🄷ell in winter🧋 – Telegram
🄷ell in winter🧋
244 subscribers
3.97K photos
988 videos
20 files
550 links
نمیدونم کی هستم، دارم تلاش میکنم یادم بیاد. تا اون موقع هانا صدام کن.
Entp
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1937803019
Download Telegram
با شریفی مشکلی ندارم ولی به نظرم داره زیادی بهش فشار وارد می‌کنه ولی همچنان بهش توجه کافی رو نداره.
منظورم اینه شریفیو انداخته زیر سایه اسماعیل نژاد ولی در واقع شریفی داره اکثر کارا رو میکنه.
تا حرص خوردنی دیگر خداحافظ.
یچیزی میخوام تعریف کنم. دلم میخواد تعریف کنم.
یه دونه سابلمینال پیدا کردم که بیشتر واسه احساس خوب پیدا کردن و آروم شدن استفاده‌اش میکنم تا منظوری که داره.
دو ساعته و احساس آهنگ متن ویدیوی چطور شاید بهشت رو ساختم شروین میده
قشنگ بهشته
همیشه به خودم میگفتم خوشبختی یعنی تلاش کردن و من بعدا به خوشبختی می‌رسم. امروز به خودم اومدم و دیدم همش در تلاشم. تلاش برای بهتر بودن و بهبود یافتن و در اومدن کنکور و هزار تا چیز دیگه. اینقدر درگیر تلاشم که یادم رفته خوشبختی یعنی همون تلاش. امروز فهمیدم چقدر خوشبختم و یادم رفته به خودم میتونم اجازه بدم خوشبخت باشم.
ولی جدی باشم، خیلی موقعا بهم خوش میگذشت. هیچ وابستگی‌ای به هیچکس نداشتم. بغلدستیمو عوض میکردم کسی براش مهم نبود. اینقدر حال میداد که نگو.
کتاب وقتی نیچه گریست واقعا جز آرامش حس خوب و تلاطم و نشون دادن حقیقت رسالت دیگه‌ای نداره.
حرفای من و کارام فقط یه نقطه نظره. نقطه نظرات دیگه‌ای هم وجود داره و امکان دسترسی به نقطه نظر حقیقی و واقعی وجود نداره چون همه‌ی واقعیت و حقیقت نسبیه. با درک این حقیقت دیگه فقط وقتی مضطرب میشم که تلاشمو نکرده باشم. وقتی تلاشمو کردم و میدونم همه چیز نسبیه، چرا خودمو آزار بدم با اضطراب بیهوده؟
نسبیت کارهای من و نسبیت احساسات من با زمان تغییر میکنن، درست و غلط تعریف واحدی نداره و خود درست و غلط یه مغلطه‌ی غلط واسه ما انسان هاست. در واقع نه درستی هست و نه غلطی و حتی همین هم نسبیه و طول زمان میتونه حقیقت داشتن این واقعیت رو زیر سوال ببره.
چرا خودمو آزار بدم وقتی میبینم همه‌ی تلاشمو کردم و بقیه‌اش به من مربوط نیست؟ من این راهو انتخاب کردم، حالا این که جاده چطوریه برام مهم نیست، مهم اینه که یادم نره هدف مسیره، نه مقصد. مهم اینه که یادم بمونه توی این مسیر گاهی اوقات جاده خرابه و من باید سرعتمو کم کنم و گاهی اوقات میتونم با سرعترین سرعت بدوام. مهم اینه لذت ببرم، نه این که بخوام به مقصد برسم. چون در واقع مقصدی وجود نداره.
هر وقت همه‌ی زورتو نزدی اون موقع نگران شو.
اهمیت نمیدم که کسی اهمیت نمیده. خودم باید اهمیت بدم. گور بابای بقیه.
و امروز بعد از سه ماه میتونم با خرسندی بگم دیگه هیچ پنیکی در کار نیست.
خوشحالم.