بعد فوضولیش توی دفتر لوفنگ انژه روی تخت لوفنگ خوابید، وقتی چشماشو باز کرد لوفنگرو دید که داره بهش نگاه میکنه لوفنگ بهش گفت بره بیرون چون انگار کرم به منطقهای که لوفنگ توش زندگی میکنه رسیده. وقتی خواستن برن بیرون هوای سرد خورد به انژه و انژه سردش شد و لرزید، لوفنگ کتشو برداشت دور انژه پیچید وقتی رفتن بیرون لوفنگ همینجوری داشت انژه رو میکشید و میبرد یهو لوفنگ اونو بغل کرد گذاشتش روی پشتش و دوییدن رفتن😭🫶🏻☾
حالا نمیدونم مردک چون انژه آروم میومد اینجوری کرد یا قصد دیگه ای داشت 👈🏻👉🏻꙳
حالا نمیدونم مردک چون انژه آروم میومد اینجوری کرد یا قصد دیگه ای داشت 👈🏻👉🏻꙳
💘1
انژه و رئیس شاو و شاعر و اون پسره رو دوباره میبرن توی زندان نمیدونم چیشد یهو حشره ها هم حمله کردن، توی این یکی زندان دریچه تهویه هوا و اینجور چیزا داشت میان اونجاهایی که سوراخه رو میبندن که حشره ها نیان توی سلول. موقع بستن منافذ دست انژه رو یکدونه سوسک نیش میزنه ولی انژه آلوده نمیشه از اونجایی که به نظر میومد هر لحظه ممکنه پنجره هارو حشره ها بشکنن بیان تو و بکشنشون رئیس شاو به انژه میگه زنگ بزن "دوست پسرت" بیاد مارو از اینجا نجات بده. انژه زنگ میزنه لوفنگ که وسایلت پیش منه و توی زندانم یه عالمه حشره دارن خودشونو به پنجره میکوبونن. انگار صدای انژه یه جورایی با ترس بود اونجا. لوفنگ اونجا توی جاده بود و یه محقق داشت روی مخش کار میکرد که برنگرده ولی با همین جمله انژه لوفنگ فرمونو چرخوند تا برگرده بیاد به جایی که انژهست تهشم گفت "منتظرم بمون"🫠💞₊˚
💘1
بعدش انگار حشرهها حمله کردن مردمو آلوده کردن و یه روز خونین که همه قراره مورد قضاوت قاضی قرار بگیرن شروع شد. خیلی ها اونجا کشته شدن جوری لوفنگ به ده نفر پشت سر هم شلیک میکرد، اونجا به یه دختر بچهام شلیک کرد که یکی از قاضیها حالش بد شد با دیدن اون صحنه. انژه، رئیس شاو، شاعر و اون پسره آلوده نشده بودن چون لوفنگ اومد که انژه رو نجات بده اونا ام با انژه و لوفنگ همراه شدن و آلوده نشدن. وقتی لوفنگ تشخیص داد انژه آلوده نیست و انژه از دروازه گذشت. انژه منتظر لوفنگ موند چون وسایل لوفنگ دستشه. قاضیای که کارآموز لوفنگ بود اسمش "سرائینگ"ئه میاد جای انژه. انژه بهش میگه وسایلی که لوفنگ دستش داره رو بهش تحویل بده ولی وسط راه پشیمون میشه و یه حسی بهش دست میده که اگه منتظر لوفنگ نمونه دیگه هیچوقت اونو نمیبینه🌱⋆。˚
💘3
بعدش مردم میان شورش میکنن که حکم قاضی ها اشتباهه
یه نفر به اسم هاوارد میاد (همونی که چپترای اول دیدیم اومده بود عروسکی که سفارش داده بود رو ببره) میاد گزارش و اینا بده، لوفنگ اسلحه رو میگیره جای سرش و میگه تو آلوده شدی همونجا اون دکتری که چپترای اول از انژه تست گرفت میاد میگه ما یه روش جدید کشف کردیم برای آلوده بودن یا نبودن مردم
یه نفر به اسم هاوارد میاد (همونی که چپترای اول دیدیم اومده بود عروسکی که سفارش داده بود رو ببره) میاد گزارش و اینا بده، لوفنگ اسلحه رو میگیره جای سرش و میگه تو آلوده شدی همونجا اون دکتری که چپترای اول از انژه تست گرفت میاد میگه ما یه روش جدید کشف کردیم برای آلوده بودن یا نبودن مردم
💘1
اینجا رو نفهمیدم واقعا چیشد چون میگفت آژیر بلند شد و صدای شلیک گلوله اومد من فکر کردم هاوارد مرده ولی خب چپترای بعد زنده بود...نمیدونم چیشد جدن...
