بازرس بیاحساس به چینجیو نگاه گرد و گفت:
«میریم خونهی من، تو نمیمیری.»
اثری از تعجب در چهرهی چین جیو دیده میشد.
بازرس بدون اینکه منتظر جواب طرف مقابل باشه، برگشت و منتظر آسانسور شد. آسانسور با صدای «دینگ» رسید، بازرس منتظرش نموند و وارد شد. چینجیو برای پیرمرد دست تکون داد و سریع به سمت آسانسور رفت، و زمانی که در در حال بسته شدن بود دستش رو داخل برد و با لبخندی روی لبهاش وارد شد.
«میریم خونهی من، تو نمیمیری.»
اثری از تعجب در چهرهی چین جیو دیده میشد.
بازرس بدون اینکه منتظر جواب طرف مقابل باشه، برگشت و منتظر آسانسور شد. آسانسور با صدای «دینگ» رسید، بازرس منتظرش نموند و وارد شد. چینجیو برای پیرمرد دست تکون داد و سریع به سمت آسانسور رفت، و زمانی که در در حال بسته شدن بود دستش رو داخل برد و با لبخندی روی لبهاش وارد شد.
🍓4💘1🦄1
+«یه کم سبزه. انگار از اینجا خیلی خوشش نمیاد.»
-«؟»
یو هوا چین جیو رو دید که دست هاشو داخل جیبهاش
فرو کرده و با تنبلی به جلو خم شده و به صورتش نگاه میکنه.
-«…داری چیکار میکنی؟»
+«تغییر حالت چهرتو گزارش میدم. برای یه لحظه سفید
شد حالا سفت شده.»
نگاه چین جیو پایین اومد و لب های یو هوا رو دید که به
شکل یک خط صاف در اومده.
-«؟»
یو هوا چین جیو رو دید که دست هاشو داخل جیبهاش
فرو کرده و با تنبلی به جلو خم شده و به صورتش نگاه میکنه.
-«…داری چیکار میکنی؟»
+«تغییر حالت چهرتو گزارش میدم. برای یه لحظه سفید
شد حالا سفت شده.»
نگاه چین جیو پایین اومد و لب های یو هوا رو دید که به
شکل یک خط صاف در اومده.
🍓4💘1🦄1