دوکجا توی هر سناریو :
😭4
-----------------------
خب داستان چیه؟ داستان درمورد یه قارچ کوشول و نانازه، این قارچ کوچولومون یه انسان و پیدا میکنه به اسم انزه سلول های انزه و ژن اونو جذب میکنه خودش به شکل انزه درمیاد، به انزه میگه هاگشو کم کرده و برای پیدا کردنش باید به پایگاه انسانها بره. انزه بهش هشدار میده که نره ولی قارچ کوچولو بهش گوش نمیده. آنزه به قارچ کوچولو یا اسم میده "انژه" | انژه با یه عالمه اتفاق بالاخره میرسه به پایگاه انسانها اونجا قاصیای به اسم "لوفنگ" هست که هیچکس نمیتونه از زیر نگاهش در بره و همه رو قضاوت میکنه، لوفنگ نمیتونه تشخیص بده انژه انسانه یا یه آلوده شده توی نگاه اول به نظرش انسان نیست ولی بعدش نظرش عوض میشه.
انژه رو برای تست میبره. نتیجه تست انژه میگه که انژه صد در صد انسانه. انژه راه خونه انزه رو پیدا میکنه و اونجا میفهمه برای داشتن آب و غذا باید پول داشته باشه پس دنبال کار میگرده. انژه برای کار میره توی یک بازاری اونجا یه پسری هست که بهش آدرس اشتباه میده به جای طبقه اول و دوم میره طبقه سوم، یه دختر به اسم "دوسای" انژه رو به یه عروسک ساز معرفی میکنه به اسم "شاو" که ما به اسم رئیس شاو میشناسیمش. اونجا میاد شاگرد رئیس شاو میشه. بعد یه سفارش بهشون میدن، اونا باید عروسک لوفنگ رو بسازن. یه روز که انژه برای غذا خوردن میره طبقه بالا لوفنگ رو میبینه که داره به یکی از کارآموزا آموزش میده بعد اینکه لوفنگ سوال پیچش میکنه و بقیه داستانا انژه میخواد برگرده بره یهو همه جا هرج و مرج میشه، انژه اونجا دوسای رو میبینه و دوسای بهش کمک میکنه از اونجا دور بشن.
--------‐-------------
خب داستان چیه؟ داستان درمورد یه قارچ کوشول و نانازه، این قارچ کوچولومون یه انسان و پیدا میکنه به اسم انزه سلول های انزه و ژن اونو جذب میکنه خودش به شکل انزه درمیاد، به انزه میگه هاگشو کم کرده و برای پیدا کردنش باید به پایگاه انسانها بره. انزه بهش هشدار میده که نره ولی قارچ کوچولو بهش گوش نمیده. آنزه به قارچ کوچولو یا اسم میده "انژه" | انژه با یه عالمه اتفاق بالاخره میرسه به پایگاه انسانها اونجا قاصیای به اسم "لوفنگ" هست که هیچکس نمیتونه از زیر نگاهش در بره و همه رو قضاوت میکنه، لوفنگ نمیتونه تشخیص بده انژه انسانه یا یه آلوده شده توی نگاه اول به نظرش انسان نیست ولی بعدش نظرش عوض میشه.
انژه رو برای تست میبره. نتیجه تست انژه میگه که انژه صد در صد انسانه. انژه راه خونه انزه رو پیدا میکنه و اونجا میفهمه برای داشتن آب و غذا باید پول داشته باشه پس دنبال کار میگرده. انژه برای کار میره توی یک بازاری اونجا یه پسری هست که بهش آدرس اشتباه میده به جای طبقه اول و دوم میره طبقه سوم، یه دختر به اسم "دوسای" انژه رو به یه عروسک ساز معرفی میکنه به اسم "شاو" که ما به اسم رئیس شاو میشناسیمش. اونجا میاد شاگرد رئیس شاو میشه. بعد یه سفارش بهشون میدن، اونا باید عروسک لوفنگ رو بسازن. یه روز که انژه برای غذا خوردن میره طبقه بالا لوفنگ رو میبینه که داره به یکی از کارآموزا آموزش میده بعد اینکه لوفنگ سوال پیچش میکنه و بقیه داستانا انژه میخواد برگرده بره یهو همه جا هرج و مرج میشه، انژه اونجا دوسای رو میبینه و دوسای بهش کمک میکنه از اونجا دور بشن.
