نمیتوانم از مقايسه خودداری كنم.
استادم آندرو وايلز فرآيند كشف رياضی را به اتاق تاريكی تشبيه كرده بود كه در آن كورمال كورمال به دنبال كليد چراغ میگردد و در اين راه تک تک اشياء را مانند پيانو و ميز و صندلی با لامسه كشف میكند. تا كليد پيدا می شود و همه وسائل اتاق بر او پديدار میشوند.
از طرف ديگر مريم ميرزاخانی فرآيند كشف را به گم شدن در جنگل تاريک تشبيه كرده كه پس از جستجوی فراوان به بالای تپهای میرسد و خورشيد خود را نشان میدهد و راه را میيابد. مقايسه اين دو پيامهای فراوانی درباره ساختار شناختی ايشان در بر دارد.
به نقل از دکتر آرش رستگار
@harmoniclib
استادم آندرو وايلز فرآيند كشف رياضی را به اتاق تاريكی تشبيه كرده بود كه در آن كورمال كورمال به دنبال كليد چراغ میگردد و در اين راه تک تک اشياء را مانند پيانو و ميز و صندلی با لامسه كشف میكند. تا كليد پيدا می شود و همه وسائل اتاق بر او پديدار میشوند.
از طرف ديگر مريم ميرزاخانی فرآيند كشف را به گم شدن در جنگل تاريک تشبيه كرده كه پس از جستجوی فراوان به بالای تپهای میرسد و خورشيد خود را نشان میدهد و راه را میيابد. مقايسه اين دو پيامهای فراوانی درباره ساختار شناختی ايشان در بر دارد.
به نقل از دکتر آرش رستگار
@harmoniclib
❤20🤨4👌1
گروه المپیاد و مسابقات ریاضی
این گروه مخصوص دانشآموزان و دانشجویانیست که میخواهند در المپیادها و مسابقات ریاضی شرکت کنند و آمادگی لازم را کسب نمایند.
👇👇👇
https://news.1rj.ru/str/+vqeQ6i3x1aA1MTU0
این گروه مخصوص دانشآموزان و دانشجویانیست که میخواهند در المپیادها و مسابقات ریاضی شرکت کنند و آمادگی لازم را کسب نمایند.
👇👇👇
https://news.1rj.ru/str/+vqeQ6i3x1aA1MTU0
Telegram
گروه المپیاد و مسابقات ریاضی
این گروه مخصوص دانشآموزان و دانشجویانیست که میخواهند در المپیادها و مسابقات ریاضی شرکت کنند و آمادگی لازم را کسب نمایند.
@meisami_mah
@meisami_mah
❤5🤨3
پل ریچارد هالموس در سوم مارس ۱۹۱۶ چشم به جهان گشود.
او لیسانس خود را از دانشگاه ایلینویز دریافت کرد و کارشناسی ارشدش را در رشته فلسفه و ریاضیات کسب کرد. او این مدرک را طی سه سال کسب کرد و در سن ۱۹ سالگی فارغالتحصیل شد و سپس برای کسب مدرک دکترا در رشته فلسفه شروع به تحصیل کرد اما بعد از کمی مشکلات به ریاضیات گروید و در سال ۱۹۳۸ فارغالتحصیل شد.
ژزف دوپ استاد راهنمای او برای پایاننامه دکترا، مورد «ثابتهای حرکت اتفاقی خاص: نظریه ریاضی سیستمهای شرط بندی» را برای او انتخاب کرد. مدتی بعد از آن، هالموس به مؤسسه مطالعات پیشرفته وارد شد. بدون هیچ شغل و کمک هزینه تحصیلی ۶ ماه بعد، او زیر نظر جان فون نویمن کار میکرد.
هنگامی که او در مؤسسه بود اولین کتاب خود را به نام «فضاهای برداری با بعد متناهی» نوشت که به سرعت به عنوان یک کتاب ریاضی خوب شهرت یافت.
