something's fishy 🧜🏽 – Telegram
something's fishy 🧜🏽
4.68K subscribers
177 photos
13 videos
42 links
نوستالژی دیگر مثل سابق نیست.
- پیتر دِ فریس

Fishy here also:
https://www.instagram.com/fishispunk
Download Telegram
ویدئو واسه پست ضبط می‌کنم و تا وقتی ادیت زیرنویسش تموم بشه به این نتیجه می‌رسم که ازش خوشم نمیاد.

میگم اوکی بذار استوری بذارم، راحت‌تره. کل استوری رو ضبط میکنم و زیرنویس می‌ذارم و لحظه آپلود که برای آخرین بار نگاهش میکنم به این نتیجه می‌رسم که بعدش باید به هزار نفر جواب بدم و نه وقتشو دارم نه انرژیشو، پس بیخیال میشم.

بعد گفتم خب چنل بزنم این دیگه می‌تونه کاملا بدون زحمت و نشخوارفکری و انرژی روانی باشه. بعد میام یه پیام بذارم و هزاربار نظرم راجع به جمله بندی و کلمه‌هایی که استفاده کردم و جای ویرگول‌ها عوض میشه تا اینکه از پیام دل‌زده میشم و کلا پاکش می‌کنم 🤞.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
48233
واقعا نباید اینقدر به اینکه قبل 🤞 نقطه بیاد یا بعدش یا اصلا بیاد یا نیاد فکر کرد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
4984
از کپشن پست امروزم:

خیلی از زن‌ها میگن با فمینیسم مخالفن چون که نمیخوان باهاشون مثل یه مرد رفتار شه. و حق دارن. چون با مرد ها مثل انسان رفتار نمیشه.
هدف ما نباید این باشه که باهامون مثل مردها رفتار شه. هدف ما باید این باشه که هم با ما و هم با مردها، مثل انسان رفتار شه.
64363
پیج بلاخره شد 70K
50119
خیلی فن‌آرت قشنگی بود
شما هم لذت ببرین
5711
Har Ye Rooz
Hichkas
فحش میدم که چرا
به خودم به حصار
به اینکه نمیشه بشه خواست
به اینکه نمیشه بشه داشت
به هرچی هست و نیست،
به اعتماد، به چشام
ولی باعث و بانی یکیه
2512
«اخبار ایران فلج‌کننده است. روح و جسم را فلج می‌کند.»

- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.
262
بعضی وقتا احساس خرافه‌ای رو دارم که دیگه کسی باورش نداره.
3831
از خانه‌ای که بزرگم کرده از من بپرس.
بگذار برایت تعریف کنم که چقدر دلم می‌خواست به آتش بکشمش.

وقتی از آنجا رفتیم و پدرم فروختش، به خودم وعده دادم که روزی دوباره بخرمش، فقط با هدف غرق کردنش در نفت و شعله. با آهنگِ a rush of blood to the head.

ولی حالا مشغول بزرگ کردن کس دیگریست‌. فکر می‌کنم با خاطراتی بهتر.

امیدوارم تنها تلاشی که برای خودکشی در آن خانه اتفاق افتاد، مال مادرم باشد.
امیدوارم از آن اتاق بدون پنجره که مال من بود به عنوان انبار استفاده کنند. یا یک قصرِ بازیِ مخفی که روی دیوارهایش پر از قاب عکس است. امیدوارم برعکسِ من، تزئینش کنند.

فکر نمی‌کنم هرگز بتوانم به آتش بکشمش.
فکر نمی‌کنم هرگز آنقدری پول داشته باشم که بتوانم بخرمش.
گاهی می‌ترسم قبل از آنکه بتوانم دوباره با دوستی از جلویش عبور کنم، موشک نابودش کند.

از خانه‌ای که بزرگم کرده از من بپرس.
بگذار فرصتی داشته باشم تا برایش آرزوی خیر کنم.

-ماهی
145105
عاشقی واقعا خوش میگذره.
هر آهنگی میشنوی یادش میفتی.
وسط بدبختیات به اون روزی که پاستا درست کرد فکر می‌کنی و خوشحال میشی :))))
15243
مغزم بعد از ساعت‌ها نشخوار فکری و نگرانی و استرس همه‌چیز رو کشیدن:
بگذریم، یارم رو چونه‌ش خال داره
3682
امثال احسان بعداً میرن تو کامنتای پستای دیگه میگن "جنبه نداره حرف عادی میزنی بلاکت میکنه".

چیزی که هیچوقت نمی‌فهمم اینه که خب تو که از نفس کشیدن من بدت میاد، مرض داری فالو میکنی؟ :)))
16163
یه محمد-نامی هم بود چندین ماه به تک‌تک استوری‌ها و پست‌هام فحش ریپلای می‌کرد و اصرار داشت منو می‌بینه حالش بد میشه.
نمی‌دونم فکر می‌کنن دارن چیکار می‌کنن؟
این حرفاشون فقط گیجم می‌کنه.

