雪見❄️ساختمان 36 خیابان زوتلند
مخصوصا این چپترای+۱۶۰۰ که قشنگ تو گان حتی بهش نمیرن . . . تو خود گا دارن زندگی میکنن
خیلی دلممیخواد بدونم این بگاییا رو چجوری جمع میکنه...
جدی تنها موقعی که تو گا نبودن اونجاهایی بود که تمرین داشتن میکردن اونم تمرین میکردن که بگا برن..😭
Forwarded from 雪見❄️ساختمان 36 خیابان زوتلند (هـدیـ✿ـه)
سیمپر ∞ Whore
وای خیلی فاصله دارم..😭
بمیرم برای هیونجونگ اسمش میاد خودزنی میکنم
بمیرم برای هیونجونگ اسمش میاد خودزنی میکنم
سکوت . . .
"دو وی"
لبخند کمرنگی روی لبهای نامگونگهوانگ ظاهر شد.
نامگونگهوانگ احساس کرد دستهای نامگونگدو وی روی شانهاش قرار میگیرد، دستهای کوچیک دو وی الان انقدر بزرگ شدن.
فقط یک کار بود که باید انجام می داد.
باید دو وی را فراری میداد.
لبخند کمرنگی روی لبهای نامگونگهوانگ ظاهر شد.
نامگونگهوانگ احساس کرد دستهای نامگونگدو وی روی شانهاش قرار میگیرد، دستهای کوچیک دو وی الان انقدر بزرگ شدن.
فقط یک کار بود که باید انجام می داد.
باید دو وی را فراری میداد.
😭4
"بیا بریم....دو وی."
حتی زمانی که پهلوها و رانهای او شکافتهشد نامگونگهوانگ انگار که نمیتواند درد را احساس کند به سادگی کسانی که به او حمله کرده بودند را شکست داد. انقدر خون ریخته شد که به نظر میرسید رودخانه دیگری شکل گرفته است.
"پد- بابا...."
"تو...رهبر بعدی... نامگونگ هستی."
اشک و خون از چشمان نامگونگدو وی سرازیر شد و مانند کودکی که به پشت پدرش چسبیده است، پشتش را چنگ زد.
لبخند کمرنگی روی صورت نامگونگهوانگ ظاهر شد.
تا زمانی که دو وی روی پشتش قرار دارد حملات به پسرش نمیرسد.
حتی زمانی که پهلوها و رانهای او شکافتهشد نامگونگهوانگ انگار که نمیتواند درد را احساس کند به سادگی کسانی که به او حمله کرده بودند را شکست داد. انقدر خون ریخته شد که به نظر میرسید رودخانه دیگری شکل گرفته است.
"پد- بابا...."
"تو...رهبر بعدی... نامگونگ هستی."
اشک و خون از چشمان نامگونگدو وی سرازیر شد و مانند کودکی که به پشت پدرش چسبیده است، پشتش را چنگ زد.
لبخند کمرنگی روی صورت نامگونگهوانگ ظاهر شد.
تا زمانی که دو وی روی پشتش قرار دارد حملات به پسرش نمیرسد.
😭4👍1
چشمان نامگونگهوانگ به طرز وحشتناکی از میان موهایی که به صورت غرق خونش چسبیده بود می درخشید. نامگونگهوانگ بازوی نامگونگ دو وی که روی پشتش بود را محکم گرفت و با تمام قدرت باقی ماندهی خود، نامگونگ دو وی را به سمت خشکی پرتاب کرد.
"پدر!!!!"
"پدر!!!!"
😭4