دستی روی شانهاش قرار گرفت، و بعد؛ جسمی با دمای کمی پایینتر از دمای معمولی بدن، نزدیکاش شد.
یقهاش کمی مرطوب بود.
"بازرس بزرگ، بیرون بارون میاد؟"
این جمله ناگهان از ذهنش گذشت.
یک جسم سرد در دست چین جیو فرو رفت، دسته چاقو بود.
بلافاصله، سر دیگه چاقو داخل چیزی فرو رفت.
صدای گرفته یو هوا از کنار گوشش شنیده شد:
"برای بار دوم دیوونه نشو."
یقهاش کمی مرطوب بود.
"بازرس بزرگ، بیرون بارون میاد؟"
این جمله ناگهان از ذهنش گذشت.
یک جسم سرد در دست چین جیو فرو رفت، دسته چاقو بود.
بلافاصله، سر دیگه چاقو داخل چیزی فرو رفت.
صدای گرفته یو هوا از کنار گوشش شنیده شد:
"برای بار دوم دیوونه نشو."
🍓4💘1🦄1
سیمپر ∞ Whore
Photo
بازرس بزرگ تو این اتاق دقیقا چیکار میکردین و الان داشتی به چی فکر میکردی که بعدش موهات مرطوب بود و رفتی حموم
😭6
اون شب در کوهستان، چین جیو با برگه تخلف در دستش،
میون کولاک برف درِ کلبه شکارچی رو باز کرد.
همهی شرکتکنندگان داخل اتاق، به جز یک نفر،
با نگرانی بهش نگاه کردن.
چین جیو بلافاصله متوجه اون شخص شد.
زیر نور نارنجیای که از شومینه ساطع میشد ایستاده بود.
اون لحظه، سه سال از جدایی اونها گذشته بود.
سه سال.
برای یو هوا، این روزها طولانی و تموم نشدنی بودن، وقتی که نابینا بود و هفتصد روز سخت رو به تنهایی سپری کرد.
برای چین جیو، بیشتر از دو هزار روز بود.
دو هزار و سیصد و دوازده روز بعد،
اونها دوباره در میون کولاک برف همدیگه رو ملاقات کردن.
اونها فکر میکردن این اولین ملاقاتشونه، اما در واقع،
این یک تجدید دیدار بود.
میون کولاک برف درِ کلبه شکارچی رو باز کرد.
همهی شرکتکنندگان داخل اتاق، به جز یک نفر،
با نگرانی بهش نگاه کردن.
چین جیو بلافاصله متوجه اون شخص شد.
زیر نور نارنجیای که از شومینه ساطع میشد ایستاده بود.
اون لحظه، سه سال از جدایی اونها گذشته بود.
سه سال.
برای یو هوا، این روزها طولانی و تموم نشدنی بودن، وقتی که نابینا بود و هفتصد روز سخت رو به تنهایی سپری کرد.
برای چین جیو، بیشتر از دو هزار روز بود.
دو هزار و سیصد و دوازده روز بعد،
اونها دوباره در میون کولاک برف همدیگه رو ملاقات کردن.
اونها فکر میکردن این اولین ملاقاتشونه، اما در واقع،
این یک تجدید دیدار بود.
🍓4💘1🦄1
من اینجا نیستم که تو رو نجات بدم، من اینجام تا تو رو دوست داشته باشم.
چشمهای بازرس بزرگ من خیلی زیباست، خیلی خیلی زیبا. چشمهات رو به روم نبند بازرس بزرگ، لازم نیست از من دوری کنی، هيچوقت لازم نیست این کار رو انجام بدی، من هیچوقت از تو نمیترسم از تو فاصله نمیگیرم و به عنوان یک هیولا بهت نگاه نمیکنم. این نشون میده که من چقدر تو رو دوست دارم.
عزیزم، اگر خودم رو کنار گوشِت بذارم، میتونی صدام رو بشنوی؟
باشه که دوباره توی دنیایی بدون دود، همدیگه رو ملاقات کنیم.
اونها قرار بود دوباره از هم جدا بشن و این بار نمیدونست که چقد طول میکشه، یا روزی میرسه که دوباره همدیگه رو ملاقات کنن یا نه. اگه دوباره همدیگه رو میدیدن، اون هنوز یادش بود که زمانی معشوقی مثل اون داشته؟
احتمالاً نه.....
حتی قبل از جدا شدن، دل تنگش شد.
ببخشید، من قبلا شما رو دیدم؟
چشمهای بازرس بزرگ من خیلی زیباست، خیلی خیلی زیبا. چشمهات رو به روم نبند بازرس بزرگ، لازم نیست از من دوری کنی، هيچوقت لازم نیست این کار رو انجام بدی، من هیچوقت از تو نمیترسم از تو فاصله نمیگیرم و به عنوان یک هیولا بهت نگاه نمیکنم. این نشون میده که من چقدر تو رو دوست دارم.
عزیزم، اگر خودم رو کنار گوشِت بذارم، میتونی صدام رو بشنوی؟
باشه که دوباره توی دنیایی بدون دود، همدیگه رو ملاقات کنیم.
اونها قرار بود دوباره از هم جدا بشن و این بار نمیدونست که چقد طول میکشه، یا روزی میرسه که دوباره همدیگه رو ملاقات کنن یا نه. اگه دوباره همدیگه رو میدیدن، اون هنوز یادش بود که زمانی معشوقی مثل اون داشته؟
احتمالاً نه.....
حتی قبل از جدا شدن، دل تنگش شد.
ببخشید، من قبلا شما رو دیدم؟
Global Examination
🍓5💘1🦄1