انژه پسر احمقم همه چیو با لوفنگ تقسیم کرد، اگه لوفنگ مسواکو قبول نمیکرد انژه مسواک خودشم میداد لوفنگ استفاده کنه، دیگه چیو باهاش تقسیم کردی؟😀✨️⋆˙
💘1
بعد اینجا جوزی (دوست انزه) اومد توی دستشویی انژه و لوفنگو باهم دید.
واقعا خیلی دلم خنک شد دیدشون فهمید باهم رابطه دارن (فعلا ندارن ولی اینجوری برداشت کرد)
واقعا خیلی دلم خنک شد دیدشون فهمید باهم رابطه دارن (فعلا ندارن ولی اینجوری برداشت کرد)
💘1
انژه از لوفنگ پرسید اگه آلوده بشه چیکار میکنه لوفنگ جواب داد خودشو میکشه. اینجا بود خیلی از وفادار بودن و قانونمند بودن ترسیدم، انقد اهمیت میدی به مردم که خودتم به خاطرشون بکشی؟ بعد انقدم نفرتپراکنی میکنن نسبت به لوفنگ :( گناه داره اخهههچلچلزچزل࿔
💘1
لوفنگ به انژه گفت یه جایی هست که نیرو میخواد برو اونجا کار کن. انژه رفت و سطح تحصیلات و بقیه چیزا رو ارزشیابی کردن و انژه قبول شد. رفتن سوار مترو شدن لوفنگام اومد سوار مترو شد وقتی مترو راه افتاد دستور داد منطقه ۶ (همونجایی که خونه انژه و بقیه توش بود) رو منفجر کنن، حالا چرا؟ چون منطقه ۶ خیلی آلوده شده بود پر حشره بود. رئیس شاو، شاعر و اون پسرهام دیگه خداحافظ. توی منفجر شدن منطقه منطقه مردن.
وقتی میخواست منطقه ۶ منفجر بشه لوفنگ جلوی چشمای انژه رو گرفت😭⭒°
وقتی میخواست منطقه ۶ منفجر بشه لوفنگ جلوی چشمای انژه رو گرفت😭⭒°
💘1
وقتی رسیدن اونجا کلید یه اتاقی رو به انژه دادن که اونجا زندگی کنه. توی اون طبقهای که انژه مستقر بود کلا دوتا واحد وجود داشت خود انژه و یک نفر دیگه که هنوز کلید اتاقشو تحویل نگرفته بود. انژه توی یه موسسهای مشغول به کار شد و پرستار بچهها شد. یه روز دید یه دختر بچهای داره میدوئه و میده بیرون وقتی رفت بگیرش لوفنگو دید. وقتی خواست برگرده خونه فهمید واحد بغلی که خالی بود متعلق به لوفنگه. ولی کارتی که به لوفنگ داده بودن منقضی شده بود و چون لوفنگ جایی برای رفتن نداشت اومد خونه انژه موند🌚࿔*:
💘1
لوفنگ اومد توی خونه انژه دید شیر آب انژه نشتی داره. اومد براش تعمیر کرد خدایا😭😭بعد یه نفر اومد اونجا کارت خونه لوفنگ رو تحویل بده دید لوفنگ اچار و پیچ گوشتی به دسته😭خلاصه کارت لوفنگو تحویل داد انژهئم برای شام سوپ سیبزمینی پخت و باهم خوردن. دیگه لوفنگ پاشد که بره خونه خودش کارتو زد دید عروسک خودش وسط خونست😭⋆˚
🦄1
لوفنگ زنگ زد بپرسه عروسک وسط خونش چیکار میکنه😭😭
حالا شماها نمیخواین انقد دست به دستش میکنین بدین به من دیگه-
حالا شماها نمیخواین انقد دست به دستش میکنین بدین به من دیگه-
💘1
بعد این قضیه وقتی انژه بچه هارو برده بود بازی کنن لوفنگ میاد اونجا یکی از بچه ها رو نگاه میکنه میفهمه که اون بچه الودست اسم بچه آلوده شده "سینان"ئه. توی یه منطقه تقریبا ایزوله آلوده شدن غیر ممکن بوده⭒
💘1
بعد میان سینان رو میبرن توی یک محفظهای بعد گذشت چند روز سینان از حالت انسانی خارج میشه و داره کم کم تبدیل به زنبور میشه. کشف میکنن اگه با سینان صحبت کنن یکم از آگاهی انسانیش رو میتونه حفظ کنه پس انژه که معلم سینان بوده رو میگن هر روز بیاد اینجا
💘1
اینجا فکرکنم غذا زیاد درست کرده بود انژه یکمشو برد برای سرائینگ لوفنگ قلدرم انژه رو مجبور میکرد غذا رو بخوره😭✩₊˚.
