🄷ell in winter🧋
«سیتن الواسمیا فرژونده گیساشه» تموم شمعهایی که روشن کرده بودم خاموش شدند. بوی سردخونه اتاق رو پر کرده بود و سرمای اتاق دست کمی از سیبری نداشت. اتاق مثل ظلمات شب تاریک بود، انگار هیچ اثری از روشنایی باقی نمونده باشه، تنها چیزی که میدرخشید کتاب قدیمیای بود…
اگه خواستین چه شناس، چه ناشناس نظراتتان را پذیرایم
کاش میشد ماهی یک روز مثل بچه ها رفتار کنم و کسی نگه چرا، و همه هم اهمیت ندن که چرا
⋆
★ https://news.1rj.ru/str/hellinwinter
اگه بهم میومد موهامو همین شکلی میزدم ولی نه
ببخشید زیاد گریه میکنم فقط حال روحیم داغونه و واکنش اولیم نسبت به هرچیزی اینه که «بیا بریم گریه کنیم🤡»