🔹امام علی(علیهالسلام)
«روز انتقام گرفتن از ظالم سختتر از ستمکاری بر مظلوم است.»
🔹نهج البلاغه
@hooreechannel 🌹
«روز انتقام گرفتن از ظالم سختتر از ستمکاری بر مظلوم است.»
🔹نهج البلاغه
@hooreechannel 🌹
👍11❤3
♻️نزدیکِ نیم قرن به بردباری و صبر و امید و انتظار ظهور و فرج و عدل فراگیر دعوت کرده اند !؟
آری بشر همیشه در مسیر زندگی ، با این مفاهیم سرگرم و دلخوش است
و در واقع فلسفه ی تاریخ ، یعنی مفاهیمِ نیرو بخش های انگیزنده برای تلاش و عمل .
اماحداقلی از این مصادیق و این شعارهای نوید بخش و نیرو دهنده ، انجام نگرفت.
در این مدت زمان از زبان رهبر تا هریک از مسئولان، جز شعارهای توخالی ، از آن مفاهیم کلیِ سرنوشت ساز نتیجه یی پدید نیامده است.
وانگهی نسل امروز و جوانان ما ، واقع نگر و واقعیت خواهند و نگاهشان بر عینیّت جامعه است . که در آن چه مایه برای امید و انگیزه ی کار دیده می شود، بلکه در پیرامون آن شعارها چیزی ندیده اند مگر از " وعید "_ یعنی ترساندن و تهدید. _ & _!؟
توده مردم ، روشنفکران ، بویژه جوانان سرخورده و حساس ، از " قسط و عدل و حقوق انسانی " چیزی ندیده اند ، مگر شکاف هراس انگیز طبقاتی و فاصله ی میان ثروتمندان و فقیران که بزرگترین عامل تهدید کننده ی امنیت و سرنوشت کشور است .
همچنین است، چپاول و غارت و زمین بازی و رانت خواری مملکت ما را فرا گرفته است . و اینک جامعه ی ما را تباهی و فسادی تهدید می کند که در تاریخ نمونه یی نداشته است .اشاره به یک ، نمونه از این شکاف هراس انگیز اینست که یک طبقه از چند طبقه ی یک آپارتمان در زعفرانیه ی تهران هزارو چهارصد و پنجاه میلیارد تومان قیمت گذاری شده است !؟!؟ آن شعار نوید بخش اوائل انقلاب که : " یک موی کوخ نشینان را بهمه ی کاخ نشینان برابر نمی داریم " کجا رفت ؟
این کاخها که در زعفرانیه و لواسانات ساخته شده حتی از مجلل ترین کاخهای اروپا و آمریکا برتر است .
اما باید گفت از آنجا که رییس قوه ی قضاییه ی پیشین با داشتن ۶۳ حساب بانکی که زمینه یی ، جز چپاولگری و ویران کننده ترین فساد و سوء استفاده ندارد ، و به مجمع تشخیص مصلحت تغییر شغل داده می شود ، دیگر نمی توان به رفع فساد و تباهی و افق روشن آینده ی ایران امیدوار ماند .
و اختناق همه سویه ، و عدم مشارکت و مشاوره ی مردم در برنامه ریزی و تصمیم گیری در زندگی این مردم حاکم است مردمی که درهیچیک از مسائل داخلی و خارجی کشورشان حضور ندارند چگونه و با چه توانی و با چه امیدی آماده ی رویارویی با بحرانها و پیچیدگی های امور داخل و خارج کشورشان توانند بود ؟!
اما مسائل روزانه ، گرانی کمر شکن شده است ، قشرهای زحمت کش روستایی و شهری در فشار معیشت روزانه ، تحمل از دست داده ودرمانده شده اند . مواد مصرفی روزانه از جمله نان پی در پی گران می گردد ، اعتیاد همچون راه گریز کاذب از ناملایمات ، جوانان را تباه کرده است . امید به آینده در سیمای تنگدستان و زحمتکشان نمانده است . همه پریشان امروز و نگران فردایند .اما هر روز در جراید اخبار تازه یی از دزدی و اختلاس و چپاول میلیاردی است. ریخت و پاش های بی حساب در تابلوها و نمایه های تبلیغاتی ، درو دیوار شهرها و جاده ها ، عکس و شرح خانه های چندین میلیاردی و اتومبیل های گران قیمت موضوع روزنامه هاست .
پیام مردم ایران یک سخن است
به هر زبان و در هر کجا ؛ آن سخن اینست که: همه ی افراد انسان از هر نژاد از هر آیین و کیش و مرامی ودر هر مقامی ، خواهان یک سفره اند و برآن ، آزادی و حق و برابری بی استثنا و تبعیض .
این فریاد از گلوی مردم رنجدیده و سختی کشیده ی ماست .جهنده از گلوی همه ی مردم که: مصلحتمان را خود ما تشخیص می دهیم نه قدرتمندان مصلحت اندیش و دور از رنج و ناکامی و درد مردم .
رهبر کنونی کشور آقای خامنه یی باید درک درستی از مسائل روز داشته باشند بنابراین با سرکوب ، زندان و درفش به جایی نمی رسند .
وقت آن رسیده است که اشتباهات خود را قبول کنید به خواست و اراده ملت و به حقوقشان احترام بگذارید .
✍حسین لقمانیان
۱۰ دیماه ۱۴۰۴
https://news.1rj.ru/str/darvishane49
@hooreechannel 🌹
آری بشر همیشه در مسیر زندگی ، با این مفاهیم سرگرم و دلخوش است
و در واقع فلسفه ی تاریخ ، یعنی مفاهیمِ نیرو بخش های انگیزنده برای تلاش و عمل .
اماحداقلی از این مصادیق و این شعارهای نوید بخش و نیرو دهنده ، انجام نگرفت.
در این مدت زمان از زبان رهبر تا هریک از مسئولان، جز شعارهای توخالی ، از آن مفاهیم کلیِ سرنوشت ساز نتیجه یی پدید نیامده است.
وانگهی نسل امروز و جوانان ما ، واقع نگر و واقعیت خواهند و نگاهشان بر عینیّت جامعه است . که در آن چه مایه برای امید و انگیزه ی کار دیده می شود، بلکه در پیرامون آن شعارها چیزی ندیده اند مگر از " وعید "_ یعنی ترساندن و تهدید. _ & _!؟
توده مردم ، روشنفکران ، بویژه جوانان سرخورده و حساس ، از " قسط و عدل و حقوق انسانی " چیزی ندیده اند ، مگر شکاف هراس انگیز طبقاتی و فاصله ی میان ثروتمندان و فقیران که بزرگترین عامل تهدید کننده ی امنیت و سرنوشت کشور است .
همچنین است، چپاول و غارت و زمین بازی و رانت خواری مملکت ما را فرا گرفته است . و اینک جامعه ی ما را تباهی و فسادی تهدید می کند که در تاریخ نمونه یی نداشته است .اشاره به یک ، نمونه از این شکاف هراس انگیز اینست که یک طبقه از چند طبقه ی یک آپارتمان در زعفرانیه ی تهران هزارو چهارصد و پنجاه میلیارد تومان قیمت گذاری شده است !؟!؟ آن شعار نوید بخش اوائل انقلاب که : " یک موی کوخ نشینان را بهمه ی کاخ نشینان برابر نمی داریم " کجا رفت ؟
این کاخها که در زعفرانیه و لواسانات ساخته شده حتی از مجلل ترین کاخهای اروپا و آمریکا برتر است .
اما باید گفت از آنجا که رییس قوه ی قضاییه ی پیشین با داشتن ۶۳ حساب بانکی که زمینه یی ، جز چپاولگری و ویران کننده ترین فساد و سوء استفاده ندارد ، و به مجمع تشخیص مصلحت تغییر شغل داده می شود ، دیگر نمی توان به رفع فساد و تباهی و افق روشن آینده ی ایران امیدوار ماند .
و اختناق همه سویه ، و عدم مشارکت و مشاوره ی مردم در برنامه ریزی و تصمیم گیری در زندگی این مردم حاکم است مردمی که درهیچیک از مسائل داخلی و خارجی کشورشان حضور ندارند چگونه و با چه توانی و با چه امیدی آماده ی رویارویی با بحرانها و پیچیدگی های امور داخل و خارج کشورشان توانند بود ؟!
اما مسائل روزانه ، گرانی کمر شکن شده است ، قشرهای زحمت کش روستایی و شهری در فشار معیشت روزانه ، تحمل از دست داده ودرمانده شده اند . مواد مصرفی روزانه از جمله نان پی در پی گران می گردد ، اعتیاد همچون راه گریز کاذب از ناملایمات ، جوانان را تباه کرده است . امید به آینده در سیمای تنگدستان و زحمتکشان نمانده است . همه پریشان امروز و نگران فردایند .اما هر روز در جراید اخبار تازه یی از دزدی و اختلاس و چپاول میلیاردی است. ریخت و پاش های بی حساب در تابلوها و نمایه های تبلیغاتی ، درو دیوار شهرها و جاده ها ، عکس و شرح خانه های چندین میلیاردی و اتومبیل های گران قیمت موضوع روزنامه هاست .
پیام مردم ایران یک سخن است
به هر زبان و در هر کجا ؛ آن سخن اینست که: همه ی افراد انسان از هر نژاد از هر آیین و کیش و مرامی ودر هر مقامی ، خواهان یک سفره اند و برآن ، آزادی و حق و برابری بی استثنا و تبعیض .
این فریاد از گلوی مردم رنجدیده و سختی کشیده ی ماست .جهنده از گلوی همه ی مردم که: مصلحتمان را خود ما تشخیص می دهیم نه قدرتمندان مصلحت اندیش و دور از رنج و ناکامی و درد مردم .
رهبر کنونی کشور آقای خامنه یی باید درک درستی از مسائل روز داشته باشند بنابراین با سرکوب ، زندان و درفش به جایی نمی رسند .
وقت آن رسیده است که اشتباهات خود را قبول کنید به خواست و اراده ملت و به حقوقشان احترام بگذارید .
✍حسین لقمانیان
۱۰ دیماه ۱۴۰۴
https://news.1rj.ru/str/darvishane49
@hooreechannel 🌹
👍9❤1
با درود و تعظیمبه پدران ایران زمین🙏
🔴 چرا مردان امروزی مظلوم واقع شدهاند؟
از حدود ۲٫۵ میلیون سال پیش تا همین چند هزار سال قبل از دوره کشاورزی،
تکلیف مرد روشن بود:
شکار، بقا، و سیر کردن شکم فرزندانی که به او منتسب بودند.
مردِ عصر پارینهسنگی با تکیه بر قدرت بدنی و ذهنی که تازه در حال تکامل بود،
رودرروی خطر میایستاد.
اما شکار فقط راه سیر شدن نبود؛
شکار بخشی از ذات مرد بود.
با آغاز عصر کشاورزی،
مردِ شکارچی یکجانشین شد.
زندگیهای قبیلهای، روستایی و شهری شکل گرفت.
خانواده به معنای امروزی پدید آمد
و حکومتها برای کنترل انسان قدرت گرفتند.
چند هزار سال بیشتر طول نکشید
تا بشر به زندگیهای پیچیدهی امروزی رسید؛
اما فراموش نکنیم:
🔴 این انسان، ۹۹٪ از سازوکار جسم و روانش در دوران پارینهسنگی شکل گرفته است.
دورهای که میلیونها سال طول کشید
و مرد امروز، هنوز با همان ذهن شکارچی زندگی میکند.
🔶شغلهای امروزی در واقع
نسخههای تکاملیافتهی همان شکارند.
از رئیس بانک گرفته
تا معلم، رفتگر، کارگر و تاجر
همه در تلاشاند تا درآمدی کسب کنند
و از قصابی محل
همان «شکارِ» دیروز را به خانه ببرند.
🔴🔴 اما مشکل کجاست؟
شکار امروز
بسیار پیچیدهتر، فرسایندهتر و ذهنسوزتر شده است.
معادلات اقتصادی، فشارهای اجتماعی، ترس از آینده
بار سنگینی است بر دوش مردی
که فیزیولوژی و روانش برای شکارِ مستقیم ساخته شده،
نه جنگ دائمی با اضطراب.
در این میدان خشن،
مرد امروزی هرچه میدود
کمتر فرصت «مردانگی نشان دادن» پیدا میکند.
و وقتی
خسته و فرسوده به غار خود بازمیگردد
اگر شکارش کافی نباشد
طبیعی است که کسی برایش دست نزند.
🔴بزرگترین شادی یک مرد
لبخند رضایت خانوادهاش است.
و این روزها
رسیدن به این لبخند
برای بسیاری از مردان
دردناک و طاقتفرسا شده است.
اگر کمتر کار کند
به بیعرضگی متهم میشود.
اگر بیشتر کار کند
به طمع و خودخواهی.
درحالیکه حقیقت سادهتر است:
🔴 این مرد، همین است؛ با محدودهای مشخص از توان، انرژی و استعداد.
🔶پس
زنانی که میگویید زن و مرد لباس یکدیگرند،
برای آرامش خود، فرزندانتان و خانوادهتان
🔸 مردِ مظلومِ امروز را تیمار کنید.
برای همان شکار اندکی
که با هزار زخم به غار آورده
ذوق کنید، تشویقش کنید
و رنج «کافی نبودن» را
به بارش اضافه نکنید.
✍محمدرضا هاشمپور
🌹همراهی شما افتخار ماست
🔸@publicforecast
https://news.1rj.ru/str/+5sjWfCQrr1g0M2Q0
@hooreechannel 🌹
🔴 چرا مردان امروزی مظلوم واقع شدهاند؟
از حدود ۲٫۵ میلیون سال پیش تا همین چند هزار سال قبل از دوره کشاورزی،
تکلیف مرد روشن بود:
شکار، بقا، و سیر کردن شکم فرزندانی که به او منتسب بودند.
مردِ عصر پارینهسنگی با تکیه بر قدرت بدنی و ذهنی که تازه در حال تکامل بود،
رودرروی خطر میایستاد.
اما شکار فقط راه سیر شدن نبود؛
شکار بخشی از ذات مرد بود.
با آغاز عصر کشاورزی،
مردِ شکارچی یکجانشین شد.
زندگیهای قبیلهای، روستایی و شهری شکل گرفت.
خانواده به معنای امروزی پدید آمد
و حکومتها برای کنترل انسان قدرت گرفتند.
چند هزار سال بیشتر طول نکشید
تا بشر به زندگیهای پیچیدهی امروزی رسید؛
اما فراموش نکنیم:
🔴 این انسان، ۹۹٪ از سازوکار جسم و روانش در دوران پارینهسنگی شکل گرفته است.
دورهای که میلیونها سال طول کشید
و مرد امروز، هنوز با همان ذهن شکارچی زندگی میکند.
🔶شغلهای امروزی در واقع
نسخههای تکاملیافتهی همان شکارند.
