سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
78 subscribers
3.8K photos
282 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
کارت شناسایی لوفنگ دست ان‌ژه موند چون ان‌ژه کارت خودشو داخل اتاق جاگذاشته بود، خیلی هرچ و مرج میشه دوباره همه جا آلوده میشه بقیهخودشونو ایزوله میکنن توی اون منطقه اسمش فانوس دریایی بود به نظرم خیلی مهمات و اینا کم داشتن کمبود غذا و اب و اینا، ان‌ژه میبینه کسی حواسش نیست و همه گرم اینن که آلودگی رو از بین ببرن و میدون مغناطیسی رو فعال کنن پا میشه میره توی اون جایی که هاگشو نگهداری میکنن هاگشو برمیگردونه به شکمش. می‌فهمن که ان‌ژه نمونه تحقیقاتی رو برداشته اعلامیه پخش میکنن که آره ان‌ژه رو دستگیر کنین. ان‌ژه فرار میکنه لیلی رو میبینه لیلی ان‌ژه رو میاد به باغ عدن اونجا مامان لوفنگ که مسئول باغ عدن هست رو میبینه، مامان لوفنگ میفهمه ان‌ژه مجرمه ولی براش مهم نیست برمیگرده به لیلی میگه "میخوای پرواز کنی؟" دوتاشون تبدیل به زنبور میشن و معلوم‌میشه منشا آلودگی مامان لوفنگه. ان‌ژه رو دستگیر میکنن و شکنجش میکنن با برق یه جوری که کل بدن ان‌ژه زخم میشه°
💘1
ان‌ژه از پایگاه فرار میکنه دیگه وابستگی نداشته هاگشم که پس گرفته بود جیم زد و در رفت💕
💘1
ان‌ژه با یکی از زنبورا در رفت وقتی میرسه یه جا استراحت کنه یکدونه هواپیما(هلیکوپتر؟) سقوط میکنه اونجا‌. ان‌ژه برای اینکه ببینه جیز بدردبخور دارن اونجا یا نه میره توی همون وسیله (حالا هلیکوپتر بود یا هرچی). لوفنگو میبینه اونجا که خونریزی داره، ان‌ژه لوفنگو بلند میکنه که بیارش بیرون ولی قدرت زیادی نداره. وسط عملیات نجات لوفنگ به هوش میاد و خودشونو نجات میدن°❀⋆
💘1
ان‌ژه فهمید لوفنگ میدونه اون یه قارچه قلبش شکست فکر میکرد لوفنگ اومده هاگو پس بگیره بهش گفت بهت نمیدمش و برای اولین بار گریه کرد لوفنگم ان‌ژه رو بغل کردددلچچلززچزچ😭😭😭😭⋆⁺
💘1
پسرک مهربونممم😭🤏🏻✩₊˚
💘1
لوفنگ برای اینکه بفهمه چرا اون هلیکوپتر سقوط کرده به جعبه سیاه احتیاج داشت اون برداشت اومدن که برن فهمید ان‌ژه نمیتونه قشنگ راه بره و کولش کرد و رفتن چن روز توی دنیای بیرون موندن یه روز که داشتن میرفتن ان‌ژه افتاد توی یک تله فهمیدن این تله کار یه ادمه بعد با یک انسان آشنا شدن که توی دنیای بیرون زندگی می‌کرد اون آدم براشون به محلی که زندگی میکنه و چند روز اونجا موندن تا دستگاه ارتباطی لوفنگ جواب بده و بیان دنبالش توی این چند روز قشنگ مثل اینایی بودن که رفتن خونه بخت😭😭 بعد میخواستن برن بیرون از اون مخفیگاه پسره‌ام همراهشون اومد یادم نمیاد چرا رفتن بیرون- رفتن توی یک خونه‌ای اونجا یکم موندن، ان‌ژه مریض بود چون میخواست هاگشو به دنیا بیاره و حالش خوش نبود اصلا یهو از هوش رفت به هوش اومد دید لوفنگ با یه چهره نگران بهش نگاه میکنه و میپرسه چرا یهو بیهوش شد لوفنگ داستان زندگیشو تعریف کرد گفت پدرشو کشته و چند تا از خواهر برادراش(الودا شده بودن) میگفت مامانش ازش متنفره و همه از متنفرن، ان‌ژه به لوفنگ گفت ازش متنفر نیست و اونو میشناسه و لوفنگ آدم خوبیه لوفنگ گفت تو حتی ادمم نیستی چطوری منو میشناسی؟ بعد لوفنگ‌ ان‌ژه رو بوس کرد💕₊˚
🦄1
یه کیس خونینم بود- با ملایمت نبود اصلا در حین این بوسه خونین ان‌ژه خاطرات لوفنگو موقعی که از هوش رفته بود دید و دید چقد لوفنگ نگرانش شده فهمید لوفنگ مثل خودش عاشقه😭😭
💘1
وای چپتر ۶۷ مورد علاقمه
فهمیدن احساساتشون متقابله و کل مدت ان‌ژه توی بغل لوفنگ بود عوضیای ناز😭😭
ان‌ژه‌ئم کل این چپتر مثل ابر بهار گریه کرد🫠🤏🏻⋆˚
💘1
دوباره همو بوسیدن این دفعه خیلی سافت و ناناز ولی ان‌ژه نوک زبونشو تبدیل به میسلیوم کرد و لوفنگ بیهوش شد. ان‌ژه هاگو به دنیا آورد. هاگ خیلی لوفنگو دوست داشت رفت روش سینش و پرید توی جیب لوفنگ😭.𖥔