💘1
اینجا به خاطر شیمی بینشون خیلی ذوق داشتم ولی همزمان ناراحت بودم از دست مردم که انقدر از لوفنگ منتفرن، لوفنگی که توی ارزشیابی نمره ۱۰۰ گرفته همهی قضاوت هاش درسته. مردمم حق دارن ناراحت و عصبی باشن پدرشونو لوفنگ کشته مادرشون بچشون خواهر یا برادرشون ولی این به نفع بشتریت بوده اگه اون یک نفر آلوده میومد توی پايگاه هزاران نفر مبتلا میشدن، انقد نفرت داشتن نسبت به شخص بیانصافیه𓍢 ִ ໋
😭2
انژه پسر احمقم همه چیو با لوفنگ تقسیم کرد، اگه لوفنگ مسواکو قبول نمیکرد انژه مسواک خودشم میداد لوفنگ استفاده کنه، دیگه چیو باهاش تقسیم کردی؟😀✨️⋆˙
💘1
بعد اینجا جوزی (دوست انزه) اومد توی دستشویی انژه و لوفنگو باهم دید.
واقعا خیلی دلم خنک شد دیدشون فهمید باهم رابطه دارن (فعلا ندارن ولی اینجوری برداشت کرد)
واقعا خیلی دلم خنک شد دیدشون فهمید باهم رابطه دارن (فعلا ندارن ولی اینجوری برداشت کرد)
💘1
انژه از لوفنگ پرسید اگه آلوده بشه چیکار میکنه لوفنگ جواب داد خودشو میکشه. اینجا بود خیلی از وفادار بودن و قانونمند بودن ترسیدم، انقد اهمیت میدی به مردم که خودتم به خاطرشون بکشی؟ بعد انقدم نفرتپراکنی میکنن نسبت به لوفنگ :( گناه داره اخهههچلچلزچزل࿔
💘1
لوفنگ به انژه گفت یه جایی هست که نیرو میخواد برو اونجا کار کن. انژه رفت و سطح تحصیلات و بقیه چیزا رو ارزشیابی کردن و انژه قبول شد. رفتن سوار مترو شدن لوفنگام اومد سوار مترو شد وقتی مترو راه افتاد دستور داد منطقه ۶ (همونجایی که خونه انژه و بقیه توش بود) رو منفجر کنن، حالا چرا؟ چون منطقه ۶ خیلی آلوده شده بود پر حشره بود. رئیس شاو، شاعر و اون پسرهام دیگه خداحافظ. توی منفجر شدن منطقه منطقه مردن.
وقتی میخواست منطقه ۶ منفجر بشه لوفنگ جلوی چشمای انژه رو گرفت😭⭒°
وقتی میخواست منطقه ۶ منفجر بشه لوفنگ جلوی چشمای انژه رو گرفت😭⭒°
💘1
وقتی رسیدن اونجا کلید یه اتاقی رو به انژه دادن که اونجا زندگی کنه. توی اون طبقهای که انژه مستقر بود کلا دوتا واحد وجود داشت خود انژه و یک نفر دیگه که هنوز کلید اتاقشو تحویل نگرفته بود. انژه توی یه موسسهای مشغول به کار شد و پرستار بچهها شد. یه روز دید یه دختر بچهای داره میدوئه و میده بیرون وقتی رفت بگیرش لوفنگو دید. وقتی خواست برگرده خونه فهمید واحد بغلی که خالی بود متعلق به لوفنگه. ولی کارتی که به لوفنگ داده بودن منقضی شده بود و چون لوفنگ جایی برای رفتن نداشت اومد خونه انژه موند🌚࿔*:
💘1