اونقدر از سر و ته حرفامون زدیم، دلِ کسی نشکنه، چیزی که تهش موند فقط سکوت بود...
❤6👍1
Cyclothymia pinned «اونقدر از سر و ته حرفامون زدیم، دلِ کسی نشکنه، چیزی که تهش موند فقط سکوت بود...»
باید خودم رو توی یکی از پنجشنبه های سرد و ابری که ظهر مدرسه میرسیدم خونه
و بابت تعطیلی فردا خیالم راحت بود جا میذاشتم.
اشتباه کردم
و بابت تعطیلی فردا خیالم راحت بود جا میذاشتم.
اشتباه کردم
👍6
قبلا به هری پاتر حسودی میکردم که میتونست با مار ها صحبت کنه ، ولی بعد فهمیدم خودم سال هاست دارم اینکار و انجام میدم.
ولی اون اصلیه باباته،
که نذاشت هيچوقت سرت جلو همسن و سالات پایین باشه.
که نذاشت هيچوقت سرت جلو همسن و سالات پایین باشه.
👍5❤2
چیزی نیست که بشود با قرص و نمیدانم قدم زدن در کنار خیابان و روشن کردن یکی دو سیگار کاریش کرد، اینجا باور کنید من گاهی دیگر انگار نمیتوانم نفس بکشم.
"هوشنگ گلشیری
❤🔥6👍2
ما دل هرکیو شکستیم فرداش دهنمون سرویس شد و فهمیدیم زمین گرده. هرکی دل ما رو شکست از فرداش خوشبختترین ادم دنیا شد و فهمیدیم زمین پاره خطیست که در ما فرو میرود
💔3👍2❤1
زندگی به همان حماقت سابق ادامه دارد.
نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشتهای.
چهار ستون بدن را به کثیفترین طرزی میچرانیم
و شبها بوسیله دود و دم و الکل به خاکش میسپاریم
و با نهایت تعجب میبینیم که باز فردا
سر از قبر بیرون آوردیم.
مسخرهبازی ادامه دارد.
نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشتهای.
چهار ستون بدن را به کثیفترین طرزی میچرانیم
و شبها بوسیله دود و دم و الکل به خاکش میسپاریم
و با نهایت تعجب میبینیم که باز فردا
سر از قبر بیرون آوردیم.
مسخرهبازی ادامه دارد.
نامه به شهید نورایی
صادق هدایت
💔3❤1👍1
Forwarded from روانشناسی که بیکلام گوش میدهد و به فکر مرگ هست.
از دست دادنِ خود ، شبیه گم شدن در شهری نیست که راههایش را بلد نباشی؛ شبیه گم شدن در خانهایست که سالها در آن زندگی کردهای. جایی که باید آشنا باشد ، اما ناگهان همهچیز غریبه میشود: صدای قدمهایت ، فکرهایت ، حتی اسمت وقتی در ذهنت تکرار میکنی. آدم کمکم خودش را از دست میدهد؛ نه با یک اتفاق بزرگ ، بلکه با هزار بریدگی کوچک: جایی که سکوت کردی و نباید میکردی ، جایی که خودت نبودن را انتخاب کردی چون بودن خیلی درد داشت ، جایی که برای بقا ، بخشی از روح خود را خاموش کردی. و روزی میرسد که نگاه میکنی و میبینی دیگر تصویرت با صدای درونت هممعنا نیست.
از دست دادن خود ، خالی شدن نیست؛ بدتر از آن است. این حس است که کسی بدون اجازه وارد روحت شده ، کشوها را زیر و رو کرده ، و تو را در هم ریخته گذاشته ، و رفته. تو میمانی با خودی ناقص ، با نسخهای از خودت که نمیشناسی ، و از همه دردناکتر: نمیدانی چطور باید پیدایش کنی.
گاهی تلاش میکنی برگردی ، اما هیچ ردپایی باقی نمانده. و همین است که این گمشدن چقدر بیرحم است:
اینکه باید خودت را دوباره بسازی ، درحالیکه حتی نمیدانی از کدام تکه باید شروع کنی.
- روانشناسی که بیکلام گوش میدهد و به فکر مرگ هست.
از دست دادن خود ، خالی شدن نیست؛ بدتر از آن است. این حس است که کسی بدون اجازه وارد روحت شده ، کشوها را زیر و رو کرده ، و تو را در هم ریخته گذاشته ، و رفته. تو میمانی با خودی ناقص ، با نسخهای از خودت که نمیشناسی ، و از همه دردناکتر: نمیدانی چطور باید پیدایش کنی.
گاهی تلاش میکنی برگردی ، اما هیچ ردپایی باقی نمانده. و همین است که این گمشدن چقدر بیرحم است:
اینکه باید خودت را دوباره بسازی ، درحالیکه حتی نمیدانی از کدام تکه باید شروع کنی.
- روانشناسی که بیکلام گوش میدهد و به فکر مرگ هست.
💔5❤3