نمیتونم درک کنم بقیه چطور به زندگی ادامه میدن.
میدونم مشکل از منه که همینجوری گیر کردم، ولی اصلا نمیتونم درک کنم بقیه چطور گیر نکردن.
ربطی به این روزها هم نداره. از اولش همینجوری بود.
بقیه کسایی که میومدن اینجا سعی میکردن خودشون رو فارغ از اونچه رها کرده بودن، دوباره اینجا بسازن و ریشه جدیدی پیدا کنن.
ولی من هیچوقت نتونستم از چیزی دل بکنم. روی هر چیزی که تو زندگیم رهاش کردم، رد چنگ و پنجه مونده.
اینجا هم مثل تشنهی لب مرگ، هر قطرهای که میتونستم از ایران پیدا کنم رو جمع کردم.
نمیدونم بقیه چطور به چیزهای دیگه فکر میکنن و به کارهای دیگهشون میرسن. مسخرهست ولی شنیدن صدای خنده همسایه ایرانیم که داره راجع به کارش با دوستاش پشت تلفن گپ میزنه اعصابم رو خورد میکنه. دیدن ایرانیای دیگه تو ترم که دارن برای هم خاطره تعریف میکنن حالم رو بد میکنه. هر نشانهای از نرمال بودن و وضعیت عادی حالم رو بد میکنه.
میدونم مشکل از منه که تا این حد مستأصل شدم ولی واقعا نمیتونم بفهمم چطور بقیه به اینجا نرسیدن.
میدونم مشکل از منه که همینجوری گیر کردم، ولی اصلا نمیتونم درک کنم بقیه چطور گیر نکردن.
ربطی به این روزها هم نداره. از اولش همینجوری بود.
بقیه کسایی که میومدن اینجا سعی میکردن خودشون رو فارغ از اونچه رها کرده بودن، دوباره اینجا بسازن و ریشه جدیدی پیدا کنن.
ولی من هیچوقت نتونستم از چیزی دل بکنم. روی هر چیزی که تو زندگیم رهاش کردم، رد چنگ و پنجه مونده.
اینجا هم مثل تشنهی لب مرگ، هر قطرهای که میتونستم از ایران پیدا کنم رو جمع کردم.
نمیدونم بقیه چطور به چیزهای دیگه فکر میکنن و به کارهای دیگهشون میرسن. مسخرهست ولی شنیدن صدای خنده همسایه ایرانیم که داره راجع به کارش با دوستاش پشت تلفن گپ میزنه اعصابم رو خورد میکنه. دیدن ایرانیای دیگه تو ترم که دارن برای هم خاطره تعریف میکنن حالم رو بد میکنه. هر نشانهای از نرمال بودن و وضعیت عادی حالم رو بد میکنه.
میدونم مشکل از منه که تا این حد مستأصل شدم ولی واقعا نمیتونم بفهمم چطور بقیه به اینجا نرسیدن.
💔68🤝8
جداً حیف بودیم عزیزم.
تلاشگر بودیم، شجاع، جسور، پر از رویا، آرزومند، امیدوار و... زیبا بودیم عزیزم
و جوانی ما مفت چنگ اینها شد.
تلاشگر بودیم، شجاع، جسور، پر از رویا، آرزومند، امیدوار و... زیبا بودیم عزیزم
و جوانی ما مفت چنگ اینها شد.
1💔83
Forwarded from le vent nous portera
یک لحظه وصل شدهم و فقط میخوام بنویسم زن، زندگی، آزادی
برای همیشه.
برای همیشه.
1💔77 4
بخشی از مقاله زومیت درباره کامنتها:
کلمات و سوالات یکییکی کنار هم مینشینند: «اینترنت ندارم»، «خبری نیست؟»، «دلتنگم» و «تو رو خدا وصل کنید» و صد البته هزاران کامنت بیشتر درباره خشم و انتقاد نسبت به وضعیت زندگی و اقتصاد و اجتماع که بسیاری از آنها امکان انتشار ندارد از بس که خشم درون آنها جریان دارد. هزاران کامنت که نه فقط برای بحث سیاسی، نه تنها برای دعوا، بلکه فقط برای اثباتِ یک حقیقتِ تلخ نوشته شدهاند: ما هنوز هستیم، اما داریم جدا میشویم؛ هم از یکدیگر و هم از درون فرو میپاشیم.
