「گذشته، حال و آینده」
「اول به حال نگاه میکنم.」یک شخصیتی که لباس رنگارنگی
پوشیده بود روی این کارت بود. او کلاه پاره پوشیده بود و یک
چماق که از آن بقچهای آویزان بود بر شانه داشتو یک سگ به
دنبالش حرکت میکرد و روی کارت عدد「0」دیده می شد.
「احمق」𓂃࣪
「اول به حال نگاه میکنم.」یک شخصیتی که لباس رنگارنگی
پوشیده بود روی این کارت بود. او کلاه پاره پوشیده بود و یک
چماق که از آن بقچهای آویزان بود بر شانه داشتو یک سگ به
دنبالش حرکت میکرد و روی کارت عدد「0」دیده می شد.
「احمق」𓂃࣪
*:・ژو مینگروی به صندلی اش تکیه داد دست راستش را عقب کشید و انگشتانش
را جفت کرد و زیر چانه اش گذاشت؛ به زوج یک لبخند خفیف زد.
«می تونید من رو به این اسم صدا کنید، احمق»⭑
را جفت کرد و زیر چانه اش گذاشت؛ به زوج یک لبخند خفیف زد.
«می تونید من رو به این اسم صدا کنید، احمق»⭑