اینجا به خاطر شیمی بینشون خیلی ذوق داشتم ولی همزمان ناراحت بودم از دست مردم که انقدر از لوفنگ منتفرن، لوفنگی که توی ارزشیابی نمره ۱۰۰ گرفته همهی قضاوت هاش درسته. مردمم حق دارن ناراحت و عصبی باشن پدرشونو لوفنگ کشته مادرشون بچشون خواهر یا برادرشون ولی این به نفع بشتریت بوده اگه اون یک نفر آلوده میومد توی پايگاه هزاران نفر مبتلا میشدن، انقد نفرت داشتن نسبت به شخص بیانصافیه𓍢 ִ ໋
😭2
انژه پسر احمقم همه چیو با لوفنگ تقسیم کرد، اگه لوفنگ مسواکو قبول نمیکرد انژه مسواک خودشم میداد لوفنگ استفاده کنه، دیگه چیو باهاش تقسیم کردی؟😀✨️⋆˙
💘1
بعد اینجا جوزی (دوست انزه) اومد توی دستشویی انژه و لوفنگو باهم دید.
واقعا خیلی دلم خنک شد دیدشون فهمید باهم رابطه دارن (فعلا ندارن ولی اینجوری برداشت کرد)
واقعا خیلی دلم خنک شد دیدشون فهمید باهم رابطه دارن (فعلا ندارن ولی اینجوری برداشت کرد)
💘1
انژه از لوفنگ پرسید اگه آلوده بشه چیکار میکنه لوفنگ جواب داد خودشو میکشه. اینجا بود خیلی از وفادار بودن و قانونمند بودن ترسیدم، انقد اهمیت میدی به مردم که خودتم به خاطرشون بکشی؟ بعد انقدم نفرتپراکنی میکنن نسبت به لوفنگ :( گناه داره اخهههچلچلزچزل࿔
💘1
لوفنگ به انژه گفت یه جایی هست که نیرو میخواد برو اونجا کار کن. انژه رفت و سطح تحصیلات و بقیه چیزا رو ارزشیابی کردن و انژه قبول شد. رفتن سوار مترو شدن لوفنگام اومد سوار مترو شد وقتی مترو راه افتاد دستور داد منطقه ۶ (همونجایی که خونه انژه و بقیه توش بود) رو منفجر کنن، حالا چرا؟ چون منطقه ۶ خیلی آلوده شده بود پر حشره بود. رئیس شاو، شاعر و اون پسرهام دیگه خداحافظ. توی منفجر شدن منطقه منطقه مردن.
وقتی میخواست منطقه ۶ منفجر بشه لوفنگ جلوی چشمای انژه رو گرفت😭⭒°
وقتی میخواست منطقه ۶ منفجر بشه لوفنگ جلوی چشمای انژه رو گرفت😭⭒°
💘1
وقتی رسیدن اونجا کلید یه اتاقی رو به انژه دادن که اونجا زندگی کنه. توی اون طبقهای که انژه مستقر بود کلا دوتا واحد وجود داشت خود انژه و یک نفر دیگه که هنوز کلید اتاقشو تحویل نگرفته بود. انژه توی یه موسسهای مشغول به کار شد و پرستار بچهها شد. یه روز دید یه دختر بچهای داره میدوئه و میده بیرون وقتی رفت بگیرش لوفنگو دید. وقتی خواست برگرده خونه فهمید واحد بغلی که خالی بود متعلق به لوفنگه. ولی کارتی که به لوفنگ داده بودن منقضی شده بود و چون لوفنگ جایی برای رفتن نداشت اومد خونه انژه موند🌚࿔*:
💘1
لوفنگ اومد توی خونه انژه دید شیر آب انژه نشتی داره. اومد براش تعمیر کرد خدایا😭😭بعد یه نفر اومد اونجا کارت خونه لوفنگ رو تحویل بده دید لوفنگ اچار و پیچ گوشتی به دسته😭خلاصه کارت لوفنگو تحویل داد انژهئم برای شام سوپ سیبزمینی پخت و باهم خوردن. دیگه لوفنگ پاشد که بره خونه خودش کارتو زد دید عروسک خودش وسط خونست😭⋆˚
🦄1
لوفنگ زنگ زد بپرسه عروسک وسط خونش چیکار میکنه😭😭
حالا شماها نمیخواین انقد دست به دستش میکنین بدین به من دیگه-
حالا شماها نمیخواین انقد دست به دستش میکنین بدین به من دیگه-
💘1
بعد این قضیه وقتی انژه بچه هارو برده بود بازی کنن لوفنگ میاد اونجا یکی از بچه ها رو نگاه میکنه میفهمه که اون بچه الودست اسم بچه آلوده شده "سینان"ئه. توی یه منطقه تقریبا ایزوله آلوده شدن غیر ممکن بوده⭒
💘1
بعد میان سینان رو میبرن توی یک محفظهای بعد گذشت چند روز سینان از حالت انسانی خارج میشه و داره کم کم تبدیل به زنبور میشه. کشف میکنن اگه با سینان صحبت کنن یکم از آگاهی انسانیش رو میتونه حفظ کنه پس انژه که معلم سینان بوده رو میگن هر روز بیاد اینجا
💘1
اینجا فکرکنم غذا زیاد درست کرده بود انژه یکمشو برد برای سرائینگ لوفنگ قلدرم انژه رو مجبور میکرد غذا رو بخوره😭✩₊˚.
💘1