هالموس در دانشگاههای ساراکوز، شیکاگو ،میشیگان، کالیفورنیا، هاوایی و ایندیانا تدریس کرده است. از زمان بازنشستگی او از ایندیانا در سال ۱۹۸۵ تا هنگام فوتش به دپارتمان ریاضیات سانتا کلارا پیوست.
وی در دوم اکتبر سال ۲۰۰۶ معادل با دوم مهرماه سال ۱۳۸۵ درگذشت.
@harmoniclib
او لیسانس خود را از دانشگاه ایلینویز دریافت کرد و کارشناسی ارشدش را در رشته فلسفه و ریاضیات کسب کرد. او این مدرک را طی سه سال کسب کرد و در سن ۱۹ سالگی فارغالتحصیل شد و سپس برای کسب مدرک دکترا در رشته فلسفه شروع به تحصیل کرد اما بعد از کمی مشکلات به ریاضیات گروید و در سال ۱۹۳۸ فارغالتحصیل شد.
ژزف دوپ استاد راهنمای او برای پایاننامه دکترا، مورد «ثابتهای حرکت اتفاقی خاص: نظریه ریاضی سیستمهای شرط بندی» را برای او انتخاب کرد. مدتی بعد از آن، هالموس به مؤسسه مطالعات پیشرفته وارد شد. بدون هیچ شغل و کمک هزینه تحصیلی ۶ ماه بعد، او زیر نظر جان فون نویمن کار میکرد.
هنگامی که او در مؤسسه بود اولین کتاب خود را به نام «فضاهای برداری با بعد متناهی» نوشت که به سرعت به عنوان یک کتاب ریاضی خوب شهرت یافت.
هالموس در دانشگاههای ساراکوز، شیکاگو ،میشیگان، کالیفورنیا، هاوایی و ایندیانا تدریس کرده است. از زمان بازنشستگی او از ایندیانا در سال ۱۹۸۵ تا هنگام فوتش به دپارتمان ریاضیات سانتا کلارا پیوست.
وی در دوم اکتبر سال ۲۰۰۶ معادل با دوم مهرماه سال ۱۳۸۵ درگذشت.
@harmoniclib
🔥8❤2
Forwarded from مرزهای علم
#معرفی_کتاب
ماجراجوییهای فیزیکدان قرن بیستم
ریچارد فاینمن
نوشته: رالف لیتون
@sciencefrontiers
مترجم:
توراندخت تمدن (مالکی)
دکتر اردوان مالکی تهرانی
ماجراجوییهای فیزیکدان قرن بیستم
ریچارد فاینمن
نوشته: رالف لیتون
@sciencefrontiers
مترجم:
توراندخت تمدن (مالکی)
دکتر اردوان مالکی تهرانی
❤15
واقعا چه لذتی بالاتر از تصحیح کردن برگه دانشآموز با استعداد و درسخوان برای یک معلم میتواند باشد؟!
@harmoniclib
@harmoniclib
❤43👍7
اگر تا به حال کانال اخبار کتابهای ریاضی برای شما مفید بوده است و از مطالبی که در آن عنوان شده استفاده کردهاید، ممنون میشویم که لطفا حمایت مالی از آن را هم فراموش نکنید:
👇👇👇
6219861980029192
مهدی میسمی بانک سامان
کمک کنید تا در این تاریکیِ علمی، این چراغ همچنان روشن بماند.
@harmoniclib
👇👇👇
6219861980029192
مهدی میسمی بانک سامان
کمک کنید تا در این تاریکیِ علمی، این چراغ همچنان روشن بماند.
@harmoniclib
❤5😢2✍1🎉1
دلگرم کننده است که مکعب روبیک در عصر دیجیتال همچنان به تسخیر ذهن مردم با سنین و فرهنگ های مختلف ادامه میدهد.
