This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسپویل لرد اگه تمامشو نخوندین باز نکنین
😭6
من ترجیح میدادم یه گربه باشم یا یه خرگوش یا اصلا یه مولکولی تو هوا تا یه آدمیزاد
🤝9
از اونجایی که بیکارم تا صبحم یه عالمه وقت هست یکوچولو هاسکی اسپم میکنمننییین
دلم میخواست تا آخر بخونم بعد اسپم کنم ولی سلامت روانم گا های هاسکی رو پشتیبانی نمیکنه در حال حاظر با گا های مودائو راحت ترم
⋆مردی با ردایی به سفیدی برف که در پشت سرش به زیبایی به اهتزاز در آمده و آستین های بلندش در باد میرقصیدند و در حالی که تماما با نور طلایی و درخشنده ی شمشیرش احاطه شده بود؛ ایستاده بود.
او به تنهایی و با استفاده از نیروی زیاد آن ،شمشیر در حال عقب راندن همزمان ارواح خبیث و شیاطین و بازسازی مجدد آن قسمت از دیوار بود.
آن مرد قدی ،بلند و چهره ای ظریف و زیبا اما مردانه داشت. اجزای صورتش شبیه مجسمه ای زیبا هنرمندانه تراشیده شده و نیروی معنوی زیادش تنها با نگاه کردن به صورتش قابل تشخیص بود.
اگر کسی از فاصله ای دور او را میدید احتمالا او را شبیه مردی خردمند و آرام تصور میکرد که زیر درختی پر از شکوفه های بهاری با لطافت در حال مطالعه است. اما حالت چهره اش از نزدیک درست مانند شمشیرش تیز و برنده بود.
او چشمانی کشیده و زیبا همچون ققنوس داشت و بینی اش قلمی و صاف بود. از قیافه اش کمال و اخلاقیات ،شسته و رفته نمایان بود و نگاهش چنان تند و سخت به نظر میرسید که بیننده را حتی از کیلومترها فاصله از سرمای زیادش به لرز می انداخت موران او را از آن فاصله تماشا میکرد.𓂃࣪˖
او به تنهایی و با استفاده از نیروی زیاد آن ،شمشیر در حال عقب راندن همزمان ارواح خبیث و شیاطین و بازسازی مجدد آن قسمت از دیوار بود.
آن مرد قدی ،بلند و چهره ای ظریف و زیبا اما مردانه داشت. اجزای صورتش شبیه مجسمه ای زیبا هنرمندانه تراشیده شده و نیروی معنوی زیادش تنها با نگاه کردن به صورتش قابل تشخیص بود.
اگر کسی از فاصله ای دور او را میدید احتمالا او را شبیه مردی خردمند و آرام تصور میکرد که زیر درختی پر از شکوفه های بهاری با لطافت در حال مطالعه است. اما حالت چهره اش از نزدیک درست مانند شمشیرش تیز و برنده بود.
او چشمانی کشیده و زیبا همچون ققنوس داشت و بینی اش قلمی و صاف بود. از قیافه اش کمال و اخلاقیات ،شسته و رفته نمایان بود و نگاهش چنان تند و سخت به نظر میرسید که بیننده را حتی از کیلومترها فاصله از سرمای زیادش به لرز می انداخت موران او را از آن فاصله تماشا میکرد.𓂃࣪˖
🍓2💘2💋1🦄1
₊ ⊹آن شلاق طلایی در این لحظه هنوز بیرون بود و موران تا به خودش آمد بار دیگر در حصار تیان ون گرفتار شده بود.
دوباره همان حس خفگی و درد وحشتناک خورد شدن اعضای بدنش به سراغش آمده و احساس میکرد دل و روده و قلبش تبدیل به پوره شده اند. او از درد فریاد بلندی کشید و سپس تلاش کرد هر اندازه خشم در ذهنش دارد. را همزمان با فریادش بیرون بریزد "چو واننینگ فکر میکنی خیلی قوی و محکمی؟! ببین چجوری اونقدر میکنمت که بمیری "
دوباره همان حس خفگی و درد وحشتناک خورد شدن اعضای بدنش به سراغش آمده و احساس میکرد دل و روده و قلبش تبدیل به پوره شده اند. او از درد فریاد بلندی کشید و سپس تلاش کرد هر اندازه خشم در ذهنش دارد. را همزمان با فریادش بیرون بریزد "چو واننینگ فکر میکنی خیلی قوی و محکمی؟! ببین چجوری اونقدر میکنمت که بمیری "
😭5🍓1
فرقی نمیکنه چند بار این صحنه رو بخونم یا درموردش بشنوم همیشه مثل روز اول دوست دارم مورانو مثل سگ بزنم جای واننینگ بودم یه جوری میزدمش تا یکسال نتونه راه بره
😭6
—صورت "عروس" را توری قرمز پوشانده بود اما موران هر طور و از هر زاویه ای که نگاه میکرد نمیتوانست صورت زیبا اما یخ زده ی چو وانینگ را که حالا با نفرت و میل شدید به قتل به او خیره شده بود را ندیده بگیرد. موران که در ابتدا از شوک این قضیه فلج شده بود.
حالا چهره اش در حال تجربه ی انواع حس ها و حالتهای متفاوت بود بعد از اینکه این مراحل را رد کرد صورتش وارد حالت غریب و ناراحتی شد و در سکوت کامل به چو وانینگ که او هم کم از موران نداشت خیره شد.صورت چو وانینگ از عصبانیت خاکستری شده بود.
او هم به سختی جلوی خشم خود را گرفته بود. چشمهایش را بست انگار که اگر نبیند، گوش هایش هم کر میشوند و نمیشنوند. ارواحی که در آنجا حضور داشتند و مهمان بودند. زیر لبی خندیدند و آن دو را تشویق کردند و آرزوی خوشبختی کردند.ʚɞ
حالا چهره اش در حال تجربه ی انواع حس ها و حالتهای متفاوت بود بعد از اینکه این مراحل را رد کرد صورتش وارد حالت غریب و ناراحتی شد و در سکوت کامل به چو وانینگ که او هم کم از موران نداشت خیره شد.صورت چو وانینگ از عصبانیت خاکستری شده بود.
او هم به سختی جلوی خشم خود را گرفته بود. چشمهایش را بست انگار که اگر نبیند، گوش هایش هم کر میشوند و نمیشنوند. ارواحی که در آنجا حضور داشتند و مهمان بودند. زیر لبی خندیدند و آن دو را تشویق کردند و آرزوی خوشبختی کردند.ʚɞ
🍓2💘2💋1🦄1