🄷ell in winter🧋 – Telegram
🄷ell in winter🧋
244 subscribers
3.97K photos
988 videos
20 files
550 links
نمیدونم کی هستم، دارم تلاش میکنم یادم بیاد. تا اون موقع هانا صدام کن.
Entp
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1937803019
Download Telegram
بابا جلوه به اون قشنگی که تو وی ان ال پارسال درخشید داخل نیمکتته.
بگیم جلوه خوب نیست صالحی رو نیمکتته.
بگیم اصلا اینا خوب نیستن برا چی سعادت و کاظمی و اون همه بازیکن خوبو دعوت نکردی؟؟؟ مرض داری؟
ببین میدونم وادی قبل از معروف همش رو نیمکتت بود و همه بهش قول دادن بعدا بره تو ترکیب ولی وادی جواب نمیده. جواب نمیده لامصب کار نمیده.
بابا پدرسگ صالحی وای خدایا صالحی تو میدونی صالحی چقدر خوبه؟؟؟؟
جای اون موسوی فسیل اونو بیار تو الاغ.
یعنی با تنها بخش ترکیب که موافقم حضرت پور و ولی زاده‌اس همین.
تازه اونم چون این دوتا واقعا حرفه‌ای ظاهر شدن. یعنی حضرت پور هم دریافت اول هم به موقعش توی نقش پاسور بودن عالی ظاهر شده و ولی زاده هم توی دفاع و حمله هیچ کم نذاشته.
با شریفی مشکلی ندارم ولی به نظرم داره زیادی بهش فشار وارد می‌کنه ولی همچنان بهش توجه کافی رو نداره.
منظورم اینه شریفیو انداخته زیر سایه اسماعیل نژاد ولی در واقع شریفی داره اکثر کارا رو میکنه.
تا حرص خوردنی دیگر خداحافظ.
یچیزی میخوام تعریف کنم. دلم میخواد تعریف کنم.
یه دونه سابلمینال پیدا کردم که بیشتر واسه احساس خوب پیدا کردن و آروم شدن استفاده‌اش میکنم تا منظوری که داره.
دو ساعته و احساس آهنگ متن ویدیوی چطور شاید بهشت رو ساختم شروین میده
قشنگ بهشته
همیشه به خودم میگفتم خوشبختی یعنی تلاش کردن و من بعدا به خوشبختی می‌رسم. امروز به خودم اومدم و دیدم همش در تلاشم. تلاش برای بهتر بودن و بهبود یافتن و در اومدن کنکور و هزار تا چیز دیگه. اینقدر درگیر تلاشم که یادم رفته خوشبختی یعنی همون تلاش. امروز فهمیدم چقدر خوشبختم و یادم رفته به خودم میتونم اجازه بدم خوشبخت باشم.
ولی جدی باشم، خیلی موقعا بهم خوش میگذشت. هیچ وابستگی‌ای به هیچکس نداشتم. بغلدستیمو عوض میکردم کسی براش مهم نبود. اینقدر حال میداد که نگو.
کتاب وقتی نیچه گریست واقعا جز آرامش حس خوب و تلاطم و نشون دادن حقیقت رسالت دیگه‌ای نداره.
حرفای من و کارام فقط یه نقطه نظره. نقطه نظرات دیگه‌ای هم وجود داره و امکان دسترسی به نقطه نظر حقیقی و واقعی وجود نداره چون همه‌ی واقعیت و حقیقت نسبیه. با درک این حقیقت دیگه فقط وقتی مضطرب میشم که تلاشمو نکرده باشم. وقتی تلاشمو کردم و میدونم همه چیز نسبیه، چرا خودمو آزار بدم با اضطراب بیهوده؟
نسبیت کارهای من و نسبیت احساسات من با زمان تغییر میکنن، درست و غلط تعریف واحدی نداره و خود درست و غلط یه مغلطه‌ی غلط واسه ما انسان هاست. در واقع نه درستی هست و نه غلطی و حتی همین هم نسبیه و طول زمان میتونه حقیقت داشتن این واقعیت رو زیر سوال ببره.