. ظاهر چشمگیری داره و همیشه لاینهای دراماتیک و تاریکی داره.
خانوادهش براش آیندهی خیلی روشنی میبینن و از وجودش خوشحالن، هرچند احتمالا زیاد اینو ابراز نمیکنن. استعداد خیلی زیادی توی بازیگری درام داره و عاشق نمایشنامههاست. مادرش معتقده یه روز ستارهی برادوی میشه.
ولی متاسفانه آیندهی تاریکی داره و در راه شهرت به اعتیاد کشیده میشه و زندگیش نابود میشه.
...
...
@UnburiedDead
~
@howelssittingcastle
...
1820s
مرد جوان، قد بلند و لاغر اندامی که براش به هیچ اسمی جز الکساندر نمیتونم فکر کنم. یه جورنالیست توی روسیه ست و با اسم مستعار توی دوتا روزنامهی مختلف مینویسه. کمحرفه و سلیقهش توی فشن بینظیره.
تنها زمانی که خانوادهش رو میبینه، زمان تعطیلات سال نوئه و بقیهی سال رو، معمولا تنهاست. افراد زیادی توی زندگیش راه نمیده، و دوست صمیمیش یار غارشه. بانوان خیلی زیاد جذبش میشن اما همیشه دیر یا زود ردشون میکنه و احتمالا تا آخر عمرش "غریبهی مرموز زیبا" باقی بمونه.
...
@UnburiedDead
~
@howelssittingcastle
...
1820s
مرد جوان، قد بلند و لاغر اندامی که براش به هیچ اسمی جز الکساندر نمیتونم فکر کنم. یه جورنالیست توی روسیه ست و با اسم مستعار توی دوتا روزنامهی مختلف مینویسه. کمحرفه و سلیقهش توی فشن بینظیره.
تنها زمانی که خانوادهش رو میبینه، زمان تعطیلات سال نوئه و بقیهی سال رو، معمولا تنهاست. افراد زیادی توی زندگیش راه نمیده، و دوست صمیمیش یار غارشه. بانوان خیلی زیاد جذبش میشن اما همیشه دیر یا زود ردشون میکنه و احتمالا تا آخر عمرش "غریبهی مرموز زیبا" باقی بمونه.
...
...
@Vennicky
~
@howelssittingcastle
...
1860s
یه مرد جوان در اوایل دههی سوم زندگیش توی روسیه. یه انسان عمیقا غمگین و خاکستری. در طول روز ممکنه در نظر دیگران اینطور بیاد که این شخص حالش خوبه، اما اینطور نیست و خودش هم هنوز نمیدونه چرا. چشماش، صورتش، ظاهرش، کفشهاش و پاهایی که حمل میکنن خستهان. یه کت قدیمی از لباسهای پدرش داره که ولکنش نیست. ساعت جیبی و عینکش، تنها داراییهای باارزشش هستن و عاشق اسب سواریه.
شغلهای مختلفی داشته و داره، و از اون جایی که خودشه و خودش، با این وضعیت مشکلی نداره.
براش قابل پیشبینی نیست وقتی اون دختر پیداش میشه. با وجود فاصلهی طبقاتی پررنگ بینشون، و با وجود خواستگارهای ردهبالای ارتشیش، بازم چشمهای اون دختر چشمهای پسر داستان ما رو میبینن و در حالی که فکر نمیکرد هیچ وقت عاشق بشه، نه تنها قلبش رو میده بلکه شکسته هم پس میگیره و قصهشون پایان تلخی داره. بعد از این جریان از روسیه میره.
...
@Vennicky
~
@howelssittingcastle
...
1860s
یه مرد جوان در اوایل دههی سوم زندگیش توی روسیه. یه انسان عمیقا غمگین و خاکستری. در طول روز ممکنه در نظر دیگران اینطور بیاد که این شخص حالش خوبه، اما اینطور نیست و خودش هم هنوز نمیدونه چرا. چشماش، صورتش، ظاهرش، کفشهاش و پاهایی که حمل میکنن خستهان. یه کت قدیمی از لباسهای پدرش داره که ولکنش نیست. ساعت جیبی و عینکش، تنها داراییهای باارزشش هستن و عاشق اسب سواریه.
شغلهای مختلفی داشته و داره، و از اون جایی که خودشه و خودش، با این وضعیت مشکلی نداره.
براش قابل پیشبینی نیست وقتی اون دختر پیداش میشه. با وجود فاصلهی طبقاتی پررنگ بینشون، و با وجود خواستگارهای ردهبالای ارتشیش، بازم چشمهای اون دختر چشمهای پسر داستان ما رو میبینن و در حالی که فکر نمیکرد هیچ وقت عاشق بشه، نه تنها قلبش رو میده بلکه شکسته هم پس میگیره و قصهشون پایان تلخی داره. بعد از این جریان از روسیه میره.
...
...
@the_miel
~
@howelssittingcastle
...
1970s
یه گیتاریست ایتالیایی که آروم آروم راه خودشو از خیابونها، به کلابها و رستورانها باز کرده و امیدواره یه روز با بند خودش روی استیج خودش بنوازه.
اون موهای آشفته و استایلهای داغی داره و نزدیک شدن بهش آسون نیست، همونطور که وقتی باهاش صمیمی بشی دور شدن ازش آسون نیست. با این که زمانه براش اشتباهه، اما اصلا قصد نداره با چرت و پرت زن-نباید-خودش-و-پیشرفتش-رو-در-اولویت-بذاره پیش بره و قصد هم نداره به این زودیها عیالوار بشه.
...
@the_miel
~
@howelssittingcastle
...
