Firefły – Telegram
13 subscribers
438 photos
12 videos
109 links
کانال اصلی: @howelssittingcastle

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1741844335

Theluminescentbutterfly here.
Download Telegram
خب این خواب.
کمتر با واندرلند آبسسد باش.
بیشتر دی‌دریم کن.
پیرسینگ نزن.
به این زودیا قرار نیست بمیری.
هیچ وقت ظاهر چیزا رو نگاه نکن. بهترین ظاهرها بیشترین بدبختی‌ها رو دارن.
یه امتحان بزرگ و سخت در آینده‌ی دور پیش روی توئه.
دست از خواستن این که توی یه دنیای دیگه و زندگی دیگه و جایگاه دیگه باشی بردار و از همینی که هستی و هر چیزی که داری استفاده کن.
راحت توی تله‌ها می‌افتی، بیشتر مواظب باش!
موقعی که مردی زیاد پیش جسمت نمون عواقب بدی خواهد داشت.
~
@howelssittingcastle
2
آه. این خواب‌.
بسیار باشکوه بود. قراره مرگ باشکوهی داشته باشی.
ولی خانواده‌ت قراره در یک حادثه‌ی تروریستی توسط آدم‌فضایی‌ها با سم شوکران ترور بشن و بعدش جسدهاشون ناپدید بشه، حتا خود تروریست‌ها هم نمی‌دونن چه خبر شده.
قراره یه زمانی حسابی مرکز توجه قرار بگیری و مشهور بشی.
یه سیبلینگ ناخونده داری از یه دنیای موازی که خانواده‌ی اونم توی یه حادثه‌ی تروریستی ناجوانمردانه کشته می‌شن. اون سیبلینگ ناخونده رو قراره توی تاریک‌ترین نقطه‌ی زندگیت ببینی، به کمکت خواهد اومد.
به زودی مجبور می‌شی با تمام مشکلاتت تنها روبه‌رو بشی.
موقعی که یه loss برات رخ می‌ده سخت قبولش می‌کنی. گاهی فقط باید خداحافظی کرد.

(پ. ن. اون‌جوری که اون اسپیریت خیلی آروم بود و با وجود این که خودش هم احتمالا این دنیا رو ترک کرده بوده، باهاش کنار اومده بود و داشت تو رو آروم می‌کرد؛ انگار که "متاسفم عزیزم که تنها موندی، الآن دیگه خودتی و خودت" خیلی ماورایی بود!)
~
@howelssittingcastle
خب، تعبیر این خواب، عزیزکم.
روزها و شب‌هات پر از نشونه درباره‌ی اون چیزی‌ان که باید تو زندگی در حقیقت دنبالش بگردی و تو هیچ کدوم رو جدی نمی‌گیری! اگه به همین رویه ادامه بدی اون اتفاق خیلی بدتر برات می‌افته و اون موقع دیگه کسی قادر نخواهد بود بهت کمک کنه.
برو برای دیزنی کار کن. بهترین شغل برات هست.
یه داستان برای خردسالان بنویس. حسابی موفق می‌شه.
هیچ وقت دزدی نکن عسل. نور اندز ول. بادآورده رو هم باد می‌بره.
در دوره‌ی بزرگ‌سالی که مسئولیت خیلی حساس و بزرگ رو دوشت گذاشته خواهد شد که زندگی خیلی‌ها بهش وابسته‌ست. یا خیلی خیلی موفق می‌شی و نتیجه از انتظار همه بهتر می‌شه، یا اون‌قدر گند می‌زنی که زندگی‌های همه‌شون رو از بین می‌بری.
زمان مرگت کاملا غیر قابل پیش‌بینی خواهد بود، برای همه.
تام رو بده به من.
~
@howelssittingcastle
ناشناس۱:
"خواب دیدم ک با خونواده رفتم ی جایی قراره بریم هتل
هتله از بیرون ی آپارتمان بلند سنگی بود
بعد ما رفتیم داخل
توش خیلی خفننن بود
سمت راستت دو ردیف پله که میرفت بالا
نورای زرد
خلاصه هرچی میتونی شیک و قشنگ تصورش کن
ما رفتیم سمت چپ
ی راهروی باریک بود میرسید به ی در شیشه‌ای از اینا ک خودش باز میشن ته راهرو بود
بعد ک داخلش میرفتی رو‌به‌روت دریا بود و دریاااا
کنارت هتلای دیگه رو میدیدی، ساختمونای بلند، آدما،... ولی روبروت دریای آبی🌊🥹"

خب خواب تو یک زندگی بسیار نرمال و شاد و زیبا رو نوید می‌ده چون من اصلا چیز عجیبی توش نمی‌بینم.
نمای خونه‌ی آینده‌ت رو با سنگ بساز.