از رئیس بانک گرفته
تا معلم، رفتگر، کارگر و تاجر
همه در تلاشاند تا درآمدی کسب کنند
و از قصابی محل
همان «شکارِ» دیروز را به خانه ببرند.
🔴🔴 اما مشکل کجاست؟
شکار امروز
بسیار پیچیدهتر، فرسایندهتر و ذهنسوزتر شده است.
معادلات اقتصادی، فشارهای اجتماعی، ترس از آینده
بار سنگینی است بر دوش مردی
که فیزیولوژی و روانش برای شکارِ مستقیم ساخته شده،
نه جنگ دائمی با اضطراب.
در این میدان خشن،
مرد امروزی هرچه میدود
کمتر فرصت «مردانگی نشان دادن» پیدا میکند.
و وقتی
خسته و فرسوده به غار خود بازمیگردد
اگر شکارش کافی نباشد
طبیعی است که کسی برایش دست نزند.
🔴بزرگترین شادی یک مرد
لبخند رضایت خانوادهاش است.
و این روزها
رسیدن به این لبخند
برای بسیاری از مردان
دردناک و طاقتفرسا شده است.
اگر کمتر کار کند
به بیعرضگی متهم میشود.
اگر بیشتر کار کند
به طمع و خودخواهی.
درحالیکه حقیقت سادهتر است:
🔴 این مرد، همین است؛ با محدودهای مشخص از توان، انرژی و استعداد.
🔶پس
زنانی که میگویید زن و مرد لباس یکدیگرند،
برای آرامش خود، فرزندانتان و خانوادهتان
🔸 مردِ مظلومِ امروز را تیمار کنید.
برای همان شکار اندکی
که با هزار زخم به غار آورده
ذوق کنید، تشویقش کنید
و رنج «کافی نبودن» را
به بارش اضافه نکنید.
✍محمدرضا هاشمپور
🌹همراهی شما افتخار ماست
🔸@publicforecast
https://news.1rj.ru/str/+5sjWfCQrr1g0M2Q0
@hooreechannel 🌹
❤3
چند نکته در رابطه با اعتراضات اخیر!
در دورههای پیش، در هنگامه اعتراضات، یکی از وعدههای مسئولان همواره این بود که بایستی مکانهایی در نظر گرفته شود که در زمان اعتراضات، مردم در آنجا تجمع و با حفظ امنیت آنها، صدایشان به صورت مسالمتآمیز به گوش مسئولان برسد!
ولی هر بار که اعتراضات خوابانده شد، آقایان این وعده را فراموش کردند، چون:
۱. عقیده داشتند اعتراضات مقطعی بود و تمام شده و دیگر تکرار نخواهد شد.
۲. نمیخواستند با این تصمیم و ایجاد بستر، حق اعتراض مردم را به رسمیت بشناسند!
حال که امروز، مجدد اعتراضاتی صورت گرفته، مسئولان مرتب میگویند، انتقاد و اعتراض حق مردم است و با اغتشاش فرق دارد و بایستی مرزبندی شود.
جدا از اینکه تعریف مسئولان از معترض و اغتشاشگر چیست، امروز سوالی که پیش میآید: الان که خیابان عرصه حضور همه نوع مخالف و منتقدی هست، طبق تعریف خودتان، چگونه میتوان بین معترض و اغتشاشگر تفاوت قائل شد و مرزبندی کرد، وقتی طبق آن وعده، جایی برای معترضان در نظر نگرفته و برایشان این حق را به رسمیت نشاختید؟
نکته دوم؛ مرتب در پی هر اعتراضی، معترضین را منتسب به نیروهای مخالف جمهوری اسلامی چون منافقین خلق میکنید که هیچ اعتبار و طرفداری بین مردم ندارند! ولی، با این انتساب عملا وزن و توان آنها را تبلیغ و نمود میدهید که این خود نشان میدهد، برخی حاضرند به قیمت تبلیغ و نمود جریانی سوخته، حق مردم را به رسمیت نشناسند و همه اعتراضات و انتقادات را به عامل خارجی و دشمن پیوند بزنند. که خوب با این اوضاف، این باعث میشود اصلاح و تغییری در پس اعتراضات صورت نگیرد، چون مسئولان آن را مطالبه و دغدغه دشمنان تاکید کرده و جا میزنند! که اگر غیر از این بود، بعد از اعتراضات چندباره، حداقل تغییرات و اصلاحات جزئی صورت میگرفت و بخشی از مشکلات حل و اعتراضات مجدد شعلهور نمیشد.
نکته سوم: مرتب مسئولان در تریبون و سخنرانیها میگویند اعتراضات باید مسالمتآمیز باشد! ولی در نظر نمیگیرند آن طبقه متوسطی که دغدغه سیاست و فرهنگ داشت و اعتراض مسالمتآمیز محوریت کنش سیاسی او بود، از زمان احمدینژاد و با آن ریلگذاری به تمامی نابود شد و بیشتر آن تبدیل به قشر فرودست شد که الان دغدغه نان و معیشت دارد و شوربختانه در این میان ممکن است کنش و اعتراضش مسالمتآمیز نباشد که البته از سوی همه مردم، تخریب و آسیب به اموال عمومی از سوی هر طرف و با هر نیتی که باشد، محکوم و مردود است.
✍ حبیب رمضانخانی
@hooreechannel 🌹
در دورههای پیش، در هنگامه اعتراضات، یکی از وعدههای مسئولان همواره این بود که بایستی مکانهایی در نظر گرفته شود که در زمان اعتراضات، مردم در آنجا تجمع و با حفظ امنیت آنها، صدایشان به صورت مسالمتآمیز به گوش مسئولان برسد!
ولی هر بار که اعتراضات خوابانده شد، آقایان این وعده را فراموش کردند، چون:
۱. عقیده داشتند اعتراضات مقطعی بود و تمام شده و دیگر تکرار نخواهد شد.
۲. نمیخواستند با این تصمیم و ایجاد بستر، حق اعتراض مردم را به رسمیت بشناسند!
حال که امروز، مجدد اعتراضاتی صورت گرفته، مسئولان مرتب میگویند، انتقاد و اعتراض حق مردم است و با اغتشاش فرق دارد و بایستی مرزبندی شود.
جدا از اینکه تعریف مسئولان از معترض و اغتشاشگر چیست، امروز سوالی که پیش میآید: الان که خیابان عرصه حضور همه نوع مخالف و منتقدی هست، طبق تعریف خودتان، چگونه میتوان بین معترض و اغتشاشگر تفاوت قائل شد و مرزبندی کرد، وقتی طبق آن وعده، جایی برای معترضان در نظر نگرفته و برایشان این حق را به رسمیت نشاختید؟
نکته دوم؛ مرتب در پی هر اعتراضی، معترضین را منتسب به نیروهای مخالف جمهوری اسلامی چون منافقین خلق میکنید که هیچ اعتبار و طرفداری بین مردم ندارند! ولی، با این انتساب عملا وزن و توان آنها را تبلیغ و نمود میدهید که این خود نشان میدهد، برخی حاضرند به قیمت تبلیغ و نمود جریانی سوخته، حق مردم را به رسمیت نشناسند و همه اعتراضات و انتقادات را به عامل خارجی و دشمن پیوند بزنند. که خوب با این اوضاف، این باعث میشود اصلاح و تغییری در پس اعتراضات صورت نگیرد، چون مسئولان آن را مطالبه و دغدغه دشمنان تاکید کرده و جا میزنند! که اگر غیر از این بود، بعد از اعتراضات چندباره، حداقل تغییرات و اصلاحات جزئی صورت میگرفت و بخشی از مشکلات حل و اعتراضات مجدد شعلهور نمیشد.
نکته سوم: مرتب مسئولان در تریبون و سخنرانیها میگویند اعتراضات باید مسالمتآمیز باشد! ولی در نظر نمیگیرند آن طبقه متوسطی که دغدغه سیاست و فرهنگ داشت و اعتراض مسالمتآمیز محوریت کنش سیاسی او بود، از زمان احمدینژاد و با آن ریلگذاری به تمامی نابود شد و بیشتر آن تبدیل به قشر فرودست شد که الان دغدغه نان و معیشت دارد و شوربختانه در این میان ممکن است کنش و اعتراضش مسالمتآمیز نباشد که البته از سوی همه مردم، تخریب و آسیب به اموال عمومی از سوی هر طرف و با هر نیتی که باشد، محکوم و مردود است.
✍ حبیب رمضانخانی
@hooreechannel 🌹
👍5
امام علی علیه السلام:
"من سَلّ سيف البغى قُتل به"
آن كس كه تيغ ستم بركشد، خود با آن كشته شود.
@hooreechannel 🌹
"من سَلّ سيف البغى قُتل به"
آن كس كه تيغ ستم بركشد، خود با آن كشته شود.
@hooreechannel 🌹
👏3👎2👍1
فرو پاشی اعتماد!
به دو ساعت هم نرسید. حتی بدون یک تلفات. وقتی حکومتی از متن مردم جدا میشود و مردم را نامحرم می داند؛ دیگر بر روی زمینِ واقعیت نمیایستد؛ که روی ابرهای توهم راه می رود.
هر نظامی در دنیا هر چقدر هم ابزار قدرت در دست داشته باشد وقتی مردم را ندارد؛ دیر یا زود در گردابی از بی اعتمادی غرق میشود.
ونزوئلا نمونه ی بارز و آشکار این روایت است. آنچه حکومت را نگه میدارد دیگر نه شعار است و نه زور که رضایت جامعه از عدالت؛ کارآمدی و صداقت حاکمان است.
زمانی که این سه محور کلیدی فرومیریزد؛ اعتماد عمومی می میرد. و دقیقا از آن لحظه به بعد هر تصمیم؛ هر سخن و هر وعده رنگ دروغ و فریب میگیرد.
فساد؛ رانت و مدیریت ناکارآمد؛ حکومت را مثل خاکستر در باد میکند. چیزی می ماند به ظاهر عظیم. اما سبک و بی جان.
هیچ حکومتی نمیتواند بیش از چند صباحی با بی اعتمادی مردم زندگی کند. و شاید تعبیر درستتر این باشد که: چنین حکومتی زندگی نمیکند که ادای زندگی را در می آورد.
دو ساعت؛ دو روز یا دو سال. دیگر واقعا چه فرقی دارد. سقوطی که از مدتها پیش از درون آغاز شده. قدرت سیاسی اگر از باور مردم جدا شود در واقع همان لحظه مرده است؛ فقط خبر مرگش دیر منتشر میشود.
قدرت اگر بر بستر اعتماد عمومی بنا نشود؛ در اصل بر زمین سست دروغ و ترس استوار شده است.
هیچ حکومتی در جهان با زرق و برق ظاهری؛ منابع عظیم و نیروی نظامی سنگین هم نمیتواند بدون مردم دوام بیاورد. مردم نه به معنای جمعیت و نفر که به معنای حس مشارکت و باور به آیندهای مشترک معنی میگیرد. وقتی این حس از بین برود دیگر چیزی باقی نمیماند که نظام بتواند بر آن تکیه کند.
ونزوئلا یک نمونه ی آشکار و بارز است. کشوری که زمانی پرچمدار عدالت اجتماعی در آمریکای لاتین بود با فساد نهادینه؛ رانت خواری و سوء مدیریت به نقطهای رسید که حتی هم پیمانانش از دور نظارهگر فروپاشی اش شدند. بی آن که در بزنگاه خطر به یاری اش بیایند.
هیچ قدرت خارجی و هیچ تحریم یا فشار بیرونی نمیتواند حکومتی را که پشتوانهی مردمی دارد؛ زمین بزند. اما همان حکومت اگر از درون تهی شود با اولین لرزش فرومیریزد. سقوط سیاسی در واقع یک فرایند درونی ست. از زمانی که حکومت به صدای مردم گوش نمیدهد و صدای اعتراض را خفه می کند و از زمانی که حقیقت را با دروغ میپوشاند؛ از زمانی که منافع گروهی کوچک بر سرنوشت جمعی سایه میافکند؛ همان لحظه سقوط شروع شده است، فقط خبر آن شاید سالها بعد منتشر شود.
حکومتها وقتی به شهروندان خود به چشم تهدید بنگرند؛ عملاً مرگ سیاسی خود را امضا کردهاند. مردمی که احساس کنند نظام شان گوش شنوا ندارد؛ دیگر برای حفظ آن هزینه نمیدهند. و زمانی که مردم از حفظ حکومت دست بکشند ؛ هیچ ارتشی؛ هیچ رسانهای؛ هیچ تبلیغی قادر به زنده نگه داشتن آن نخواهد بود.
در نهایت، سقوط هیچ حکومتی ناگهانی نیست. پیش از فروپاشی اقتصادی یا بحران سیاسی همیشه یک فروپاشی پنهان وجود دارد. فروپاشی اعتماد!
وقتی حکومتی مشروعیت اخلاقی و مردمی خود را از دست بدهد دو ساعت یا دو سال دیگر تفاوتی ندارد. قدرت واقعی نه در توانِ سرکوب بلکه در توانِ شنیدن است. و هر حکومتی که گوشهایش را بر صدای مردم ببندد دیر یا زود خود قربانی سکوتی میشود که به دست خویش آفریده است.
✍جعفر بخشی بی نیاز
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
@hooreechannel 🌹
به دو ساعت هم نرسید. حتی بدون یک تلفات. وقتی حکومتی از متن مردم جدا میشود و مردم را نامحرم می داند؛ دیگر بر روی زمینِ واقعیت نمیایستد؛ که روی ابرهای توهم راه می رود.
هر نظامی در دنیا هر چقدر هم ابزار قدرت در دست داشته باشد وقتی مردم را ندارد؛ دیر یا زود در گردابی از بی اعتمادی غرق میشود.
ونزوئلا نمونه ی بارز و آشکار این روایت است. آنچه حکومت را نگه میدارد دیگر نه شعار است و نه زور که رضایت جامعه از عدالت؛ کارآمدی و صداقت حاکمان است.
زمانی که این سه محور کلیدی فرومیریزد؛ اعتماد عمومی می میرد. و دقیقا از آن لحظه به بعد هر تصمیم؛ هر سخن و هر وعده رنگ دروغ و فریب میگیرد.
فساد؛ رانت و مدیریت ناکارآمد؛ حکومت را مثل خاکستر در باد میکند. چیزی می ماند به ظاهر عظیم. اما سبک و بی جان.
هیچ حکومتی نمیتواند بیش از چند صباحی با بی اعتمادی مردم زندگی کند. و شاید تعبیر درستتر این باشد که: چنین حکومتی زندگی نمیکند که ادای زندگی را در می آورد.
دو ساعت؛ دو روز یا دو سال. دیگر واقعا چه فرقی دارد. سقوطی که از مدتها پیش از درون آغاز شده. قدرت سیاسی اگر از باور مردم جدا شود در واقع همان لحظه مرده است؛ فقط خبر مرگش دیر منتشر میشود.
قدرت اگر بر بستر اعتماد عمومی بنا نشود؛ در اصل بر زمین سست دروغ و ترس استوار شده است.
