سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
77 subscribers
3.81K photos
283 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
"واننینگ.." چو وانینگ را درون آغوش خود کشید کمی نگذشت که مرد بیدار شد. چو وانینگ وقتی چشمانش را باز کرد خودش را در از کشیده در آغوش موران دید، نگاه نگرانی که روی صورت این مرد جوان بود نگاهی بود که از او ندیده بود اخمی کرد با خود فکر کرد که شاید دارد رویا میبیند و دوباره چشمانش بست تا بخواب برود.

موران با هیجان دست چو وانینگ را گرفت و روی صورت خود گذاشت همزمان هم میخندید و هم گریه میکرد تا وقتی که چهره ی زیبایش سرخ و ورم کرده و به هم ریخته شد. هق هق کنان سعی داشت بغضش را قورت بدهد. موران جلو رفت تا دوباره چو وانینگ را در آغوش بکشد. اما چو وانینگ او را به عقب هل داد و گفت: "گمشو بیرون"

چو وانینگ این را گفت و رویش را از موران گرفت هزاران لایه از دلشکستگی را زیر یک لایه بد اخلاقی و سردی مدفون کرده بود.
"شیزون.."
"بیرون تو دیگه شاگرد من نیستی من کسی رو که به این زودی جونش رو از دست بده رو نمیخوام" موران که احساس ناراحتی به او دست داده بود با شنیدن سرزنش شدن توسط چو وانینگ انگار خون گرم در وجودش به جریان افتاد.

مو ران مچ دست چو وانینگ را گرفت. بدون اینکه حرفی بند دست چو وانینگ را روی سینه اش قرار داد.❀˖°
😭3🍓2💔1
+"اگه شانس باهامون یار ،نباشه من همینجا پیش شیزون خواهم بود. تا آخر آخرش..."

چو وانینگ جا خورد چشمان ققنوسی اش گشاد شده بودند و طوری با حیرت موران را نگاه میکرد که انگار بار اول است او را میبیند.موران لبخند پرشوقی به او زد چالهای شیرین گونه اش بیرون زده بودند و چهره اش را گرم کرده بودند "من بیشتر از اینها به شما بدهکارم..این دفعه ولی قرار نیست شیزون رو تنها بذارم..."

چو وانینگ با لحنی نرم زیر لب گفت: "چرا این کارارو میکنی."
"شیزون شما چطور؟ شما برای چی اونهمه کار برای من انجام دادید؟"

مژه های چو وانینگ روی هم افتادند آهی کشید و دست از مقاومت برداشت. دست در دست یکدگیر مقابل دیوار محافظ بنفش رنگ ایستادند.
"بریم؟"

هیچکس نمیدانست که چه کسی اول دست دیگری را فشرد، آنقدر محکم که سرد و یخ زدگی با گرمای سوزان یکی شد. موران تصمیمش را گرفته بود که به شیزونش احترام بگذارد و عشق بورزد و اما در آن لحظه در میان مرگ و زندگی موران ناگهان رویش رو برگرداند میخواست تنها یک نگاه دیگر به صورت چو وانینگ بی اندازد.

و آن لحظه بود که با چشمان چو وانینگ که به او خیره شده بود رو به رو شد هر دویشان چشم به هم دوخته بودند..
😭3🍓2💔1
آن دو چشم ققنوسی که روزی خشمگین بی تفاوت پر درد و نفرت و خوددار بودند در این لحظه آرامشی تا ابدیت را در خود نگه داشته بودند و مو ران مطمئن نبود که درست میبیند و یا خیالاتی شده است. اما در کنار . آن آرامش جاودان عشق و علاقه ای عمیق و ژرف هم وجود داشت.

موران هرگز چنین نگاهی را در چشمان چو وانینگ ندیده بود. در سرش غوغایی به پا شده بود. در میان آن صاعقه و رعد بدون اینکه فکر کند جلو رفت و چو وانینگ سمت خودش کشید و او را تنگ در آغوش کشید.

قلبی که دیوانه وار میکوبید در برابر روحی که میلرزید.
سینه به سینه... قلب به قلب....

اگر میخواست صادق باشد قبل از اینکه به دنیای زیرزمین بیاید چیزی مانند مردن با چو وانینگ به ذهنش خطور نکرده بود همیشه باور داشت که کسی که عاشقش است کسی نیست جز شیمی و اگر قرار است با کسی بمیرد آن شخص شی می خواهد بود.

اما حالا که با مرگ رو به رو شده بود به صورت غریزی چو وانینگ را در آغوشش کشیده بود انگار که سعی داشت بدن او را با بدن خودش یکی کند و روح او را درون خود پنهان کند.

"شیزون بهترین بهترین شیزونه و این شاگرد بدترین بدترین شاگرده"
😭3🍓2💔1
—همانطور که پایین رفته بود شمرده بودشان این تعداد پله هایی بود که دروازه ی اصلی کشیده میشد تعداد پله هایی که آن روز چو وانینگ از آنها بالا رفته و موران را پشت خودش حمل کرده بود.... مطمئن بود که تا وقتی زنده است هرگز فراموش نخواهد کرد که دستان چو وانینگ به چه روزی افتاده بودند.... به سردی یخ... ساییده و زخمی و خونین...ﻬ꜆
😭3🍓2💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو واننینگ که تقریبا کامل لباس به تن داشت باید جلوی رویش لخت شود.

