+«یه کم سبزه. انگار از اینجا خیلی خوشش نمیاد.»
-«؟»
یو هوا چین جیو رو دید که دست هاشو داخل جیبهاش
فرو کرده و با تنبلی به جلو خم شده و به صورتش نگاه میکنه.
-«…داری چیکار میکنی؟»
+«تغییر حالت چهرتو گزارش میدم. برای یه لحظه سفید
شد حالا سفت شده.»
نگاه چین جیو پایین اومد و لب های یو هوا رو دید که به
شکل یک خط صاف در اومده.
-«؟»
یو هوا چین جیو رو دید که دست هاشو داخل جیبهاش
فرو کرده و با تنبلی به جلو خم شده و به صورتش نگاه میکنه.
-«…داری چیکار میکنی؟»
+«تغییر حالت چهرتو گزارش میدم. برای یه لحظه سفید
شد حالا سفت شده.»
نگاه چین جیو پایین اومد و لب های یو هوا رو دید که به
شکل یک خط صاف در اومده.
🍓4💘1🦄1
بازرس بزرگ شوهرتو بستی و زندانیش کردی تو اتاقی که پر از قل و زنجیره تو اتاقم به جز میز و صندلی و تخت هیچ چیز دیگه ای نیست من که میدونم چی تو فکرته
😭6