هیچ حکومتی در جهان با زرق و برق ظاهری؛ منابع عظیم و نیروی نظامی سنگین هم نمیتواند بدون مردم دوام بیاورد. مردم نه به معنای جمعیت و نفر که به معنای حس مشارکت و باور به آیندهای مشترک معنی میگیرد. وقتی این حس از بین برود دیگر چیزی باقی نمیماند که نظام بتواند بر آن تکیه کند.
ونزوئلا یک نمونه ی آشکار و بارز است. کشوری که زمانی پرچمدار عدالت اجتماعی در آمریکای لاتین بود با فساد نهادینه؛ رانت خواری و سوء مدیریت به نقطهای رسید که حتی هم پیمانانش از دور نظارهگر فروپاشی اش شدند. بی آن که در بزنگاه خطر به یاری اش بیایند.
هیچ قدرت خارجی و هیچ تحریم یا فشار بیرونی نمیتواند حکومتی را که پشتوانهی مردمی دارد؛ زمین بزند. اما همان حکومت اگر از درون تهی شود با اولین لرزش فرومیریزد. سقوط سیاسی در واقع یک فرایند درونی ست. از زمانی که حکومت به صدای مردم گوش نمیدهد و صدای اعتراض را خفه می کند و از زمانی که حقیقت را با دروغ میپوشاند؛ از زمانی که منافع گروهی کوچک بر سرنوشت جمعی سایه میافکند؛ همان لحظه سقوط شروع شده است، فقط خبر آن شاید سالها بعد منتشر شود.
حکومتها وقتی به شهروندان خود به چشم تهدید بنگرند؛ عملاً مرگ سیاسی خود را امضا کردهاند. مردمی که احساس کنند نظام شان گوش شنوا ندارد؛ دیگر برای حفظ آن هزینه نمیدهند. و زمانی که مردم از حفظ حکومت دست بکشند ؛ هیچ ارتشی؛ هیچ رسانهای؛ هیچ تبلیغی قادر به زنده نگه داشتن آن نخواهد بود.
در نهایت، سقوط هیچ حکومتی ناگهانی نیست. پیش از فروپاشی اقتصادی یا بحران سیاسی همیشه یک فروپاشی پنهان وجود دارد. فروپاشی اعتماد!
وقتی حکومتی مشروعیت اخلاقی و مردمی خود را از دست بدهد دو ساعت یا دو سال دیگر تفاوتی ندارد. قدرت واقعی نه در توانِ سرکوب بلکه در توانِ شنیدن است. و هر حکومتی که گوشهایش را بر صدای مردم ببندد دیر یا زود خود قربانی سکوتی میشود که به دست خویش آفریده است.
✍جعفر بخشی بی نیاز
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
@hooreechannel 🌹
👏6👍2❤1
✍ من بدبختیِ زنان و مردانمان را در فرهنگ غیرتی میبینم. در طول سدهها و هزارهها، زنان ما از کوشش برای تغییر سرنوشت خودشان منع شدهاند، همچنانکه مردان؛ و همهی ما به این نتیجه رسیدهایم که باید کسی از گذشتهی دور و در قالب مقامی از بالا برایِ همهی ما تصمیم بگیرد؛ به ما گفته شده که لازم نیست بیندیشیم و همه چیز از پیش برایِ ما فکر شده است. این نتیجه گیری، حقِ هر فکری به جز تأیید را از زنان و نیز مردان گرفته است.
من با این فرهنگِ غیرتی که ما را از اندیشیدن به سرنوشتمان منع میکند و سوقمان میدهد به ابزارِ بیارادهی اجرای اندیشهای دیگر بودن، نمیتوانم کنار بیایم.
✅همین الان در گوشه و کنارِ این کشور، هستند کسانی که دخترانِ توی گهواره را به نامِ کسی میکنند یا نذرِ کسی؛ بیآنکه فکر کنند عواطفِ او و راهِ زندگی آیندهاش متعلّق به خودش است نه آنها؛ و حق ندارند اندیشه و احساس و آیندهی او را محدود یا مالِ خود کنند.
🔴همین روزها، در میانِ برخی قبایل جنوبِ ایران، فرهنگِ غیرتی، که سرشار از توهّم دربارهی محسّناتِ خودش است، دختران را سر میبُرَد که چرا عواطفشان در مسیری که سنّتِ مردانهی هزاران سالِ پیش تصمیم گرفته، نیست و چرا دختر برای دل به کسی بستن از پسرعمویش اجازه نگرفته تا پسر عمو فرصتی برای خودباوری پیدا کند و اجازه ندهد.
برایِ این سر بُریدنِ ماقبلِ تاریخی، به رییسی که جایِ همه فکر میکند، پول میدهند و دستش را میبوسند و اجازه میگیرند و او هم با آن پول خودش را چاق میکند و دیگران هم بعدا با پولِ خون تجارت میکنند؛
هیچکس نمیتواند آنها را از تصمیمگیری دربارهی سرنوشتشان منع کند و من هم هرگز به خودم چنین اجازهای نمیدهم...
✍بهرام بیضایی
@Zane_Ruz_Channel
@hooreechannel 🌹
نتیجهی بیعقل خواندنِ زنان این شده که مرد/شوهر به جایِ زن فکر میکند، یا حتّی به جای خودِ او هم قبلا فکر شده است.
من با این فرهنگِ غیرتی که ما را از اندیشیدن به سرنوشتمان منع میکند و سوقمان میدهد به ابزارِ بیارادهی اجرای اندیشهای دیگر بودن، نمیتوانم کنار بیایم.
✅همین الان در گوشه و کنارِ این کشور، هستند کسانی که دخترانِ توی گهواره را به نامِ کسی میکنند یا نذرِ کسی؛ بیآنکه فکر کنند عواطفِ او و راهِ زندگی آیندهاش متعلّق به خودش است نه آنها؛ و حق ندارند اندیشه و احساس و آیندهی او را محدود یا مالِ خود کنند.
🔴همین روزها، در میانِ برخی قبایل جنوبِ ایران، فرهنگِ غیرتی، که سرشار از توهّم دربارهی محسّناتِ خودش است، دختران را سر میبُرَد که چرا عواطفشان در مسیری که سنّتِ مردانهی هزاران سالِ پیش تصمیم گرفته، نیست و چرا دختر برای دل به کسی بستن از پسرعمویش اجازه نگرفته تا پسر عمو فرصتی برای خودباوری پیدا کند و اجازه ندهد.
برایِ این سر بُریدنِ ماقبلِ تاریخی، به رییسی که جایِ همه فکر میکند، پول میدهند و دستش را میبوسند و اجازه میگیرند و او هم با آن پول خودش را چاق میکند و دیگران هم بعدا با پولِ خون تجارت میکنند؛
و البته همهی آنها که چهارچشمی مراقب اوضاعاند و به خاطرِ یک تارِ مو، یقهی ما را در خیابان میگیرند، جلوی آنها را نمیگیرند.✒️در خانهی من همسری وجود دارد که به اندازهی من حق دارد و من دخترانی دارم که به اندازهی من حق دارند.
هیچکس نمیتواند آنها را از تصمیمگیری دربارهی سرنوشتشان منع کند و من هم هرگز به خودم چنین اجازهای نمیدهم...
✍بهرام بیضایی
@Zane_Ruz_Channel
@hooreechannel 🌹
👍7❤1😭1
♻️نیکٌلای کوچک!
نیکٌلای کوچک در خانواده کارگری به دنیا آمد. پدرش رهبر اتحادیه کارگری و فعال چپ بود. نیکلا در مدرسه ای در محله پایین شهر، رئیس انجمن دانش آموزی شد، هرچند هرگز موفق به اتمام دوره دبیرستان نشد.
او در ۲۴ سالگی به همراه دیگر فعالان چپ گرا به هاوانا رفت تا بصورت مخفی در مدرسه "ملا" که یک مرکز اموزشی ایدوئولوژیک و سیاسی تحت نظر اتحادیه جوانان کمونیست کوبا بود و برای تربیت کادر و رهبران و فعالان سیاسی طراحی شده بود تعلیم ببیند. در این دوره یک ساله با نگرش لنین، مارکس، سوسیالیسم، کمونیسم ، نگرشهای ضد آمریکایی و آشنایی با انقلابها و مبارزات ضدامپریالیستی آشنا شد و تحت نظر عضو ارشد حزب کمونیست کوبا و نزدیک به فیدل کاسترو تربیت شد و او را به یکی از نزدیکترین افراد رژیم کاسترو و برادرانش تبدیل کرد
پس از دوره که به وطن برگشت شغل رانندگی اتوبوس را انتخاب کرد و خیلی سریع با توجه به ویژگیهای شخصیتی رئیس اتحادیه رانندگان اتوبوس شد و یکی از فعالان اصلی کمپین آزادی سرهنگ چاوز در دوره کودتای او شد تا جایی که دو سال بعد بعنوان نماینده مجلس و شش سال بعد رئیس مجلس و یار غار چاوز شد و نقش کلیدی در تصویب قوانین سوسیالیتی و نیمه کمونیستی کشور ایفا کرد و با ارتباطات بسیار نزدیکی که با چاوز داشت ابتدا بعنوان وزیر خارجه و سپس معاون او انتخاب و با درگذشت چاوز سکان رهبری ونزوئلا را بدست گرفت.
موضع گیریهای ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری او که نشات گرفته از تعلیمات ایدئولوژیک فیدل کاسترویی او و ادامه موضوع گیریهای چاوز بود، کشور را در فشار تحریمهای غرب و انزوا فرو برد و مملکتی که بزرگترین ثروت و ذخایر نفت دنیا را داشت به خاک سیاه نشست.
چاههای نفتی که در دوره چاوز بر سر سفره حلقه وفاداران بود خشک شد و نیکلا چاره ای نداشت که برای حفظ یاران و وفاداران و هم فکرانش جای نفت، اسکناس را انتخاب کند.
سبک حکمرانی اقتصادی او بر همین مبنا تولید ناخالص ملی را از ۴۶۰ میلیارد دلار به ۱۰۰ میلیارد دلار یعنی ۷۵% سقوط کشاند و تورمهای دو رقمی تبدیل به سه رقمی و در سال ۲۰۱۸ به ۶۳.۰۰۰ درصد رسید. دستمزد ماهانه به حدود ۱ دلار رسید در حالیکه یارانه های دولتی معادل ۱۲۰ دلار برای مردم ناکافی و غیر قابل دوام بود
۸ میلیون از ۳۰ میلیون نفر جمعیت کشور از این جهنم فرار و مهاجرت کردند و ۸۰% باقیمانده در فقر مطلق سوختند تا جایی که خرید و فروش غذاهای فاسد در بازارها ترویج پیدا کرد. نیکلا حتی بر مبنای اصول ایدئولوژیکش جلوی کمکهای بین المللی برای مردم را گرفت و آنرا سیاهنمایی دشمن نامید.
جای آن ارز ترجیحی را رواج و کنترل قیمت و بازار سیاه ارز را دستور کار قرار داد. دستور توزیع غذای یارانه ای بین مردم صادر کرد که منجر به ایجاد یک شبکه فساد بین یارانش شد و تنها ۱۴% از آن بدست مردم رسید. در زمان او ۱۱ میلیارد دلار از دلارهای شرکتهای نفتی ناپدید و ۲۳ میلیارد دلار به حساب همفکران سوسیالیستش در بانکهای خارج رفت، واردات شیر خشک با ارز ترجیحی از این سو و قاچاق شیر خشک به خارج با دلار آزاد از آنسو تبدیل به کسب و کار اطرافیان شد آنهم در فضایی که ۳۰% از نوزادان تلف می شدند، انتقال پول تبدیل به بیزنس یاران شد و افشای ۴۰ شرکت زیرپوستی و مخفی توسط او در اروپا بخصوص در بلغارستان آبرویی برای او در جهان نگذاشت و در نهایت، تقلب او در انتخابات برای حفظ قدرت در سومین دوره ریاست جمهوری تیر خلاص او در مشروعیت زمامداری بود
تاریخ در مورد نیکلاس مادورو با اعداد و با شواهد قضاوت خواهد کرد. هر چند در تمام دوره زندگی حرفه ای با مشتهای گره کرده و با تفکرات ایدوئولوژیک و ژستهای منحصر به فرد در عین علاقه اش به موزیک راک برای خود اسم و رسم و طرفدارانی پیدا کرد اما تفکر و عملکردش منجر به فروپاشی اقتصادی و انسانی، سرکوب، نقض حقوق بشر، اتهامات جنایی و بعنوان یکی از سیاهترین دوران تاریخی کشور ثروتمند ونزوئلا شد
نسل کودکان و نوجوانان در دوره زمامداری نیکلا عجین با کمبود غذا، دارو، آموزش، امنیت بود و نسل جوانان و میانسالان در دوره او عجین با مهاجرت، رها کردن تحصیل و شغل بود.
نام او در تاریخ به عنوان مسئول سوزاندن دو نسل از جمیعت ونزوئلا ماندگار خواهد شد.
✍️ حامد پاک طینت
https://news.1rj.ru/str/darvishane49
@hooreechannel 🌹
نیکٌلای کوچک در خانواده کارگری به دنیا آمد. پدرش رهبر اتحادیه کارگری و فعال چپ بود. نیکلا در مدرسه ای در محله پایین شهر، رئیس انجمن دانش آموزی شد، هرچند هرگز موفق به اتمام دوره دبیرستان نشد.
او در ۲۴ سالگی به همراه دیگر فعالان چپ گرا به هاوانا رفت تا بصورت مخفی در مدرسه "ملا" که یک مرکز اموزشی ایدوئولوژیک و سیاسی تحت نظر اتحادیه جوانان کمونیست کوبا بود و برای تربیت کادر و رهبران و فعالان سیاسی طراحی شده بود تعلیم ببیند. در این دوره یک ساله با نگرش لنین، مارکس، سوسیالیسم، کمونیسم ، نگرشهای ضد آمریکایی و آشنایی با انقلابها و مبارزات ضدامپریالیستی آشنا شد و تحت نظر عضو ارشد حزب کمونیست کوبا و نزدیک به فیدل کاسترو تربیت شد و او را به یکی از نزدیکترین افراد رژیم کاسترو و برادرانش تبدیل کرد
پس از دوره که به وطن برگشت شغل رانندگی اتوبوس را انتخاب کرد و خیلی سریع با توجه به ویژگیهای شخصیتی رئیس اتحادیه رانندگان اتوبوس شد و یکی از فعالان اصلی کمپین آزادی سرهنگ چاوز در دوره کودتای او شد تا جایی که دو سال بعد بعنوان نماینده مجلس و شش سال بعد رئیس مجلس و یار غار چاوز شد و نقش کلیدی در تصویب قوانین سوسیالیتی و نیمه کمونیستی کشور ایفا کرد و با ارتباطات بسیار نزدیکی که با چاوز داشت ابتدا بعنوان وزیر خارجه و سپس معاون او انتخاب و با درگذشت چاوز سکان رهبری ونزوئلا را بدست گرفت.
