₊˚⊹꒷او شلوار جذب پوشیده بود که حرکت در آن آسان باشد. لباسش سفید
رنگ بود و از شلوارش بیرون افتاده بود و خوی رمانتیک یک شاعر را
داشت. او کسی جز بازرس با موهای سیاه و چشمان سبز که قبلا خانه
کلاین را گشته بود نبود. آنها جلوتر، در طبقه بالا با هم دیگر ملاقات
کردند ولی حرف نزدند.
«عصر بخیر» جوان شاعر مانند با لبخند گفت.
کلاین گفت: «عصرتون بخیر؛ باور دارم که نیازی به معرفی ندارم؟»
«لازم نیست آشنایی عمیقی ازت دارم»
جوان دست راستش را دراز کرد و گفت:
«لئونارد میچل، شاعر نیمه شب سکانس ۸»
سکانس ۸..... واقعا یه شاعره... کلاین با لبخند به او دست داد
و پرسید: «آشنایی عمیقی از من داری؟»
چشمان سبز رنگ لئونارد میچل عمیق بود. او با لبخند کوچکی
گفت: «طبع خاصی داری، باعث میشه بهت جذب بشم.» ༘ ೀ
⋆*:・خیلی گی به نظر میاد... گوشه های لب کلاین لرزید و به زور
با لبخند گفت: «فکر نمیکنم»
«بعد از روبرو شدن با حادثه ای مثل اون بدون محافظت ما تونستی زنده بمونی فقط این تو رو به قدر کافی خاص میکنه.» لئونارد به روبرو اشاره
کرد: «باید جام رو با کاپیتان عوض کنم فردا میبینمت.»
«فردا میبینمت.» کلاین راه رو براش باز کرد. ࣪ ˖
๋࣭ ࣪ ˖وقتی به انتهای پلکان نزدیک میشد، لئونارد میچل ناگهان برگشت و به
زمین سنگفرش شده که با نور زرد غروب روشن شده بود خیره شده
با خود به آرامی گفت: «تونستی متوجه چیزی بشی...»
«آره، چیز خاصی نداشت...»⭒๋࣭
زمین سنگفرش شده که با نور زرد غروب روشن شده بود خیره شده
با خود به آرامی گفت: «تونستی متوجه چیزی بشی...»
«آره، چیز خاصی نداشت...»⭒๋࣭
.˖๋ ࣭ به تدریج لبخند لئونارد محو شد و در چشمان سبزش شک ظاهر شد.
او با لحنی ناراضی زیر لب با خود چیزی زمزمه کرد.。˚
او با لحنی ناراضی زیر لب با خود چیزی زمزمه کرد.。˚
Forwarded from • クラゲ (𝖲𝗁𝗈 🪼)
‧₊˚ 🍰🌼┊Forward this message
and I’ll give you an alnst song & nail’s designs based on your vibe
limit: finished 𐔌՞. .՞𐦯 ᰔ ₊˚
⊹
🍓4
هر دفعه میام اینجا یادم میاد ادمینم کرک و پرم میریزه ....
😭4🤝1