وقتی کامنتها را در زومیت میخوانید متوجه میشوید عده زیادی از آنها اصلا متن خبر یا گزارش را که زیر سایه کلی موارد امنیتی نوشته شده نخواندهاند و فقط آمدهاند تا بتوانند «حرف» بزنند و سراغی از دوستانشان بگیرند. روی کامنت دوستانشان کلیک میکنند و با آنها درد دل یا گاهی هم شوخی کنند. همین الان؛ زیر همین یادداشت هم عده زیادی بدون خواندن مطلب من فقط دنبال خواستههایشان هستند و حق هم دارند، چون از یک حقوق بدیهی شهروندی محروم شدهاند.
در میان این بغض و نگرانی عمیق، گاهی صدای تکوتوکِ کسانی هم شنیده میشود که از این وضعیت دفاع میکنند، اما چه سود؟ صدای اقلیت در برابر خواست میلیونی مردمی که تشنه ارتباطاند، به جایی نمیرسد. کاربران با همین آب باریک دنیای اتصالات (یعنی بخش کامنتها) از اقتصاد و معیشت میگویند؛ همان نقطه اعتراض و نقدی که همه به وضعیت کنونی دارند و هیچکس نمیتواند منکر نابهسامانیهای اقتصادی شود و حتی بالاترین مقامهای حاکمیتی هم به آن اذعان دارند و بارها گفتهاند که باید اوضاع بهتر بشود.
مردم این سرزمین که تا دیروز محصور اقتصاد بد بودند و زندگی و معیشتشان زیر تیغ بود؛ امروز در کنار این مشکلات در قفسِ محدودیتهای ارتباطاتی اسیر شدهاند. آنها در قرن بیستویکم، در عصری که بشر به کهکشانها سفر میکند و هوش مصنوعی رازهای هستی را میکاود، باید برای فرستادن یک پیامِ ساده، هزار ترفند به کار ببندند و با «پیامرسانهای ملی» و سرعتهای ناچیز بسازند و بسوزند. مادرها نگران از حال فرزندانشان در آنسوی مرزها باشند و ایرانیان خارج از کشور کوچکترین اطلاعی از وقایع داخل کشور نداشته باشند.
زومیت
کامنتها، علیه خاموشی؛ روایتی از روزگار یک جامعه پشت فیلتر مانده - زومیت
بخش کامنتها در زومیت یا هر سایت دیگری، حتی در خبرگزاری فارس یک صدا را فریاد میزند: ارتباطات ما را برگردانید.
1💔27😢2😭2
بازی Disco Elysium واقعا قشنگه.
فضای بازی و تاریخ شهر و کشوری که بازی توش اتفاق میفته خیلی آدم رو یاد ایران میاندازه:
شهر رِواشل (Revachol) پایتخت یک امپراتوری بود، ولی ۵۰ سال پیش، این امپراتوری با انقلاب کمونیستها برکنار شد. خود کمونیستها هم از «ائتلاف ملتها» شکست خوردن و از همون موقع رواشل زیر دست ائتلاف کنترل میشه. در این پنجاه سال هم وضعیت فقط بدتر شده.
تو خیابون از کنار دیوارهایی رد میشی که هنوز گلوله و سوراخهای تیربار روشون هست. وسط پیادهرو، یه چاله بزرگه که جای سقوط یه بمبه. هیچکدوم اینها تعمیر نشدن.
به جایی که ساختمونهای تجاری هستن میگن «منطقه تجاری محکوم به فنا». چون هر استارتآپ و بیزینسی که کارش رو شروع میکنه، از همون اول تکلیفش معلومه. بعضی واحدها حتی زحمت تخلیه هم به خودشون ندادن. کسی قرار نبود جاشون رو پر کنه.
۵۰ ساله که همهچیز رو به زواله. ساختمونها، پیادهروها، انسانها و روابطشون، تقریبا همهچیز.