@harmoniclib
پروفسور ارنو روبیک
@harmoniclib
پروفسور ارنو روبیک
❤20👌1
پروفسور رجبعلی پور و پروفسور بهزاد
دکتر نیکنام و دکتر واعظپور
@harmoniclib
در درس نظریه گراف که در دانشگاه تربیت مدرس با پروفسور بهزاد داشتم ایشان معمایی را مطرح کردند و گفتند:《 این معما را در همه سالهایی که درس داده ام در همه کلاس هایم مطرح کردم و تنها کسی که توانست فی البداهه و در آن واحد آن را حل کند پروفسور رجبعلی پور بود.》از این رو ایشان باهوش ترین دانشجوی خود در طی همه این سالها را پروفسور رجبعلی پور می دانستند.
@harmoniclib
دکتر نیکنام و دکتر واعظپور
@harmoniclib
در درس نظریه گراف که در دانشگاه تربیت مدرس با پروفسور بهزاد داشتم ایشان معمایی را مطرح کردند و گفتند:《 این معما را در همه سالهایی که درس داده ام در همه کلاس هایم مطرح کردم و تنها کسی که توانست فی البداهه و در آن واحد آن را حل کند پروفسور رجبعلی پور بود.》از این رو ایشان باهوش ترین دانشجوی خود در طی همه این سالها را پروفسور رجبعلی پور می دانستند.
@harmoniclib
❤13🔥2
آیا دانشجویان کارشناسی ارشد میتوانند در آزمون المپیاد دانشجویی ریاضی شرکت کنند؟!
Anonymous Poll
34%
بله
66%
خیر
❤3
اخبار و کتاب های ریاضی
این دو نفر را میشناسید؟! @harmoniclib
دی ماه سال ۱۳۵۳ استاندار وقت کرمان در دفترش پذیرای زوجی بود، زوج میانسال پولداری، ساکن تهران که به تازگی از مسافرت طولانی به دور دنیا و شهرهایِ مختلفِ ایران برگشته بودند. هیچوقت کسی ندونست چرا از بینِ این همه شهر کرمان رو انتخاب کردند. مرد مهندس کشاورزی و تحصیلکرده ی دانشگاه تهران و بعدا پاریس بود. خیلی پولدار بودند، پولی که حاصل کارِ مرد از تجارت و تخصصش بود نه ارثیه ی فامیلی.
مرد به استاندار وقت گفت: "سالهاست زندگی میکنیم و متاسفانه فرزندی نداریم و وارثی. تصمیم گرفتیم با پولی که داریم در کرمان چیزی بسازیم. "
استاندار خیلی خوشحال شد. فوری پیشنهاد داد: "بیمارستان بسازین. کرمان بیمارستان کافی نداره."
مرد گفت: "نه!"
استاندار پیشنهاد داد: "هتل! کرمان فقط یک هتل داره."
--نه!
--مدرسه؟ مسجد؟ مرکزِ خرید؟
و جوابِ همه نه بود. همسرِ مرد توضیح داد: ما تصمیم گرفته ایم در کرمان دانشگاهی بسازیم. با همه ی امکانات!
و مرد کلامِ همسرش رو کامل کرد: ما یه دانشگاه اینجا میسازیم اونوقت هتل و مسجد و بیمارستان و مرکزِ خرید و مرکزِ جذبِ توریست هم در کنارِ اون دانشگاه ساخته میشه. ما دانشگاهی در کرمان میسازیم برایِ بچههایی که نداریم و میتونستیم داشته باشیم.
@harmoniclib
مرد به استاندار وقت گفت: "سالهاست زندگی میکنیم و متاسفانه فرزندی نداریم و وارثی. تصمیم گرفتیم با پولی که داریم در کرمان چیزی بسازیم. "
استاندار خیلی خوشحال شد. فوری پیشنهاد داد: "بیمارستان بسازین. کرمان بیمارستان کافی نداره."
مرد گفت: "نه!"
استاندار پیشنهاد داد: "هتل! کرمان فقط یک هتل داره."
--نه!
--مدرسه؟ مسجد؟ مرکزِ خرید؟
و جوابِ همه نه بود. همسرِ مرد توضیح داد: ما تصمیم گرفته ایم در کرمان دانشگاهی بسازیم. با همه ی امکانات!
