݁ ˖๋ ࣭ ⭑حق با توئه هیچ خوب و بدی توی انتظار مرگ رو کشیدن نیست. چون به نظر میرسه کلی چیز مهم تو این دنیا هست ولی در حقیقت هیچ چیز اونقدر مهم نیست، مرگ و زندگی اونقدرا هم مهم نیستن.
🍓3❤🔥1💋1🦄1
⊹ ࣪ ִ ໋هیچوقت تا به حال تا این حد تلاش نکرده بودم به قلب یه نفر نزدیک بشم. حس نمیکنم هم خوب انجامش داده باشم ولی به طرز عجیبی کافیه زیاد هم پشیمون نیستم. حتی اگه همین الان و همین جا هم اینو نگم احتمالاً یه وقتی یه جایی در آینده به دازای میگمش حسش میکنم.༯
🍓3❤🔥1💋1🦄1
⊹ ࣪ ִ ໋چطوره بهتون بگم که چرا از همون اولش هم رفتم جلوی خونهی اون کله پا شدم؟ چون یه شایعه به گوشم خورده بود شایعه میگفت که هیچ شیطانی نمیتونه حتی نزدیک اون خونه بشه، چه دزد چه قاچاقچی یا حتی مافیا مهم نیست طرف کی یا چیکاره باشه فقط امکان نداره بتونه نزدیک اون خونه دردسر درست کنه چون اونجا یه منطقه آرومه انگار از "کسی" یا چیزی میترسن𓂃𓏲
🍓3❤🔥1💋1🦄1
حالا که تو هر دوتا دستم اسلحه دارم دیگه مبارزه کافیه از اینجا به بعد وقت رقصه.
🍓3❤🔥1💋1🦄1
⋆˙من همونقدر که از قلب بقیه بی خبرم، از قلب خودم هم بی خبرم.𖧧
🍓3❤🔥1💋1🦄1
ִ ໋چیزایی که میخوایم برای هم دیگه ازشون حرف بزنیم تمومی ندارن پشت سرهم از دهنمون بیرون میان انگار که یه جایی پشت گلومون صف بستن و منتظرن نوبتشون برسه───با هم دیگه صحبت میکنیم به هم گوش میدیم و با هم به اشتراک میذاریم.
🍓3❤🔥1💋1🦄1
───كلماتمون نهایتاً ارتباط بینشون رو از دست میدن و به یه مشت کلمه ی از هم گسیخته ی بی ربط که بین ما دو نفر در گردشه تبدیل میشن. درست مثل موسیقی که گاهی به جای اینکه توی مجموعه نتها معنی ای نهفته باشه توی هر تک نت کلی معنی جا گرفته به نظر میرسه که تک به تک کلمه های ما معنای خودشون رو دارن...اگر بخوام از دیدگاه شاعرانه بگم، ما تبدیل به سازهایی شده بودیم که کلمات رو مینوازن..
🍓3❤🔥1💋1🦄1
کاکشن ناول مانگا های اساگیری که دستم نیست حداقل میتونم کالکشن اسپمشو داشته باشم
😭7