*:・ژو مینگروی به صندلی اش تکیه داد دست راستش را عقب کشید و انگشتانش
را جفت کرد و زیر چانه اش گذاشت؛ به زوج یک لبخند خفیف زد.
«می تونید من رو به این اسم صدا کنید، احمق»⭑
را جفت کرد و زیر چانه اش گذاشت؛ به زوج یک لبخند خفیف زد.
«می تونید من رو به این اسم صدا کنید، احمق»⭑
「ما محافظیم، ولی یه مشت بدبخت هم هستیم که دائما در مقابل خطرات و دیوانگی میجنگن.」