برات بسیار عالیه که در یک شهر ساحلی زندگی کنی.
هیچ وقت، هیچ وقت از هتل‌های ساحلی استفاده‌های نامشروع نکن.
~
@howelssittingcastle
ناشناس۲:
"شت من یه بار که روابطم با بابام شدیدا فاکد آپ شده بود،
خواب دیدم بابام رو به موت و زواله و من برای اینکه حالش خوب شه ازش لب می گرفتم و به دروغ میگفتم دوستت دارم
و بابام واقعا واقعا منزجر میشد ولی من ادامه میدادم و فک میکردم به زنده موندش کمک میکنه
ساعت پنج از خواب بیدار شدم و واقعا دارک بود"

خواب تو داره بهت می‌گه خواهشا تمایلات جنسی خودت رو کنترل کن وگرنه بد می‌شه برات.
مواظب قلب و کبد بابات باشین.
مرگ در کمین عست. هر لحظه ممکنه یکی بمیره. دست از کینه و دشمنی بردار و برو به همه یه دور بگو دوستشون داری. کی می‌دونه کدوممون مهمان بعدی مرگ هستیم.
یه دارک ساید خیلی قوی‌ای داری که اگه کنترلت بیفته دستش دیگه هیچی حالیش نمی‌شه. واچ اوت فور دت وان.
~
@howelssittingcastle
Forwarded from قلعه‌ی عتیقه‌ی هاول-ززآ (Croissante ׅ°˖ ࣪.)
باشه دیگه چالش. فوروارد بکنین تا بگم ورژن کلاسیک از خودتون توی قرون ۱۹ و ۲۰ چی می‌شد. جنسیتتون هم بگین که یه وقت اشتباه نکنم. اگه وایبش بود، مدیا هم می‌ذارم تنگش. (اگه از کانالتون نمیشه چیزی درباره‌ی خودتون فهمید، نمی‌تونم بنویسم متاسفانه-)
جوابا می‌رن این جا. لینک ناشناسم توی بیو هست برای کانالای پرایوت.
استدعا دارم اگه فوروارد می‌کنین صبور باشین، این کارا طول می‌کشه.
آها عکسا هم رندوم از اون دوره‌ای که کارکترتون توشه هستن.
4
یکی این جا هست خیلی مهربونه عاشقشم
5
...
@mylittlejunggle
~
@howelssittingcastle
...
1890s
یه زن جوان فرانسوی که توی مارسِی تنها زندگی می‌کنه. با افراد زیادی ارتباط نداره و شناخته شده نیست، و انواع طراحی‌های صنعتی رو انجام می‌ده. کارش خوبه و اون زمان، دیده شدن توی یه شغل برای یه زن چیز عجیبیه. چندین سال دیگه موقع شروع جنگ جهانی اول، از این که بهترین سال‌های جوونیش رو توی دوران طلایی اروپا گذرونده بسیار خوش‌حال خواهد بود.
مردها فراموشش می‌کنن و زن‌های دیگه قضاوتش می‌کنن؛ برای این که بیشتر تلاش نمی‌کنه که به‌یادموندنی باشه؛ با این حال افراد کمی هستن که می‌دونن لبخند گیرایی داره. لباس‌های نرمالی می‌پوشه و زیاد یه کلاه‌های گرون و شلوغ اهمیت نمی‌ده ولی کلاه‌های خاص و مینیمال خودش‌و خیلی دوست داره. احتمالا تو سنین ۱۹، ۲۰ سالگی دل‌شکسته شده؛ و مادرش زندگی‌ای که الآن داره رو تایید نمی‌کنه.
...
👍1
...
@fromhkk
~
@howelssittingcastle
...
1870s
یه دختر ۱۷ ساله‌ی آمریکایی. جزو محبوب‌ترین افراد محسوب نمی‌شه، زیادی جذبش می‌شن. ظاهر چشم‌گیری داره و همیشه لاین‌های دراماتیک و تاریکی داره.
خانواده‌ش براش آینده‌ی خیلی روشنی می‌بینن و از وجودش خوش‌حالن، هرچند احتمالا زیاد این‌و ابراز نمی‌کنن. استعداد خیلی زیادی توی بازیگری درام داره و عاشق نمایش‌نامه‌هاست. مادرش معتقده یه روز ستاره‌ی برادوی می‌شه.
ولی متاسفانه آینده‌ی تاریکی داره و در راه شهرت به اعتیاد کشیده می‌شه و زندگیش نابود می‌شه.
...
...
@UnburiedDead
~
@howelssittingcastle
...
1820s
مرد جوان، قد بلند و لاغر اندامی که براش به هیچ اسمی جز الکساندر نمی‌تونم فکر کنم. یه جورنالیست توی روسیه ست و با اسم مستعار توی دوتا روزنامه‌ی مختلف می‌نویسه. کم‌حرفه و سلیقه‌ش توی فشن بی‌نظیره.
تنها زمانی که خانواده‌ش رو می‌بینه، زمان تعطیلات سال نوئه و بقیه‌ی سال رو، معمولا تنهاست. افراد زیادی توی زندگیش راه نمی‌ده، و دوست صمیمیش یار غارشه. بانوان خیلی زیاد جذبش می‌شن اما همیشه دیر یا زود ردشون می‌کنه و احتمالا تا آخر عمرش "غریبه‌ی مرموز زیبا" باقی بمونه.
...
...
@Vennicky
~
@howelssittingcastle
...
1860s
یه مرد جوان در اوایل دهه‌ی سوم زندگیش توی روسیه. یه انسان عمیقا غمگین و خاکستری. در طول روز ممکنه در نظر دیگران این‌طور بیاد که این شخص حالش خوبه، اما این‌طور نیست و خودش هم هنوز نمی‌دونه چرا. چشماش، صورتش، ظاهرش، کفش‌هاش و پاهایی که حمل می‌کنن خسته‌ان. یه کت قدیمی از لباس‌های پدرش داره که ول‌کنش نیست. ساعت جیبی و عینکش، تنها دارایی‌های باارزشش هستن و عاشق اسب‌ سواریه.
شغل‌های مختلفی داشته و داره، و از اون جایی که خودشه و خودش، با این وضعیت مشکلی نداره.
براش قابل پیش‌بینی نیست وقتی اون دختر پیداش می‌شه. با وجود فاصله‌ی طبقاتی پررنگ بینشون، و با وجود خواستگار‌های رده‌بالای ارتشیش، بازم چشم‌های اون دختر چشم‌های پسر داستان ما رو می‌بینن و در حالی که فکر نمی‌کرد هیچ وقت عاشق بشه، نه تنها قلبش رو می‌ده بلکه شکسته هم پس می‌گیره و قصه‌شون پایان تلخی داره. بعد از این جریان از روسیه می‌ره.
...
...
@the_miel
~
@howelssittingcastle
...
1970s
یه گیتاریست ایتالیایی که آروم آروم راه خودشو از خیابون‌ها، به کلاب‌ها و رستوران‌ها باز کرده و امیدواره یه روز با بند خودش روی استیج خودش بنوازه.
اون موهای آشفته و استایل‌های داغی داره و نزدیک شدن بهش آسون نیست، همون‌طور که وقتی باهاش صمیمی بشی دور شدن ازش آسون نیست. با این که زمانه براش اشتباهه، اما اصلا قصد نداره با چرت و پرت زن-نباید-خودش-و-پیشرفتش-رو-در-اولویت-بذاره پیش بره و قصد هم نداره به این زودی‌ها عیالوار بشه.
...
...
@yuka_2127
~
@howelssittingcastle
...
1940s
یه دختر ۱۹ ساله‌ی موفرفری، بچه‌ی کف پاریس که تمام وقت توی رنگ‌ها غرقه و با پدرش زندگی می‌کنه. گاهی روزهای متوالی توی استودیوی تاریکش می‌گذرونه و از سر یه بوم بلند نمی‌شه تا تمومش کنه. با اسم مستعار نقاشی‌هاش رو می‌فروشه و باباش خیلی توسط تصویرسازی‌هاش تحت تاثیر قرار می‌گیره.
همیشه لباس‌های نامتعارف می‌خره و معمولا موقع راه رفتن توی خیابون سرها سمتش می‌چرخن. اما به طریقی، همیشه انگار دقیقا توی زمان و مکانی که هست فیت می‌شه و جوری خودش‌و جا می‌کنه انگار که تصویر هیچ وقت بدون اون کامل نبوده.
...
...
@blankforwhile
~
@howelssittingcastle
...
1850s
یه دختر خوش‌قلب کانادایی، در سن ۲۱ سالگی، با چشمای درخشان. اگر بگم می‌شه به آن‌ شرلی تشبیهش کرد بی‌راه نگفتم. اون رنگای روشن می‌پوشه و لبخندش چیزیه که کسی از یاد نمی‌بره. با خانواده‌ی سخت‌گیرش کنار می‌یاد و نصف مسئولیت روانی خانواده روی دوششه. مادر و مادربزرگش می‌گن که آرزوشونه دخترکشون یه ازدواج عالی داشته باشه و یه خانواده‌ی بزرگ، ولی ته دلشون اصلا نمی‌خوان عزیزدردونه‌شون ازشون دور بشه.
