بازرس بزرگ شوهرتو بستی و زندانیش کردی تو اتاقی که پر از قل و زنجیره تو اتاقم به جز میز و صندلی و تخت هیچ چیز دیگه ای نیست من که میدونم چی تو فکرته
😭6
پشت سرش صدای خنده اومد و به دنبالش صدای خش خش طناب.
بازرس A به عقب نگاه نکرد.
همین که به در رسید، کسی پشت سرش اومد.
چین جیو پشت سرش ایستاد و میخواست چیزی بگه اما انگشت شستش رو بالا برد و به گردنش مالید.
+یقهت یکم مرطوبه، بیرون بارون میاد؟
اون لمس هم گرم بود و هم خشک.
بازرس A دستگیره در رو گرفت و تکون نخورد.
-نه، برف میاد.
بازرس A به عقب نگاه نکرد.
همین که به در رسید، کسی پشت سرش اومد.
چین جیو پشت سرش ایستاد و میخواست چیزی بگه اما انگشت شستش رو بالا برد و به گردنش مالید.
+یقهت یکم مرطوبه، بیرون بارون میاد؟
اون لمس هم گرم بود و هم خشک.
بازرس A دستگیره در رو گرفت و تکون نخورد.
-نه، برف میاد.
🍓4💘1🦄1
یکی بسته شده، یکی با لباس فرم و دو تا هم توی تختخواب...
اونی که با طناب بسته شده بود سکوت رو شکست:
«این چه بازیایه؟»
و مکثی کرد و به فردی با نشون A و بعد به یو هوا نگاه کرد. بعد از چند بار نگاه کردن بلاخره یکی رو انتخاب کرد.
اونی که با طناب بسته شده بود سکوت رو شکست:
«این چه بازیایه؟»
و مکثی کرد و به فردی با نشون A و بعد به یو هوا نگاه کرد. بعد از چند بار نگاه کردن بلاخره یکی رو انتخاب کرد.
🍓4💘1🦄1