موضع گیریهای ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری او که نشات گرفته از تعلیمات ایدئولوژیک فیدل کاسترویی او و ادامه موضوع گیریهای چاوز بود، کشور را در فشار تحریمهای غرب و انزوا فرو برد و مملکتی که بزرگترین ثروت و ذخایر نفت دنیا را داشت به خاک سیاه نشست.
چاههای نفتی که در دوره چاوز بر سر سفره حلقه وفاداران بود خشک شد و نیکلا چاره ای نداشت که برای حفظ یاران و وفاداران و هم فکرانش جای نفت، اسکناس را انتخاب کند.
سبک حکمرانی اقتصادی او بر همین مبنا تولید ناخالص ملی را از ۴۶۰ میلیارد دلار به ۱۰۰ میلیارد دلار یعنی ۷۵% سقوط کشاند و تورمهای دو رقمی تبدیل به سه رقمی و در سال ۲۰۱۸ به ۶۳.۰۰۰ درصد رسید. دستمزد ماهانه به حدود ۱ دلار رسید در حالیکه یارانه های دولتی معادل ۱۲۰ دلار برای مردم ناکافی و غیر قابل دوام بود
۸ میلیون از ۳۰ میلیون نفر جمعیت کشور از این جهنم فرار و مهاجرت کردند و ۸۰% باقیمانده در فقر مطلق سوختند تا جایی که خرید و فروش غذاهای فاسد در بازارها ترویج پیدا کرد. نیکلا حتی بر مبنای اصول ایدئولوژیکش جلوی کمکهای بین المللی برای مردم را گرفت و آنرا سیاهنمایی دشمن نامید.
جای آن ارز ترجیحی را رواج و کنترل قیمت و بازار سیاه ارز را دستور کار قرار داد. دستور توزیع غذای یارانه ای بین مردم صادر کرد که منجر به ایجاد یک شبکه فساد بین یارانش شد و تنها ۱۴% از آن بدست مردم رسید. در زمان او ۱۱ میلیارد دلار از دلارهای شرکتهای نفتی ناپدید و ۲۳ میلیارد دلار به حساب همفکران سوسیالیستش در بانکهای خارج رفت، واردات شیر خشک با ارز ترجیحی از این سو و قاچاق شیر خشک به خارج با دلار آزاد از آنسو تبدیل به کسب و کار اطرافیان شد آنهم در فضایی که ۳۰% از نوزادان تلف می شدند، انتقال پول تبدیل به بیزنس یاران شد و افشای ۴۰ شرکت زیرپوستی و مخفی توسط او در اروپا بخصوص در بلغارستان آبرویی برای او در جهان نگذاشت و در نهایت، تقلب او در انتخابات برای حفظ قدرت در سومین دوره ریاست جمهوری تیر خلاص او در مشروعیت زمامداری بود
تاریخ در مورد نیکلاس مادورو با اعداد و با شواهد قضاوت خواهد کرد. هر چند در تمام دوره زندگی حرفه ای با مشتهای گره کرده و با تفکرات ایدوئولوژیک و ژستهای منحصر به فرد در عین علاقه اش به موزیک راک برای خود اسم و رسم و طرفدارانی پیدا کرد اما تفکر و عملکردش منجر به فروپاشی اقتصادی و انسانی، سرکوب، نقض حقوق بشر، اتهامات جنایی و بعنوان یکی از سیاهترین دوران تاریخی کشور ثروتمند ونزوئلا شد
نسل کودکان و نوجوانان در دوره زمامداری نیکلا عجین با کمبود غذا، دارو، آموزش، امنیت بود و نسل جوانان و میانسالان در دوره او عجین با مهاجرت، رها کردن تحصیل و شغل بود.
نام او در تاریخ به عنوان مسئول سوزاندن دو نسل از جمیعت ونزوئلا ماندگار خواهد شد.
✍️ حامد پاک طینت
https://news.1rj.ru/str/darvishane49
@hooreechannel 🌹
❤5👍5😭1
تکرار تحقیر
یکی از خبرگزاریهای رسمی فیلمی از دو دختر نوجوان کمسنوسال منتشر کرده است که در گفتوگویی اعتراف میکنند از کسی پول گرفتهاند تا در گوشهای از تهران تجمعی راه بیندازند.
در گزارش تأکید میشود که یکی از دختران فرزند طلاق است.
در نسخه منتشرشده از سوی خبرگزاری، تصویر تا حدی تار شده تا چهرهها کاملاً قابل شناسایی نباشد.
پیشتر نیز ویدیویی در یکی از پایگاههای اینترنتی منتشر شده بود از پسر جوانی که شعارهای تندی داده، بازداشت شده و از ترس خود را خیس کرده بود. این ویدیو نه تار شده بود و نه چهرهاش پوشانده شده بود.
میتوان حدس زد که هدف از انتشار چنین ویدیوهایی، پیشگیری از حضور نوجوانان در اعتراضات است. همچنین میتوان حدس زد که انتشار آنها بدون هماهنگی با نهاد بازداشتکننده و بهصورت خودسرانه انجام نشده است.
پیشتر تجربهی پخش اعترافات تلویزیونی از چهرههای شناختهشدهی سیاسی را داشتهایم و بهنظر میرسد باید روشن شده باشد که این روش یا کمترین تأثیر را دارد یا چهبسا نتیجهای معکوس و نقض غرض اصلی به بار میآورد.
این ویدیوها نهتنها اثر دلخواه منتشرکنندگان را ندارند، بلکه از منظر حقوق کودک و نوجوان، مصداق آشکار تضییع حقوق آناناند. تحقیر پسری که از ترس خود را خیس کرده، تمسخر او، و تحقیر دو دختر نوجوان کمسنوسال ــ که بنا بر گفتههایشان یکی فرزند طلاق است و دیگری در کافه کار میکند و ظاهراً قرار است همین ویژگیها بهطور نمادین برجسته شود ــ با هیچ منطق اخلاقی قابل دفاع نیست.
نمایش چنین تحقیرهایی پیشتر نیز در تابستان ۱۴۰۱ تجربه شده است و پیامد آن تحقیرهای انباشت شده، آتشی بود که در انبار پنبه افتاد.
اگر یادتان مانده باشد، پیش از اعتراضات مهسا، شاهد چند رویداد تحقیرآمیز بودیم: از انتشار عکس دختر و مادری با راننده اسنپی گرفته تا اخراج رئیس قطار بهدلیل بیتوجهی به تذکر یک خانم درباره حجاب مسافر و سپس مقام دادن نمادین به همان خانم در یزد، و نیز دعوای دو زن بر سر حجاب در اتوبوس و احضار یکی از آنها. همهی اینها با نمایش در تلویزیون یا شبکههای اجتماعی همراه بود.
نخستین گام در گفتوگو با نوجوانان همدلی با آنان است. من به عنوان بک بیننده اولین پرسشی که برایم پیش میآید این است که چرا دختری در آن سن و سال باید نیازمند کار کردن باشد؟
اگر در این سن و سال به ناچار کار میکند، احتمالا ناشی از احساس مسئولیت است. چرا باید به خاطر پنج میلیون تومان - چنان که در ویدیو گفته میشود- خود را درگیر خطر کند؟
اگر این روایت درست باشد، آیا حاکمیت بیشتر مقصر نیست که او در این سن و سال ناگزیر به کار کردن است و شرایط اقتصادی به گونهای است که بین هزینهها و درآمدش ناترازی وجود دارد؟
به نظرم اگر این روایت درست باشد، شرمندگی و تقصیرش مال کسانی است که حقوق چند صد میلیون تومانی میگیرند تا زندگی مردم را بهبود ببخشند و کفایت و کارآمدی ندارند. شرمندگیاش مال کسانی است که میلیارد میلیارد منابع را تلف میکنند و خرج امور بیهوده میکنند.
افزون بر همهی اینها چنین نمایشهایی تحقیر یک یا دو نفر نیست؛ بلکه تحقیر همهی کسانی است که خود را در آن موقعیت میبینند. تحقیر بازدارنده نیست. ضمن غیراخلاقی بودن، کاشتن بذر کینه در دلهاست.
✍علیاصغر سیدآبادی
@hooreechannel 🌹
یکی از خبرگزاریهای رسمی فیلمی از دو دختر نوجوان کمسنوسال منتشر کرده است که در گفتوگویی اعتراف میکنند از کسی پول گرفتهاند تا در گوشهای از تهران تجمعی راه بیندازند.
در گزارش تأکید میشود که یکی از دختران فرزند طلاق است.
در نسخه منتشرشده از سوی خبرگزاری، تصویر تا حدی تار شده تا چهرهها کاملاً قابل شناسایی نباشد.
پیشتر نیز ویدیویی در یکی از پایگاههای اینترنتی منتشر شده بود از پسر جوانی که شعارهای تندی داده، بازداشت شده و از ترس خود را خیس کرده بود. این ویدیو نه تار شده بود و نه چهرهاش پوشانده شده بود.
میتوان حدس زد که هدف از انتشار چنین ویدیوهایی، پیشگیری از حضور نوجوانان در اعتراضات است. همچنین میتوان حدس زد که انتشار آنها بدون هماهنگی با نهاد بازداشتکننده و بهصورت خودسرانه انجام نشده است.
پیشتر تجربهی پخش اعترافات تلویزیونی از چهرههای شناختهشدهی سیاسی را داشتهایم و بهنظر میرسد باید روشن شده باشد که این روش یا کمترین تأثیر را دارد یا چهبسا نتیجهای معکوس و نقض غرض اصلی به بار میآورد.
این ویدیوها نهتنها اثر دلخواه منتشرکنندگان را ندارند، بلکه از منظر حقوق کودک و نوجوان، مصداق آشکار تضییع حقوق آناناند. تحقیر پسری که از ترس خود را خیس کرده، تمسخر او، و تحقیر دو دختر نوجوان کمسنوسال ــ که بنا بر گفتههایشان یکی فرزند طلاق است و دیگری در کافه کار میکند و ظاهراً قرار است همین ویژگیها بهطور نمادین برجسته شود ــ با هیچ منطق اخلاقی قابل دفاع نیست.
نمایش چنین تحقیرهایی پیشتر نیز در تابستان ۱۴۰۱ تجربه شده است و پیامد آن تحقیرهای انباشت شده، آتشی بود که در انبار پنبه افتاد.
اگر یادتان مانده باشد، پیش از اعتراضات مهسا، شاهد چند رویداد تحقیرآمیز بودیم: از انتشار عکس دختر و مادری با راننده اسنپی گرفته تا اخراج رئیس قطار بهدلیل بیتوجهی به تذکر یک خانم درباره حجاب مسافر و سپس مقام دادن نمادین به همان خانم در یزد، و نیز دعوای دو زن بر سر حجاب در اتوبوس و احضار یکی از آنها. همهی اینها با نمایش در تلویزیون یا شبکههای اجتماعی همراه بود.
نخستین گام در گفتوگو با نوجوانان همدلی با آنان است. من به عنوان بک بیننده اولین پرسشی که برایم پیش میآید این است که چرا دختری در آن سن و سال باید نیازمند کار کردن باشد؟
اگر در این سن و سال به ناچار کار میکند، احتمالا ناشی از احساس مسئولیت است. چرا باید به خاطر پنج میلیون تومان - چنان که در ویدیو گفته میشود- خود را درگیر خطر کند؟
اگر این روایت درست باشد، آیا حاکمیت بیشتر مقصر نیست که او در این سن و سال ناگزیر به کار کردن است و شرایط اقتصادی به گونهای است که بین هزینهها و درآمدش ناترازی وجود دارد؟
به نظرم اگر این روایت درست باشد، شرمندگی و تقصیرش مال کسانی است که حقوق چند صد میلیون تومانی میگیرند تا زندگی مردم را بهبود ببخشند و کفایت و کارآمدی ندارند. شرمندگیاش مال کسانی است که میلیارد میلیارد منابع را تلف میکنند و خرج امور بیهوده میکنند.
افزون بر همهی اینها چنین نمایشهایی تحقیر یک یا دو نفر نیست؛ بلکه تحقیر همهی کسانی است که خود را در آن موقعیت میبینند. تحقیر بازدارنده نیست. ضمن غیراخلاقی بودن، کاشتن بذر کینه در دلهاست.
✍علیاصغر سیدآبادی
@hooreechannel 🌹
👍12😭3❤1
همشکلسازی، کار استبداد
(چگونه والدین اقتدارگرا، روانرنجوری میسازند!)
🔻 کار اصلی استبداد، همشکلسازی است. والدینی که قدرت مطلق را در دست دارند، فرزند را نه به عنوان انسانی جدا و منحصربهفرد، بلکه به عنوان مادهای خام میبینند که باید به شکل دلخواه آنان درآید. این همشکلسازی، نخستین گام در مسیر روانرنجوری است.
▪️ در خانههای مستبد، تفاوت پذیرفته نمیشود. فرزند اگر سلیقه، احساس یا اندیشهای متفاوت از والد داشته باشد، با سرزنش، تنبیه یا بیمحبتی روبهرو میشود. کودک خیلی زود میآموزد که برای بقا و پذیرش، باید خود واقعیاش را پنهان کند و دقیقاً آنچه والد میخواهد، باشد. این پنهانکاری مداوم، پایه اضطراب، وسواس و بیاعتمادی به خویشتن را میریزد.
▪️ همشکلسازی، اعتماد به نفس درونی را نابود میکند. وقتی کودک بارها میشنود که «باید مثل من فکر کنی»، «احساس تو اشتباه است» یا «فقط حرف من درست است»، دیگر به قضاوت خود اطمینان ندارد. این بیاعتمادی، در بزرگسالی به ترس دائمی از اشتباه، کمالگرایی ناسالم و ناتوانی در تصمیمگیری تبدیل میشود. روانرنجوری، در واقع، فریاد خفهشده همان کودکی است که هرگز اجازه نداشت خودش باشد.
▪️ استبداد، عشق را نیز به ابزاری برای همشکلسازی بدل میکند. محبت تنها وقتی داده میشود که فرزند کاملاً مطیع و همشکل باشد. این عشق مشروط، در بزرگسالی به الگویی تکراری منجر میشود: فرد روانرنجور مدام دیگران را راضی میکند تا شایسته محبت باشد، مرزهای خود را از دست میدهد و وقتی عشق نگیرد، خود را سرزنش میکند.
▪️ راه رهایی، آگاهی و پذیرش است. والدین باید بیاموزند که وظیفهشان نه ساختن کپی خود، بلکه همراهی با شکوفایی منحصربهفرد فرزند است. فرزندان بزرگسال نیز با رواندرمانی میتوانند لایههای همشکلسازی را کنار بزنند و خود واقعیشان را بازسازند. عشق بیقیدوشرط و احترام به تفاوت، تنها پادزهر واقعی استبداد است.
✍️ مصطفی سلیمانی
@sokhanranihaa
@hooreechannel 🌹
(چگونه والدین اقتدارگرا، روانرنجوری میسازند!)
