🄷ell in winter🧋 – Telegram
🄷ell in winter🧋
242 subscribers
3.97K photos
988 videos
20 files
550 links
نمیدونم کی هستم، دارم تلاش میکنم یادم بیاد. تا اون موقع هانا صدام کن.
Entp
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1937803019
Download Telegram
Forwarded from nightmare (-ماهی)
نظر دادن درباره زندگی یه ادم، اینکه ببین تو میتونی فلان کارو کنی بهمان کارو کنی، چرا اینجوری هستی یا مقایسه کردنش با دیگران اونم در حالی که اون طرف حتی نظر شمارو نپرسیده کار بسیار زشت و ناپسندیده ایه. حالا هرچقدرم که شما بهش نزدیک باشید.
Forwarded from nightmare (-ماهی)
شما اصلا خبر ندارید اون ادم چه چیزاییو داره پشت سر میزاره. اینکه در تلاش باشید بهش بگید اشتباه نکنه کاملا غلطه. چون اون شخص یکسری اشتباهاتو باید کنه تا خودش درس زندگیشو یاد بگیره.
چرا هر چی میگردم بلو ایز د وارمست کالر نیست؟
Forwarded from Armatic☁️ (Arma)
یکی از چیزایی که هیچوقت نمیفهمم اینه که چرا مردم وقتی بهشون میگی رو یه چیزی حساسی بیششتر روش دست میذارن و انقدر میرن رو مخت تا دعواتون بشه، بعد ناراحت میشن که بهشون چیزی گفتی.... -_-
مث این دختره آیدا همکلاسی مهرآسا
بهش میگم به من دست نزن ولی هر بار منو میبینه باید بهم دست بزنه
نکن عوضی نکن
هانا ام منو از همتون بیشتر دوس دارههعععهع
🄷ell in winter🧋
نه متاسفانه
نبینش اصلا قشنگ نیست
🄷ell in winter🧋
ودف؟
چون از قشنگ یه چیزی فراتره
Forwarded from بیگانه (𝑵𝒊𝒌𝒂)
این خیلی ساده‌لوحانه‌است که بیایم آسیب فرهنگی رو صرفا در قالب ناتوانی در نه گفتن و خشمگین شدن بسنجیم. سایدهای عمیق‌تر و عجیب‌تری داره، مثل کسایی که سال‌های زیادی رابطه رو تجربه نمی‌کنن. مثل کسایی که سال‌ها ازدواج کردن و ارگاسم رو تجربه نمی‌کنن. مثل شرم از بدن خود اونقدری که حتی به بررسی بیماری‌ها و مشکلات بدنت نپردازی. مثل شرمت از دکتر رفتن و رسیدگی به بدنت. مثل احساس گناهت بابت خودت بودن و رفتارهای باز داشتن. مثل ترست از برحق بودن و همیشه خودت رو در سایه و ساید ماجرا دونستن. این خیلی احمقانست که بگیم اگر خشمگین نمی‌شی و سعی می‌کنی آروم باشی تو سندروم دختر خوب داری. ماجرا خیلی عمیق‌تر و با آسیب‌های جدی‌تره. خیلی جدی‌تر.
Forwarded from بیگانه (𝑵𝒊𝒌𝒂)
همیشه یه بخش دومی هست که کسی نمی‌بینه. مثل اینکه این مسئله ابدا یک طرفه نیست. نمی‌شه به یکی سیلی بزنی و دست خودت درد نگیره. یعنی همونقدر که خانواده این تحمیل رو داره و شوهر (درباره‌ی فیگور شوهر بخونید) خودش هم در معرض آسیبه. چرا که کسی که هیجانات و نیازهاش و طرز فکرش آسیب ببینه متقابلا داره رفتار مخربی رو بروز می‌ده. شما تصور کن نزدیک به نیمی از اجتماعت متوجه یه مشکل فرهنگی باشن. چه اتفاقی می‌افته؟ به سرعت نیمی دیگه رو هم بیمار می‌کنن و این یه لوپ بی‌نهایته. یعنی خانواده‌ی آسیب دیده فرزند آسیب دیده تربیت می‌کنه و فرزند آسیب دیده متقابلا هم به خانوادش اون آسیب رو می‌زنه هم به کسانی که باهاشون ارتباط داره. اون مردی هم که بلد نیست زنی رو به ارگاسم برسونه تجربه‌ی یه سکس هنری خوب رو از دست داده. این فقط باختن زن نیست، باختن جفتشونه. اون زنی که بلد نیست با بدنش آشنا بشه فرصت رابطه خوب رو از خودش و پارتنرهاش می‌گیره. اون زنی که خودش رو برحق نمی‌دونه، دچار اختلالاتی می‌شه که داره شانس ارتباط سالم در محیط با اطرافیانش رو می‌گیره. بگذریم از بیماری‌ها و مابقی.
Forwarded from بیگانه (𝑵𝒊𝒌𝒂)
تجربه‌ی ساده‌ی شخص من از پدهای بهداشتی توی ایران و پوست حساس منه. به دلیل بد بودن کیفیتش، من دچار حساسیت و در نتیجه‌ی رسیدگی نکردن دچار عفونت شدم و به دلیل شرم از گفتنش و حتی دیدن بدنم که چه بلایی سرم میاد جیکم درنیومد و ماه‌ها با عفونت زندگی می‌کردم. تا اینکه یه روز از شدت درد و ضعف حالم بهم خورد و بردنم پزشک و متوجه شدن. قضیه اما به همینجا ختم نمی‌شه. پوست من کاملا خورده شد و آسیبش برای من قابل جبران نبود و این سلامت روان من از اینکه دیگه زن سالمی نیستم رو نشونه رفت و کیفیت و توان من رو توی رابطه، ابراز خودم و حتی ارتباط با خودم دچار مشکل کرد. هنوز که هنوزه، من با خودم توی رینگ کشتی‌ایم اغلب اوقات. این سایدهاییه که باید دربارش حرف زده شه. نه اینکه صرفا شما سندروم دختر خوب دارید اگر نه نمی‌گید یا اگر عصبانی نمی‌شید. اون میم فرهنگی خیلی قوی‌تر از این‌حرفاست. می‌تونه شمارو بندازه گوشه‌ی یه رینگ کشتی که چرا آسیب دیدی، چرا سفید نیستی، چرا فلان شکل نیستی، چرا کامل نیستی و تا می‌خوره بزنتتون. با کلی درمان، با داشتن پارتنر خوب، با کلی صرف کردن زمان، شما باز هم گوشه‌ی رینگید و ممکنه مثل یه غده‌ی سرطانی پیداش بشه و بارها و بارها شمارو بزنه. من اطمینان دارم این ابدا یک مسئله‌ی زنانه نیست. من اطمینان دارم متقابلا خیلی از این مسائل برای پسرها هم وجود داره. و در نتیجه‌ی همین می‌دونم این فرصت تجربه، زیستن و زندگی سالم رو از هممون گرفته‌. از اجتماع. نبود همین زیست سالم و فرصت تجربه، خودش پر از آسیب‌های جانبیه. اینا چیزاییه که دربارش حرف زده نمی‌شه.
فکر کنم همه‌ی ما با خوندن اینا یه آدمی یا یه حرفی اومد تو ذهنمون (حتی خودمم به خودم رسیدم بعد از همشون) و یکی از جالب ترین چیزا آخر پست آخره (آخر پست آخر؟)
آدم گاهی اینقدر درگیره که به کمترین چیز خودش گیر میده. برای مثال توییتی خوندم در رابطه‌ با این که طرف از صاف بودن پهنای باسنش ناراحت بوده و بابتش افسرده شده (در صورتی که فقط بخاطر شکل گیری لگنه و یجورایی ژنتیکه و حتی بدم نیست) و حتی خودم بابت دماغی که سالهای سال رو صورتم بوده خودم رو مقصر میدونم (حتی اوایل که با آرمیتا آشنا شده بودم نمیذاشتم ازم عکسی بگیره چون زشت بودم و هنوزم وقتی جایی میرم که شاید زشت باشم ماسک با خودم میبرم)
اصلا هم نمیتونیم بندازیم گردن این که طرف اراده‌ی درست کردن خودشو نداشته (تو رو به خدا پنج دیقه روانشناسی زرد رو بذاریم کنار) یه همچین چیزی مثل کرونا (و حتی بدتر) واگیر داره.