خب تو که از من خوشت نمیاد، چرا فالو می‌کنی؟ یا چرا کامنت می‌ذاری که بیشتر قیافمو ببینی؟
چرا اینقدر توی تک‌تک وجه‌های زندگیت منفعلی، حتی توی اینستا گشتنت؟
یه جایی بلاخره یکم افسار زندگی رو دستتون بگیرین، حتی اگر در حد یه چیز کوچیکی مثل بلاک کردن یکی تو اینستا باشه
148108
اینطور که به نظر میاد قراره ۵ روز در هفته از ۸ صبح تا ۵ عصر دانشگاه باشم. عالیه 🤯
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
129216
یه چیزی که خیلی ناراحتم می‌کنه اینه که مدام می‌بینم آدما همدلی‌شون رو از دست میدن و به این افتخار می‌کنن که گروه‌های خاصی رو انسان نمی‌بینن.
مدام می‌بینم که آدما احساس «رشد و بلوغ و منطقی بودن» می‌کنن، چون به نحوی تو خودشون این توانایی رو پیدا کردن که یک گروه از مردم رو از انسانیتشون محروم کنن.

در انسان ندیدنِ انسان‌ها هیچ افتخاری نیست.
نفرتی که بهش افتخار می‌کنید مایه شرم شماست‌. کور شدید.
258271
بهترین راه برای تخریب یه چیزی، دفاعِ اشتباه ازشه.
14453
داشتم به سی ساله شدن فکر می‌کردم‌.

بازی می‌کردم و هم‌زمان به یه پادکست گوش می‌دادم. داشتن سوالاتی که براشون فرستاده شده بود رو جواب می‌دادن. یکی از سوالات راجع به رابطه‌ی دو نفری بود که ۲۰ و ۲۱ ساله بودن. یکی از مجری‌ها وسط حرفاش گفت «ببین می‌دونم دارم یه جوری حرف می‌زنم انگار قرار نیست رابطه‌شون ادامه پیدا کنه؛ دلیلش اینه که واقعا فکر نمی‌کنم رابطه‌های اوایل دهه ۲۰ زندگی ادامه پیدا کنن».

شاید مسخره باشه ولی با حرفش یاد عکسای نامزدی تیلور سوییفت افتادم. یاد این افتادم قبل از تراویس کلسی، ۶ سال توی رابطه‌ای بود که مطمئن بود قراره تا آخر عمر توش بمونه‌.
برای جو (همونی که ۶ سال باهاش بود) یه آلبوم نوشته بود و بعداً در طول رابطه، دو تایی دو تا آلبوم با هم نوشته بودن: آلبوم‌های folklore و evermore. دو تا آلبوم پر از آهنگ‌های غمگین. پر از آهنگ‌هایی راجع به عشقی که کل وجودت رو در بر می‌گیره ولی همش نگرانی که از دستش بدی یا به جایی نرسه.

نتیجه‌ی اون رابطه‌ی ۶ ساله شد آهنگ you're losing me. آهنگ آخرین التماس‌های آدمیه که می‌دونه رابطه دیگه نفس‌های آخرش رو کشیده. نتیجه‌ی اون ۶ سال شد:
و من هم با خودم ازدواج نمی‌کردم
یه آدم مریض و مردم‌پسند
که فقط می‌خواست تو ببینیش
اینقدر که فکر کردم، دارم محو میشم


به فیلم La La Land فکر کردم. به سکانس آخرش‌. به نورپردازی و رنگش. به اینکه اسم کلاب موسیقیِ سباستین شد همون چیزی که میا بهش گفته بود.

مجری در ادامه حرفش گفت: «وقتی تو اون سن هستی، فکر می‌کنی کل دنیات همینه و وقتی رابطه تموم میشه فکر می‌کنی زندگیت به آخر رسیده. ولی می‌گذره و بزرگتر میشی و یه آدم جدید پیدا می‌کنی و می‌بینی که زندگی ادامه داره».

من دلم نمی‌خواد ادامه داشته باشه‌‌. دلم نمی‌خواد چیز دیگه‌ای رو از دست بدم. هيچ‌وقت جای هیچ زخمی از روی بدنم نرفته. دلم نمی‌خواد زخم دیگه‌ای اضافه شه که بخوام انتظار خوب شدنش رو بکشم.
نمی‌خوام نباشی. نمی‌خوام رفیقامون نباشن. نمی‌خوام جای کسی خالی باشه.

تصور اینکه سی سالم باشه و جای اینکه تو باشی، خاطراتت باشن، قشنگ نیست.
دلم نمی‌خواد سی و چهار یا پنج ساله باشم کنار آدمی که شاید خیلی هم عالی باشه و خیلی هم همو دوست داشته باشیم و خاطرات عشقی رو تعریف کنم که فکر می‌کردم قراره تا ابد همراهم باشه ولی نبود.

نمی‌خوام یکی از اون آدمایی باشم که «دنیاشون به آخر نرسید»، می‌خوام از اون استثناهایی باشم که توی ۵۲ سالگی با ذوق از قرار اولشون تعریف می‌کنن و سال‌ها رو می‌شمارن و می‌گن «الان ۳۰ ساله که با همیم!»

نمی‌خوام یه روز حرفایی بهت بزنم که منو یاد تیلور سوییفت یا سکانس آخر لالالند میندازن.

می‌خوام تو بمونی، من بمونم، دوستامون بمونن، با یه خونه‌ی رنگی که هرکس توی کابینتش لیوان چای و قهوه‌ی خودشو داره.

-ماهی
1077228