🔻 کار اصلی استبداد، همشکلسازی است. والدینی که قدرت مطلق را در دست دارند، فرزند را نه به عنوان انسانی جدا و منحصربهفرد، بلکه به عنوان مادهای خام میبینند که باید به شکل دلخواه آنان درآید. این همشکلسازی، نخستین گام در مسیر روانرنجوری است.
▪️ در خانههای مستبد، تفاوت پذیرفته نمیشود. فرزند اگر سلیقه، احساس یا اندیشهای متفاوت از والد داشته باشد، با سرزنش، تنبیه یا بیمحبتی روبهرو میشود. کودک خیلی زود میآموزد که برای بقا و پذیرش، باید خود واقعیاش را پنهان کند و دقیقاً آنچه والد میخواهد، باشد. این پنهانکاری مداوم، پایه اضطراب، وسواس و بیاعتمادی به خویشتن را میریزد.
▪️ همشکلسازی، اعتماد به نفس درونی را نابود میکند. وقتی کودک بارها میشنود که «باید مثل من فکر کنی»، «احساس تو اشتباه است» یا «فقط حرف من درست است»، دیگر به قضاوت خود اطمینان ندارد. این بیاعتمادی، در بزرگسالی به ترس دائمی از اشتباه، کمالگرایی ناسالم و ناتوانی در تصمیمگیری تبدیل میشود. روانرنجوری، در واقع، فریاد خفهشده همان کودکی است که هرگز اجازه نداشت خودش باشد.
▪️ استبداد، عشق را نیز به ابزاری برای همشکلسازی بدل میکند. محبت تنها وقتی داده میشود که فرزند کاملاً مطیع و همشکل باشد. این عشق مشروط، در بزرگسالی به الگویی تکراری منجر میشود: فرد روانرنجور مدام دیگران را راضی میکند تا شایسته محبت باشد، مرزهای خود را از دست میدهد و وقتی عشق نگیرد، خود را سرزنش میکند.
▪️ چرخه همشکلسازی اغلب نسلبهنسل ادامه مییابد. بسیاری از والدین مستبد، خود در کودکی قربانی همین الگو بودهاند و بدون آگاهی، آن را تکرار میکنند. شکستن این زنجیر، نیازمند شجاعت والد برای پذیرش تفاوت فرزند و شجاعت فرزند برای بازیابی هویت ازدسترفته است.▪️ جامعه نیز با ستایش اطاعت کورکورانه و بزرگدانستن فرمانبرداری، ناخواسته به استبداد خانگی دامن میزند. تا زمانی که استقلال فردی تهدید شمرده شود، همشکلسازی ادامه خواهد یافت و روانرنجوری، سایهای دائمی بر زندگی بسیاری خواهد ماند.
▪️ راه رهایی، آگاهی و پذیرش است. والدین باید بیاموزند که وظیفهشان نه ساختن کپی خود، بلکه همراهی با شکوفایی منحصربهفرد فرزند است. فرزندان بزرگسال نیز با رواندرمانی میتوانند لایههای همشکلسازی را کنار بزنند و خود واقعیشان را بازسازند. عشق بیقیدوشرط و احترام به تفاوت، تنها پادزهر واقعی استبداد است.
✍️ مصطفی سلیمانی
@sokhanranihaa
@hooreechannel 🌹
👍2👏1
این جوانان حق دارند
اعتراضات اخیر گرچه در همه جا همگن نیست ولی حاکی از خشم و غضب فروخورده ای است که سال ها جوانان را از حقوقی محروم کرده است و همچنین اعتراضی است به ساختار نظام و آدم هایش یعنی حاکمان، هم حکمرانی در مسیر غلطی طی طریق کرده و هم حاکمان به فسادهای متعدد و تکبر و خودبینی آلوده شده اند، طوری که اگر هم حق را دیدند اما چشم پوشیدند و یا سرکوب کردند.
سال ها هشدار داده شد که اتوریته صدمه خورده است و سال هاست که از بیم زوال تنها راه را در سرکوب می بینند و امروز می خواهند اراده مردم را نیز سرکوب کنند و مگر می شود؟
بنیاد و نقطه آغازین اعتراضات مبهم است اما هرچه باشد و از هرجا آغاز شده باشد، وقتی به اعتراض جوانان می رسیم، دست های پشت پرده دیگر نمی تواند نتیجه ای دلخواه خود را بگیرد، جوان نه برای بازار و صرفاً برای فقر و گرانی و معیشت اعتراض نمی کند، بغض فروخورده خود را فریاد می زند......
در برخی تجمعات اعتراضی پایان نظام را مطالبه می کند؛ ممکن است شعارهایی به نفع خارج هم سر دهد، به تنگ آمده، به دیوار برخورد کرده، همه چیز را در هم می شکند و از هر کس استمداد می جوید.
در این اعتراضات احزاب نه سلبی و نه ایجابی نمی توانند تأثیرگذار باشند، هر سخن و نظری ترکشی خواهد شد به سوی خود آنان؛ وضعیت نظام از احزاب بسیار بدتر است، خشونت کند؛ خشم را افزونتر می کند، سکوت کند، میدان را واگذار کرده، سرکوب می کند، وضع بدتر می شود؛ باید بدانند که جوانان؛ احزاب نییستند؛ اعتراض را برای انقلاب می خواهند؛ خوانش او از اعتراض براندازی است، تحلیل نمی کند، به تحلیل دیگران هم گوش نمی دهد؛ حق خود را مطالبه می کند، از هر راهی که بتواند.
اعتراض را به دشمن خارجی متصل کردن خطاست و اتفاقاً همین جوان معترض را ترغیب می کند که به دامان خارجه پناه ببرد، اصل قصه این است که می گویند (دیگر بس است!! ما شما را نمی خواهیم؛ بیش از این نمی توانیم در رنج و محرومیت باشیم)
پاسخ حکومت می بایست منطبق بر مطالبات باشد نه برای حفظ خود، به خواسته جوانان و حقوق مردم توجه کند، عقب بنشیند و در رویکردها تغییرات ملموس ایجاد کند، اگر قانون پاسخگوی نیازها نیست، آنرا تغییر دهد؛ بسوی تغییرات ساختاری و رفع تبعیض ها برود، به احزاب و تحزب توجه نماید، به مردم بازگردد.....
گیریم این اعتراضات هم سرکوب شد، بالاخره باز از جایی دیگر و با شدت بیشتری سر باز می زند؛ چون زخم و درد التیام نیافته، ناسور شده است و مردم از شدت دردها و رنج ها فریاد می زنند.
با سرکوب و خشونت مشکلی حل نمی شود بلکه چرخه خطا ادامه می یابد؛ می بایست حاکمیت نارضایتی ها را بییند و حق مردم را ادا کند؛ این نسل تجربه های سخت و ویرانگری داشته، در وطن خود غریب است؛ آنان در احاطه تعصبات کور ایدئولوژیک، ندانم کاری حاکمان؛ بی تدبیری ها، ناکارآمدی و در دل بحران ها زاده شده اند که هیچ دخل و تصرف و دخالتی در این بحران ها نداشته اند، خود را قربانی کج فهمی ها و مدیریت های رویاپردازانه انقلابیون دیروز و افراطیون امروز می بینند؛ علیه همه این نابسامانی ها و زایل شدن حق و حقوقشان قیام می کنند، در دل آنها نیل به انقلاب است مگر اینکه به رسمیت شناخته شوند و حقشان داده شود، تبعیض ها و فسادها ریشه کن شود؛ در آزادی و با استقلال زندگی لااقل حداقلی داشته باشند.
این نسل، فهمیده و با دانش ولی پر از خشم از بی عدالتی است، این نسل؛ نسل انقلاب فرداست؛ نسل انقلاب دیروز که انتظار داشت فهمیده شود، نسل انقلاب فردا را بفهمد و همه بدانند و بفهمند که این جوانان حق دارند.
✍علیرضا کفایی
@hooreechannel 🌹
اعتراضات اخیر گرچه در همه جا همگن نیست ولی حاکی از خشم و غضب فروخورده ای است که سال ها جوانان را از حقوقی محروم کرده است و همچنین اعتراضی است به ساختار نظام و آدم هایش یعنی حاکمان، هم حکمرانی در مسیر غلطی طی طریق کرده و هم حاکمان به فسادهای متعدد و تکبر و خودبینی آلوده شده اند، طوری که اگر هم حق را دیدند اما چشم پوشیدند و یا سرکوب کردند.
سال ها هشدار داده شد که اتوریته صدمه خورده است و سال هاست که از بیم زوال تنها راه را در سرکوب می بینند و امروز می خواهند اراده مردم را نیز سرکوب کنند و مگر می شود؟
بنیاد و نقطه آغازین اعتراضات مبهم است اما هرچه باشد و از هرجا آغاز شده باشد، وقتی به اعتراض جوانان می رسیم، دست های پشت پرده دیگر نمی تواند نتیجه ای دلخواه خود را بگیرد، جوان نه برای بازار و صرفاً برای فقر و گرانی و معیشت اعتراض نمی کند، بغض فروخورده خود را فریاد می زند......
در برخی تجمعات اعتراضی پایان نظام را مطالبه می کند؛ ممکن است شعارهایی به نفع خارج هم سر دهد، به تنگ آمده، به دیوار برخورد کرده، همه چیز را در هم می شکند و از هر کس استمداد می جوید.
در این اعتراضات احزاب نه سلبی و نه ایجابی نمی توانند تأثیرگذار باشند، هر سخن و نظری ترکشی خواهد شد به سوی خود آنان؛ وضعیت نظام از احزاب بسیار بدتر است، خشونت کند؛ خشم را افزونتر می کند، سکوت کند، میدان را واگذار کرده، سرکوب می کند، وضع بدتر می شود؛ باید بدانند که جوانان؛ احزاب نییستند؛ اعتراض را برای انقلاب می خواهند؛ خوانش او از اعتراض براندازی است، تحلیل نمی کند، به تحلیل دیگران هم گوش نمی دهد؛ حق خود را مطالبه می کند، از هر راهی که بتواند.
اعتراض را به دشمن خارجی متصل کردن خطاست و اتفاقاً همین جوان معترض را ترغیب می کند که به دامان خارجه پناه ببرد، اصل قصه این است که می گویند (دیگر بس است!! ما شما را نمی خواهیم؛ بیش از این نمی توانیم در رنج و محرومیت باشیم)
پاسخ حکومت می بایست منطبق بر مطالبات باشد نه برای حفظ خود، به خواسته جوانان و حقوق مردم توجه کند، عقب بنشیند و در رویکردها تغییرات ملموس ایجاد کند، اگر قانون پاسخگوی نیازها نیست، آنرا تغییر دهد؛ بسوی تغییرات ساختاری و رفع تبعیض ها برود، به احزاب و تحزب توجه نماید، به مردم بازگردد.....
گیریم این اعتراضات هم سرکوب شد، بالاخره باز از جایی دیگر و با شدت بیشتری سر باز می زند؛ چون زخم و درد التیام نیافته، ناسور شده است و مردم از شدت دردها و رنج ها فریاد می زنند.
با سرکوب و خشونت مشکلی حل نمی شود بلکه چرخه خطا ادامه می یابد؛ می بایست حاکمیت نارضایتی ها را بییند و حق مردم را ادا کند؛ این نسل تجربه های سخت و ویرانگری داشته، در وطن خود غریب است؛ آنان در احاطه تعصبات کور ایدئولوژیک، ندانم کاری حاکمان؛ بی تدبیری ها، ناکارآمدی و در دل بحران ها زاده شده اند که هیچ دخل و تصرف و دخالتی در این بحران ها نداشته اند، خود را قربانی کج فهمی ها و مدیریت های رویاپردازانه انقلابیون دیروز و افراطیون امروز می بینند؛ علیه همه این نابسامانی ها و زایل شدن حق و حقوقشان قیام می کنند، در دل آنها نیل به انقلاب است مگر اینکه به رسمیت شناخته شوند و حقشان داده شود، تبعیض ها و فسادها ریشه کن شود؛ در آزادی و با استقلال زندگی لااقل حداقلی داشته باشند.
این نسل، فهمیده و با دانش ولی پر از خشم از بی عدالتی است، این نسل؛ نسل انقلاب فرداست؛ نسل انقلاب دیروز که انتظار داشت فهمیده شود، نسل انقلاب فردا را بفهمد و همه بدانند و بفهمند که این جوانان حق دارند.
✍علیرضا کفایی
@hooreechannel 🌹
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پوشش برای دیده شدن!
یکی از صدهاهزار جایی که برادران برای تبلیغ ایدئولوژی خود از پول بیت المال خرج میکنند.
در ایدئولوژی و دین برادران ولایی، موی زنان فسادش از دزدی ، ظلم و مشروب خوردن و بالا کشیدن بیت المال و ... بیشتر است.
از یهودیان یاد گرفته اند که لاکچری و پولدار باشند ، اما کاشکی مثل یهودیان با نان بازو و تفکر پولدار میشدند و نه با رانت و یا دزدی از بیت المال.
@hooreechannel 🌹
یکی از صدهاهزار جایی که برادران برای تبلیغ ایدئولوژی خود از پول بیت المال خرج میکنند.
در ایدئولوژی و دین برادران ولایی، موی زنان فسادش از دزدی ، ظلم و مشروب خوردن و بالا کشیدن بیت المال و ... بیشتر است.
از یهودیان یاد گرفته اند که لاکچری و پولدار باشند ، اما کاشکی مثل یهودیان با نان بازو و تفکر پولدار میشدند و نه با رانت و یا دزدی از بیت المال.
@hooreechannel 🌹
👍5❤1👌1
اعتراضِ سهامدارِ اخلاقیِ انقلاب!
اعتراض ما «اقتصادی» نیست!
اعتراض «خیانت به وعده» است!
دلار میتواند بالا برود و پایین بیاید. تحریم میتواند باشد یا نباشد. فشار اقتصادی، هرچند سنگین، توضیحپذیر است!
درد من وامثال من این جیفه حقیر دنیا و بالا پایین شدن یک قران دوزار آن نیست!
درد ما شکسته شدنِ قرارداد اخلاقیِ انقلاب ٥٧ است. قراردادی که میگفت: رانت نه! خاندان نه! اشرافیت نه! فرصت برابر برای همه! کرامت انسانی! تقدم فضیلت بر نسبت!
توزیع عادلانهی فرصتها و ...
اینها وعدههای هویتی انقلاب بودند، نه وعدههای تکنیکی.
انقلاب ۵۷ یک جنبش اخلاقی–ضداشرافی–ضدتحقیر قلمداد و فهم شد. جمهوری اسلامی امروز اما یک ساخت قدرت امنیتی–رانتی–خویشاوندسالار است و این دو یکی نیستند. هر چند سالها عمداً و به دروغ یکی وانمود شدهاند.
و دقیقاً اینجاست که اعتراض ما متولد میشود «ما برای این دومی نجنگیدیم.»
