سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
77 subscribers
3.81K photos
283 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
😭7
RegaPlus
۱۲۸۰
امیدوارم هرجا هستین هیچوقت به آرامش نرسین🙏🏻
من ترجیح می‌دادم یه گربه باشم یا یه خرگوش یا اصلا یه مولکولی تو هوا تا یه آدمیزاد
🤝9
از اونجایی که بیکارم تا صبحم یه عالمه وقت هست یکوچولو هاسکی اسپم میکنمننییین
دلم میخواست تا آخر بخونم بعد اسپم کنم ولی سلامت روانم گا های هاسکی رو پشتیبانی نمیکنه در حال حاظر با گا های مودائو راحت ترم
باید خیلی جدی از مودائو اسپم کنم یعنی چی از عشق دلم هیچی اینجا نیست
Dumb Husky And White Cat Shizun✿𓂃
⋆مردی با ردایی به سفیدی برف که در پشت سرش به زیبایی به اهتزاز در آمده و آستین های بلندش در باد میرقصیدند و در حالی که تماما با نور طلایی و درخشنده ی شمشیرش احاطه شده بود؛ ایستاده بود.
او به تنهایی و با استفاده از نیروی زیاد آن ،شمشیر در حال عقب راندن همزمان ارواح خبیث و شیاطین و بازسازی مجدد آن قسمت از دیوار بود.

آن مرد قدی ،بلند و چهره ای ظریف و زیبا اما مردانه داشت. اجزای صورتش شبیه مجسمه ای زیبا هنرمندانه تراشیده شده و نیروی معنوی زیادش تنها با نگاه کردن به صورتش قابل تشخیص بود.

اگر کسی از فاصله ای دور او را میدید احتمالا او را شبیه مردی خردمند و آرام تصور میکرد که زیر درختی پر از شکوفه های بهاری با لطافت در حال مطالعه است. اما حالت چهره اش از نزدیک درست مانند شمشیرش تیز و برنده بود.

او چشمانی کشیده و زیبا همچون ققنوس داشت و بینی اش قلمی و صاف بود. از قیافه اش کمال و اخلاقیات ،شسته و رفته نمایان بود و نگاهش چنان تند و سخت به نظر میرسید که بیننده را حتی از کیلومترها فاصله از سرمای زیادش به لرز می انداخت موران او را از آن فاصله تماشا میکرد.𓂃࣪˖
🍓2💘2💋1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
₊ ⊹آن شلاق طلایی در این لحظه هنوز بیرون بود و موران تا به خودش آمد بار دیگر در حصار تیان ون گرفتار شده بود.

دوباره همان حس خفگی و درد وحشتناک خورد شدن اعضای بدنش به سراغش آمده و احساس میکرد دل و روده و قلبش تبدیل به پوره شده اند. او از درد فریاد بلندی کشید و سپس تلاش کرد هر اندازه خشم در ذهنش دارد. را همزمان با فریادش بیرون بریزد "چو واننینگ فکر میکنی خیلی قوی و محکمی؟! ببین چجوری اونقدر میکنمت که بمیری "
😭5🍓1
فرقی نمیکنه چند بار این صحنه رو بخونم یا درموردش بشنوم همیشه مثل روز اول دوست دارم مورانو مثل سگ بزنم جای واننینگ بودم یه جوری میزدمش تا یکسال نتونه راه بره
😭6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
—صورت "عروس" را توری قرمز پوشانده بود اما موران هر طور و از هر زاویه ای که نگاه میکرد نمیتوانست صورت زیبا اما یخ زده ی چو وانینگ را که حالا با نفرت و میل شدید به قتل به او خیره شده بود را ندیده بگیرد. موران که در ابتدا از شوک این قضیه فلج شده بود.

حالا چهره اش در حال تجربه ی انواع حس ها و حالتهای متفاوت بود بعد از اینکه این مراحل را رد کرد صورتش وارد حالت غریب و ناراحتی شد و در سکوت کامل به چو وانینگ که او هم کم از موران نداشت خیره شد.صورت چو وانینگ از عصبانیت خاکستری شده بود.

او هم به سختی جلوی خشم خود را گرفته بود. چشمهایش را بست انگار که اگر نبیند، گوش هایش هم کر میشوند و نمیشنوند. ارواحی که در آنجا حضور داشتند و مهمان بودند. زیر لبی خندیدند و آن دو را تشویق کردند و آرزوی خوشبختی کردند.ʚɞ
🍓2💘2💋1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
—درست همان موقع که نزدیک بود شکاف عمیقی توی جمجه اش توسط آن پنجه‌ها بوجود بیاید چو وانینگ به سرعت روی او خم شد و او در آغوش کشید و با بدن خودش او را محافظت کرد آن پنجه‌ها در شانه ی چو وانینگ فرود آمدند و تا مغز استخوان پیش رفتند!

چو وانینگ ناله خفیفی کرد اما هر طور که بود جلوی فریاد کشیدن را گرفت پنجه های الهه درون بدن چو وانینگ فرو رفته بود و گوشت او را پاره میکرد در چنین موقعیتی با وجود اینکه خون از دست و شانه ی چو وانینگ جاری شده بود. او هیچ تلاش میکرد هیچ صدایی از حنجره اش بیرون نیاید موران نمیتوانست از آن زاویه ای که به سینه ی شیزون چسبیده بود زخم و جراحت چو وانینگ را ببیند اما به وضوح لرزش تن او را احساس میکرد.

چو وانینگ از درد به خود میلرزید و تکان میخورد اما هنوز ساکت بود لبهایش را دندان گرفته بود و از شاگردش که در آغوشش بود محافظت میکرد.

بوی خون درون تابوت پیچیده بود و حالت خفگی بوجود می آورد موران سرش را بلند کرد تا مژه های افتاده ی چووانینگ را ببیند و زیر آنها در آن چشمان لجباز قطرات اشک به چشم میخوردند. چشمهای چو وانینگ از درد دو دو میزد اما همچنان نگاه تند و تیز و خشن خود را حفظ کرده بود. ࣪˖ ִ
🍓2💘2😭1🦄1