یه لحظه اسم آرتمیس فاول رو روی یه پست دیدم و خدای من، چه قلبی که اون روزا میتونست ذوق نکنه و زنده بمونه از دیدن اون دنیای جادوییای که ا این کالفر نوشته بود.
Forwarded from 𝘣𝘦𝘧𝘰𝘳𝘦 𝘪 𝘧𝘦𝘭𝘭
"تو تمام کلمات تمام شعرهایی
و من نه حتی کاغذِ آن."
و من نه حتی کاغذِ آن."
Forwarded from 𝘣𝘦𝘧𝘰𝘳𝘦 𝘪 𝘧𝘦𝘭𝘭 (~Toranj)
تراپی؟ نه ممنون چهارتا سیتکام همزمان ریواچ میکنم.
Forwarded from 𝘣𝘦𝘧𝘰𝘳𝘦 𝘪 𝘧𝘦𝘭𝘭
تو همون حسی بودی که نمیتونستم توصیفش کنم، وگرنه کتاب شعرم صدهاهزار نسخه میفروخت.
Forwarded from نیستم
زیر درختهای گردو نشستهام با اینکه میگویند اگر شب زیر آنها بخوابی خواهی مرد. جیرجیرکها برایم لالایی میخوانند تا خوابم ببرد، و خبر دارند که مرا با شیرینی آسودگیخاطر لالاییهاشان خواهند کشت.
برگهای درخت سیب مرا وسوسه میکنند تا تنگ در آغوششان بگیرم، دیشب درخت گردو به من یک شاخه هدیه داد تا با آن یک چنگ بسازم، و قصد دارم چنگ را تبدیل به زنی افسونگر و دلربا تبدیل کنم تا او را در آغوش بگیرم و بنوازم.
برگهای درخت سیب مرا وسوسه میکنند تا تنگ در آغوششان بگیرم، دیشب درخت گردو به من یک شاخه هدیه داد تا با آن یک چنگ بسازم، و قصد دارم چنگ را تبدیل به زنی افسونگر و دلربا تبدیل کنم تا او را در آغوش بگیرم و بنوازم.
کاش برمیگشتم به اون روزایی که ترنج برام داستان آهنگای تیلورو میگفت و دونه دونه میفرستاد و من گوش میکردم و هر بار عاشق از قبل میشدم
Forwarded from Je ne sais pas
کارم از تکیه گذشته. دلم میخواهد توی بغلت بمیرم.
نه هیچ وقت تونستم شاعر باشم، نه نویسنده، نه عاشق. من هیچم. هیچی که به سادگی بین روزمرگی نبود آدمها گم میشه. من لحظهی غم شبم. میدونم اونی که نوشت ابتذال رو، قبول کرد که لحظهی تاسف گلهای یاس بودن بد نیست، من بودم؛ ولی دیگه نمیشه. نمیتونم که دیگه وانمود کنم که شاعرم وقتی که من هیچم.
من لحظهی مرگ شقایق تنهای امیدم.
من لحظهی مرگ شقایق تنهای امیدم.
Casablanca
Reza Pahlevani
اسکارو من میگیرم
اما چه فرقی داره
نقش سیاهی لشکر
با یه ابر ستاره
اما چه فرقی داره
نقش سیاهی لشکر
با یه ابر ستاره
سیرک آفتاب واقعا جادویی ترین چیزیه که میتونه برای کسی اتفاق بیفته، چه کار کردن توش چه دیدنش