مسئله ما «فساد» بهمعنای رایجش نیست
خیلیها وقتی میگویند فساد، منظورشان دزدی پول است. اما ما از فساد ساختاریِ عمیقتر حرف میزنیم فسادی چون اسپرموکراسی (انتقال قدرت از طریق نسبت، نه شایستگی) همچنین مافیاییشدن فرصتها و امنیتیشدن فرهنگ و تبدیل آرمان به ابزار و تبدیل ایثار به سرمایه نمادین برای دیگران!
این فساد، خطرناکتر از اختلاس است چون انسان را بیمعنا میکند!
زبان اعتراض غالب، اقتصادی شده و جامعه امروز، اعتراض را با «نان» میفهمد نه آنچنان با «عدالت» و کمتر با «کرامت» نه درد از عدم عهد در «وعده اخلاقی»
در نتیجه اعتراض من وامثال من لوکس یا انتزاعی تلقی میشود در حالی که به گمان نگارنده عمیقتر و بنیادیتر است!
در دوگانه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی حکومت عمداً این تمایز را مخدوش کرده چون برای سیستم، خطرناکترین اعتراض نه اعتراض گرسنهها، بلکه اعتراض کسانی است که میگویند «تو از درون دروغ گفتی.»
به همین دلیلهمه اعتراضها به اعتراض «معیشتی» تقلیل یا به «دشمن خارجی» حواله داده میشوند!
ما نسل متولد در ١٣٥٧، انقلاب را بهطور مستقیم تجربه نکردیم اما هزینهاش را تمامقد دادیم. جنگ را زیست کردیم. فقدان را لمس کردیم و وعدهها را باور کردیم.
ما معترض و طلبکار معنایی هستیم که دزدیده شده و این خطرناکترین نوع طلبکاری برای هر نظامی است!
ما برای انسانتر شدن جامعه هزینه دادیم، نه برای اینکه یک الیگارشی امنیتی–خانوادگی جای الیگارشی قبلی را بگیرد.
این اعتراض ریشهدار است. قابل مصادره نیست و با پول یا یارانه خاموش نمیشود، چون اعتراض به «بیعدالتیِ تقسیم فرصتها است» اعتراض به ساختار است، نه سیاست روز!
آنچه ما میگوییم نه ضدانقلاب است. نه همراهی با برانداز کلاسیک نه اعتراض نانمحور!
بلکه ما معترضِ به انحراف اخلاقیِ یک انقلاب هستیم.
و اتفاقاً همین صداست که هم برای حکومت خطرناک است هم برای اپوزیسیون سادهساز، ناراحتکننده!
چون در هیچ قاب آمادهای جا نمیگیرد...
✍یاسر عرب
@hooreechannel 🌹
اعتراض ما «اقتصادی» نیست!
اعتراض «خیانت به وعده» است!
دلار میتواند بالا برود و پایین بیاید. تحریم میتواند باشد یا نباشد. فشار اقتصادی، هرچند سنگین، توضیحپذیر است!
درد من وامثال من این جیفه حقیر دنیا و بالا پایین شدن یک قران دوزار آن نیست!
درد ما شکسته شدنِ قرارداد اخلاقیِ انقلاب ٥٧ است. قراردادی که میگفت: رانت نه! خاندان نه! اشرافیت نه! فرصت برابر برای همه! کرامت انسانی! تقدم فضیلت بر نسبت!
توزیع عادلانهی فرصتها و ...
اینها وعدههای هویتی انقلاب بودند، نه وعدههای تکنیکی.
انقلاب ۵۷ یک جنبش اخلاقی–ضداشرافی–ضدتحقیر قلمداد و فهم شد. جمهوری اسلامی امروز اما یک ساخت قدرت امنیتی–رانتی–خویشاوندسالار است و این دو یکی نیستند. هر چند سالها عمداً و به دروغ یکی وانمود شدهاند.
و دقیقاً اینجاست که اعتراض ما متولد میشود «ما برای این دومی نجنگیدیم.»
مسئله ما «فساد» بهمعنای رایجش نیست
خیلیها وقتی میگویند فساد، منظورشان دزدی پول است. اما ما از فساد ساختاریِ عمیقتر حرف میزنیم فسادی چون اسپرموکراسی (انتقال قدرت از طریق نسبت، نه شایستگی) همچنین مافیاییشدن فرصتها و امنیتیشدن فرهنگ و تبدیل آرمان به ابزار و تبدیل ایثار به سرمایه نمادین برای دیگران!
این فساد، خطرناکتر از اختلاس است چون انسان را بیمعنا میکند!
زبان اعتراض غالب، اقتصادی شده و جامعه امروز، اعتراض را با «نان» میفهمد نه آنچنان با «عدالت» و کمتر با «کرامت» نه درد از عدم عهد در «وعده اخلاقی»
در نتیجه اعتراض من وامثال من لوکس یا انتزاعی تلقی میشود در حالی که به گمان نگارنده عمیقتر و بنیادیتر است!
در دوگانه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی حکومت عمداً این تمایز را مخدوش کرده چون برای سیستم، خطرناکترین اعتراض نه اعتراض گرسنهها، بلکه اعتراض کسانی است که میگویند «تو از درون دروغ گفتی.»
به همین دلیلهمه اعتراضها به اعتراض «معیشتی» تقلیل یا به «دشمن خارجی» حواله داده میشوند!
ما نسل متولد در ١٣٥٧، انقلاب را بهطور مستقیم تجربه نکردیم اما هزینهاش را تمامقد دادیم. جنگ را زیست کردیم. فقدان را لمس کردیم و وعدهها را باور کردیم.
ما معترض و طلبکار معنایی هستیم که دزدیده شده و این خطرناکترین نوع طلبکاری برای هر نظامی است!
ما برای انسانتر شدن جامعه هزینه دادیم، نه برای اینکه یک الیگارشی امنیتی–خانوادگی جای الیگارشی قبلی را بگیرد.
این اعتراض ریشهدار است. قابل مصادره نیست و با پول یا یارانه خاموش نمیشود، چون اعتراض به «بیعدالتیِ تقسیم فرصتها است» اعتراض به ساختار است، نه سیاست روز!
آنچه ما میگوییم نه ضدانقلاب است. نه همراهی با برانداز کلاسیک نه اعتراض نانمحور!
بلکه ما معترضِ به انحراف اخلاقیِ یک انقلاب هستیم.
و اتفاقاً همین صداست که هم برای حکومت خطرناک است هم برای اپوزیسیون سادهساز، ناراحتکننده!
چون در هیچ قاب آمادهای جا نمیگیرد...
✍یاسر عرب
@hooreechannel 🌹
👍4👎3
🔴 قانونگذاری در سایه؛ زنان در حاشیه تصمیم
📌با وجود مطرحشدن دوباره لایحه حمایت از زنان در برابر خشونت و وعدههای دولت و مجلس درباره تصویب آن، محتوای نسخه نهایی لایحه برای کنشگران و متخصصان این حوزه روشن نیست. دسترسی به متن لایحه عملا فراهم نشده و آنچه شنیده میشود، بیشتر مبتنی بر روایتهای غیررسمی است؛ ابهامی که خود نشانهای نگرانکننده در روند قانونگذاری محسوب میشود.
📌این ابهام برای خانههای امن غیردولتی، مددکاران اجتماعی و کنشگرانی که سالها با واقعیت خشونت علیه زنان مواجه بودهاند، بسیار جدیتر است. تجربههای عینی این گروهها نشان میدهد خشونت مبتنی بر جنسیت در ایران بارها به فجایع آشکار و مرگبار انجامیده و نبود قوانین حمایتی مؤثر، به بازتولید این چرخه انجامیده است.
📌خشونت گسترده علیه زنان، کمبود خانههای امن فعال و فشارهای فزاینده بر خانههای امن غیردولتی، زنان بسیاری را در معرض خطر جانی قرار داده است. بستهشدن تدریجی این خانهها، هشدارها را از مرحله نگرانی عبور داده، اما همچنان فعالان این حوزه از محتوای لایحه بیخبرند و پشت درهای بسته نگه داشته شدهاند.
📌با وجود تأکید رسمی بر ضرورت مشارکت زنان و جامعه مدنی در قانونگذاری، در عمل چنین مشارکتی درباره این لایحه رخ نداده است. کنشگران و تیمهای تخصصی خانههای امن، نه در فرایند اصلاح متن حضور داشتهاند و نه امکان نقد و اظهار نظر یافتهاند؛ نادیدهگرفتن تجربه زیسته این بخش، قانونگذاری را به اقدامی در خلأ تبدیل میکند.
📌ابهام در تعریف خشونت، حدود مداخله و سازوکارهای حمایت و خروج امن از چرخه خشونت، میتواند به تصمیمگیریهای سلیقهای و تضعیف حمایتها منجر شود. اگر قانون، واقعیت خشونت و دانش انباشته جامعه مدنی را نادیده بگیرد و مشارکت را به پس از تصویب موکول کند، هرچند تصویب شود، اما کارآمد نخواهد بود و اعتماد جامعه مدنی را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد.
👈🏻 متن کامل را در Instant View بخوانید.
✍🏻 فاطمه باباخانی-فعال مدنی حوزه زنان
@BashgaheZanan
@hooreechannel 🌹
📌با وجود مطرحشدن دوباره لایحه حمایت از زنان در برابر خشونت و وعدههای دولت و مجلس درباره تصویب آن، محتوای نسخه نهایی لایحه برای کنشگران و متخصصان این حوزه روشن نیست. دسترسی به متن لایحه عملا فراهم نشده و آنچه شنیده میشود، بیشتر مبتنی بر روایتهای غیررسمی است؛ ابهامی که خود نشانهای نگرانکننده در روند قانونگذاری محسوب میشود.
📌این ابهام برای خانههای امن غیردولتی، مددکاران اجتماعی و کنشگرانی که سالها با واقعیت خشونت علیه زنان مواجه بودهاند، بسیار جدیتر است. تجربههای عینی این گروهها نشان میدهد خشونت مبتنی بر جنسیت در ایران بارها به فجایع آشکار و مرگبار انجامیده و نبود قوانین حمایتی مؤثر، به بازتولید این چرخه انجامیده است.
📌خشونت گسترده علیه زنان، کمبود خانههای امن فعال و فشارهای فزاینده بر خانههای امن غیردولتی، زنان بسیاری را در معرض خطر جانی قرار داده است. بستهشدن تدریجی این خانهها، هشدارها را از مرحله نگرانی عبور داده، اما همچنان فعالان این حوزه از محتوای لایحه بیخبرند و پشت درهای بسته نگه داشته شدهاند.
📌با وجود تأکید رسمی بر ضرورت مشارکت زنان و جامعه مدنی در قانونگذاری، در عمل چنین مشارکتی درباره این لایحه رخ نداده است. کنشگران و تیمهای تخصصی خانههای امن، نه در فرایند اصلاح متن حضور داشتهاند و نه امکان نقد و اظهار نظر یافتهاند؛ نادیدهگرفتن تجربه زیسته این بخش، قانونگذاری را به اقدامی در خلأ تبدیل میکند.
📌ابهام در تعریف خشونت، حدود مداخله و سازوکارهای حمایت و خروج امن از چرخه خشونت، میتواند به تصمیمگیریهای سلیقهای و تضعیف حمایتها منجر شود. اگر قانون، واقعیت خشونت و دانش انباشته جامعه مدنی را نادیده بگیرد و مشارکت را به پس از تصویب موکول کند، هرچند تصویب شود، اما کارآمد نخواهد بود و اعتماد جامعه مدنی را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد.
👈🏻 متن کامل را در Instant View بخوانید.
✍🏻 فاطمه باباخانی-فعال مدنی حوزه زنان
@BashgaheZanan
@hooreechannel 🌹
👍3
قرن بیستم ، انقلاب های زیـادی را به خود دید ...
اما از میان رهبران این انقلابها تنها نام یک انقلابیِ آفریقایی جاودانه شد :
نلسون_ماندلا.....
مستثنی شدن ماندلا نه به واسطۀ ٢٧ سال زندانیشدنش که بسیاری از انقلابیون دیگر هم سالها در زندان بودند ....
نه به واسطهٔ اهداف والا و بشر دوستانهاش که بسیاری از انقلابیون دیگر هم اهداف آرمانگرایانهٔ والایی داشتند ....
نه به واسطهٔ عزم راسخش در جهت مبارزه علیه ظلم و بیعدالتی که انقلابیون دیگر هم در مبارزه ثابت قدم بودند...
و نه حتی به واسطهٔ پایبندیاش به اهدافی که برای آنها انقلاب کردهبود که بسیاری از انقلابیون دیگر هم بعد از پیروزی به اهداف و آرمانهایی که برای آنها انقلاب کردهبودند وفادار ماندند ...
ارزش و جایگاه نلسونماندلا به واسطۀ یک خصوصیت او بود که در هیچ انقلابی دیگری دیده نشد :
«عفو و بخشش مخالفین بعد از پیروزی و کنارهگیری از قدرت و سپردن قدرت در یک جمهوری و دموکراسی واقعی به مردم...
او پس از رسیدن به قدرت در تصمیمی بینظیر که دنیا را شگفتزده کرد همۀ عوامل سرکوبِ رژیم قبلی را بخشید...
او نهتنها شکنجهگران ، بازجویان ، زندانبانان ، مامورین امنیتی ، نیروهای ضد شورش و شبهنظامیها که بارها سیاهپوستان را به گلوله بسته بودند بخشید...
بلکه دادستانی که او را 27 سال در زندان نگهداشته بود به عنوان رهبر انقلاب به ناهار دعوت کرد....
اصرار او بر عفو و ایجاد جامعهای جدید بر اساس صلح، دوستی و عدالت به جای انتقامگیری و مجازات دیگران، دنیا را مبهوت و این انقلابی را بدل به یک اسطوره نمود..
شما همین را مقایسه کنید با انقلابیونی که اسامی هشت هزار ساواکی را منتشر کردند!!!
و عملا خواستار حذف و نابودی همۀ آنها به دست مردم شدند..!!
آن هم بدون توجه به اینکه بخش عمدهای از این افراد کارمندان معمولی از تایپیست تا راننده و آبدارچی و نیروی خدماتی بودند.....
بله این حجم شگفت انگیز فحش خواهر و مادر در فضای مجازی ایرانی و فرهنگ خشونتی که در جامعه ما شکل گرفته سابقهای چهل و هفت ساله دارد و تا زمانی که امثال .... تولیدمثل میکنند ادامه خواهد داشت....
📚https://news.1rj.ru/str/+F_UAApSmgJM5Njk0
@hooreechannel 🌹
اما از میان رهبران این انقلابها تنها نام یک انقلابیِ آفریقایی جاودانه شد :
نلسون_ماندلا.....
مستثنی شدن ماندلا نه به واسطۀ ٢٧ سال زندانیشدنش که بسیاری از انقلابیون دیگر هم سالها در زندان بودند ....