🦄1
ان‌ژه هاگشو به لوفنگ سپرد و خدافظ₊˚
وقتی میخواست بره یه کوله پشتی که غذا و اینجور چیزا توش بوده رو هم برمی‌داره. بعد میفهمه اسلحه لوفنگ توی کولست🫠
💘1
ان‌ژه رفت طبقه های بالای اون ساختمون و وقتی لوفنگ داشت میرفت اونو تماشا کرد.𓍢 ִ ໋
💘1
ان‌ژه بعد به دنیا آوردن هاگ ضعیف شده بود و هر لحظه ممکن بود بمیره ولی راه افتاد دنبال استخون‌های ان‌زه بگرده ولی هرچی رفت پیدا نکردشون، یه سری علامت دید که انگار اونا رو آدما کشیده بودن همینجوری رفت و رفت دیکه علامتی نبود اونجا با یه پسره آشنا شد(اسمش یادم نمیاد- اونی که چپترای اول هاوارد دستور ساخت عروسکشو به رئیس شاو داده بود) و فهمید ادمایی که آلوده شدن یه جایی رو احداث کردن که توش کنار هم زندگی کنن و تحقیق میکنن درمورد اینکه چجوری آلودگی رو پاک کنن. رفتن داخل پایگاه همه از ان‌ژه استقبال کرد و بهش پناه دادن، یکی اونجا بود به اسم "پولی"(polly) سرپرست همه ناهمگون ها بود یه آدم خیلی مهربون و خوش قلب، پولی قبلا قاضی بوده اولین قاضی و اولین قاضی مال ۱۰۰ سال پیش بوده. پولی نمبتونسته مردمو بوشه هرچقدرم این‌کار به نفع بشریت بوده نمیتونسته و فرار میکنه و ناهمگون میشه که ۱۰۰ ساله داره زندگی میکنی، یهو همه چی بهم میریزه و میدون مغناطیسی انگار کلا از بین میره زمستونم بوده دیگه بدتر، ان‌ژه ام خیلی خیلی ضعیف شده بود پولی بهش دلداری داد ان‌ژه‌ئم یه عالم بغل پولی گریه کرد که نمیتونه دیگه لوفنگو ببینه. پولی بهش گفت مهم ترین وسیله یک قاضی اسلحشه لوفنگم اسلحش رو داد به ان‌ژه😭😭پولی به ان‌ژه گفت لوفنگ خیلی بهش اهمیت میده، ان‌ژه از پولی خواست اگه یه روزی لوفنگ اومد اینجا بهش بگه ان‌ژه خیلی وقت پیش اینجا رو ترک کرده(ان‌ژه داره میمیره ولی نخواست لوفنگ بفهمه اینو میخواد لوفنگ فکر کنه رفته یه جایی به زندگیش ادامه بده)`°
😭4
دیگه همه مشغول این بودن که نزارن همه چی بهم بریزه و با آلودگی مبارزه کنن ان‌ژه میاد روی یک برگه چیزی مینویسه میده به یک نفری که اونجا بوده درو از روی بقیه قفل میکنه میره توی دل ماجرا، همونجا لوفنگ و هاوارد برای کمک میاد به پایگاه اینا لوفنگ توی هلیکوپتر که بود یه نگاه به پایین میندازه ان‌ژه رو میبینه، ان‌ژه‌ئم بالا رو نگاه میکنه لوفنگو میبینه و بهش لبخند میزنه و خودشو فدا میکنه𓍢 ִ ໋
😭4
پسرای نازم😭😭😭😭
💘1
وقتی ان‌ژه خودشو فدا کرد کل میدون مغناطیسی اون منطقه درست شد انگار وجود ان‌ژه باعث شد همه چی دوباره برگرده مثل اول، وقتی لوفنگ میاد پایین پولی رو میبینه و بهش میگه ان‌ژه کجا رفته، پولی میگه اون خودشو به خاطر زنده موندن ماها فدا کرد لوفنگ اسلحه رو سمت پولی میگیره و میگه ان‌ژه رو برگردونه ولی پولی بهش میگه آروم باشه، لوفنگ میپرسه ان‌ژه به پولی چی گفته و پولی میگه "ازم خواست اگه یه روز اومدی اینجا بهت بگم ان‌ژه اینجا رو ترک کرده و یه‌جایی داره زندگی میکنه"
😭2
بعد یه تایم چامپ سه ساله داریم اینجا، لوفنگ داره با پولی صحبت میکنه میگه آیا اون همه چیو به یاد میاره؟ پولی میگه نمیدونه، هاگ ان‌ژه الان شکل خود ان‌ژه رو گرفته، هاگ ان‌ژه تکمیل میشه و ان‌ژه بلند میشه با همه‌ی خاطرات و داستان اصلیمون تموم میشهه.*°
💘1
داستان ساید استوریها خیلی سافت و نانازیه همشون حول و محور ان‌ژه و لوفنگ میچرخه و بوس و بغل و یه اشاره به مسائل منکراتی و اینکه دارن میرن دنبال استخون‌های ان‌زه بگردن، هیچی نمیگم دربارش چون نمیدونم اون حس نازی که منتقل میکنه رو منتقل کنم. ˖๋ ࣭ ⭑
💘1
هابارد و دوست پسرشم یه جایی باهم زندگی کنن دور از همه مردم°*
🦄2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM