سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
77 subscribers
3.81K photos
283 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
—همانطور که پایین رفته بود شمرده بودشان این تعداد پله هایی بود که دروازه ی اصلی کشیده میشد تعداد پله هایی که آن روز چو وانینگ از آنها بالا رفته و موران را پشت خودش حمل کرده بود.... مطمئن بود که تا وقتی زنده است هرگز فراموش نخواهد کرد که دستان چو وانینگ به چه روزی افتاده بودند.... به سردی یخ... ساییده و زخمی و خونین...ﻬ꜆
😭3🍓2💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو واننینگ که تقریبا کامل لباس به تن داشت باید جلوی رویش لخت شود.

تنها با حرفه ی کوچکی از تصور این خیال صورتش سرخ تر از پیش شد. شتابان و دستپاچه سریع سرش را پایین انداخت و به سمت قفسه ها رفت تا لباس و ردای چو وانینگ را بردارد و خودش را بپوشاند.

وقتی هر دو نفرشان کامل لباس پوشیدند نگاهی به یکدیگر انداختند و سکوتی خجالت آور فضا را پر کرد.

اندازه اش نبود.کاملا مشخص بود که لباسهای چو وانینگ زیادی برای موران کوچک هستند و حتی دو طرف ردا از جلو به هم نزدیک هم نمیشد و روی هم نمی با افتاد و قسمت بزرگی از سینه ی عریان و عسلی رنگ و ستبرش را نمایان میکرد. خیلی هم کوتاه بود ترکیب سینه ی برهنه و نیم بیشتری از پاهایش که از ردا بیرون زده بود به همراه آن صورت مظلوم و چشمان صاف و ساده طاهر ترجم برانگیزی به موران داده و او را شبیه یک آدم بی خانه مان و بی لباس کرده بود
🍓2💋2💘1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این سیاهه خیلی زشته اونی که قدش بلنده و سفیده از همه شون بهتره شو جنگیانگ زیر لب این را گفت و انگشتش را روی سر کوچک مجسمه فشار داد.

شو منگ فریاد کشید نه بهش دست نزن!!»
اما حسابی دیر شده بود. مجسمه ی کوچک شروع به حرف زدن کرد: "دستت رو بکش شوهر عمه جان."

شو جنگیانگ و چو وانینگ هر دو جا خوردند.
شو منگ محکم دستش را روی پیشانی اش کوبید و بعد ساعدش را روی چشمانش گذاشت. دوست داشت زمین دهن باز کند و در آن فرو برود.

کمی طول کشید تا شو جنگیانگ از قضیه سر در بیاورد. همانطور که بلند بلند میخندید گفت: "او این مثلا ران-ار هست؟ یکم زیادی زشت درستش نکردی؟؟ هاهاهاها!!»شو منگ با خشم جواب داد به خاطر اینکه" اون زشته شیزونی که درست کردم رو نگاه کنید خوشگله مگه نه؟!" صورتش گوجه ای اش در زیر نور شمع میدرخشد و انگشتش را به سمت مجسمه ی چو وانینگ دراز کرده بود. اما حواسش نبود و نوک انگشتش ناغافل روی سر مجسمه ی سفید کشیده شد. مجسمه نفسش را بیرون داد و با لحنی سرد به حرف آمد: "چه قدر بی نزاکتی."

چو واننینگ "........."
🍓2💋2💘1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مو ویوو.
جایگاه گونگزی قله ی سیشنگ، موزونگشی
دیده شده در حمام،دیوو:وضعیت دم و دستگاهی منحصر به فرد و ابهتی خیره کننده

حمام در تالار دیوو؟ دم و دستگاهی منحصر به فرد..؟ با نظر چو واننینگ چیزی این وسط درست نیست آمد او جدا ذهن پاک و معصومی داشت که نمی‌فهمید دقیقاً مشکل کجاست حتی بعد از اینکه کمی بیشتر فکر کرد باز هم متوجه منظور اصلی متن نشد و دوباره به خواندن ادامه داد.

درسته.... کفش و تزییناتی که برای بستن مو به کار میره روی قد تاثیر میذاره چرا باید اینقد زیاده روی کنن و برن یکیو در حال حمام کردن دید بزنن تا بتونن قد دقیقشو به دست بیارن؟
چو وانینگ "......"

مدتی طولانی در سکوتی مرگبار سپری شد سر جناب یوهنگ همانند کندوی زنبوری شده بود که پر از صدای وز وز بود صورتش سرخ و داغ شده با چنان سرعت و شتابی کتاب را به گوشه ی اتاق پرت کرد که انگار یک سیب زمینی داغ را در دست گرفته بود.

چه چیزی خوانده بود؟ اندازه گیری چه چیزی؟! واقعا اندازه گیری چه چیز دیگری جز آن میتوانست باشد؟ بی حیا!! کثیف!! بی عفت!! وقیح!!

حتی بعد از اینکه مدت طولانی در تختش ساکت نشست بازهم هنوز عصبانی بود. صورتش قرمز شده و قلبش مانند طبل میکوبید.
🍓2💋2💘1🦄1
رتبه سوم، می هانشو
جایگاه شاگرد شخص رهبر مکتب قصر كونلون تاشوو.

وضعیت اندازه گیری شده توسط یکی از دخترهای عمارت چونگیینگ و تایید شده توسط تعدادی از زنان دنیای تهذیب گری موهبتی که می گونگری از آن بهره میبرد میتواند بدن یک زن را همانند آب و استخوان هایش را مثل گل نرم کند و همچنین میگونگزی میتواند در یک شب ترتیب ده نفر را بدهد.
🍓2💋2💘1🦄1
سیمپر ∞ Whore
Photo
بابت این عذرمیخوام ولی هردفعه یادم میاد شیش دور شوکه میشم فرشته ای با سلاح آدم‌کشی🙏🏻
😭6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چنان گرم کار شده بود که اصلا متوجه نزدیک شدن چو وانینگ چشمانش روی زمین بود و با دل و جان مشغول بود یک قطره عرق روی گونه اش به پایین غلتید رایحه ای از بدنش متساعد میشد گرم و پر حرارت زیر نور آفتاب پوستش چشم را خیره میکرد به طرز شگفت انگیزی زیبا بود.

چو وانینگ در همان فاصله ایستاد و نزدیک تر نرفت مشغول لذت بردن از این صحنه بود.

او میخواست یواشکی یاد بگیرد
چو وانینگ فقط تا اینجا آمده بود تا ببیند موران چطور داس را در دستش میگیرد و با چه زاویه ای تکانش میدهد.

چو وانینگ چنان روی موران تمرکز کرده بود که اصلا متوجه قورباغه ای که کنار پایش بود نشد ناگهان قورباغه با قورقوری بلند از جایش جهید او با عجله پایش را عقب کشید اما شالیزار زیادی لیز و گلی بود و او هم آمادگی اش را نداشت و کفش مناسبی هم نپوشیده بود به همین خاطر جناب یوهنگ بزرگ به جلو هل خورد تا با صورت درون زمین گلی فرود بیاید.

از شانس چو وانینگ مجبور شده بود کمربند موران را بگیرد. چند قدمی به جلو کشیده شد و بعد به سینه ی ستبری که داغ و گرم بود برخورد کرد. بوی مردانه ی خوشایند و مشکینی در بینی اش پیچید و بعد دستان محکم و قدرتمندی دور بدنش حلقه شدند..
𓂃 ࣪˖ ִֶָ
2💋2🍓1💘1🦄1