لوفنگ زنگ زد بپرسه عروسک وسط خونش چیکار میکنه😭😭
حالا شماها نمیخواین انقد دست به دستش میکنین بدین به من دیگه-
حالا شماها نمیخواین انقد دست به دستش میکنین بدین به من دیگه-
💘1
بعد این قضیه وقتی انژه بچه هارو برده بود بازی کنن لوفنگ میاد اونجا یکی از بچه ها رو نگاه میکنه میفهمه که اون بچه الودست اسم بچه آلوده شده "سینان"ئه. توی یه منطقه تقریبا ایزوله آلوده شدن غیر ممکن بوده⭒
💘1
بعد میان سینان رو میبرن توی یک محفظهای بعد گذشت چند روز سینان از حالت انسانی خارج میشه و داره کم کم تبدیل به زنبور میشه. کشف میکنن اگه با سینان صحبت کنن یکم از آگاهی انسانیش رو میتونه حفظ کنه پس انژه که معلم سینان بوده رو میگن هر روز بیاد اینجا
💘1
اینجا فکرکنم غذا زیاد درست کرده بود انژه یکمشو برد برای سرائینگ لوفنگ قلدرم انژه رو مجبور میکرد غذا رو بخوره😭✩₊˚.
💘1
یک سوراخی زیر تخت خواب همه ساکنین اون ساختمون بود هوا رد و بدل میشد از اونجا شبائم یه صداهای وحشتناک بدی میداده انگار. سرائینگ به انژه گفت سرهنگ حتما ارومت کرده(در رابطه با صدای عجیب اون سوراخ)
انژه یهو کرمش گرفت بره ببینه میتونه سرنخی از هاگش پیدا کنه از طریق این سوراخه یا نه خودشو تبدیل به میسلیوم میکنه و میره داخل این سوراخی، همینجوری که داره میره میبینه یکی از سوراخا اتاق لوفنگه. لوفنگ اونجا داره با یه محقق زن صحبت میکنه، محقق بهش میگه بیاد اسپرم اهدا کنه چون اسپرماش خیلی با ارزشه.....انژه میره میره میرسه به بیرون اون تونل بعد دیگه نمیتونه از راهی که رفته برگرده- بعد همینجوری داشت راه میرفت یه دختر بچه رو دید (همونی که دوییده بود توی خیابون اسمش لیلیئه) انگار میخواسته خودشو پرتاب کنه پایین انژه اونو میگیره لیلی میگه "میخواستم پرواز کنم" لیلی به انژه میگه اگه پسری به ایم سینان رو میشناسه بهش بگه فلان روز منتظرشه و میخواد اونو ببینه انژه میگه قول نمیده بتونه سینان رو ببینه(سینان الوده شده و لیلی نمیدونه پس انژه چیزی بهش نگفت). اون منطقهای که انژه رفته باغ "عدن" بوده اونجا دخترایی که توی ارزشیابی نمره بالا گرفتن و برای باروری مناسبن رو پرورش میدن، لیلی به انژه لباس میده و انژه وقتی میخواد بیاد بیرون لوفنگو میبینه.....˚✧
انژه یهو کرمش گرفت بره ببینه میتونه سرنخی از هاگش پیدا کنه از طریق این سوراخه یا نه خودشو تبدیل به میسلیوم میکنه و میره داخل این سوراخی، همینجوری که داره میره میبینه یکی از سوراخا اتاق لوفنگه. لوفنگ اونجا داره با یه محقق زن صحبت میکنه، محقق بهش میگه بیاد اسپرم اهدا کنه چون اسپرماش خیلی با ارزشه.....انژه میره میره میرسه به بیرون اون تونل بعد دیگه نمیتونه از راهی که رفته برگرده- بعد همینجوری داشت راه میرفت یه دختر بچه رو دید (همونی که دوییده بود توی خیابون اسمش لیلیئه) انگار میخواسته خودشو پرتاب کنه پایین انژه اونو میگیره لیلی میگه "میخواستم پرواز کنم" لیلی به انژه میگه اگه پسری به ایم سینان رو میشناسه بهش بگه فلان روز منتظرشه و میخواد اونو ببینه انژه میگه قول نمیده بتونه سینان رو ببینه(سینان الوده شده و لیلی نمیدونه پس انژه چیزی بهش نگفت). اون منطقهای که انژه رفته باغ "عدن" بوده اونجا دخترایی که توی ارزشیابی نمره بالا گرفتن و برای باروری مناسبن رو پرورش میدن، لیلی به انژه لباس میده و انژه وقتی میخواد بیاد بیرون لوفنگو میبینه.....˚✧
💘1
بعد این داستانا لیلی رو میارن پیش سینان چون لیلی دوست سینانئه حرفاش اثر بیشتری داره نسبت به انژه. سینان کامل به زنبور تبدیل میشه. یکی از روزا به انژه دستور دادن پاشه بده غذا درست کنه بیاره لوفنگ و دکتر جی(اسمش همین بود فکر کنم- همون دکتر شهلا مو طلایی که چشماشو آبی بود) انژه رفت غذا درست کردن سوپ قارچم درست کرد...توی تلوزیون هاگشو میبینه با عنوان یه نمونه مهمنگهداری میشه پا میشه با قابلمه میره به لوفنگ و دکتر جی غذا برسونه میبینه لوفنگ نیست میفهمه لوفنگ پیش هاگشه به بهونه غذا میره پیش لوفنگ میبینه هاگ کوچولوش خیلی لوفنگو دوست داره😭😭هاگش کلا به انژه توجه نمیکنه کلا دور لوفنگه، اونجا انژه این برداشتو میکنه که چقد هاگ من باهوشه اگه میومد پیش من لو میرفتم-(اینجوری نیست ولی..) دقیق یادم نیست ولی انگار یه جای دیگه به لوفنگ نیاز داشتن لوفنگ پامیشه که بره انژه بهش میگه وقتی برگردی برات سوپ قارچ درست میکنم😀💕₊˚
💘1
کارت شناسایی لوفنگ دست انژه موند چون انژه کارت خودشو داخل اتاق جاگذاشته بود، خیلی هرچ و مرج میشه دوباره همه جا آلوده میشه بقیهخودشونو ایزوله میکنن توی اون منطقه اسمش فانوس دریایی بود به نظرم خیلی مهمات و اینا کم داشتن کمبود غذا و اب و اینا، انژه میبینه کسی حواسش نیست و همه گرم اینن که آلودگی رو از بین ببرن و میدون مغناطیسی رو فعال کنن پا میشه میره توی اون جایی که هاگشو نگهداری میکنن هاگشو برمیگردونه به شکمش. میفهمن که انژه نمونه تحقیقاتی رو برداشته اعلامیه پخش میکنن که آره انژه رو دستگیر کنین. انژه فرار میکنه لیلی رو میبینه لیلی انژه رو میاد به باغ عدن اونجا مامان لوفنگ که مسئول باغ عدن هست رو میبینه، مامان لوفنگ میفهمه انژه مجرمه ولی براش مهم نیست برمیگرده به لیلی میگه "میخوای پرواز کنی؟" دوتاشون تبدیل به زنبور میشن و معلوممیشه منشا آلودگی مامان لوفنگه. انژه رو دستگیر میکنن و شکنجش میکنن با برق یه جوری که کل بدن انژه زخم میشه°
💘1
انژه با یکی از زنبورا در رفت وقتی میرسه یه جا استراحت کنه یکدونه هواپیما(هلیکوپتر؟) سقوط میکنه اونجا. انژه برای اینکه ببینه جیز بدردبخور دارن اونجا یا نه میره توی همون وسیله (حالا هلیکوپتر بود یا هرچی). لوفنگو میبینه اونجا که خونریزی داره، انژه لوفنگو بلند میکنه که بیارش بیرون ولی قدرت زیادی نداره. وسط عملیات نجات لوفنگ به هوش میاد و خودشونو نجات میدن°❀⋆
💘1
لوفنگ برای اینکه بفهمه چرا اون هلیکوپتر سقوط کرده به جعبه سیاه احتیاج داشت اون برداشت اومدن که برن فهمید انژه نمیتونه قشنگ راه بره و کولش کرد و رفتن چن روز توی دنیای بیرون موندن یه روز که داشتن میرفتن انژه افتاد توی یک تله فهمیدن این تله کار یه ادمه بعد با یک انسان آشنا شدن که توی دنیای بیرون زندگی میکرد اون آدم براشون به محلی که زندگی میکنه و چند روز اونجا موندن تا دستگاه ارتباطی لوفنگ جواب بده و بیان دنبالش توی این چند روز قشنگ مثل اینایی بودن که رفتن خونه بخت😭😭 بعد میخواستن برن بیرون از اون مخفیگاه پسرهام همراهشون اومد یادم نمیاد چرا رفتن بیرون- رفتن توی یک خونهای اونجا یکم موندن، انژه مریض بود چون میخواست هاگشو به دنیا بیاره و حالش خوش نبود اصلا یهو از هوش رفت به هوش اومد دید لوفنگ با یه چهره نگران بهش نگاه میکنه و میپرسه چرا یهو بیهوش شد لوفنگ داستان زندگیشو تعریف کرد گفت پدرشو کشته و چند تا از خواهر برادراش(الودا شده بودن) میگفت مامانش ازش متنفره و همه از متنفرن، انژه به لوفنگ گفت ازش متنفر نیست و اونو میشناسه و لوفنگ آدم خوبیه لوفنگ گفت تو حتی ادمم نیستی چطوری منو میشناسی؟ بعد لوفنگ انژه رو بوس کرد💕₊˚
🦄1
یه کیس خونینم بود- با ملایمت نبود اصلا در حین این بوسه خونین انژه خاطرات لوفنگو موقعی که از هوش رفته بود دید و دید چقد لوفنگ نگرانش شده فهمید لوفنگ مثل خودش عاشقه😭😭⭒
💘1
وای چپتر ۶۷ مورد علاقمه
فهمیدن احساساتشون متقابله و کل مدت انژه توی بغل لوفنگ بود عوضیای ناز😭😭
انژهئم کل این چپتر مثل ابر بهار گریه کرد🫠🤏🏻⋆˚
فهمیدن احساساتشون متقابله و کل مدت انژه توی بغل لوفنگ بود عوضیای ناز😭😭
انژهئم کل این چپتر مثل ابر بهار گریه کرد🫠🤏🏻⋆˚
💘1
دوباره همو بوسیدن این دفعه خیلی سافت و ناناز ولی انژه نوک زبونشو تبدیل به میسلیوم کرد و لوفنگ بیهوش شد. انژه هاگو به دنیا آورد. هاگ خیلی لوفنگو دوست داشت رفت روش سینش و پرید توی جیب لوفنگ😭.𖥔
🦄1
انژه رفت طبقه های بالای اون ساختمون و وقتی لوفنگ داشت میرفت اونو تماشا کرد.𓍢 ִ ໋
💘1