بخشی از بازی، یکی از کاراکترها یاد زنی میفته که قبلا توی زندگیش بوده، ولی نسبتش با اون زن رو درست یادش نمیاد. میپرسه «همسرم بود؟»
جواب میگیره «احمق نباش. کسی تو رواشل ازدواج نمیکنه. نه که نخوان، نمیتونن. ازدواج هم یکی دیگه از چیزایی که تو رواشل کسی پولش بهش نمیرسه».
فضای بازی و تاریخ شهر و کشوری که بازی توش اتفاق میفته خیلی آدم رو یاد ایران میاندازه:
شهر رِواشل (Revachol) پایتخت یک امپراتوری بود، ولی ۵۰ سال پیش، این امپراتوری با انقلاب کمونیستها برکنار شد. خود کمونیستها هم از «ائتلاف ملتها» شکست خوردن و از همون موقع رواشل زیر دست ائتلاف کنترل میشه. در این پنجاه سال هم وضعیت فقط بدتر شده.
تو خیابون از کنار دیوارهایی رد میشی که هنوز گلوله و سوراخهای تیربار روشون هست. وسط پیادهرو، یه چاله بزرگه که جای سقوط یه بمبه. هیچکدوم اینها تعمیر نشدن.
به جایی که ساختمونهای تجاری هستن میگن «منطقه تجاری محکوم به فنا». چون هر استارتآپ و بیزینسی که کارش رو شروع میکنه، از همون اول تکلیفش معلومه. بعضی واحدها حتی زحمت تخلیه هم به خودشون ندادن. کسی قرار نبود جاشون رو پر کنه.
۵۰ ساله که همهچیز رو به زواله. ساختمونها، پیادهروها، انسانها و روابطشون، تقریبا همهچیز.
بخشی از بازی، یکی از کاراکترها یاد زنی میفته که قبلا توی زندگیش بوده، ولی نسبتش با اون زن رو درست یادش نمیاد. میپرسه «همسرم بود؟»
جواب میگیره «احمق نباش. کسی تو رواشل ازدواج نمیکنه. نه که نخوان، نمیتونن. ازدواج هم یکی دیگه از چیزایی که تو رواشل کسی پولش بهش نمیرسه».
😭27 4👀3
یه جایی تو بازی، ممکنه زنی رو دستگیر کنی.
اگر این کار رو بکنی ازت خواهش میکنه که به جای دستبند زدن و بردنش، بهش یه احضاریه بدی که تا دو هفته دیگه بیاد و خودش رو تحویل بده.
میتونی بپرسی برای چی دو هفته وقت میخواد؟ و در جواب بهت میگه: «منتظر بازگشتم. شاید تو همین دو هفته اتفاقی افتاد».
بازگشت (the Return یا le Retour) مفهوم نسبتاً گنگیه. چیزی نیست که همیشه باشه. میاد، میره، و برمیگرده.
یه حسه. یه اتفاقه. یه صدا توی نسیمه. اون چیزیه که باعث میشه این بار به جای زیرلب فحش دادن، بری توی خیابون.
شهریور ۴۰۱، قبل از شروع اعتراضات تو تهران، اون حس توی خیابونا بود. از مدل راه رفتن مردم مشخص بود. از نگاهشون. چیزی برگشته بود.
چیزی که سال ۹۸ و ۹۶ هم توی خیابونا حسش میکردم. توی چشم مردم میدیدمش.
میاد، میره، و به خون سوگند میخوره:
«یک روز به کنار تو بازخواهم گشت».
Un jour je serai de retour près de toi.
اگر این کار رو بکنی ازت خواهش میکنه که به جای دستبند زدن و بردنش، بهش یه احضاریه بدی که تا دو هفته دیگه بیاد و خودش رو تحویل بده.
میتونی بپرسی برای چی دو هفته وقت میخواد؟ و در جواب بهت میگه: «منتظر بازگشتم. شاید تو همین دو هفته اتفاقی افتاد».
بازگشت (the Return یا le Retour) مفهوم نسبتاً گنگیه. چیزی نیست که همیشه باشه. میاد، میره، و برمیگرده.
یه حسه. یه اتفاقه. یه صدا توی نسیمه. اون چیزیه که باعث میشه این بار به جای زیرلب فحش دادن، بری توی خیابون.
شهریور ۴۰۱، قبل از شروع اعتراضات تو تهران، اون حس توی خیابونا بود. از مدل راه رفتن مردم مشخص بود. از نگاهشون. چیزی برگشته بود.
چیزی که سال ۹۸ و ۹۶ هم توی خیابونا حسش میکردم. توی چشم مردم میدیدمش.
میاد، میره، و به خون سوگند میخوره:
«یک روز به کنار تو بازخواهم گشت».
Un jour je serai de retour près de toi.
از شدت درد نفسم بالا نمیاد. حتی نمیتونم بلند شم مسکن بخورم. خسته شدم جدی.
😢39😨7🤝7
طرف پیام گذاشته «زن زندگی آزادی مال اتاق فکر نظام بود»، بعد اینا رو گذاشته :)))
بابا از ثانیه اول مشخصه مشکلتون با زن زندگی آزادی، کلمه زن بوده و هست.
انگار یه دور نیازه یادآوری شه که اعتراضات سال ۴۰۱، ۴ تا ۶ ماه طول کشید. کلی کشته دادیم. کلی جون دادیم. کلی زندانی، کلی آسیب، کلی فداکاری.
و کلی جلو رفتیم.
بدون ۴۰۱، الان اینجا نبودیم و جامعه اینقدر دیدش از دین فاصله نگرفته بود.
که حالا آدمایی که از قضا سال ۴۰۱ تو خیابون هم نبودن، بیان بگن «پروژه بود» یا «مصادره شد». کی اجازه مصادره میده؟ دقیقا شما. شما که بدت نمیومد مصادره شه چون از خط دومی که به شعار اضافه کردی تا کلمهای که الان از شعار حذف کردی، مشخصه با چیِ شعار مشکل داشتی.
کسی نمیگه همین الان پاشو برو شعار زن زندگی آزادی بده به جای هر شعاری که میخوای بدی. کسی نمیگه تو خیابون آدما دارن میگن زن زندگی آزادی. دارم میگم این آدمها و تمام کشته شدههای ۴۰۱ و اعدام شدهها و حدیث و سارینا و محمد صفایی و بچههای اکباتان و اون همه آدمی که زندانی شدن، از دانشگاه اخراج شدن، از ادامه تحصیل منع شدن، این همه آدمی که ۴۰۱ سینههاشون تپید رو نمیشه و اجازه ندارید حذف کنید. اجازه ندارید بهشون بگید «پروژه نظام». اجازه ندارید تظاهر کنید نبودن و مهم نیستن.
میدونید من چقدر پیام "زن زندگی آزادی و کیر خر" و "زن زندگی کصننت" گرفتم؟ تخم آخوندا این حرفا رو میزدن ولی جدیدا خیلیا شروع کردن حرف تخم آخوندا رو تکرار کردن (دو دقه نپرین بغل آخوند). خجالت داره مثل آخوند از چیزی عقده داشتن.
سر اینکه کسی «پوستری با نوشتهی زن زندگی آزادی دستش نگیره» تو چندتا گروه دعوا شد. این چه اصراریه بر حذف یکی از طولانیترین و گستردهترین اعتراضات بر علیه این نظام خونخوار، تا حدی که حتی اسمش هم واسه یه سری trigger word شده.
من اینا رو ننوشتم که بیاید منو توجیه کنید که به فلان علت و بهمان علت گذشته و تموم شده و هرچی. حرفاتون رو برای خودتون نگه دارید چون حرف من سر اینا نیست.
حرف من سر این رفتار از سر عقدهست با جنبشی که خیلیا هنوز هم بهش پایبندن و براشون به حد زندگی معنا داره، تقلیل دادنش به یه «پروژه اتاق فکر» همراه با کلی جملات تکراری و خاطرات از مندراوردی که اکثرشون توجیهن برای کسایی که ۴۰۱ اصلا تو خیابون نبودن.
بابا از ثانیه اول مشخصه مشکلتون با زن زندگی آزادی، کلمه زن بوده و هست.
انگار یه دور نیازه یادآوری شه که اعتراضات سال ۴۰۱، ۴ تا ۶ ماه طول کشید. کلی کشته دادیم. کلی جون دادیم. کلی زندانی، کلی آسیب، کلی فداکاری.
و کلی جلو رفتیم.
