🄷ell in winter🧋 – Telegram
🄷ell in winter🧋
242 subscribers
3.97K photos
988 videos
20 files
550 links
نمیدونم کی هستم، دارم تلاش میکنم یادم بیاد. تا اون موقع هانا صدام کن.
Entp
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1937803019
Download Telegram
الان که دیگه نمیترسم عین کازمو میمونن واسم، باز باز با محتوای هر از چند گاه جالب
من واقعا امروز متوجه شدم فارسی حرف زدن کار من نیست. امروز اومدم به یکی یه چیزی رو بگم و تقریبا هر دو دیقه یه بار میگفت چی؟
بدبختی اینه که نه فارسی رو خوب بلدم صحبت کنم نه انگلیسی رو. از این جا مونده و از اونجا در مونده.
مقصر هم من نیستم که معادل کلمه نیدی و کریپ تو فارسی وجود نداره
الان میتونم مث دکتر استرنج بعد از لرزش دستاش باشم. موضوع اینه که کسی مثل اون یاروعه که داشت بسکتبال میزد نیست.
امروز به خودم قول دادم اورثینکمو کم کنم ولی مچ خودمو وقتی میگرفتم که به یه گوشه خیره شدم و حتی فکر هم نمیکردم، بلکه داشتم حس میکردم و حتی نمیدونستم چه حسی داشتم.
دیگه از overthink گذشته، به overfeel رسیدم
🤝1
گرچه خیلی قشنگ تر از اورثینکه، مخصوصا واسه منی که صد قرن خودمو حس نکرده بودم.
میدونین واسه همین کارای کوچیک که نشون میدن خوبم خیلی ذوق دارم. تک تکشون. این که میتونم همزمان هم خوشحال باشم هم عصبی هم غمگین خیلی حس قشنگیه.
همه‌ی حسام، همه‌ی وجودم در غلیانه و من جای این که بخوام زور بزنم که بس کن، خفه شو، نمیخوامت، خودمو سپردم به جریان.
هنوز متوجه نشدم که کدوم بدتره. با ما باشید تا بعد از کنکور در یابیم.
🄷ell in winter🧋
دیگه از overthink گذشته، به overfeel رسیدم
دست تکون داده‌ی عزیز،
نمیدونم کدوم کلمه‌ی محدود میتونه حس نامحدود منو بنویسه، پس فقط بدون حس من در حال حاضر برای تو، چیزی ورای آغوش و ورای منم میفهممته. مثل این که یه روز با هم هیچی نگفته باشیم و الان ته اون روز باشه و نخوایم اون روز تموم بشه.
بعضی وقتا خیلی جلوی خودمو میگیرم که طرف مقابلمو تصحیح نکنم.چون خودش باید حرفمو بفهمه.
اگه نکردی، ناراحت نباش که چرا نفهمید.
🄷ell in winter🧋
چرا حس میکنم یعنی رویا؟
درست حس کرده بودم. یعنی رویا.
🄷ell in winter🧋
تصحیح کن.
ریشه‌ی دلیل تصحیح نکردنم همون قضیه‌ی کلمات محدودن و فقیر بودن من در حرف زدنه. وگرنه تلاشمو میکنم.
🄷ell in winter🧋
ریشه‌ی دلیل تصحیح نکردنم همون قضیه‌ی کلمات محدودن و فقیر بودن من در حرف زدنه. وگرنه تلاشمو میکنم.
الان من بخوام چیزیو یاد بدم به کسی که خودم بلد نیستم به کلمه بیارمش خب قطعا مزخرف خواهد بود.
از فعل مستقبل زیادی استفاده میکنم، خیلی بیشتر از بقیه.
من به بغل واقعی نیاز دارم. طوری که دست طرف مقابل مثل پیچکی که دور ستون میپیچه دور تن من بپیچه. طوری که قلبشو حس کنم و نفس کشیدنشو لمس.
At least I'm smart