تو باعث میشی به باورهام شک کنم.
تو باعث میشی به کتاب ها فکر کنم.
به آسمان نگاه کنم.
تو باعث میشی بخندم، گریه کنم.
تو باعث میشی خودمو دوست داشته باشم.
تو باعث میشی تو رو دوست داشته باشم.
تو باعث میشی به کتاب ها فکر کنم.
به آسمان نگاه کنم.
تو باعث میشی بخندم، گریه کنم.
تو باعث میشی خودمو دوست داشته باشم.
تو باعث میشی تو رو دوست داشته باشم.
شبی
کدام شب؟
شبی
شبی ستارهای دهان گشود
چه گفت؟
نگفت از لبش چکید
سخن چکید؟
سخن نه اشک
ستاره میگریست
ستاره کدام کهکشان؟
ستارهای که کهکشان نداشت
سپیدهدم که خاک
در انتظار روز خرم است
ستارهای که در غم شبانهاش غروب کرد
نهفته در نگاه شبنم است
- هوشنگ ابتهاج
کدام شب؟
شبی
شبی ستارهای دهان گشود
چه گفت؟
نگفت از لبش چکید
سخن چکید؟
سخن نه اشک
ستاره میگریست
ستاره کدام کهکشان؟
ستارهای که کهکشان نداشت
سپیدهدم که خاک
در انتظار روز خرم است
ستارهای که در غم شبانهاش غروب کرد
نهفته در نگاه شبنم است
- هوشنگ ابتهاج
Forwarded from شوریدگیچشمانت
دیگر فهمیدهام آخر هر چیزی هیچیست.
آخرش میفهمم همه چیز بیش از یک توهم نیست!
آدمهای زندگیام، دوستانم، عشقم نسبت به او، همه و همش یک توهم برای ادامه دادن است؛ ادامه دادنی که هیچ ارزشی ندارد.
حتی نوشتن هم فقط برای تمرین صبوریست، ولی آدم صبوریام نشدم.
روزها را میشمارم
این روزها گویی دچار حالتی شدهام که همه چیز را میبینم، میشنوم و حس میکنم اما هیچ چیز برای بیان احوالم ندارم.
- کابوس
آخرش میفهمم همه چیز بیش از یک توهم نیست!
آدمهای زندگیام، دوستانم، عشقم نسبت به او، همه و همش یک توهم برای ادامه دادن است؛ ادامه دادنی که هیچ ارزشی ندارد.
حتی نوشتن هم فقط برای تمرین صبوریست، ولی آدم صبوریام نشدم.
روزها را میشمارم
این روزها گویی دچار حالتی شدهام که همه چیز را میبینم، میشنوم و حس میکنم اما هیچ چیز برای بیان احوالم ندارم.
- کابوس
توی فیلم ...eternal sunshine of the یه جایی هست که هرکسی بخواد میره اونجا، و میگه میخواد کسی رو از ذهنش پاککنه.
و اونا اینکارو براش میکنن
وسایلایی که خاطراتی از اون آدمن رو جمع میکنن
و کلا پاک میشه.
آدمایی که پناه میاوردن به اونجا، خیلی پژمرده بودن، جوری که معلوم بود رنج زیادی کشیدن و معلوم بود زورِ زیباییِ خاطرات، دیگه به رنج نمیچربه.
بنابراین پناه میاوردن، پاک میکردن، و تمام.
و اونا اینکارو براش میکنن
وسایلایی که خاطراتی از اون آدمن رو جمع میکنن
و کلا پاک میشه.
آدمایی که پناه میاوردن به اونجا، خیلی پژمرده بودن، جوری که معلوم بود رنج زیادی کشیدن و معلوم بود زورِ زیباییِ خاطرات، دیگه به رنج نمیچربه.
بنابراین پناه میاوردن، پاک میکردن، و تمام.
Forwarded from Offhand
انگار منتظر چیزیم. ولی هیچی برای انتظار وجود نداره برام.