و مرد کلامِ همسرش رو کامل کرد: ما یه دانشگاه اینجا میسازیم اونوقت هتل و مسجد و بیمارستان و مرکزِ خرید و مرکزِ جذبِ توریست هم در کنارِ اون دانشگاه ساخته میشه. ما دانشگاهی در کرمان میسازیم برایِ بچههایی که نداریم و میتونستیم داشته باشیم.
@harmoniclib
❤47👏5🕊1
اخبار و کتاب های ریاضی
دی ماه سال ۱۳۵۳ استاندار وقت کرمان در دفترش پذیرای زوجی بود، زوج میانسال پولداری، ساکن تهران که به تازگی از مسافرت طولانی به دور دنیا و شهرهایِ مختلفِ ایران برگشته بودند. هیچوقت کسی ندونست چرا از بینِ این همه شهر کرمان رو انتخاب کردند. مرد مهندس کشاورزی…
اون روز و تمامِ هفته ی بعد اون زوجِ میانسال در ماشین استانداری تمامِ کرمان رو برایِ پیدا کردنِ زمین مناسب برایِ ساختن اون دانشگاه زیر و رو کردند. هر جا بردنشون، چیزی پسند نکردند. روزِ آخر در حومه ی کرمان در بیابونِ برهوتِ کویری کرمان راننده کلافه دمی ایستاد تا خستگی در کنند و آبی بنوشند. راننده بعدها تعریف کرد که: " تا مرد پیاده شد که قدمی بزند، زیر پاش یک سکه ی یک ریالی پیدا کرد. برش داشت و به من گفت همین زمین رو میخوام. برکت داره. پیدا کردنِ این سکه نشونه ی خوبیست. اینجا دانشگاه رو میسازم. " راننده مییگفت بهشون گفتم: "اینجا؟؟ اینجا بیابونه. بیرونِ کرمانه، نه آب داره و نه برق. خیلی فاصله داره تا شهر." ولی مرد سکه ی یک ریالی رو گذاشته بود جیبش و اصرار کرده بود که نه فقط همین زمین رو میخوام. همه ی زمینِ این منطقه رو برام بخرین. دانشگاه رو اینجا میسازم."
اون زمین خریده شد، و احداثِ دانشگاهِ کرمان از همون ماه با هزینه و نظارتِ مستقیم اون مرد شروع شد. اتاق کوچکی در اون زمین ساخته شد و تصویرِ کوچکی از اون مرد رویِ یکی از دیوارها بود. کسی تو کرمان اصلا اونو نمیشناختش. سالها گذشت، خیلی اتفاقها افتاد. انقلاب شد، جنگ شد. ولی هیچ چیز و هیچ کس نتونست اون مرد رو در روندِ ساختنِ اون دانشگاه متوقف کنه. در طول ماه بارها و بارها به کرمان سفر میکرد و بر کوچکترین جزئیاتِ ساختنِ اون دانشگاه نظارت میکرد. و تحت هیچ شرایطِ سیاسی، مشکلات شخصی، بیماری، و حتی در اوج جنگ هرگز اجازه نداد ساختنِ اون دانشگاه متوقف شه. و در تمام این مراحل همسرش در کنارش بود و لحظهای ترکش نکرد.
اون دانشگاه ساخته شد. یکی از زیباترین، مجهزترین دانشگاههای ایران. شامل دانشکدههای مختلف تقریبا در تمامی رشته ها. سرانجام در ۲۴ شهریور ۱۳۶۴ در حضور خودش و همسرش اون دانشگاه افتتاح شد. دانشگاهِ شهید باهنرِ کرمان! نامی از او بر هیچ جا نبود غیرِ از همون عکسِ کوچیکِ قدیمی تو اون اتاق کوچیک. وقتِ سخنرانی افتتاحیه گفته بود که چقدر خوشحاله که اون دانشگاه رو ساخته و حس میکنه که این فرزندانِ خودش هستند که به اون دانشگاه میان. و آرزو کرده بود که اتاقِ کوچکی در ورودی اون دانشگاه داشت که با همسرش اونجا زندگی میکرد و میتونست آمد و رفتِ هر روزه ی فرزندانش رو ببینه.