تنها با حرفه ی کوچکی از تصور این خیال صورتش سرخ تر از پیش شد. شتابان و دستپاچه سریع سرش را پایین انداخت و به سمت قفسه ها رفت تا لباس و ردای چو وانینگ را بردارد و خودش را بپوشاند.

وقتی هر دو نفرشان کامل لباس پوشیدند نگاهی به یکدیگر انداختند و سکوتی خجالت آور فضا را پر کرد.

اندازه اش نبود.کاملا مشخص بود که لباسهای چو وانینگ زیادی برای موران کوچک هستند و حتی دو طرف ردا از جلو به هم نزدیک هم نمیشد و روی هم نمی با افتاد و قسمت بزرگی از سینه ی عریان و عسلی رنگ و ستبرش را نمایان میکرد. خیلی هم کوتاه بود ترکیب سینه ی برهنه و نیم بیشتری از پاهایش که از ردا بیرون زده بود به همراه آن صورت مظلوم و چشمان صاف و ساده طاهر ترجم برانگیزی به موران داده و او را شبیه یک آدم بی خانه مان و بی لباس کرده بود
🍓2💋2💘1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این سیاهه خیلی زشته اونی که قدش بلنده و سفیده از همه شون بهتره شو جنگیانگ زیر لب این را گفت و انگشتش را روی سر کوچک مجسمه فشار داد.

شو منگ فریاد کشید نه بهش دست نزن!!»
اما حسابی دیر شده بود. مجسمه ی کوچک شروع به حرف زدن کرد: "دستت رو بکش شوهر عمه جان."

شو جنگیانگ و چو وانینگ هر دو جا خوردند.
شو منگ محکم دستش را روی پیشانی اش کوبید و بعد ساعدش را روی چشمانش گذاشت. دوست داشت زمین دهن باز کند و در آن فرو برود.

کمی طول کشید تا شو جنگیانگ از قضیه سر در بیاورد. همانطور که بلند بلند میخندید گفت: "او این مثلا ران-ار هست؟ یکم زیادی زشت درستش نکردی؟؟ هاهاهاها!!»شو منگ با خشم جواب داد به خاطر اینکه" اون زشته شیزونی که درست کردم رو نگاه کنید خوشگله مگه نه؟!" صورتش گوجه ای اش در زیر نور شمع میدرخشد و انگشتش را به سمت مجسمه ی چو وانینگ دراز کرده بود. اما حواسش نبود و نوک انگشتش ناغافل روی سر مجسمه ی سفید کشیده شد. مجسمه نفسش را بیرون داد و با لحنی سرد به حرف آمد: "چه قدر بی نزاکتی."

چو واننینگ "........."
🍓2💋2💘1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مو ویوو.
جایگاه گونگزی قله ی سیشنگ، موزونگشی
دیده شده در حمام،دیوو:وضعیت دم و دستگاهی منحصر به فرد و ابهتی خیره کننده

حمام در تالار دیوو؟ دم و دستگاهی منحصر به فرد..؟ با نظر چو واننینگ چیزی این وسط درست نیست آمد او جدا ذهن پاک و معصومی داشت که نمی‌فهمید دقیقاً مشکل کجاست حتی بعد از اینکه کمی بیشتر فکر کرد باز هم متوجه منظور اصلی متن نشد و دوباره به خواندن ادامه داد.

درسته.... کفش و تزییناتی که برای بستن مو به کار میره روی قد تاثیر میذاره چرا باید اینقد زیاده روی کنن و برن یکیو در حال حمام کردن دید بزنن تا بتونن قد دقیقشو به دست بیارن؟
چو وانینگ "......"

مدتی طولانی در سکوتی مرگبار سپری شد سر جناب یوهنگ همانند کندوی زنبوری شده بود که پر از صدای وز وز بود صورتش سرخ و داغ شده با چنان سرعت و شتابی کتاب را به گوشه ی اتاق پرت کرد که انگار یک سیب زمینی داغ را در دست گرفته بود.

چه چیزی خوانده بود؟ اندازه گیری چه چیزی؟! واقعا اندازه گیری چه چیز دیگری جز آن میتوانست باشد؟ بی حیا!! کثیف!! بی عفت!! وقیح!!

حتی بعد از اینکه مدت طولانی در تختش ساکت نشست بازهم هنوز عصبانی بود. صورتش قرمز شده و قلبش مانند طبل میکوبید.
🍓2💋2💘1🦄1
رتبه سوم، می هانشو
جایگاه شاگرد شخص رهبر مکتب قصر كونلون تاشوو.

وضعیت اندازه گیری شده توسط یکی از دخترهای عمارت چونگیینگ و تایید شده توسط تعدادی از زنان دنیای تهذیب گری موهبتی که می گونگری از آن بهره میبرد میتواند بدن یک زن را همانند آب و استخوان هایش را مثل گل نرم کند و همچنین میگونگزی میتواند در یک شب ترتیب ده نفر را بدهد.
🍓2💋2💘1🦄1