نه به واسطهٔ اهداف والا و بشر دوستانهاش که بسیاری از انقلابیون دیگر هم اهداف آرمانگرایانهٔ والایی داشتند ....
نه به واسطهٔ عزم راسخش در جهت مبارزه علیه ظلم و بیعدالتی که انقلابیون دیگر هم در مبارزه ثابت قدم بودند...
و نه حتی به واسطهٔ پایبندیاش به اهدافی که برای آنها انقلاب کردهبود که بسیاری از انقلابیون دیگر هم بعد از پیروزی به اهداف و آرمانهایی که برای آنها انقلاب کردهبودند وفادار ماندند ...
ارزش و جایگاه نلسونماندلا به واسطۀ یک خصوصیت او بود که در هیچ انقلابی دیگری دیده نشد :
«عفو و بخشش مخالفین بعد از پیروزی و کنارهگیری از قدرت و سپردن قدرت در یک جمهوری و دموکراسی واقعی به مردم...
او پس از رسیدن به قدرت در تصمیمی بینظیر که دنیا را شگفتزده کرد همۀ عوامل سرکوبِ رژیم قبلی را بخشید...
او نهتنها شکنجهگران ، بازجویان ، زندانبانان ، مامورین امنیتی ، نیروهای ضد شورش و شبهنظامیها که بارها سیاهپوستان را به گلوله بسته بودند بخشید...
بلکه دادستانی که او را 27 سال در زندان نگهداشته بود به عنوان رهبر انقلاب به ناهار دعوت کرد....
اصرار او بر عفو و ایجاد جامعهای جدید بر اساس صلح، دوستی و عدالت به جای انتقامگیری و مجازات دیگران، دنیا را مبهوت و این انقلابی را بدل به یک اسطوره نمود..
شما همین را مقایسه کنید با انقلابیونی که اسامی هشت هزار ساواکی را منتشر کردند!!!
و عملا خواستار حذف و نابودی همۀ آنها به دست مردم شدند..!!
آن هم بدون توجه به اینکه بخش عمدهای از این افراد کارمندان معمولی از تایپیست تا راننده و آبدارچی و نیروی خدماتی بودند.....
بله این حجم شگفت انگیز فحش خواهر و مادر در فضای مجازی ایرانی و فرهنگ خشونتی که در جامعه ما شکل گرفته سابقهای چهل و هفت ساله دارد و تا زمانی که امثال .... تولیدمثل میکنند ادامه خواهد داشت....
📚https://news.1rj.ru/str/+F_UAApSmgJM5Njk0
@hooreechannel 🌹
👏6❤2
صنوف خشمگین
سخن از حدود سه میلیون واحد صنفی است که اگر خانوادههایشان را هم در نظر بگیریم، دستکم ده میلیون نفر را در بر میگیرد؛ جمعیتی همسنگ یک طبقهی اجتماعی بزرگ.
فرض رایج این بوده که «بازار» همواره برخوردار، مقاوم و لبالب از ذخایر مالی است؛ گویی همهی مغازهداران، وارث سرمایههای انباشته و شبکههای حمایتیاند. اما واقعیت امروز چیز دیگری است. اکثریت قاطع این واحدها (بهجرأت میتوان گفت بیش از نود درصد) درگیر تأمین حداقلهای زندگیاند. درآمدشان حداکثر اجاره و دستمزدشان را پوشش میدهد.
فرشفروشی در قلب بازار تاریخی تبریز، سه سال پیش در گوشم آرام گفت: «امسال تا الان دو تخته قالیچه فروختهام.»
نیمههای سال بود. نه یک استثنا، بلکه نمادی از رکودی فراگیر بود و هست؛ رکودی که نه به یک شهر محدود است و نه به یک صنف خاص.
افزایش بیرویهی واحدهای صنفی (محل درآمد شهرداریها) طی چند دهه، رقابت فرساینده، گسترش زنجیرهایها، هایپرمارکتها، مالها و در نهایت فضای مجازی، حاشیهی سود واحدهای کوچک را عملاً بلعیده است.
مغازهای که زمانی نقطهی اتکای معیشت یک خانواده بود، امروز اغلب به محلی برای انتظار، بدهی و فرسودگی روانی تبدیل شده است.
بسیاری از این فعالان صنفی اکنون درآمدی کمتر از یک کارگر ماهر صنعتی در شرکتی متوسط دارند، بیآنکه از امنیت شغلی، بیمهی واقعی یا افق روشن آینده برخوردار باشند.
در این میان، کاهش درآمدهای نفتی و افت توان دولت در تزریق منابع، فشار را مضاعف کرده است.
صنوفی که در دهههای گذشته بهطور غیرمستقیم از رونق عمومی اقتصاد و گردش پول بهرهمند میشدند، امروز در حاشیهای ایستادهاند که نه دیده میشود و نه شنیده. طبیعی است که چنین وضعیتی به نارضایتی منجر شود؛ و تصادفی نیست که در سالهای اخیر، هر جا که «بازار» تلقی شده، نشانههایی از اعتراض و ناآرامی دیدهایم.
امروز ۱۶ دی، در تهران تقریباً هر جا نام بازار داشت، صدای معترض از آن شنیده میشد.
نکتهی مهمتر، دگرگونی هویتی این طبقه است. دیگر نمیتوان بازار امروز را با بازار دههی پنجاه شمسی یکی دانست؛ نه از نظر اقتصادی، نه اجتماعی و نه حتی از حیث باورها و پیوندهای سیاسی.
این قشر، بیش از آنکه حامل یک سنت ایدئولوژیک باشد، حامل اضطراب معیشت است. وقتی دخلوخرج با هم نمیخواند، خاطرهی تاریخی و وفاداری نمادین جای خود را به مطالبهی زیست روزمره میدهد.
با این همه، در تحلیلهای کلان و تصمیمات سیاستی، این گروه بزرگ اجتماعی اغلب غایب است. نه در طراحی سیاستهای حمایتی جای روشنی دارد، نه در اصلاحات مالیاتی و نه در برنامههای گذار اقتصادی. نمایندههای صنوف نیز با شفافیت کامل انتخاب نشدهاند.
گویی میان «دولت و کارگر» و «دولت و بنگاه حقوقی متوسط و بزرگ»، این لایهی وسیعِ میانی از نظرها محو شده است. غفلت از این واقعیت، صرفاً یک خطای تحلیلی نیست؛ خطری است برای ثبات اجتماعی.
متأسفانه اقتصادی که طبقهی صنفیاش فرسوده و بیپناه شده، هزینهی آن را در خیابان، در اعتماد عمومی و در سرمایهی اجتماعی دارد میپردازد.
✍حسین عبده تبریزی
@hooreechannel 🌹
سخن از حدود سه میلیون واحد صنفی است که اگر خانوادههایشان را هم در نظر بگیریم، دستکم ده میلیون نفر را در بر میگیرد؛ جمعیتی همسنگ یک طبقهی اجتماعی بزرگ.
فرض رایج این بوده که «بازار» همواره برخوردار، مقاوم و لبالب از ذخایر مالی است؛ گویی همهی مغازهداران، وارث سرمایههای انباشته و شبکههای حمایتیاند. اما واقعیت امروز چیز دیگری است. اکثریت قاطع این واحدها (بهجرأت میتوان گفت بیش از نود درصد) درگیر تأمین حداقلهای زندگیاند. درآمدشان حداکثر اجاره و دستمزدشان را پوشش میدهد.
فرشفروشی در قلب بازار تاریخی تبریز، سه سال پیش در گوشم آرام گفت: «امسال تا الان دو تخته قالیچه فروختهام.»
نیمههای سال بود. نه یک استثنا، بلکه نمادی از رکودی فراگیر بود و هست؛ رکودی که نه به یک شهر محدود است و نه به یک صنف خاص.
افزایش بیرویهی واحدهای صنفی (محل درآمد شهرداریها) طی چند دهه، رقابت فرساینده، گسترش زنجیرهایها، هایپرمارکتها، مالها و در نهایت فضای مجازی، حاشیهی سود واحدهای کوچک را عملاً بلعیده است.
مغازهای که زمانی نقطهی اتکای معیشت یک خانواده بود، امروز اغلب به محلی برای انتظار، بدهی و فرسودگی روانی تبدیل شده است.
بسیاری از این فعالان صنفی اکنون درآمدی کمتر از یک کارگر ماهر صنعتی در شرکتی متوسط دارند، بیآنکه از امنیت شغلی، بیمهی واقعی یا افق روشن آینده برخوردار باشند.
در این میان، کاهش درآمدهای نفتی و افت توان دولت در تزریق منابع، فشار را مضاعف کرده است.
صنوفی که در دهههای گذشته بهطور غیرمستقیم از رونق عمومی اقتصاد و گردش پول بهرهمند میشدند، امروز در حاشیهای ایستادهاند که نه دیده میشود و نه شنیده. طبیعی است که چنین وضعیتی به نارضایتی منجر شود؛ و تصادفی نیست که در سالهای اخیر، هر جا که «بازار» تلقی شده، نشانههایی از اعتراض و ناآرامی دیدهایم.
امروز ۱۶ دی، در تهران تقریباً هر جا نام بازار داشت، صدای معترض از آن شنیده میشد.
نکتهی مهمتر، دگرگونی هویتی این طبقه است. دیگر نمیتوان بازار امروز را با بازار دههی پنجاه شمسی یکی دانست؛ نه از نظر اقتصادی، نه اجتماعی و نه حتی از حیث باورها و پیوندهای سیاسی.
این قشر، بیش از آنکه حامل یک سنت ایدئولوژیک باشد، حامل اضطراب معیشت است. وقتی دخلوخرج با هم نمیخواند، خاطرهی تاریخی و وفاداری نمادین جای خود را به مطالبهی زیست روزمره میدهد.
با این همه، در تحلیلهای کلان و تصمیمات سیاستی، این گروه بزرگ اجتماعی اغلب غایب است. نه در طراحی سیاستهای حمایتی جای روشنی دارد، نه در اصلاحات مالیاتی و نه در برنامههای گذار اقتصادی. نمایندههای صنوف نیز با شفافیت کامل انتخاب نشدهاند.
گویی میان «دولت و کارگر» و «دولت و بنگاه حقوقی متوسط و بزرگ»، این لایهی وسیعِ میانی از نظرها محو شده است. غفلت از این واقعیت، صرفاً یک خطای تحلیلی نیست؛ خطری است برای ثبات اجتماعی.
متأسفانه اقتصادی که طبقهی صنفیاش فرسوده و بیپناه شده، هزینهی آن را در خیابان، در اعتماد عمومی و در سرمایهی اجتماعی دارد میپردازد.
✍حسین عبده تبریزی
@hooreechannel 🌹
👍5❤3
فرزند، آینه بیرحم
(چگونه بچهها نقاب والدین را پایین میکشند!)
🔻 هیچ تجربهای مانند پدر یا مادر شدن، آدم را با تناقضهای خودش روبرو نمیکند. سالها به دیگران نصیحت میکنیم، کتاب میخوانیم، پستهای تربیتی میگذاریم و خودمان را متخصص فرزندپروری میدانیم، اما وقتی نوبت به فرزند خودمان میرسد، همان حرفهای قشنگ یکی یکی رنگ میبازند. فرزند مثل آینهای بیرحم و شفاف، تمام شکاف بین حرف و عمل ما را نشان میدهد.
▪️ یادمان میآید که چقدر به دوستانمان میگفتیم: «بچه را نباید با داد زدن تربیت کرد، باید آرام حرف زد.» اما نیمهشب، وقتی کودک برای بار صدُم بیدار میشود و گریه میکند، صدایمان ناخودآگاه بلند میشود. در همان لحظه میفهمیم که آن نصیحتهای زیبا، در بوته آزمایش واقعی چقدر شکننده بودهاند. فرزند به ما یادآوری میکند که صبر، مهارتی است که فقط در عمل ساخته میشود، نه در حرف.
▪️ یا مثلاً همیشه میگفتیم: «مهمترین چیز برای بچه، وقت گذراندن با اوست، نه پول خرج کردن.» اما وقتی خسته از کار برمیگردیم، گوشی را برمیداریم و به کودک میگوییم: «برو کارتون ببین، بابا خسته است.» در آن لحظه، فرزند با نگاهش یا با سؤال سادهاش، «چرا با من بازی نمیکنی؟»، ما را خلع سلاح میکند. او دقیقاً همان جایی را هدف میگیرد که خودمان سالها به دیگران هشدار میدادیم.
▪️ یکی از تلخترین لحظهها وقتی است که میبینیم کودک همان رفتارهایی را تکرار میکند که خودمان از آنها متنفر بودیم. ما که همیشه میگفتیم: «نباید جلوی بچه دروغ گفت»، گاهی برای خلاص شدن از یک سؤال سخت، دروغی کوچک میگوییم. بعد کودک همان دروغ را در مهدکودک تکرار میکند و معلم زنگ میزند. آنجا است که میفهمیم حرف مفت زدن چقدر آسان است، اما الگو بودن چقدر سنگین.
▪️ جالب اینجاست که همین مواجهه دردناک، بهترین فرصت رشد است. وقتی کودک ما را با تناقضهایمان روبرو میکند، مجبور میشویم واقعاً تغییر کنیم. دیگر نمیتوانیم فقط حرف بزنیم؛ باید عمل کنیم. صبر واقعی را تمرین کنیم، وقت واقعی بگذاریم، صداقت واقعی نشان دهیم. فرزند ما را وادار میکند که از نسخه نمایشی خودمان به نسخه اصیل برسیم.
▪️ بسیاری از والدین بعد از چند سال میگویند: «فرزندم بهترین معلم من بوده است.» او با بیرحمی کودکانه، نقابهای بزرگسالی را پایین میکشد و ما را مجبور میکند با خود واقعیمان زندگی کنیم. این فرآیند گاهی شرمآور است، گاهی خستهکننده، اما همیشه تحولآفرین.
▪️ و در آخر، پدر و مادر شدن یعنی پذیرش این حقیقت که هیچکس به اندازه فرزند نمیتواند نشان دهد حرفهایمان چقدر توخالی بودهاند. اما همین آینه بیرحم، راهی است به سوی والدینی بهتر و انسانیتر. وقتی قبول کنیم که کامل نیستیم و از کودکمان یاد بگیریم، آنگاه حرف و عملمان یکی میشود.
✍️ مصطفی سلیمانی
@sokhanranihaa
@hooreechannel 🌹
(چگونه بچهها نقاب والدین را پایین میکشند!)
🔻 هیچ تجربهای مانند پدر یا مادر شدن، آدم را با تناقضهای خودش روبرو نمیکند. سالها به دیگران نصیحت میکنیم، کتاب میخوانیم، پستهای تربیتی میگذاریم و خودمان را متخصص فرزندپروری میدانیم، اما وقتی نوبت به فرزند خودمان میرسد، همان حرفهای قشنگ یکی یکی رنگ میبازند. فرزند مثل آینهای بیرحم و شفاف، تمام شکاف بین حرف و عمل ما را نشان میدهد.