اتاقی به اون داده نشد. ولی او ادامه برایِ اتمامِ اون دانشگاه رو هرگز متوقف نکرد. دانشکدههای مختلف یکی بعد از دیگری شروع به کار کردند. آخرین دانشکده دانشکدهِ پزشکی بود. در کنارِ این دانشکده او و همسرش یک بیمارستانِ ۳۵۰ تخت خوابی هم ساخته بودند.
روز افتتاحِ اون دانشکده دقیقا با فارغ التحصیلی من در رشته ی مامایی از دانشگاه کرمان همزمان بود. من تو اون ساختمان درس نخوندم، ولی روزِ افتتاحیه رفتم. همه ی دانشجوها از رشتههای مختلف اومده بودند. جا برایِ سوزن انداختن نبود. کسی حتی نمیدونست که اونا اومدن یا نه. بیشترِ ماها هیچ تصویری از اونا ندیده بودیم. وقتی رئیس دانشگاه کرمان سخنرانی کرد و گفت به پاسِ تمامِ تلاشها و کاری که کرده اند دانشکده ی پزشکی و بیمارستانِ دانشگاهِ کرمان به نام او نامگذاری شده، و با اصرار از او و همسرش خواست که پشت تریبون بیان و شروع به کارِ اونجا رو رسما اعلام کنند،
اون وقت ما زوجِ پیر و کوچیک و لاغر اندامی رو دیدیم که از پلهها بالا رفتند. هیچ سخنرانی نکردند و هیچ نگفتند. فقط اونجا ایستادند و دانشجوها همه بدونِ هیچ هماهنگی قبلی همه با هم به احترامشون بلند شدند و برایِ بیشتر از ۲۰ دقیقه فقط دست زدند. و اونا فقط نگاه کردند و گریه کردند. روزِ زیبایی بود....
حمایتِ او از دانشگاهِ کرمان هرگز تا لحظه ی مرگ قطع نشد. بعد از مرگش همسرش که استاد دانشگاه تهران بود، این حمایت رو ادامه داد. وقتی او هم مرد، تنها دارایی باقی مونده از اونا یک آپارتمان در تهران بود که طبق وصیتِ خودشون به دانشگاه آزادِ تهران واگذار شد.
اونا حق داشتن. حالا کرمان شهر بزرگتریست با اون دانشگاه. در کنارِ اون دانشگاه هتل ها، مراکزِ خرید و مسجد و خیلی چیزها ساخته شد. اون زمین دیگه بیابون نیست. یه دانشگاهِ بزرگ زیبا پر از درخته که از همه جایِ ایران دختران و پسران برایِ ادامه تحصیل به اونجا میان.
و سرانجام مجسمهای از او ساخته شد و درست در محلِ ورودی دانشگاهِ کرمان قرار گرفت و هر روز دانشجوها از جلویِ اون مجسمه میگذرند. او سرانجام به آرزوش رسید و هر روز فرزندانش رو که از همه جایِ ایران اونجا میان رو میبینه.
@harmoniclib
اون زمین خریده شد، و احداثِ دانشگاهِ کرمان از همون ماه با هزینه و نظارتِ مستقیم اون مرد شروع شد. اتاق کوچکی در اون زمین ساخته شد و تصویرِ کوچکی از اون مرد رویِ یکی از دیوارها بود. کسی تو کرمان اصلا اونو نمیشناختش. سالها گذشت، خیلی اتفاقها افتاد. انقلاب شد، جنگ شد. ولی هیچ چیز و هیچ کس نتونست اون مرد رو در روندِ ساختنِ اون دانشگاه متوقف کنه. در طول ماه بارها و بارها به کرمان سفر میکرد و بر کوچکترین جزئیاتِ ساختنِ اون دانشگاه نظارت میکرد. و تحت هیچ شرایطِ سیاسی، مشکلات شخصی، بیماری، و حتی در اوج جنگ هرگز اجازه نداد ساختنِ اون دانشگاه متوقف شه. و در تمام این مراحل همسرش در کنارش بود و لحظهای ترکش نکرد.
