همانندیاب – Telegram
همانندیاب
800 subscribers
107 photos
20 videos
2 files
114 links
در کانال همانندیاب، همراه با احترام و بدون هیچ‌گونه داوری‌، فرسته‌های مشابه در زمینهٔ ویرایش را منتشر می‌کنیم. فرستۀ قدیمی‌تر را در ابتدا می‌آوریم.
Download Telegram
Channel created
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
دربارۀ «مشمع» و «مشما»

۱) «مشما» صورت تغییریافتۀ واژۀ عربیِ «مشمّع» است. «مشمع» لغتاً به معنای «موم‌اندود» است و توسعاً به معنای «پارچه یا پلاستیکی آغشته به مواد دارویی که آن را بر روی زخم یا موضع درد می‌گذارند»:
- «قیچی را گرفتم که موهای زیر لبم را بزنم، چِرِق گوشت زیر لبم را چیدم [...]. یک دست‌مال خون آمد. مشما چسباندم.» (ناصرالدین‌شاه، خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگ، ج ۳، ص ۱۵۹)
- «برای شانه‌دردِ مریضِ هفتم، مشمع خردل تجویز کرد.» (امیرحسن چهل‌تن، دیگر کسی صدایم نزد، ص ۵۸، به نقل از فرهنگ بزرگ سخن، ذیل سرواژۀ «مشمع»)

امروزه «مشما» و «مشمع» کمتر در معنای پیش‌گفته به‌کار می‌رود و معمولاً به معنای «پارچه‌ای از جنس پلاستیک یا مادۀ‌ دیگر» است که کاربردهای گوناگونی دارد:
- «هر بار که مأمور مشمای روی آن‌ها [= جسدها] را کنار می‌زند.» (منصور کوشان، محاق، ص ۱۳۸)
- «روی تشکچه مشمع می‌انداختند که نجس نشود.» (محمود کتیرایی، از خشت تا خشت، ص ۱۶)

۲) فرایند تبدیل واژۀ «مشمع» به «مشما» در گفتار:
۲-۱) در فارسی، بست چاکناییِ پایانی در تلفظ حذف می‌شود، مانند حذف «ء» از واژۀ «املاء» > «املا» (/emlâ’/ > /emlâ/) و حذف «ع» از واژۀ «نعناع» > «نعنا» (/na’nâ’/ > /na’nâ/). پس ابتدا «ع» از «مشمع» حذف شده‌است (روشن است که اینجا تلفظ ربطی به خط ندارد).
۲-۲) سپس، به جبران حذف این صامت (= «ع»)، مصوت پایانیِ a به â بدل شده‌است.
۲-۳) در نتیجه، «مشمع» به‌صورت «مشما» درآمده و تلفظ شده‌است (/mošamma'/ > /mošammâ/).

۳) «مشما» به‌صورت /مشمبا/ نیز تلفظ می‌شود. اینجا نیز فرایندی آوایی رخ داده‌است: دگرگون‌شدگی (dissimilation)، که از رهگذر آن، دومین صامت در صامتِ مشدّد به صامت دیگری تبدیل می‌شود (این فرایند معمولاً در زبان گفتار و محاورات عامیانه و برای آسانی تلفظ روی می‌دهد). برای نمونه، صامت n به d بدل می‌شود (مانند «جهنّم» > «جهندم») یا صامت m به b بدل می‌شود (مانند «امّا» > «امبا» و «جمّاز» > «جمباز») (← علی‌اشرف صادقی،‌ «تشدید در زبان فارسی»، مجلۀ فرهنگ‌نویسی، ش ۵ و ۶ (اردیبهشت ۱۳۹۲)، ص ۳۴). «مشما» نیز طبق همین فرایند به «مشمبا» تبدیل شده‌است، که گاهی به همین صورت نیز نوشته می‌شود.

۴) گاهی «مشما»، در قیاس با واژه‌هایی مانند «نعنا» (< «نعناع») یا واژه‌های مختوم به «ـاع/ اع» (مانند «اجتماع»، «اشباع»، و ...)، با املای «مشماع» نیز نوشته می‌شود، که درست نیست (روشن است که «مشما» در فارسی /مشماع/ تلفظ نمی‌شود).