▪️ یادمان میآید که چقدر به دوستانمان میگفتیم: «بچه را نباید با داد زدن تربیت کرد، باید آرام حرف زد.» اما نیمهشب، وقتی کودک برای بار صدُم بیدار میشود و گریه میکند، صدایمان ناخودآگاه بلند میشود. در همان لحظه میفهمیم که آن نصیحتهای زیبا، در بوته آزمایش واقعی چقدر شکننده بودهاند. فرزند به ما یادآوری میکند که صبر، مهارتی است که فقط در عمل ساخته میشود، نه در حرف.
▪️ یا مثلاً همیشه میگفتیم: «مهمترین چیز برای بچه، وقت گذراندن با اوست، نه پول خرج کردن.» اما وقتی خسته از کار برمیگردیم، گوشی را برمیداریم و به کودک میگوییم: «برو کارتون ببین، بابا خسته است.» در آن لحظه، فرزند با نگاهش یا با سؤال سادهاش، «چرا با من بازی نمیکنی؟»، ما را خلع سلاح میکند. او دقیقاً همان جایی را هدف میگیرد که خودمان سالها به دیگران هشدار میدادیم.
▪️ یکی از تلخترین لحظهها وقتی است که میبینیم کودک همان رفتارهایی را تکرار میکند که خودمان از آنها متنفر بودیم. ما که همیشه میگفتیم: «نباید جلوی بچه دروغ گفت»، گاهی برای خلاص شدن از یک سؤال سخت، دروغی کوچک میگوییم. بعد کودک همان دروغ را در مهدکودک تکرار میکند و معلم زنگ میزند. آنجا است که میفهمیم حرف مفت زدن چقدر آسان است، اما الگو بودن چقدر سنگین.
▪️ فرزند همچنین نقاط کور شخصیتی ما را روشن میکند. کسی که همیشه میگفت: «عصبانیت را باید کنترل کرد»، در مواجهه با لجبازی کودک، کنترلش را از دست میدهد و بعد پشیمان میشود. یا والدینی که معتقد بودند «بچه باید مستقل بار بیاید»، اما وقتی کودک اولین بار تنها به مدرسه میرود، اضطرابشان گل میکند. این لحظهها نشان میدهند که بسیاری از اعتقاداتمان، فقط در دنیای تئوری پابرجا بودند.
▪️ جالب اینجاست که همین مواجهه دردناک، بهترین فرصت رشد است. وقتی کودک ما را با تناقضهایمان روبرو میکند، مجبور میشویم واقعاً تغییر کنیم. دیگر نمیتوانیم فقط حرف بزنیم؛ باید عمل کنیم. صبر واقعی را تمرین کنیم، وقت واقعی بگذاریم، صداقت واقعی نشان دهیم. فرزند ما را وادار میکند که از نسخه نمایشی خودمان به نسخه اصیل برسیم.
▪️ بسیاری از والدین بعد از چند سال میگویند: «فرزندم بهترین معلم من بوده است.» او با بیرحمی کودکانه، نقابهای بزرگسالی را پایین میکشد و ما را مجبور میکند با خود واقعیمان زندگی کنیم. این فرآیند گاهی شرمآور است، گاهی خستهکننده، اما همیشه تحولآفرین.
▪️ و در آخر، پدر و مادر شدن یعنی پذیرش این حقیقت که هیچکس به اندازه فرزند نمیتواند نشان دهد حرفهایمان چقدر توخالی بودهاند. اما همین آینه بیرحم، راهی است به سوی والدینی بهتر و انسانیتر. وقتی قبول کنیم که کامل نیستیم و از کودکمان یاد بگیریم، آنگاه حرف و عملمان یکی میشود.
✍️ مصطفی سلیمانی
@sokhanranihaa
@hooreechannel 🌹
👍4❤3
خزانه ی خالی ؛ آغاز یک سقوط !
🌐 سکوتِ چند ساله در برابر واقعیتهای تلخ اقتصادی امروز با صریح ترین و هولناک ترین شکل ممکن از زبان یکی از مهرههای کلیدی دولتهای پیشین شکسته شد و این یعنی اعتراف به سقوط آغاز شده. محمد باقر نوبخت رئیس سابق سازمان برنامه و بودجه با عبارتی کوتاه و کوبنده پرده از آخرین لایههای پنهان کاری در ایران برداشت. جملهی او یک هشدار ساده نیست که بیانیهی رسمیِ پایانِ یک دوره توهم زایی ست. او صریحا اعلام میکند که هم خزانه خالی ست و هم صندوق توسعه ملی. این اعتراف نه یک پیش بینی که گزارش رسمی از وضعیت موجود است که تبعات آن مستقیماً بر سفرههای مردم فرود میآید. وقتی سخن از خالی بودن صندوق به میان میآید ؛ صحبت صرفاً بر سر ارقام حسابداری نیست. صحبت بر سرِ تعهدات دولت به آینده است. صندوق توسعه ملی موتور ذخیره برای روزهای سخت و سرمایه گذاریهای استراتژیک است. خالی شدن آن به مثابه فرو ریختن سد دفاعی کشور در برابر تحریمها ؛ نوسانات ارزی و بحرانهای غیر مترقبه است.
🌐 این اعتراف تلخترین میراثی ست که به دولت فعلی و مهمتر از آن به مردم سپرده شده است. حالا دیگر جایی برای فرافکنی باقی نمانده. پرده ها افتاده و جیب های خالی کاملا نمایان است. در سالهایی که شعار اقتصاد مقاومتی و مدیریت جهادی سر داده میشد حقیقت این بوده که پشت پرده نه مقاومتی در کار بوده و نه مدیریتی. بلکه تنها مدیریتِ مصرفِ ذخایر برای افراد خاص و نور چشمی ها بوده. این اعتراف خشم مضاعفی را در جامعه بر میانگیزد. خشم از فریب خوردنِ این ملت صبور در تمام این سالها. مردم با تورم روزانه کاهش قدرت خرید و کوچک شدن دائمی لقمهی نانشان ؛ سختیها را تحمل کردند در حالی که مسئولان کلیدی پشت درهای بسته ذخایر استراتژیک این مملکت را با جهالت و نادانی به باد فنا دادند. نوبخت اخطار میدهد که به زودی شاهد سیل مهیبی خواهیم بود که من و شما را با هم میشوید و میبرد. این سیلاب سیلِ واقعی نیست. سیل خشم انباشته شدهی مردمی ست که توان پرداخت اجاره ؛ خرید دارو و تأمین حداقل معیشت خود را از دست دادهاند.
🌐 این سیل ؛ سیلِ اعتراضات سرکوب شده ؛ سر خوردگی نخبگان و از دست رفتن آخرین رشتههای امید به آینده است. اکنون مسئولیت با هر دو طرف است. با دولت کنونی که باید با شجاعت تمام این واقعیت عریان را بپذیرد و به مردم بگوید چگونه باید با این ترکه ی بر جای مانده کنار آمد. و با مردم که باید بدانند انکار دیگر گزینهای برای زنده ماندن نیست. نوبخت با این اعتراف تنها به وظیفه تاریخی خود عمل کرده است، هر چند با تأخیر بسیار و ابهامات فراوان. اما سؤال اصلی اینجاست : آیا این هشدار پیش درآمدی بر یک فرو پاشی کامل خواهد بود یا آخرین فرصت برای یک جراحی بزرگ اقتصادی و سیاسی مبتنی بر صداقت کامل با مردم. اگر مسئولان این بار نیز حقیقت را قربانی مصلحت تراشی های کوتاه مدت کنند ؛ این سیلاب وعده داده شده بدون شک همه چیز را خواهد شست و در پایان هیچ کس در جایگاه خود باقی نخواهد ماند. این زنگ خطر صدای شکستنِ آخرین شیشه ی عمر اعتماد عمومی در ایران است.
✍جعفر بخشی بی نیاز
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
@hooreechannel 🌹
🌐 سکوتِ چند ساله در برابر واقعیتهای تلخ اقتصادی امروز با صریح ترین و هولناک ترین شکل ممکن از زبان یکی از مهرههای کلیدی دولتهای پیشین شکسته شد و این یعنی اعتراف به سقوط آغاز شده. محمد باقر نوبخت رئیس سابق سازمان برنامه و بودجه با عبارتی کوتاه و کوبنده پرده از آخرین لایههای پنهان کاری در ایران برداشت. جملهی او یک هشدار ساده نیست که بیانیهی رسمیِ پایانِ یک دوره توهم زایی ست. او صریحا اعلام میکند که هم خزانه خالی ست و هم صندوق توسعه ملی. این اعتراف نه یک پیش بینی که گزارش رسمی از وضعیت موجود است که تبعات آن مستقیماً بر سفرههای مردم فرود میآید. وقتی سخن از خالی بودن صندوق به میان میآید ؛ صحبت صرفاً بر سر ارقام حسابداری نیست. صحبت بر سرِ تعهدات دولت به آینده است. صندوق توسعه ملی موتور ذخیره برای روزهای سخت و سرمایه گذاریهای استراتژیک است. خالی شدن آن به مثابه فرو ریختن سد دفاعی کشور در برابر تحریمها ؛ نوسانات ارزی و بحرانهای غیر مترقبه است.
🌐 این اعتراف تلخترین میراثی ست که به دولت فعلی و مهمتر از آن به مردم سپرده شده است. حالا دیگر جایی برای فرافکنی باقی نمانده. پرده ها افتاده و جیب های خالی کاملا نمایان است. در سالهایی که شعار اقتصاد مقاومتی و مدیریت جهادی سر داده میشد حقیقت این بوده که پشت پرده نه مقاومتی در کار بوده و نه مدیریتی. بلکه تنها مدیریتِ مصرفِ ذخایر برای افراد خاص و نور چشمی ها بوده. این اعتراف خشم مضاعفی را در جامعه بر میانگیزد. خشم از فریب خوردنِ این ملت صبور در تمام این سالها. مردم با تورم روزانه کاهش قدرت خرید و کوچک شدن دائمی لقمهی نانشان ؛ سختیها را تحمل کردند در حالی که مسئولان کلیدی پشت درهای بسته ذخایر استراتژیک این مملکت را با جهالت و نادانی به باد فنا دادند. نوبخت اخطار میدهد که به زودی شاهد سیل مهیبی خواهیم بود که من و شما را با هم میشوید و میبرد. این سیلاب سیلِ واقعی نیست. سیل خشم انباشته شدهی مردمی ست که توان پرداخت اجاره ؛ خرید دارو و تأمین حداقل معیشت خود را از دست دادهاند.
🌐 این سیل ؛ سیلِ اعتراضات سرکوب شده ؛ سر خوردگی نخبگان و از دست رفتن آخرین رشتههای امید به آینده است. اکنون مسئولیت با هر دو طرف است. با دولت کنونی که باید با شجاعت تمام این واقعیت عریان را بپذیرد و به مردم بگوید چگونه باید با این ترکه ی بر جای مانده کنار آمد. و با مردم که باید بدانند انکار دیگر گزینهای برای زنده ماندن نیست. نوبخت با این اعتراف تنها به وظیفه تاریخی خود عمل کرده است، هر چند با تأخیر بسیار و ابهامات فراوان. اما سؤال اصلی اینجاست : آیا این هشدار پیش درآمدی بر یک فرو پاشی کامل خواهد بود یا آخرین فرصت برای یک جراحی بزرگ اقتصادی و سیاسی مبتنی بر صداقت کامل با مردم. اگر مسئولان این بار نیز حقیقت را قربانی مصلحت تراشی های کوتاه مدت کنند ؛ این سیلاب وعده داده شده بدون شک همه چیز را خواهد شست و در پایان هیچ کس در جایگاه خود باقی نخواهد ماند. این زنگ خطر صدای شکستنِ آخرین شیشه ی عمر اعتماد عمومی در ایران است.
✍جعفر بخشی بی نیاز
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
@hooreechannel 🌹
👍6👎3❤1
(آگاه باش) كه هيچ چيزى بيش از حركت بر مبناى ظلم موجب دگرگونى نعمت خداوندى و سرعت انتقام او نيست؛ زيرا خداوند شنونده دعاى ستمديدگان است، و در كمين ستمكاران.
🔹علی علیه السلام
@hooreechannel 🌹
🔹علی علیه السلام
@hooreechannel 🌹
👍7👎3❤2
🖤سلام و تسلیت دوستان و همراهان
چند روزی اجبارا نبودیم چون خواسته بودند که نباشیم! ارتباطمان را قطع کردند تا نبینیم و نشنویم! در این مدت ما هم چون شما در سوگ بودیم. در سوگ برادران و خواهران و فرزندانمان. در سوگ وطن. در سوگ از دست دادن ها و سوختن ها.
سوختن درخت امید و آرزوی مادران و پدران.
این چند روز بر ما چند سال گذشت. چند سالی پر از رنج و غم و غصه. با انتشار اخبار جانگداز آن دو روز شوم، خشم و نفرت است که همچنان می جوشد و قلبها و ذهنها را پر می کند. خشم و نفرتی که اگر سرباز کند، دودمانها بر باد می دهد.
ما نیاز به بازسازی داریم تا بتوانیم دوباره با شما سخن بگوییم. ما نیاز به هضم این حجم باورنکردنی از خشونت با مردم را داریم.
ولی ما برمی گردیم! پس از آنکه دردهایمان التیام یافت و زخمهایمان درمان شد، درمان واقعی تا نتیجه نهایی و نجات ایران طول خواهد کشید!
ما برمی گردیم پس از آنکه شوک بزرگ رفتار یک حکومت دینی با مردمش را از سر گذراندیم و عزممان را برای ترسیم راهی جدید جزم. ما برخواهیم گشت به زودی!🖤
چند روزی اجبارا نبودیم چون خواسته بودند که نباشیم! ارتباطمان را قطع کردند تا نبینیم و نشنویم! در این مدت ما هم چون شما در سوگ بودیم. در سوگ برادران و خواهران و فرزندانمان. در سوگ وطن. در سوگ از دست دادن ها و سوختن ها.
سوختن درخت امید و آرزوی مادران و پدران.
این چند روز بر ما چند سال گذشت. چند سالی پر از رنج و غم و غصه. با انتشار اخبار جانگداز آن دو روز شوم، خشم و نفرت است که همچنان می جوشد و قلبها و ذهنها را پر می کند. خشم و نفرتی که اگر سرباز کند، دودمانها بر باد می دهد.
ما نیاز به بازسازی داریم تا بتوانیم دوباره با شما سخن بگوییم. ما نیاز به هضم این حجم باورنکردنی از خشونت با مردم را داریم.
ولی ما برمی گردیم! پس از آنکه دردهایمان التیام یافت و زخمهایمان درمان شد، درمان واقعی تا نتیجه نهایی و نجات ایران طول خواهد کشید!
ما برمی گردیم پس از آنکه شوک بزرگ رفتار یک حکومت دینی با مردمش را از سر گذراندیم و عزممان را برای ترسیم راهی جدید جزم. ما برخواهیم گشت به زودی!🖤
❤27