بیا پاییز کن، بریز، برگای زردو رو سر این شهر
بخون آواز بارون و تگرگ، از من مگذر
بخون آواز بارون و تگرگ، از من مگذر
مسیح علینژاد توی یکی از مصاحباتش گفته بود که بعد از ازدواج اولش، از حلقه و ازدواج میترسید و فکر میکرد ازدواج دشمنِ عشقه، به خاطر همین هم باعث اضطرابِ همسرش شد و همسرش روزِ خواستگاری حلقه رو گم کرد.
وقتی قضیه گم کردن رو به مسیح گفت، مسیح از روی زمینِ هاوایی که پر از گل بود یه گل برداشت و به سمتِ چپ موهاش زد، و گفت: این هم ارزونه هم اگه گم شه یا خراب شه دوباره تمدیدش میکنیم.
وقتی قضیه گم کردن رو به مسیح گفت، مسیح از روی زمینِ هاوایی که پر از گل بود یه گل برداشت و به سمتِ چپ موهاش زد، و گفت: این هم ارزونه هم اگه گم شه یا خراب شه دوباره تمدیدش میکنیم.