۵) نتیجه آن‌که املای «مشماع» و «مشمبا» پذیرفتنی نیست، زیرا «مشماع» نوعی املای قیاسی، نادر، و نادرست است و «مشمبا» نیز تلفظ عامیانۀ «مشما»ست که به‌ندرت به‌کار می‌رود، ولی املای «مشما» (به‌دلیل بسامد بالای آن) پذیرفتنی است و می‌توان آن را در کنار «مشمع» با ارزش تقریباً یکسان به‌کار برد، گرچه «مشما» بیشتر در متن‌های غیررسمی به‌کار می‌رود.
#واژه‌شناسی #زبان‌شناسی
۱‌۴‌۰‌۲/‌۰۳‌/‌‌۳۱‌
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ویرِ ویرایش | محمد یوسفی‌شیرازی (محمد یوسفی‌شیرازی)
مطالعه

در گرته‌برداری معنایی، معنیِ واژه‌ای ازپیش‌موجود را بر اثر مواجهه با زبانی خارجی، گسترش می‌دهند و به‌عبارتی، معنی یا معنی‌های تازه‌ای به آن می‌افزایند. این چندمعنایی غالباً موجب می‌شود زبان از دقت و شفافیت بیفتد. یکی از گرته‌برداری‌های معنایی ناروایی که فارسی‌زبانان در چند دهۀ اخیر از انگلیسی کرده‌اند، «مطالعه» است.

معنی نخست و پربسامد «مطالعه» در فارسی، همان‌گونه که در فرهنگ بزرگ سخن آمده، چنین است: «خواندنِ معمولاً به‌طور آهسته یا فقط با گرداندنِ چشم و بدون حرکت لب‌ها». برای مثال، می‌گوییم: «میزان مطالعه در ایران بسیار کم است.» بااین‌حال، تحت تأثیر زبان انگلیسی، این لفظ را به‌معنی‌های متعدد دیگری نیز به کار برده‌اند؛ ازجمله: «بررسی، تحقیق، پژوهش، تحلیل، آزمایش»:

ـ هدف زبان‌شناسی، مطالعۀ علمی زبان است. (بررسی)
ـ این دانشمند رفتار میمون‌ها را مورد «مطالعه» قرار داد. (آزمایش)
ـ «مطالعاتی» نیز دربارهٔ تأثیر ماتم بر بیماری‌زایی و مرگ‌ومیر انجام شده است. (تحقیقات)
ـ هلسینگ و همکارانش میزان مرگ‌ومیر کسانی را که بین سال‌های ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۴ در مریلند همسرشان را از دست داده بودند، «مطالعه» کردند. (بررسی)
ـ بیشترِ زنانی که در این «مطالعه» با آن‌ها صحبت شد، سیاه‌پوست بودند. (پژوهش، آزمایش)
ـ موضوع اصلی این «مطالعه»، بررسی رابطهٔ بین زبان با نهادهای اجتماعی و ساختار فکری افراد جامهٔ ایران است. (تحقیق، پژوهش)
ـ سال‌های زیادی از عمر خود را صرف «مطالعۀ» رفتار اجتماعی و نظام ارتباطی کرده است. (بررسی)
ـ بعضی از روان‌شناسان کوشیده‌اند توانایی زبان‌آموزی پرندگان را با دقت آزمایشگاهی «مطالعه» کنند. (تحلیل)

بنابراین، سزاوار است «مطالعه» را فقط در معنی «خواندن» به کار ببریم و هرجا جز این معنی مدنظرمان است، از واژه‌های دقیق‌تر و گویاتر استفاده کنیم.

