این یک سال انقدر قشنگ، پیچیده، طولانی، و پر از اتفاقای جدید بود که...
بزرگترین دستاورد امسال من، آشنا شدن با دوستهای جدید قشنگم بود.
تاثیرگذارترین اتفاق امسالم، سفر مشهد بود، آشنا شدن با انجمن و نزدیک شدن به چندی از "آدم"ترین آدمهایی که دیدم.
خوشحالترین روزهای زندگیم توو امسال بود، و بدترین روزهام هم همینطور.
من امسال برای کنکور درس خوندم، کنکور دادم، شکست خوردم، نرسیدم، نرسیدم، نرسیدم و بارها نرسیدم.
من امسال از ج.ا هزار برابر بیشتر متنفر شدم.
امسال یک انقلاب دیدم
یک آزادی و امیدواری
و یک ناامیدی
هزاران بیشرف دیدم
هزاران داغدار
هزاران اشک.
من امسال خودم رو دیدم
خودم رو شناختم
برای خودم قدمها برداشتم
من امسال ضعیف شدم و خم شدم
شکستم و پژمرده شدم
من امسال مردم
من امسال یاد گرفتم چجوری زنده شم و برگردم
من امسال زنده شدم.
من امسال تو رو دیدم، تو رو لمس کردم و تو رو رها کردم.
من امسال رسیدم و رسیدم و رسیدم و بارها رسیدم.
آتاناز، ابتدای امسال یه بچه کوچولو بود
ولی امروز خیلی بزرگتره
دقیق نمیدونم چند سالشه
ولی بزرگتره
خیلی بزرگتر.
بزرگترین دستاورد امسال من، آشنا شدن با دوستهای جدید قشنگم بود.
تاثیرگذارترین اتفاق امسالم، سفر مشهد بود، آشنا شدن با انجمن و نزدیک شدن به چندی از "آدم"ترین آدمهایی که دیدم.
خوشحالترین روزهای زندگیم توو امسال بود، و بدترین روزهام هم همینطور.
من امسال برای کنکور درس خوندم، کنکور دادم، شکست خوردم، نرسیدم، نرسیدم، نرسیدم و بارها نرسیدم.
من امسال از ج.ا هزار برابر بیشتر متنفر شدم.
امسال یک انقلاب دیدم
یک آزادی و امیدواری
و یک ناامیدی
هزاران بیشرف دیدم
هزاران داغدار
هزاران اشک.
من امسال خودم رو دیدم
خودم رو شناختم
برای خودم قدمها برداشتم
من امسال ضعیف شدم و خم شدم
شکستم و پژمرده شدم
من امسال مردم
من امسال یاد گرفتم چجوری زنده شم و برگردم
من امسال زنده شدم.
من امسال تو رو دیدم، تو رو لمس کردم و تو رو رها کردم.
من امسال رسیدم و رسیدم و رسیدم و بارها رسیدم.
آتاناز، ابتدای امسال یه بچه کوچولو بود
ولی امروز خیلی بزرگتره
دقیق نمیدونم چند سالشه
ولی بزرگتره
خیلی بزرگتر.
گفت: اگه بقیه رو اولویتبندی کنی، کمتر اذیت میشی.
کردم، کمتر اذیت شدم.
کردم، کمتر اذیت شدم.