1970s
یه گیتاریست ایتالیایی که آروم آروم راه خودشو از خیابونها، به کلابها و رستورانها باز کرده و امیدواره یه روز با بند خودش روی استیج خودش بنوازه.
اون موهای آشفته و استایلهای داغی داره و نزدیک شدن بهش آسون نیست، همونطور که وقتی باهاش صمیمی بشی دور شدن ازش آسون نیست. با این که زمانه براش اشتباهه، اما اصلا قصد نداره با چرت و پرت زن-نباید-خودش-و-پیشرفتش-رو-در-اولویت-بذاره پیش بره و قصد هم نداره به این زودیها عیالوار بشه.
...
...
@yuka_2127
~
@howelssittingcastle
...
1940s
یه دختر ۱۹ سالهی موفرفری، بچهی کف پاریس که تمام وقت توی رنگها غرقه و با پدرش زندگی میکنه. گاهی روزهای متوالی توی استودیوی تاریکش میگذرونه و از سر یه بوم بلند نمیشه تا تمومش کنه. با اسم مستعار نقاشیهاش رو میفروشه و باباش خیلی توسط تصویرسازیهاش تحت تاثیر قرار میگیره.
همیشه لباسهای نامتعارف میخره و معمولا موقع راه رفتن توی خیابون سرها سمتش میچرخن. اما به طریقی، همیشه انگار دقیقا توی زمان و مکانی که هست فیت میشه و جوری خودشو جا میکنه انگار که تصویر هیچ وقت بدون اون کامل نبوده.
...
@yuka_2127
~
@howelssittingcastle
...
1940s
یه دختر ۱۹ سالهی موفرفری، بچهی کف پاریس که تمام وقت توی رنگها غرقه و با پدرش زندگی میکنه. گاهی روزهای متوالی توی استودیوی تاریکش میگذرونه و از سر یه بوم بلند نمیشه تا تمومش کنه. با اسم مستعار نقاشیهاش رو میفروشه و باباش خیلی توسط تصویرسازیهاش تحت تاثیر قرار میگیره.
همیشه لباسهای نامتعارف میخره و معمولا موقع راه رفتن توی خیابون سرها سمتش میچرخن. اما به طریقی، همیشه انگار دقیقا توی زمان و مکانی که هست فیت میشه و جوری خودشو جا میکنه انگار که تصویر هیچ وقت بدون اون کامل نبوده.
...
...
@blankforwhile
~
@howelssittingcastle
...
1850s
یه دختر خوشقلب کانادایی، در سن ۲۱ سالگی، با چشمای درخشان. اگر بگم میشه به آن شرلی تشبیهش کرد بیراه نگفتم. اون رنگای روشن میپوشه و لبخندش چیزیه که کسی از یاد نمیبره. با خانوادهی سختگیرش کنار مییاد و نصف مسئولیت روانی خانواده روی دوششه. مادر و مادربزرگش میگن که آرزوشونه دخترکشون یه ازدواج عالی داشته باشه و یه خانوادهی بزرگ، ولی ته دلشون اصلا نمیخوان عزیزدردونهشون ازشون دور بشه.
اون عاشق خونهایه که توش بزرگ شده و با تک تک آجرهای این خونه خاطره داره، اما واقعا دلش میخواد که کمی ماجراجویی کنه. سوار کشتیها بشه، سفر بره، با آدمای متفاوت آشنا بشه، آزادانه به نقاشی بپردازه، لباسهای سوال برانگیز بپوشه، الکل رو امتحان کنه و توی مهمونیها با هر کسی دلش خواست برقصه. بیشتر از همه، دلش میخواد عاشق بشه. (البته آلردی عاشق خوردنه و مادرش شدیدا تلاش میکنه تو وزن ایدهآل نگهش داره.)
آیا دانشجوی جوانی که سر راه اون قرار میگیره و با دلرباییش اونو مجذوب خودش میکنه، قلبشو میشکنه، یا که دستشو میگیره و به زندگی وحشی معرفیش میکنه؟
...
@blankforwhile
~
@howelssittingcastle
...
1850s
یه دختر خوشقلب کانادایی، در سن ۲۱ سالگی، با چشمای درخشان. اگر بگم میشه به آن شرلی تشبیهش کرد بیراه نگفتم. اون رنگای روشن میپوشه و لبخندش چیزیه که کسی از یاد نمیبره. با خانوادهی سختگیرش کنار مییاد و نصف مسئولیت روانی خانواده روی دوششه. مادر و مادربزرگش میگن که آرزوشونه دخترکشون یه ازدواج عالی داشته باشه و یه خانوادهی بزرگ، ولی ته دلشون اصلا نمیخوان عزیزدردونهشون ازشون دور بشه.
اون عاشق خونهایه که توش بزرگ شده و با تک تک آجرهای این خونه خاطره داره، اما واقعا دلش میخواد که کمی ماجراجویی کنه. سوار کشتیها بشه، سفر بره، با آدمای متفاوت آشنا بشه، آزادانه به نقاشی بپردازه، لباسهای سوال برانگیز بپوشه، الکل رو امتحان کنه و توی مهمونیها با هر کسی دلش خواست برقصه. بیشتر از همه، دلش میخواد عاشق بشه. (البته آلردی عاشق خوردنه و مادرش شدیدا تلاش میکنه تو وزن ایدهآل نگهش داره.)
آیا دانشجوی جوانی که سر راه اون قرار میگیره و با دلرباییش اونو مجذوب خودش میکنه، قلبشو میشکنه، یا که دستشو میگیره و به زندگی وحشی معرفیش میکنه؟
...