📄ویرِ ویرایش📄
محمد یوسفی‌شیرازی
http://t.me/virevirayesh
Forwarded from سید محمد بصام
سلام. نه فارسی بلدیم و نه عربی، چون هنوز نمی‌دانیم که «مطالعه» در عربیِ کلاسیک کمتر به باب مفاعله رفته و اصلاً به‌ معنای «قرائت» نبوده (طالَعتُ فلاناً: أتَيتُه و نظرتُ ما عنده. طالَعَه طِلاعاً و مطالَعةً: اطَّلَعَ عليه و هو مَجازٌ. يُقالُ طالَعتُ ضَيعتي، أي نظرتُها) و ابتدا که در فارسی وارد شده به همان معنای اصلی‌اش آمده و سپس مَجازاً در معنای قرائتِ متن یا کتاب نیز استعمال شده است! (در عربیِ امروز هم هر دو معنا کاربرد دارد، چنان‌که در فارسیِ امروز نیز.) بنابراین اگر گسترش و تحولِ معنایی ناپسند است، پس گسترشِ آن در فارسی از معنای اصلی‌اش به «قرائت» نیز ناپسند است. یک بام و دو هوا که نمی‌شود! پس اگر فلان زبان‌شناسِ فلک‌زده می‌گوید «هدفِ زبان‌شناسی "مطالعۀ علمیِ" زبان است»، درست می‌گوید. یا اگر فلان دانشمندِ بیچاره «رفتار میمون‌ها را "مورد مطالعه" قرار می‌دهد»، کارِ بجایی می‌کند بخت‌برگشته! چون رفتارشان را که فقط "آزمایش" نمی‌کند (مگر «رفتار» را هم آزمایش می‌کنند؟!)، بلکه دقیقاً زیر نظر می‌گیرد و بررسی می‌کند و ثبت می‌کند و تحلیل می‌کند و سپس نتایج علمی می‌گیرد. همۀ این‌ها می‌شود همان «مطالعه». ادبای فارسی‌دان و عربی‌دانِ ما نیز، مانند بیهقی و سعدی و غزّالی، «مطالعه» را دقیقاً به همین معنا/ معانی به‌کار می‌برده‌اند. این هم شاهدی که خودتان از بیهقی برایم ارسال فرمودید: امیر ... علی دایه را مثال داد تا به طوس رود و حاجب بزرگ بلگاتگین سوی سرخس و طلیعه فرستند و "احوال ترکمانان مطالعه کنند". به‌قول خودتان، ای بیهقیِ گرته‌بردار! و به‌قول من، وای بر تو! زبان را از شفافیت انداختی! بدبختیِ دیگرمان این است که با ماهیت زبان هم بیگانه‌ایم و از پیشینه و تحولاتش هم خبر نداریم. نه گسترش معنایی می‌دانیم چیست و نه از چراییِ این فرایندِ رایج در زبان و فوائدش آگاهیم. درواقع بدیهی‌ترین چیزها را نمی‌دانیم. هنوز دو جمله را نمی‌توانیم به‌درستی فاصله‌گذاری و نشانه‌گذاری کنیم،‌ بند می‌کنیم به استعمالاتِ درست و فصیحِ هشتصدسالۀ اهل زبان و آن‌ها را ناپسند تلقی می‌کنیم و دیگران را هم نابخردانه از استعمال آن‌ها محروم می‌سازیم.
شعر ناگفتن به از شعری که باشد نادرست
بچه نازادن به از شش‌ماهه بفکندن جنین
(منوچهری)
🌹
👎1💩1
Forwarded from از ویرایش
از همۀ دوستانی که پاسخ دادند سپاسگزارم.
۱. واژۀ «مطالعه» دست‌کم از هزار سال پیش در فارسی در معنی «بررسی و تحقیق» به‌کار رفته‌است و حتی در فرهنگ بزرگ سخن نیز، که آقای یوسفی در فرستۀ خود به آن اشاره کرده‌اند، این معنی با شاهدی از تاریخ بیهقی ذکر شده‌است:
امیر... علی دایه را مثال داد تا به طوس رود و حاجب بزرگ بلگاتگین سوی سرخس و طلیعه فرستند و احوال ترکمانان مطالعه کنند (تاریخ بیهقی، چاپ فیاض، ص ۴۷۵).
البته ممکن است آقای یوسفی در پاسخ بفرمایند «من نگفته‌ام "مطالعه" در قدیم به‌معنی "بررسی و تحقیق" به‌کار نرفته»، ولی وجود چنین معنایی در متن‌های کهن درستی تمام ادعاهای ایشان را رد می‌کند.
۲. در عربی نیز «مطالعه»، علاوه‌بر معنی «خواندن»، در معنی «بررسی، رسیدگی، تحقیق» کاربرد داشته و دارد (فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، عبدالنبی قیم).
۳. در هر دو موردی که آقای یوسفی معنی «مطالعه» را «آزمایش» ذکر کرده‌اند به‌خطا رفته‌اند.
نتیجه آنکه «مطالعه» در معنی «بررسی، رسیدگی، تحقیق» گرده‌برداری نیست، اصیل است و هیچ ابهامی ندارد.
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
این سخن را مطالعت فرمای! (سنایی)

