🄷ell in winter🧋
ذهنم مثل یه دریای اسکل پر از خاطره داره به همه جا سرک میکشه و به سه چهار تا زبون چیز میز پخش میکنه و پنج نفر دارن با هم دعوا میکنن و ده بیست نفر طرفداری دعوای اون پنج نفرو و دارم کنسرت تیلور رو تجربه میکنم در حالی تیلور داره ریمیکسی از سون و دیس ایز می ترایین…
منظورم از که وقتی میگم دوستت دارم:
اگر میدانید از کدوم گوری میشه یه پی دی اف درست حسابی برای کتاب آدم های سمی پیدا کرد لطفا کمک.
بچه ها جونم
بدونین که بنده در روز های امتحان نهایی دارم امتحان میدم و معمولا تا ساعت یازده هم تو پارک رو به روی مدرسه هستم
عاشق سوپرایز هم هستم
حضورتون برای این انسان دلتنگ خیلی خوشحال کنندهاس
متشکرم
بدونین که بنده در روز های امتحان نهایی دارم امتحان میدم و معمولا تا ساعت یازده هم تو پارک رو به روی مدرسه هستم
عاشق سوپرایز هم هستم
حضورتون برای این انسان دلتنگ خیلی خوشحال کنندهاس
متشکرم
میشه گفت تنها استفاده مفیدم از گرم کردن قبل از ورزش اینه که الان به تنهایی میتونم زیپ لباسمو باز کنم وگرنه همه جور آسیبی رو بنده کشیدم در طول این مدتی که ورزش کار کردم
الانم که فکر میکنم نصف آسیبام (از جمله آسیب زانو و آرنج و مچ دست و قوزک پا و کتف و...) به دلیل نوب سگ بودن تیم حریف و خطاهای مغولی و وحشیانه بوده وگرنه من کلا همینجوری توسط خودم آسیبی ندیدم.
نصف دیگهاش بخاطر کفشام بوده.
نصف دیگهاش بخاطر کفشام بوده.
🄷ell in winter🧋
بچه ها جونم بدونین که بنده در روز های امتحان نهایی دارم امتحان میدم و معمولا تا ساعت یازده هم تو پارک رو به روی مدرسه هستم عاشق سوپرایز هم هستم حضورتون برای این انسان دلتنگ خیلی خوشحال کنندهاس متشکرم
گاهی بزرگترین غصهای که گلوم رو فشار میده اینه که از بعضی از دوستام، خیلی دورم. مثلا وقتی مید بهصورت کژوال پیام میده "گشنمه"، حقیقتا دلم میخواد یه ظرف لازانیا درست کنم بردارم ببرم براش، یا با یه کیک کوچیک بیام پارک پیش تو، برای آفرین چندتا کتاب نفیس بخرم و ببرم سوپرایزش کنم، از یه خیابونی رد میشم و یهو حس میکنم اگه فلان دوستم اینجا بود چقدر از این فضا خوشش میومد. اسم یه گوشه از دانشگاهمون که وقتی تنهام و میخوام با فلان دوستم صحبت کنم رو به اسم اون نامگذاری کردم که وقتی این دانشگاه قبول شد، بیارمش اینجا رو بهش نشون بدم. یهروز واقعا لازم دارم اینطوری زندگی کنم و همش تو ذهنم نباشه. نیاز دارم با کسایی که دوست میشم، تو دنیای واقعی هم وقت بگذرونم.
💔1
چرا همهی اسنپایی که رنج سنی سی تا چهل دارن درگیر شماره دادن به من هستن؟ چرا واقعا چرا؟
و چرا هر کسی میشنوه هدف من دامپزشکیه میزنه زیر خنده؟ چرا دوبار با فاصله یک ساعت در روز؟
ببخشید عزیزم من حاضرم دستمو بکنم تو گاو ولی دستمو به آدما نزنم. حداقل بعد اگه گاوه یچیزیش شد مادرش نمیاد بهم بگه زدی بچمو ناقص کردی.
الان متوجه شدم که من همسن جیمز توی آهنگ بتیام. و آیا هیچگاه در امسال شخصی خواهد بود که آگوستین من باشه، و اگه باشه، من اونقدر احمقم که بگم it was just a summer thing و یا نگهش میدارم تا زمانی که برام willow باشه و بهم بگه life was a willow and it bent right to your wind؟ با من بمانید تا در این آگوست در بیابیم.
بچه ها جون، این آقایی که میبینین، علیرضا بهبودیه. چهل و پنج سالشه و رکورد دار طولانی ترین دوره برای برگشت به تیمشو داره. امروز برگشت به تیمش، پیکان، که دوباره قهرمان بشه. از تیمی که سال ۸۳ توش بود، فقط خودش داره به کار کردن ادامه میدن و الان بعد از نوزده سال صبر، به عنوان یکی از با تجربه ترین پلیرای والیبال ایران به لیگ برگشته. (اونم نه هر لیگی، لیگ خفن ایران که والیبال پلیرای دنیا آرزوشونو دارن)
من بزرگ شدم میخوام مثل علیرضا بهبودی باشم. شماره سیزده بپوشم و هیچ وقت کم نیارم. ادامه بدم تا بهش برسم.
من بزرگ شدم میخوام مثل علیرضا بهبودی باشم. شماره سیزده بپوشم و هیچ وقت کم نیارم. ادامه بدم تا بهش برسم.
در اون لحظه هستم که «چرا فلان چیز رو زودتر انجام ندادم و واقعا چرا؟»
🄷ell in winter🧋
در اون لحظه هستم که «چرا فلان چیز رو زودتر انجام ندادم و واقعا چرا؟»
و یکی از بزرگترین هاشم اینه که چرا زودتر یاد نگرفتم که از حقم دفاع کنم؟ اگه اینو زود یاد گرفته بودم واقعا عالی میشد.