💘1
یک سوراخی زیر تخت خواب همه ساکنین اون ساختمون بود هوا رد و بدل میشد از اونجا شبائم یه صداهای وحشتناک بدی میداده انگار. سرائینگ به انژه گفت سرهنگ حتما ارومت کرده(در رابطه با صدای عجیب اون سوراخ)
انژه یهو کرمش گرفت بره ببینه میتونه سرنخی از هاگش پیدا کنه از طریق این سوراخه یا نه خودشو تبدیل به میسلیوم میکنه و میره داخل این سوراخی، همینجوری که داره میره میبینه یکی از سوراخا اتاق لوفنگه. لوفنگ اونجا داره با یه محقق زن صحبت میکنه، محقق بهش میگه بیاد اسپرم اهدا کنه چون اسپرماش خیلی با ارزشه.....انژه میره میره میرسه به بیرون اون تونل بعد دیگه نمیتونه از راهی که رفته برگرده- بعد همینجوری داشت راه میرفت یه دختر بچه رو دید (همونی که دوییده بود توی خیابون اسمش لیلیئه) انگار میخواسته خودشو پرتاب کنه پایین انژه اونو میگیره لیلی میگه "میخواستم پرواز کنم" لیلی به انژه میگه اگه پسری به ایم سینان رو میشناسه بهش بگه فلان روز منتظرشه و میخواد اونو ببینه انژه میگه قول نمیده بتونه سینان رو ببینه(سینان الوده شده و لیلی نمیدونه پس انژه چیزی بهش نگفت). اون منطقهای که انژه رفته باغ "عدن" بوده اونجا دخترایی که توی ارزشیابی نمره بالا گرفتن و برای باروری مناسبن رو پرورش میدن، لیلی به انژه لباس میده و انژه وقتی میخواد بیاد بیرون لوفنگو میبینه.....˚✧
انژه یهو کرمش گرفت بره ببینه میتونه سرنخی از هاگش پیدا کنه از طریق این سوراخه یا نه خودشو تبدیل به میسلیوم میکنه و میره داخل این سوراخی، همینجوری که داره میره میبینه یکی از سوراخا اتاق لوفنگه. لوفنگ اونجا داره با یه محقق زن صحبت میکنه، محقق بهش میگه بیاد اسپرم اهدا کنه چون اسپرماش خیلی با ارزشه.....انژه میره میره میرسه به بیرون اون تونل بعد دیگه نمیتونه از راهی که رفته برگرده- بعد همینجوری داشت راه میرفت یه دختر بچه رو دید (همونی که دوییده بود توی خیابون اسمش لیلیئه) انگار میخواسته خودشو پرتاب کنه پایین انژه اونو میگیره لیلی میگه "میخواستم پرواز کنم" لیلی به انژه میگه اگه پسری به ایم سینان رو میشناسه بهش بگه فلان روز منتظرشه و میخواد اونو ببینه انژه میگه قول نمیده بتونه سینان رو ببینه(سینان الوده شده و لیلی نمیدونه پس انژه چیزی بهش نگفت). اون منطقهای که انژه رفته باغ "عدن" بوده اونجا دخترایی که توی ارزشیابی نمره بالا گرفتن و برای باروری مناسبن رو پرورش میدن، لیلی به انژه لباس میده و انژه وقتی میخواد بیاد بیرون لوفنگو میبینه.....˚✧
💘1
بعد این داستانا لیلی رو میارن پیش سینان چون لیلی دوست سینانئه حرفاش اثر بیشتری داره نسبت به انژه. سینان کامل به زنبور تبدیل میشه. یکی از روزا به انژه دستور دادن پاشه بده غذا درست کنه بیاره لوفنگ و دکتر جی(اسمش همین بود فکر کنم- همون دکتر شهلا مو طلایی که چشماشو آبی بود) انژه رفت غذا درست کردن سوپ قارچم درست کرد...توی تلوزیون هاگشو میبینه با عنوان یه نمونه مهمنگهداری میشه پا میشه با قابلمه میره به لوفنگ و دکتر جی غذا برسونه میبینه لوفنگ نیست میفهمه لوفنگ پیش هاگشه به بهونه غذا میره پیش لوفنگ میبینه هاگ کوچولوش خیلی لوفنگو دوست داره😭😭هاگش کلا به انژه توجه نمیکنه کلا دور لوفنگه، اونجا انژه این برداشتو میکنه که چقد هاگ من باهوشه اگه میومد پیش من لو میرفتم-(اینجوری نیست ولی..) دقیق یادم نیست ولی انگار یه جای دیگه به لوفنگ نیاز داشتن لوفنگ پامیشه که بره انژه بهش میگه وقتی برگردی برات سوپ قارچ درست میکنم😀💕₊˚
💘1
کارت شناسایی لوفنگ دست انژه موند چون انژه کارت خودشو داخل اتاق جاگذاشته بود، خیلی هرچ و مرج میشه دوباره همه جا آلوده میشه بقیهخودشونو ایزوله میکنن توی اون منطقه اسمش فانوس دریایی بود به نظرم خیلی مهمات و اینا کم داشتن کمبود غذا و اب و اینا، انژه میبینه کسی حواسش نیست و همه گرم اینن که آلودگی رو از بین ببرن و میدون مغناطیسی رو فعال کنن پا میشه میره توی اون جایی که هاگشو نگهداری میکنن هاگشو برمیگردونه به شکمش. میفهمن که انژه نمونه تحقیقاتی رو برداشته اعلامیه پخش میکنن که آره انژه رو دستگیر کنین. انژه فرار میکنه لیلی رو میبینه لیلی انژه رو میاد به باغ عدن اونجا مامان لوفنگ که مسئول باغ عدن هست رو میبینه، مامان لوفنگ میفهمه انژه مجرمه ولی براش مهم نیست برمیگرده به لیلی میگه "میخوای پرواز کنی؟" دوتاشون تبدیل به زنبور میشن و معلوممیشه منشا آلودگی مامان لوفنگه. انژه رو دستگیر میکنن و شکنجش میکنن با برق یه جوری که کل بدن انژه زخم میشه°
💘1