Forwarded from دوات
تمام شد.
نشانت دادند که آمدی، کُشتی و رفتی.
بعد تمام شد.
گفتند: «خب. همین بود. میری؟»
نگاهت کردم. گفتم: «میرم.»
مادرم را درد زایمان گرفت.
نشانت دادند که آمدی، کُشتی و رفتی.
بعد تمام شد.
گفتند: «خب. همین بود. میری؟»
نگاهت کردم. گفتم: «میرم.»
مادرم را درد زایمان گرفت.
Forwarded from صادقانه
به آرزوهام بال و پر دادم ولی کور خونده!
با چنگ و دندون هم که شده منم باهاشون اوج میگیرم.
با چنگ و دندون هم که شده منم باهاشون اوج میگیرم.
در تاریکیِ بعد از غروب، فانوسهایی روشن کرد و با هرکدام آرزویی کرد و به آسمان فرستاد.
حالا هم تاریکی زیبا بود، هم فانوسها، هم آرزوهایش.
حالا هم تاریکی زیبا بود، هم فانوسها، هم آرزوهایش.