اون دانشگاه ساخته شد. یکی از زیباترین، مجهزترین دانشگاههای ایران. شامل دانشکدههای مختلف تقریبا در تمامی رشته ها. سرانجام در ۲۴ شهریور ۱۳۶۴ در حضور خودش و همسرش اون دانشگاه افتتاح شد. دانشگاهِ شهید باهنرِ کرمان! نامی از او بر هیچ جا نبود غیرِ از همون عکسِ کوچیکِ قدیمی تو اون اتاق کوچیک. وقتِ سخنرانی افتتاحیه گفته بود که چقدر خوشحاله که اون دانشگاه رو ساخته و حس میکنه که این فرزندانِ خودش هستند که به اون دانشگاه میان. و آرزو کرده بود که اتاقِ کوچکی در ورودی اون دانشگاه داشت که با همسرش اونجا زندگی میکرد و میتونست آمد و رفتِ هر روزه ی فرزندانش رو ببینه.
اتاقی به اون داده نشد. ولی او ادامه برایِ اتمامِ اون دانشگاه رو هرگز متوقف نکرد. دانشکدههای مختلف یکی بعد از دیگری شروع به کار کردند. آخرین دانشکده دانشکدهِ پزشکی بود. در کنارِ این دانشکده او و همسرش یک بیمارستانِ ۳۵۰ تخت خوابی هم ساخته بودند.
روز افتتاحِ اون دانشکده دقیقا با فارغ التحصیلی من در رشته ی مامایی از دانشگاه کرمان همزمان بود. من تو اون ساختمان درس نخوندم، ولی روزِ افتتاحیه رفتم. همه ی دانشجوها از رشتههای مختلف اومده بودند. جا برایِ سوزن انداختن نبود. کسی حتی نمیدونست که اونا اومدن یا نه. بیشترِ ماها هیچ تصویری از اونا ندیده بودیم. وقتی رئیس دانشگاه کرمان سخنرانی کرد و گفت به پاسِ تمامِ تلاشها و کاری که کرده اند دانشکده ی پزشکی و بیمارستانِ دانشگاهِ کرمان به نام او نامگذاری شده، و با اصرار از او و همسرش خواست که پشت تریبون بیان و شروع به کارِ اونجا رو رسما اعلام کنند،
اون وقت ما زوجِ پیر و کوچیک و لاغر اندامی رو دیدیم که از پلهها بالا رفتند. هیچ سخنرانی نکردند و هیچ نگفتند. فقط اونجا ایستادند و دانشجوها همه بدونِ هیچ هماهنگی قبلی همه با هم به احترامشون بلند شدند و برایِ بیشتر از ۲۰ دقیقه فقط دست زدند. و اونا فقط نگاه کردند و گریه کردند. روزِ زیبایی بود....
حمایتِ او از دانشگاهِ کرمان هرگز تا لحظه ی مرگ قطع نشد. بعد از مرگش همسرش که استاد دانشگاه تهران بود، این حمایت رو ادامه داد. وقتی او هم مرد، تنها دارایی باقی مونده از اونا یک آپارتمان در تهران بود که طبق وصیتِ خودشون به دانشگاه آزادِ تهران واگذار شد.
اونا حق داشتن. حالا کرمان شهر بزرگتریست با اون دانشگاه. در کنارِ اون دانشگاه هتل ها، مراکزِ خرید و مسجد و خیلی چیزها ساخته شد. اون زمین دیگه بیابون نیست. یه دانشگاهِ بزرگ زیبا پر از درخته که از همه جایِ ایران دختران و پسران برایِ ادامه تحصیل به اونجا میان.
و سرانجام مجسمهای از او ساخته شد و درست در محلِ ورودی دانشگاهِ کرمان قرار گرفت و هر روز دانشجوها از جلویِ اون مجسمه میگذرند. او سرانجام به آرزوش رسید و هر روز فرزندانش رو که از همه جایِ ایران اونجا میان رو میبینه.
@harmoniclib
❤32🕊3