سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
78 subscribers
3.8K photos
282 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
"تو انسان نیستی تو ۲۳۸۳ خط کدی."
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"جدا از اندیشه‌ش انسانها کلمه تنهایی رو خیلی عادی به کار میبرن"
"مردم هیچی در مورد تنهایی واقعی نمیدونن اونا احمقانه معتقدن که تنهایی یعنی نداشتن خانواده یا نداشتن کسی که بتونی باهاش حرف بزنی."
"تنهایی واقعی.... تنهایی واقعی دنباله ایه که به تنهایی و احاطه شده تو فضای خالی نیستی و صفر مطلق تو جهان سفر میکنه هیچوقت شانس اینو نداره که توسط کسی دیده بشه یا کسی دیگه بهش نزدیک بشه این سکوت غم انگیز برای قرن ها ادامه داره میتونی حتی تصورش کنی؟ هیچکس نمیتونه.... البته به جز تو چویا."
"برادر تو──انسان نیستی هیچی جز یه رشته شخصیت نیستی تو یه معادله ساده بدون روح هستی تنهایی واقعی یعنی همین هیچکس نمیتونه تو رو از این محفظه تنهاییت نجات بده... ولی چی میشه اگه به دنباله دار متروک و تنها دنباله دار دیگه ای با همون درجه حرارت کنار خودش داشته باشه؟ دنباله داری که به همون اندازه تنها بوده."
๋࣭  ࣪
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
───"من هر آدمی که برات مهم باشه رو میکشم."
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
࣪ ִֶָ."این تنها باری نیست که برای تو اومدم من از نُه سال پیش اون روز که برای دزدیدنت به دوست عزیزم حمله کردم آرزو داشتم باهات به سفر برم."
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⋮چویا از ته دل فریاد کشید این فریاد بی روح مال چویا نبود، حتی انسانی هم نبود. نه صدایی بود و نه چیزی که برای این دنیا باشد.
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
سایه اندامی به او نزدیک شد و کنارش ایستاد.
اندامی مرموز کوتاه تر از آنکه بزرگسال باشد کت سیاهی پوشیده بود و دور سرش بانداز پیچیده بود.
بخش مرموزترش این بود که با وجود این بی نظمی در میدان گرانشی آرام و خونسرد ایستاده بود
"وضعت خرابه چویا"
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
⋆˙نوجوان بدون زحمتی بازوی چویا را گرفت و بلندش کرد در همان لحظه بی نظمی های گرانشی همراه با عذاب چویا ناپدید شدند.
"تچ... باید تو میبودی هاه...؟"
جوان قبل اینکه چویا را روی شانه هایش گذاشته و بلند کند با صراحت گفت: "تو حتی نمیتونی مثل آدم بیرون بری میتونی؟"𓂃
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ˊآلباتروس زمزمه کرد: متاسفم چویا... اون شکستم داد نمیتونم ببینم...حتی دیگه نمیتونم پاهامو حس کنم." چشمانش دیگر دنیای زندگان را نمیدید پاهایش هم از زانو به پایین له شده بود.
چویا احساساتش را به کناری نگه داشت و جواب داد: "تو همیشه همینجوری شگفت انگیز بودی. باید به خودت افتخار کنی."
آلباتروس نفس راحتی کشید و استرس از چهره اش محو شد. «چویا...به موتورسیکلت تو گاراژم .هست برای کار ازش استفاده میکردم دارایی ارزشمندمه...با خیال راحت...ازش استفاده کن..."𓂃 ࣪ ִ
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
--پیانومن، آیسمن، لیپمن، آلباتروس، دکتر.
همه شان مرده بودند.
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
+"بهم بگو مرد حلبی چرا اونا مردن؟"
-"چونکه... ورلن کشتشون."
+"پس چرا کشتشون؟"
-"به خاطر تو چویا"
-"به این دلیل اتفاق افتاد که تو تصمیم گرفتی با مافیا بمونی ورلن معتقد بود این پنج نفر دلیلی بودن که میخوای بمونی پس کشتشون و احتمالاً به همین دلیلم به کشتن ادامه میده."
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
"قلبت رو دنبال کن"
روی یک زانو نشستم و با احترام سرم رو خم کردم
"آرزوی تو دستور منه."
چویا مات و مبهوت بهم نگاه کرد و پرسید: "مطمئنی؟"
"مطمئنم. تصمیم گرفتم هیچوقت بهم دستور غیر عاقلانه ای نمیدی"
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"دیر کردی برادر عزیزم"
"وقتی میشنوم تو منو برادر صدا می زنی حالم به هم میخوره"
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
"تمرکز کن هیولا رو با اراده‌ت رام کن اگه این کار رو نکنی میمیری"
🍓21❤‍🔥1💋1💘1
-"جوری حرف میزنی انگار مطمئنی چویا انسانه"
"مطمئنم" دازای با لبخند آهی کشید.
"امکان نداره بتونم از یه رشته شخصیت دست ساز اینقدر متنفر بشم"
🍓21❤‍🔥1💋1💘1