تابستون خودمو یجوری پرت میکنم تو باشگاه که وقتی برسم خونه خدا رو شکر کنم حالا ببین
هم بسکت بر میدارم هم والیبال هم شنا هم بدنسازی
تازه بسکت دو تا سانس بر میدارم
تازه بسکت دو تا سانس بر میدارم
«فرآیند غم، دردناک و زمان بره. سوال اینجاست که حاضری برای خوب شدن خودت هم بهش زمان بدی و حاضری دردو بچشی؟»
گفتم حاضرم ولی وقتایی که زمان درد زیاد میشه دوباره فکر میکنم به حرفم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیازمندی روحی:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ادیتو دوست دارم.
یه چیز جالب فهمیدم. من موهامو متفاوت میبینم از مردم. یعنی من یه رنگ میبینم مردم حداقل سه درجه روشن تر. عجیبه.
آدماش فکر میکنم یه جور متفاوتی باشن. نه این که پاور داشته باشن یا بتونن خدا بشن، همشون همون آدمایین که میرن کافه و نفس میکشن و هستن، ولی یه فرق جالبی دارن. یه جورایی میشه گفت یه جرقه هست که متفاوتشون کرده. خدا رفتنی بوسشون کرده که برن.