Forwarded from روزانههای یه روانشناس
من به تو خندیدم
چونکه میدانستم
تو به چه دلهره از باغچهی همسایه
سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمیدانستی باغبان باغچهی همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خندهی خود
پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمیخواست به خاطر بسپارد
گریهی تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه میشد اگر باغچهی خانهی ما سیب نداشت؟
-فروغ فرخزاد | #شعر_دوم
چونکه میدانستم
تو به چه دلهره از باغچهی همسایه
سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمیدانستی باغبان باغچهی همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خندهی خود
پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمیخواست به خاطر بسپارد
گریهی تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه میشد اگر باغچهی خانهی ما سیب نداشت؟
-فروغ فرخزاد | #شعر_دوم
Forwarded from روزانههای یه روانشناس
دخترک خندید و پسرک ماتش برد!
که به چه دلهره از باغچهی همسایه
سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش میخواست
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد!
غضب آلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندان زدهای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهرهی یک عاشق
و لب و دندانِ تشنهی کشف
و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود!
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:
او یقیناً پی معشوق خودش میآید!
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
مطمئناً که پشیمان شده بر میگردد!
سالهاست که پوسیدهام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!
-جواد نوروزی | #شعر_سوم
که به چه دلهره از باغچهی همسایه
سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش میخواست
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد!
غضب آلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندان زدهای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهرهی یک عاشق
و لب و دندانِ تشنهی کشف
و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود!
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:
او یقیناً پی معشوق خودش میآید!
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
مطمئناً که پشیمان شده بر میگردد!
سالهاست که پوسیدهام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!
-جواد نوروزی | #شعر_سوم
Out of this world pinned «حالم از احساس تنهاییِ مزخرفِ گاه و بی گاه به هم میخوره.»
Forwarded from Offhand
اقاهه به زور قیمتارو برا خانمش میخوند و میگفت از ما نپرسه تا اون هست:))
به بابام گفتم روانشناسی میخوام:)
و جوری استقبال کرد که الان بیشتر روانشناسی میخوام:)
و جوری استقبال کرد که الان بیشتر روانشناسی میخوام:)
Forwarded from .
Forwarded from قشاع. (Pavel)
قبول کنیم بیان کردن پریودی طبیعیه.
قبول کنیم تیرگی بعضی از قسمت های بدن طبيعيه.
قبول کنیم اضافه وزن طبيعيه.
قبول کنیم مو داشتن بدن طبیعیه. جوش و کک و مک طبیعیه.
قبول کنیم نیاز جنسی طبیعیه.
قبول کنیم پیرسینگ، تتو، رنگای فانتزی مو، طبیعیه.
خونه مجردی برای دختر، مسافرت تنهایی برای دختر طبیعیه.
قبول کنیم ازدواج نکردن طبیعیه.
قبول کنیم زندگی یک زوج بدون بچه طبیعیه.
قبول کنیم گاهی شیو نکردن طبیعیه.
قبول کنیم که پستان های نامتقارن طبیعیه.
کاش یه روز همه اینارو درک کنن.
قبول کنیم تیرگی بعضی از قسمت های بدن طبيعيه.
قبول کنیم اضافه وزن طبيعيه.
قبول کنیم مو داشتن بدن طبیعیه. جوش و کک و مک طبیعیه.
قبول کنیم نیاز جنسی طبیعیه.
قبول کنیم پیرسینگ، تتو، رنگای فانتزی مو، طبیعیه.
خونه مجردی برای دختر، مسافرت تنهایی برای دختر طبیعیه.
قبول کنیم ازدواج نکردن طبیعیه.
قبول کنیم زندگی یک زوج بدون بچه طبیعیه.
قبول کنیم گاهی شیو نکردن طبیعیه.
قبول کنیم که پستان های نامتقارن طبیعیه.
کاش یه روز همه اینارو درک کنن.
تو باعث میشی به باورهام شک کنم.
تو باعث میشی به کتاب ها فکر کنم.
به آسمان نگاه کنم.
تو باعث میشی بخندم، گریه کنم.
تو باعث میشی خودمو دوست داشته باشم.
تو باعث میشی تو رو دوست داشته باشم.
تو باعث میشی به کتاب ها فکر کنم.
به آسمان نگاه کنم.
تو باعث میشی بخندم، گریه کنم.
تو باعث میشی خودمو دوست داشته باشم.
تو باعث میشی تو رو دوست داشته باشم.
شبی
کدام شب؟
شبی
شبی ستارهای دهان گشود
چه گفت؟
نگفت از لبش چکید
سخن چکید؟
سخن نه اشک
ستاره میگریست
ستاره کدام کهکشان؟
ستارهای که کهکشان نداشت
سپیدهدم که خاک
در انتظار روز خرم است
ستارهای که در غم شبانهاش غروب کرد
نهفته در نگاه شبنم است
- هوشنگ ابتهاج
کدام شب؟
شبی
شبی ستارهای دهان گشود
چه گفت؟
نگفت از لبش چکید
سخن چکید؟
سخن نه اشک
ستاره میگریست
ستاره کدام کهکشان؟
ستارهای که کهکشان نداشت
سپیدهدم که خاک
در انتظار روز خرم است
ستارهای که در غم شبانهاش غروب کرد
نهفته در نگاه شبنم است
- هوشنگ ابتهاج