اون عاشق خونه‌ایه که توش بزرگ شده و با تک تک آجرهای این خونه خاطره داره، اما واقعا دلش می‌خواد که کمی ماجراجویی کنه. سوار کشتی‌ها بشه، سفر بره، با آدمای متفاوت آشنا بشه، آزادانه به نقاشی بپردازه، لباس‌های سوال برانگیز بپوشه، الکل رو امتحان کنه و توی مهمونی‌ها با هر کسی دلش خواست برقصه. بیشتر از همه، دلش می‌خواد عاشق بشه. (البته آلردی عاشق خوردنه و مادرش شدیدا تلاش می‌کنه تو وزن ایده‌آل نگهش داره.)
آیا دانشجوی جوانی که سر راه اون قرار می‌گیره و با دل‌رباییش اون‌و مجذوب خودش می‌کنه، قلبش‌و می‌شکنه، یا که دستش‌و می‌گیره و به زندگی وحشی معرفیش می‌کنه؟
...
...
@referenceand2
~
@howelssittingcastle
...
1980s
یه دختر دبیرستانی، از اونایی که ژاکت‌های ورزشی گنده می‌پوشن و همیشه مرکز یه جمعن. همیشه دوستاش‌و می‌خندونه و داخل لاکر مدرسه‌ش پر از اسکچ‌های نامتعارف و خارق‌العاده‌ست.
ممکنه دقیقا شبیه نوجوون‌های دیگه نباشه، اما این‌طرف اون‌طرف رفتن روی دوچرخه، دزدکی وارد کلاب‌ها و بارهای مختلف شدن با دوستاش و هرازگاهی کتابای کمیک یا مانگا زندگیش‌و پر کردن.
...
حقیقتا متاسفم که نتونستم سه روزه چیزی بذارم. پینترست اصلا با منبع اینترنت جدیدم همکاری نمی‌کرد.
5
...
@qilian
~
@howelssittingcastle
...
1910s
کانادا، یه شهر ساحلی، و یه دختری که منبع شیطنت‌های دوستانشه. عاشق زندگی کالجه و نسبت به آینده‌ش امیدهای روشنی داره، درست مثل والدینش.
هر جایی که می‌ره جای خودش رو بین مردم باز می‌کنه و مد روز رو مستقیم از پاریس دنبال می‌کنه. جسور یا گستاخ، می‌شه هر دو رو بسته به زاویه‌ی دید موصف بهش نسبت داد، اما نکته این‌ جاست که اون همیشه راه خودش‌و پیدا می‌کنه.
...
...
@DailyLilian
~
@howelssittingcastle
...
1870s
اون یه دختر نوجوان از یه خانواده‌ی بزرگ و ثروتمند ایتالیاست، و نور چشم اون شهره. اون رویاپرداز و رومانتیکه، و زیباست مثل شکوفه‌ی اول بهار. Suiterها همه چشمشون دنبال اونه و دخترها حسادتشون پشتشه.
اون برازنده‌ترین پیراهن‌های مخمل و ساتن و ابریشم رو داره و کفش‌هاش از انگلستان می‌آن، مایل‌ها دشت سبز که زندگی رو زیباتر می‌کنن، و بهترین استادها رو داره. اما باز هم، همیشه چیزی توی زندگیش کم بوده؛ چیزی که باعث می‌شه شب‌ها از لبخند زدن خسته باشه و پشت خنده‌هاش غم پنهان شده باشه.
...
...
@btsclub_iran
~
@howelssittingcastle
...
1850s
اون یه پیانیست فرانسویه. از یه خانواده‌ی کوچیک و نه‌چندان ثروتمند می‌یاد و زندگیش رو با اون میزان پول کمی که از نواختن به دست می‌یاره می‌گذرونه. قرار نبود این‌طور بشه، اما الآن خیلی زیاد الکل می‌نوشه.
گاهی روزا آسمون زیباست و اون جرات نزدیک شدن به آدمای دیگه رو داره، اسب‌سواری احساس آزادی می‌ده و گل‌فروشی‌ها بهترین مکان‌های دنیان؛ و بعضی روزا توی تاریکی خونه‌ی در-حال-فروپاشیش از نگاه کردن به خودش هم فرار می‌کنه. اون همیشه این‌طور نبوده، اما کسی چه می‌دونه این قلب شکسته از چه چیزایی گذر کرده؟
...
...
@AdriSecretHYDEOut
~
@howelssittingcastle
...
1910s
یه زن ناشناخته، دقیقا بعد از مهاجرت به یه شهر جدید؛ هلند‌. به نظر می‌رسه که با دیگر اعضای جامعه به راحتی نمی‌خونه، اما پدرش اون رو دوست داره و از وجودش خوش‌حاله. وقت گذروندن باهاش خوش می‌گذره، اگرچه که حس جدا بودنش از اطراف واضحه. توی اون دامن‌های بلند و بین سنجاق سینه‌ها و کلاه‌ها، به نظر یه جواهر با بازتابی متفاوت می‌آد. شاید به این دلیله که یه رویاپرداز واقعیه.
...