تو میبینی از بین ده تا آدمی که میشناسی، هفت تاشون این شکلین. ناخودآگاهت میگه چون اکثریته پس حتما یه چیز نرماله، چشمات نمیبینه. بعد میبینی خودت داری به این فکر میکنی که اگه من فلان حرفو به فلانی بزنم، خیلی ناراحت میشه و من توانایی دیدن ناراحتیشو ندارم و میبینی افتادی کنار یه آدمی که سالها پیش به این نتیجه رسیدی سمیه و فقط میذاری بمونه پیشت چون دوسش داری (چیزی که واقعا رخ داد برام) و خودتو درگیر عذاب میکنی، سر چی؟ سر این که شخص مقابل نگران نشه. ناراحت نشه. بعد از یه جایی دیگه واقعا می‌بری و به این نتیجه می‌رسی که از خودت بابت این که سالها به خودت عذاب دادی متنفری.
Forwarded from بیگانه (𝑵𝒊𝒌𝒂)
یه سری رفتارایی که شاید خیلی بقیه متوجهش نباشن، خیلی می‌تونه آسیب زا باشه. برای مثال محرک من برای اینکه رینگ بوکس فکریم با خودم شروع بشه، جرقه‌اش حتی با خوندن چنلای طنز هم زده می‌شد. اونجایی که سفیدی و سیاهی و فرم بدن مسخره می‌شد و یه مد فرهنگی غالب داشت، می‌تونست شروع اورتینک‌ها و سرزنش‌های من بشه. ترس دائمی از اینکه پارتنر و دوست‌های پسر من چطور دربارم صحبت می‌کنن، می‌تونست ترس دائمی من بشه. آیا برمی‌گرده و می‌گه گوشت خوبیه؟ آیا برمی‌گردن و می‌گن تو آب‌نمکه؟ آیا من رو به بدنم تقلیل می‌دن؟ آیا فهم من ملاک می‌شه؟ و وقتی می‌شنیدم پسری/دختری درباره‌ی یه کسی این شکلی صحبت می‌کرد، خون خونمو می‌خورد که نکنه این حرف پشت منم زده بشه؟ نکنه صرفا یه "جنسیتم" و یک آدم نیستم؟ محرک‌هایی که به زور می‌خوان بگن تو یه دختری و دختر بودن این شکلیه. محرک‌هایی که دغدغه‌هاشون در چیستی آلت تناسلیت خلاصه می‌شه و این چیزیه که مطمئنم باز هم یه مسئله‌ی زنانه نیست. مطمئنم یک شرایط متقابلی هم از تعریف پسر چیه و مرد کیه فرهنگی هست، هممون هم می‌شناسیمش و اون هم متقابلا داره آسیب می‌زنه.
داری توی خیابون راه میری، میبینی طرف مقابل داره میگه فلان دوست صمیمیم رفته به پارتنرم فلان چیزو گفته، اونم عکس منو پخش کرده نمیدونم چیکار کنم. واقعا باورم نمیشه گاهی اوقات. نمیذارم کسی ازم عکس بگیره سر همین قضیه. حتی عکس با مقنعه و حجاب هم باشه من یا ماسک روی صورتمه یا دستام روی چشمامه یا پشتم به دوربینه. تو این سه سال تحصیلی آخر که این حالت برام شدت پیدا کرده حتی یه عکس بدون ماسک از من پیدا نمیکنین، و من حتی از کرونا هم نمیترسیدم. حتی هنوزم واقعا یه شدت بابت هر چیز ریز حس بدی دارم. صورتم یه جوش بزنه از خودم متنفر میشم و لبخند نمیزنم مگه این که رو صورتم ماسک باشه چون بهم گفتن با لبخند دماغت بزرگ تر میشه. جامعه همش فشار میندازه روت که آره، تو اگه میخوای پذیرفته و زیبا و دوست داشتنی و قابل قبول باشی باید فلان مقدار قد داشته باشی، فلان کلمه رو نگی، سعی کنی شبیه اون باشی، هی زور بزنی تا بتونی بهتر شی. میشه؟ نه. تنها چیزی که توی این چرخه باطل نصیب (نسیب؟) تو میشه یه حالت مزخرف فرسودگی و گم گشتگیه که حتی خودتو تو آیینه می‌بینی نمیشناسی چون درگیر بهتر بودن شدی.
🍓2