بدون ۴۰۱، الان اینجا نبودیم و جامعه اینقدر دیدش از دین فاصله نگرفته بود.
که حالا آدمایی که از قضا سال ۴۰۱ تو خیابون هم نبودن، بیان بگن «پروژه بود» یا «مصادره شد». کی اجازه مصادره میده؟ دقیقا شما. شما که بدت نمیومد مصادره شه چون از خط دومی که به شعار اضافه کردی تا کلمهای که الان از شعار حذف کردی، مشخصه با چیِ شعار مشکل داشتی.
کسی نمیگه همین الان پاشو برو شعار زن زندگی آزادی بده به جای هر شعاری که میخوای بدی. کسی نمیگه تو خیابون آدما دارن میگن زن زندگی آزادی. دارم میگم این آدمها و تمام کشته شدههای ۴۰۱ و اعدام شدهها و حدیث و سارینا و محمد صفایی و بچههای اکباتان و اون همه آدمی که زندانی شدن، از دانشگاه اخراج شدن، از ادامه تحصیل منع شدن، این همه آدمی که ۴۰۱ سینههاشون تپید رو نمیشه و اجازه ندارید حذف کنید. اجازه ندارید بهشون بگید «پروژه نظام». اجازه ندارید تظاهر کنید نبودن و مهم نیستن.
میدونید من چقدر پیام "زن زندگی آزادی و کیر خر" و "زن زندگی کصننت" گرفتم؟ تخم آخوندا این حرفا رو میزدن ولی جدیدا خیلیا شروع کردن حرف تخم آخوندا رو تکرار کردن (دو دقه نپرین بغل آخوند). خجالت داره مثل آخوند از چیزی عقده داشتن.
سر اینکه کسی «پوستری با نوشتهی زن زندگی آزادی دستش نگیره» تو چندتا گروه دعوا شد. این چه اصراریه بر حذف یکی از طولانیترین و گستردهترین اعتراضات بر علیه این نظام خونخوار، تا حدی که حتی اسمش هم واسه یه سری trigger word شده.
من اینا رو ننوشتم که بیاید منو توجیه کنید که به فلان علت و بهمان علت گذشته و تموم شده و هرچی. حرفاتون رو برای خودتون نگه دارید چون حرف من سر اینا نیست.
حرف من سر این رفتار از سر عقدهست با جنبشی که خیلیا هنوز هم بهش پایبندن و براشون به حد زندگی معنا داره، تقلیل دادنش به یه «پروژه اتاق فکر» همراه با کلی جملات تکراری و خاطرات از مندراوردی که اکثرشون توجیهن برای کسایی که ۴۰۱ اصلا تو خیابون نبودن.
something's fishy 🧜🏽
طرف پیام گذاشته «زن زندگی آزادی مال اتاق فکر نظام بود»، بعد اینا رو گذاشته :))) بابا از ثانیه اول مشخصه مشکلتون با زن زندگی آزادی، کلمه زن بوده و هست. انگار یه دور نیازه یادآوری شه که اعتراضات سال ۴۰۱، ۴ تا ۶ ماه طول کشید. کلی کشته دادیم. کلی جون دادیم. کلی…
۱۸ و ۱۹ دی ماه، خیابونهای تهران غیرقابل باور بود. هر آدمی رو از هر قشری میدیدی. هر قشری. با هر باوری. تکلیفها مشخص بود. دو شعاری که من بیشتر از هر شعار دیگهای شنیدم این دوتا بود: «مرگ بر دیکتاتور/خامنهای» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده».
ولی تظاهر به اینکه *فقط* سلطنتطلبها بیرون بودن کوچیک کردن اتفاقیه که افتاد. همه بیرون بودن: کسایی که از جنبش زن زندگی آزادی بودن، سلطنتطلبها، جمهوریخواهان، کسایی که اصلا فرقی براشون نمیکنه، کسایی که از پهلوی خوششون نمیومد، کسایی که از سر فقر اومده بودن، از سر ظلم، از سر خستگی، از سر پایهترین حقوق انسانی که ازشون گرفته شده، پیر، جوون، بچه، رو ویلچر، با عصا، با تیشرت دور صورت، با ماسک، با خشم، با ترس، همه بیرون بودن. همه.
شعارها رو هم که گفتم، همه هم تکرار میکردن.
وقتی همچین همبستگی و جمعیتی رو تو خیابونای تهران، زیر گلوله میبینی، بعد میای اینجا و میبینی یه عده دارن میگن «زن زندگی آزادی نیارین تو تجمع ما» و یه عده دیگه میگن «شیر و خورشیدِ تاجدار نیارین تو تجمع ما» خندهت میگیره.
بابا جمع کنین. جمع کنین این عقدهها رو. از همه گروهها لفت دادم دیگه. تو ایران ما صدای تیر شنیدیم و رفتیم بیرون، اونوقت اینور یه سریا طوری دعوا میکنن انگار بحث سر یارکشی واسه بازی وسطیه.
(البته که اضافه کنم همه اینجوری نیستن. به نظرم اکثریت تکلیفشون مشخصه که ایرانِ آزاد میخوان و میخوان صدای مردمِ داخل ایران باشن. چیزی که رفت رو مخم همین اقلیتی بود که تو همه گروههایی که داشتم پیداشون میشد و این بحثا رو میکردن. واقعا نیاز داشتم غر بزنم خالی شم).
مرسی که غرامو گوش میدید💕
ولی تظاهر به اینکه *فقط* سلطنتطلبها بیرون بودن کوچیک کردن اتفاقیه که افتاد. همه بیرون بودن: کسایی که از جنبش زن زندگی آزادی بودن، سلطنتطلبها، جمهوریخواهان، کسایی که اصلا فرقی براشون نمیکنه، کسایی که از پهلوی خوششون نمیومد، کسایی که از سر فقر اومده بودن، از سر ظلم، از سر خستگی، از سر پایهترین حقوق انسانی که ازشون گرفته شده، پیر، جوون، بچه، رو ویلچر، با عصا، با تیشرت دور صورت، با ماسک، با خشم، با ترس، همه بیرون بودن. همه.
شعارها رو هم که گفتم، همه هم تکرار میکردن.
وقتی همچین همبستگی و جمعیتی رو تو خیابونای تهران، زیر گلوله میبینی، بعد میای اینجا و میبینی یه عده دارن میگن «زن زندگی آزادی نیارین تو تجمع ما» و یه عده دیگه میگن «شیر و خورشیدِ تاجدار نیارین تو تجمع ما» خندهت میگیره.
بابا جمع کنین. جمع کنین این عقدهها رو. از همه گروهها لفت دادم دیگه. تو ایران ما صدای تیر شنیدیم و رفتیم بیرون، اونوقت اینور یه سریا طوری دعوا میکنن انگار بحث سر یارکشی واسه بازی وسطیه.
(البته که اضافه کنم همه اینجوری نیستن. به نظرم اکثریت تکلیفشون مشخصه که ایرانِ آزاد میخوان و میخوان صدای مردمِ داخل ایران باشن. چیزی که رفت رو مخم همین اقلیتی بود که تو همه گروههایی که داشتم پیداشون میشد و این بحثا رو میکردن. واقعا نیاز داشتم غر بزنم خالی شم).
مرسی که غرامو گوش میدید
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2 91🤝24✍11
«آنها که رفتهاند دوباره روزی باز خواهند گشت.
فقط نمیدانم، آیا دوباره بهار خواهد بود؟»
فقط نمیدانم، آیا دوباره بهار خواهد بود؟»
1💔73
اینکه به ایرانیای داخل کشوری که با هزار بدبختی وصل شدن، و میگن «الان وقت پریدن به هم نیست، مردم رو کشتن، راجع به این حرف بزنین جای به هم پریدن»، بگی «چی میگی بچه جون تو تازه وصل شدی از هیچی خبر نداری، کصشر نگو» هم مرحله جدیدی از وقاحته.
خاک بر سرت بابا تو از خون مردم هم واسه خالی کردن عقدههای خودت استفاده میکنی.
خاک بر سرت بابا تو از خون مردم هم واسه خالی کردن عقدههای خودت استفاده میکنی.
🤝76😭8👀2
le vent nous portera
یک لحظه وصل شدهم و فقط میخوام بنویسم زن، زندگی، آزادی برای همیشه.
رها، چه انسانی بودی تو رها.
😭65💔27 2