فرسته‌ای دیدم که معنای «مطالعه» را محدود به «خواندن» می‌دانست و چنین می‌پنداشت که «مطالعه» در معنای «بررسی، پژوهش، و ...»، براثر گرده‌برداری و تحت تأثیر زبان انگلیسی، در فارسی رواج یافته‌است و سزاوار نیست که «مطالعه» را جز در معنای «خواندن» به‌کار ببریم. این فرسته در پاسخ به این گمان نادرست و غیرعلمی است.

۱) «مطالعه»، در زبان عربی، هم به معنای «نظر افکندن بر کسی یا چیزی» است (طالَعتُ فلاناً: أتَيتُه و نظرتُ ما عنده. (کتاب‌العین) طالَعَه طِلاعاً و مطالَعةً: اطَّلَعَ عليه و هو مَجازٌ. يُقالُ طالَعتُ ضَيعَتي، أي نظرتُها. (تاج‌العروس)) و هم به معنای «بررسی و پژوهش کردن و یافتنِ چیزی» و هم به معنای «خواندن» (← آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی و عبدالنبی قیم، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، ذیل مادّۀ «طلع»).

۲) «مطالعه»، در فارسی، علاوه‌بر معنای «خواندن»، دست‌کم از هزار سال پیش تاکنون، در معنای «بررسی، پژوهش، و بر چیزی یا کسی به‌دقت نظر افکندن (دیدن)» به‌کار رفته‌است (← فرهنگ بزرگ سخن، مدخل «مطالعات» و «مطالعه» (معنای دوم) و زیرمدخل «مطالعه کردن» (معنای سوم)). بنگرید:

قرن ۵:
- «بازدارندۀ تو از مطالعتِ حقْ طاغوتِ تست‏.» (کشف‌المحجوب، ص ۹۲)
- «اخلاص [...] پرهيز كردنست از مطالعتِ نفس.» (رسالۀ قشیریه، ص ۳۲۳)
- «امیر [...] علی دایه را مثال داد تا به طوس رود و [...] احوال ترکمانان مطالعه کنند.» (تاریخ بیهقی، ج ۲، ص ۵۰۸)

قرن ۶:
- «شيخ چهل شبانروز [...] بنشست و [...] به مُتَوَضّا (= مستراح) نشد. چون مدتى آن حال مطالعه كرد، بدانست كه آن از حد قدرت چنان مردمان بيرون است.» (اسرارالتوحید، ص ۱۶۲)
- «عادت خلق آن است كه چون امانتى عزيز به نزديک كسى بنهـ[ـنـ]ـد، مُهرى برنهند و آن روز كه باز خواهند، مُهر مطالعت كنند. اگر مُهر بر جاى بُوَد، ثناها گويند.» (روح‌الأرواح (سمعانی)، ص ۵۹۸)

قرن ۷:
- «آينه آورده‌‏ام تا هر لحظه روی خود را در وى مطالعه كنى‏.» (فیه‌مافیه، ص ۲۰۹)
- «مَلِک را در دل آمد جمال لیلی مطالعه کردن.» (گلستان، باب ۵، حکایت ۱۹)

۳) درنتیجه، «مطالعه»، در معنی «بررسی، پژوهش، و ...»، نه گرده‌برداری و متأثر از انگلیسی است و نه کاربردش اشکالی دارد. فراموش نکنیم که نهادی علمی با عنوان «پژوهشگاه علوم انسانی و "مطالعات" فرهنگی» داریم و رشته‌هایی تخصصی، ازجمله مطالعات اجتماعی، منطقه‌ای، زنان، ارتباطات، و ... . بنابراین می‌توان رفتار اجتماعی انسان را مطالعه کرد و حتی رفتار میمون‌ها را مورد مطالعه قرار داد و هدف زبان‌شناسی را نیز مطالعۀ علمی زبان دانست.

سید محمد بصام
@Matnook_com
👎1