--------‐-------------
💘1
دوسای سرشو بالامیاره و میبینن آلوده شده لوفنگ به دوسای شلیک میکنه و دوسای میمیره.
💘1
وقتی کار عروسک لوفنگ تموم میشه و میخوان اونو تحویل بدن انژه و رئیس شاو میرن به ادرس خواسته شده ولی بهشون میگن کسی که اینجا زندگی میکرده مرده حالا کی بود اینی که زندگی میکرده اینجا؟ دوسای بوده و دوسای به دست لوفنگ کشته شد. رئیس شاو میگه نمیتونه عروسک لوفنگ رو با خودش ببره به کارگاه و به انژه میگه تو ببرش به خونت، انژه میرسه به خونش اونجا دوست انزه جوزی رو میبینه میخواد اذیتش کنه بعد لوفنگ که مثلا اتفاقی اونجا بوده رو میبینه لوفنگ بهش میگه میخواد اون چیزی که دستشه رو براش ببره به خونش؟ꕤ°
💘1
استرس انژه رو قشنگ منم داشتم اینجا اگه برن تو بفهمه توی اون جعبه عروسک خودشه چی؟ اگه انژه رو ببره چی؟ اگه زندانیش کنه چی؟𓂃
💘1
خدایا اگه آب سرد خوبه چرا اخم کردی گفتی "آب سرده؟"
لوفنگ پشت تو اون چهره یخش از همون اول خوشش میومد برای انژه قلدری کنه😭🌈𓍢 ִ ໋
لوفنگ پشت تو اون چهره یخش از همون اول خوشش میومد برای انژه قلدری کنه😭🌈𓍢 ִ ໋
💘1
الهی بگردم بچم هیچکاری نکرده
مردک قلدر خودش گفت دستاتو بزار روی من بعد به خاطر اینکه دستاشو گذاشت دستگیرش کرد😭🎀⛧
مردک قلدر خودش گفت دستاتو بزار روی من بعد به خاطر اینکه دستاشو گذاشت دستگیرش کرد😭🎀⛧
🦄1
بعد لوفنگ انژه رو میبره به زندان(؟) همون جایی که مجرما رو نگه میدارن اونجا میبینه که رئیس شاو و یه پسر دیگهای (همون پسری که به انژه آدرس داد بره طبقه سوم) اونجائن. اتاق بغلی یک نفر دستگیر شده به اسم شاعر حالا چرا؟ چون میومده درمورد اینکه چیشد که رسیدیم به اینجا و کلا دنیا چی شد آلوده شد و درمورد اینا مطلب مینوشته. یه داستان طول و دراز برای انژه و رئیس شاو اون پسره تعریف میکنه که آره ما چیشد رسیدیم به آخرالزمان. اونجا مثل اینکه یهو یه کرمی میاد در و دیوارو سوراخ میکنه و داره همه چیزو داغون میکنه میان همه زندانی هارو آزاد میکنن ولی به انژه میرسه وا میرسه و اون زندان بان یا قاضی(؟) نمیتونه در انژه رو باز کنه انژه چون میسلیوم داره با استفاده از اونا کلیدو برمیداره و خودشو آزاد میکنه و شاعر رو هم آزاد میکنه و فرار میکنن. انژه چون شاعرم باهاش بوده سرعتش کم میشه و میخوره توی در و دیوار دستش مصدوم میشه یهو میبینه خورد توی دیوار ولی دیوار کسی نیست جز لوفنگ. دیگه میزنن کرمه رو میکشن لوفنگ انژه رو میبره توی اتاقش اونجا بهش باند میده میگه مجروح شدی ببندش ولی انژه هرکار میکنه نمیتونه، لوفنگ اونجا بهش میخنده و میاد باند پیچ میکنه دستشو. بعد لوفنگ به انژه میگه بره.
لوفنگ : "میتونی بری"
انژه : "اونجا سرده"
لوفنگ : "تو زندانیای"
انژه : "ولی من مرتکب تجاوز بیشرمانه نشدم"
لوفنگ : "میتونی بری"
انژه : "اونجا سرده"
لوفنگ : "تو زندانیای"
انژه : "ولی من مرتکب تجاوز بیشرمانه نشدم"
😭3