Forwarded from Lett 23
خونه خالی و ساکته. حتی صدای عقربه های ساعتم نمیشنوم. مامان یه ساعتی خریده که بهش میگن آرامگرد، چقدر خوب که صداش در نمیاد. کاش کل دنیا آرام گرد بود.
افکارمو با تور ماهیگیری گیر انداختم و پهنشون کردم وسط خونه، کف زمین. اتاق خودم پر از فکر شده. فکرا چسبیدن به دیوارا، زیر بالش و داخل کمد. دیگه جایی برای افکار جدید نیست. واسه همینه که به طرز مسخره ای دراز کشیدم کف زمین و پاهامو تکیه دادم به دیوار. میخوام خون برسه به مغزم.
دلم حرفای جدید میخواد. یه چیزی که من هزار بار نگفته باشم و تو هزار بار گوش نداده باشی. ناراحتم، تو چرا همه چیزو میدونی؟
کاش اینجا بودی و برای آلومینیمی که میخواست هواپیما بشه و نتونست گریه میکردیم.
حالا که اینجا نیستی از چی بگم برات؟
به این فکر میکنم که چقدر خودم رو تنها میکنم، از تو و بقیه. به اینکه هزارتا شخصیت از من توی سر دیگران هست و هیچکدومشون من نیست. من اونیام که کنار دیوار ایستاده و از استرس تنها بودن داره آب و هوای روسیه رو طی یک هفته ی آینده چک میکنه. اونی که چشم چشم میکنه تا آشنا ببینه، نه اونی که وسط جمعیت ایستاده و میتونی صداش رو بشنوی. حالا کدوم من توی سر توعه؟
به حرفای ساکت شده فکر میکنم. به وقتایی که شاید حرف زدن درست ترین کار ممکن بود و من از ترس دوباره اشتباه کردن، ساکت موندم. مثل همیشه.
به این فکر میکنم که پنج طبقه برای پریدن کمه. آلومینیوم توی چاقو شاید دلش نخواد خونی بشه. به این فکر میکنم که بازم یادم رفته قرصامو بخورم. احتمالا الان که یادمه باید تا دیر نشده برم سراغشون، ولی اگه بلند شم مثل سفرهای که خورده های نون از روش میریزه پایین، افکارم پخش و پلا میشن. بعد از اینم احتمالا یادم میره.
به این فکر میکنم که قرار بود گریه نکنم ولی چیزایی که باعث میشن گریه کنم حتی از قبلا هم بیشتر شدن. چرا به همه میگم گریه کنن ولی برای خودم اشتباهه؟
امروز گریه کردم. نباید میکردم.
به کتابخونه ی خالی فکر میکنم، خیلی وقته بهش سر نزدم. به همون جایی که قبلا مکان امنم بود و امروز نشسته بودم همون گوشه و دیگه امن نبود. دیگه هیچ جایی امن نیست، شاید چون تو دیگه نیستی.
صدای آسانسور میاد. به این فکر میکنم که دلم برات تنگ شده. این آخرین چیزیه که در آرامش میتونم بهش فکر کنم.
تولدت مبارک قلب کوچولو.
افکارمو با تور ماهیگیری گیر انداختم و پهنشون کردم وسط خونه، کف زمین. اتاق خودم پر از فکر شده. فکرا چسبیدن به دیوارا، زیر بالش و داخل کمد. دیگه جایی برای افکار جدید نیست. واسه همینه که به طرز مسخره ای دراز کشیدم کف زمین و پاهامو تکیه دادم به دیوار. میخوام خون برسه به مغزم.
دلم حرفای جدید میخواد. یه چیزی که من هزار بار نگفته باشم و تو هزار بار گوش نداده باشی. ناراحتم، تو چرا همه چیزو میدونی؟
کاش اینجا بودی و برای آلومینیمی که میخواست هواپیما بشه و نتونست گریه میکردیم.
حالا که اینجا نیستی از چی بگم برات؟
به این فکر میکنم که چقدر خودم رو تنها میکنم، از تو و بقیه. به اینکه هزارتا شخصیت از من توی سر دیگران هست و هیچکدومشون من نیست. من اونیام که کنار دیوار ایستاده و از استرس تنها بودن داره آب و هوای روسیه رو طی یک هفته ی آینده چک میکنه. اونی که چشم چشم میکنه تا آشنا ببینه، نه اونی که وسط جمعیت ایستاده و میتونی صداش رو بشنوی. حالا کدوم من توی سر توعه؟
به حرفای ساکت شده فکر میکنم. به وقتایی که شاید حرف زدن درست ترین کار ممکن بود و من از ترس دوباره اشتباه کردن، ساکت موندم. مثل همیشه.
به این فکر میکنم که پنج طبقه برای پریدن کمه. آلومینیوم توی چاقو شاید دلش نخواد خونی بشه. به این فکر میکنم که بازم یادم رفته قرصامو بخورم. احتمالا الان که یادمه باید تا دیر نشده برم سراغشون، ولی اگه بلند شم مثل سفرهای که خورده های نون از روش میریزه پایین، افکارم پخش و پلا میشن. بعد از اینم احتمالا یادم میره.
به این فکر میکنم که قرار بود گریه نکنم ولی چیزایی که باعث میشن گریه کنم حتی از قبلا هم بیشتر شدن. چرا به همه میگم گریه کنن ولی برای خودم اشتباهه؟
امروز گریه کردم. نباید میکردم.
به کتابخونه ی خالی فکر میکنم، خیلی وقته بهش سر نزدم. به همون جایی که قبلا مکان امنم بود و امروز نشسته بودم همون گوشه و دیگه امن نبود. دیگه هیچ جایی امن نیست، شاید چون تو دیگه نیستی.
صدای آسانسور میاد. به این فکر میکنم که دلم برات تنگ شده. این آخرین چیزیه که در آرامش میتونم بهش فکر کنم.
تولدت مبارک قلب کوچولو.
Lett 23
خونه خالی و ساکته. حتی صدای عقربه های ساعتم نمیشنوم. مامان یه ساعتی خریده که بهش میگن آرامگرد، چقدر خوب که صداش در نمیاد. کاش کل دنیا آرام گرد بود. افکارمو با تور ماهیگیری گیر انداختم و پهنشون کردم وسط خونه، کف زمین. اتاق خودم پر از فکر شده. فکرا چسبیدن…
نوشتهی این زنیکه کصشعر که گریم انداخت
Hidden Chat
تولدت خیلی مبارک
خیلی ممنونم انونِ همیشه زن بخواه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM